نوشته
ی: کلیم الله
کلیم از کابل
بنام پروردگان "سماوات و الارض و ما بین هما"
بسی رنج بردم درین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
(فردوسی)
فردوسی
پارسی زاده
شعری را که
عنوان این
مقاله است، سروده
و خود نشانده
گسترده زبان
میباشد که در
جمع زبانهای
جهانی از قبیل
انگلیسی،
فرانسوی،
روسی، عربی،
آلمانی ...
مییاید. گفته
میشود فارسی
هر روزی که
میگزرد گسترده
تر از دیروز و
شیرینتر از
امروز در بین
دوستادارانش
و
فارسیزبانان
جهان، میگردد.
فارسی دوستان
و فارسی
زبانان جهان
افتخار دارند
که فارسی با
آنهاست.
فارسی
و دری، از نظر
پژوهشگران و
دکتوران
زبان، از
یکدیگر فرقی
ندارد. اگر
فرق هم داشته
باشد، شاید
اندکی باشد.
اگر فرق نیز
معنی گردد،
زیادتر از یک
معنا دارد.
فرق در این جا
چیزی دیگری را
میگویند. مثل
آنکه انگلیسی
در آمریکا و
انگلیسی در انگلستان
فرق دارد،
فارسی نیز
چنین فرقی در
سرزمینهای
فارسیگو دارد.
فرق که معنی
زیادتر از تغیر
ندارد، در این
جا از تغیر
لحجه و تلفظ
حرف دارد
میزند.
علامه
اقبال لاهوری
شاعر شرقزمین
و از هندوستان
قدیم ، اگر
میدانست چنین
چیزی را که ما
اکنون در آن غرق
شده ایم، هیچ
گاهی باهم
یکجا نمیکرد و
هم یک سرزمین
نمیگفت. وی
گفت چون
میفهمید که
فارسی و دری
از هم فرقی
ندارند مگر
تنها در نام
گزاری فرق
دارند و بس. وی
چنین یاد آور
میشود که:
هندیم از پارسی بیگانه ام ماهی نو باشم تهی پیمانه ام
گرچه
هندی در عذوبت
شکر است طـرز
گفـتار دری
شیـرینتراست
در
این جا اگر
فکر کنیم و
دقیق شویم،
پیدا
مینماییم که
پارسی و دری
را یک خاندان
و عضو یک
فامیل دانسته
و از هر دو نام
برده است. باید
گفت که علامه
اقبال نه
افغان بود و
نه هم زاده ی
فارسیگو. از
وی، ادیبان
چنین نقل
میکنند که
میگفت ...اگر
خواهم چیزی را
به شیرینترین
لحجه و
خوبترین
الفاظ در شعرم
بیان دارم، به
زبان مادری
خود که آن
زبان اردو – زبان
رسمی جمهوری
اسلامی
پاکستان -
است، نمیتوانم
بگویم مگر، یک
زبان نزد من
است که همه
چیزم را که
میخواهم
بگویم میتوان
با آن بیان
کرد و آن
فارسی است و
وقتی جدیتر در
شعر گفتن
میشوم مرا
فارسی راهنمایی
مینماید و با
او راهی درستم
را مییابم.
فرهنگ
وسیع که قضاوت
تاریخ را نیز
با خود دارد و
همیشه از آن
نام برده
میشود، پهلوی
قدیم، فارسی
میانه و دری
معاصر است.
وقتی از فرهنگ
نام برده
میشود، حتماً
از زبان نیز
گپهای شنیده میشود
که آن زبان
چه فرهنگ زیبا
و تاریخی دارد.
دوستان این
زبان اگرچه
فارسی زاد هم
نیستند،
افتخار فارسی
گویی را دارند
و همیش
میگویند که من
فارسی را در
اینجا یا آنجا
یاد گرفتم و
باز میگویند
که این زبان
شیرینتر از
زبان فرانسوی
است. فرانسوی
به گفته بعضی
ادیبان
شیرینترین زبانها
از نظر فرهنگ،
لهجه، جمله بندی،
تلفظ و سخنوری
میباشد.
وقتی
بازتر و
روشنتر صحبت
گردد، دیده
میشود که زبان
دوم جهان
اسلام نیز
همان فارسی
است که بعضی
ها از شنیدن
آن که گویا
زبانشان را
آهسته آهسته
از بین میبرد،
رنج میبرند و
چیزی جز رنج،
نمیتوانند
انجام دهند.
شنیدن چنین
گفته ها نیز
آنها را
خرابتر از آنچه
در تفکر ایشان
است، میکند.
اگر در مبارزه
با این زبان
گروهی در یکی
از گوشه های
جهان سرکشد،
پس از چند مدتی
میداند که
چنین کاری که
انجام
میدهند، یک اشتباه
بزرگ است. آن
گروه میدانند
که چنین زبانی
را از بین
نمیتوان برد
مگر اینکه
زبان خود را از
در فروپاشی
برابر سازند و
در این بخش
شواهد زیاد در
جهان سوم دیده
میشود.
سال
زبانها، که
بعد از سال
مولانای ما
نام گزاری شده
است، خیلی سال
پرجنجال بر
دیگران تلقی
میشود چون بیش
از 7000 زبان جهان
که گویا در روند
فروپاشی قرار
دارند، آرام
آرام، نشانی میگردند.
اگر اندکی به
جهان
دانشجویی و
دانشگاهی
دیده اندازیم،
میبینیم که
چند زبان تنها
است که همه جا
را فرا گرفته
و به آنزبانها
دانش آموزش داده
میشود.
زبانهای که
گویا در روند
فروپاشی
قراردارند به
تدریج از بین
میروند و این
را نباید
پنهان کرد که
در کشور ما
نیز چنین
زبانهای
موجود است و
حتی در سطح زبانهای
رسمی نیز قرار
دارند. نجات
نیز ممکن نیست
و جلو فروپاشی
نیز گرفته
نخواهد شد.
این مشکلی است
که خود آن دوستان
که به چنین
زبانها گپ میزنند،
در مقابل زبان
خود برملا و
آشکار ساخته
اند و دیده
اند. دیده
میشود که آنها
به زبان خود
داستانها، مقالات
و نوشته های
شان را تحریر
نمیکنند چون میدانند
که خواننده ی
ندارند و به
ایشان مشکل
نیز تمام
میشود. اگر
بخواهند که
مضمون آنها
جامعتر
خوانده شود و
اکثریت
خواننده ها را
به خود جلب
کند و از عرصه
ی ادب دور
نماند مجبور
میباشند تا به
زبان فارسی
شیرین سخن ایراد
و نوشته کنند.
در کشورهای
دیگری که نه
آنقدر دور از
ما اند مانند
پاکستان،
هندوستان، بنگله
دیش،
سنگاپورو حتی
جاپان، قلم
بدستان آنجایی
ها به انگلیسی
مضامین خود را
مینویسند و سخنرانی
های خود را
نیز به آن
زبان انجام میدهند.
من بیاد دارم
که در پاکستان
مهاجر بودم از
دست طالبان، و
رئیس جمهور آن
کشور در شروع
بیانه خود که
از طریق
تلویزیون ملی
آنکشور زنده
نشر میشد و به
افسران نظامی
ایراد میکرد،
به زبان ملی
که اردو بود،
بیانه را
ایراد کرد و
بعد از دو و یا
هم سه دقیقه ی پس
از شروع
بیانه، به زبان
خود گفت که
اکنون من را
اجازه دهید که
سخنانم را به
زبان انگلیسی
ادامه دهم تا
چیزی که من
میخواهم برای
شما بگویم را درستتر
و شفافتر تشریح
کنم. این خود
نمایانگر
شکست چنین
زبانهای مثل
زبان اردوی
پاکستان است
که جایش را به
آرامی زبان
انگلیسی دارد
میگیرد.
چنین
کاری در
افغانستان ما
نیز ادامه
دارد و زبان
دری و یا هم
اگر بزرگتر
بسازمش فارسی
شیرین، جای
دیگر زبانهای
مروج را دارد
میگیرد. چون
زبان فارسی،
از یک قوم،
نژاد و ملیت
ویژه ی نیست
که از بین
برود، مگر آن
زبان است که
در سرزمینهای
دلیرمردان
آریانا و
خراسان
پیشین،
ایران،
افغانستان و
تاجکستان
امروزه و
زیادتر نقاط
هند کبیر،
آسیای میانه،
روسیه بزرگ،
اروپای شمالی
و هم کشورهای
عربی که در
بعضی آنها حتی
این زبان به
حیث زبان دوم
رسمی شناخته
شده، ترویج
گردیده و مروج
است. البته
فارسی، زبانیست
که ارتباط بین
تمام قوم ها و
ملیت های
افغانستان را
ساده تر ساخته
و چون شیرین
است و پر از
فرهنگ بزرگ،
همه دوست
دارند تا با
این زبان سخن
بگویند.
کسانیکه
با فارسی در
مخالفت قرار
دارند، باید
بدانند که در
اخیر روند،
خود شان شکست
سنگینی را
مقابل میشوند
و من که به آخر
این نوشته خود
رسیده ام،
میگویم که
دوستان عزیز
مخالف این
فارسی شیرین:
بدانید که
فارسی یکی از
کهن ترین و
تاریخی ترین و
با فرهنگترین
زبانهای جهان
عصر شماست.
این زبان
زبانیست که
اسلام در اکثر
کشورهای
آسیایی توسط آن
تدریس و
آموخته شد و
نیز گسترش
یافته است.
اکنون ما و شما
شاهد آنیم که
فارسی در اکثر
جا ها، در
کودکستانها،
پرورشگاه ها،
دبستانها،
دانشکده ها و
دانشگاه های بزرگ
و معتبر جهانی
منحیث یکی از
مضامین،
آموزش میگردد
و یا هم با آن
در آنجا ها
مضامین مختلف،
تدریس داده
میشود. ما و
شما باید چنین
کاری نکنیم که
در انجام سخن،
هم خود خسته،
هم نفس خجالت
زده و هم نزد
مردم خود آبرو
نداشته باشیم.
این زبان،
زبانی است که
حتی بعضی لغات
و کلمات عربی
مثل ابراهیم،
موسی، جوهر که
در اصل گوهر
است، و غیره
از این گرفته
شده و هرکاری
که خلاف این زبان
انجام میشود
توسط گروه های
ملیتپرست،
همان گروه ها
باید در انجام
کار غرامت را
بپردازند. یک
توصیه دارم به
چنین هموطنانم
که در این کار
شما پیروز هم
نمیشوید و شکست
سنگینی
میخورید چون
باید اول اگر
از زبان خود
دفاع میکنید،
مقالات خود را
به زبان خود و
نه فارسی
نوشته نمائید
تا ترویج شود
و اگر میخواهید
دفاع از زبان
خود کنید، دانشکده
ها و دانشگاه
های زبان خود
را بهتر سازید
و فرهنگسراهای
قویتر از
فارسیسرا ها گشایش
دهید. نوشته
ام را به گفته ی
پایان میدهم
که میگوید:
... این
خواب است و
خیال است و
مهال است و
جنون که شما
دوستان در آن
غرق شده اید
ترسم
نرسی به کعبه
ای اعرابی این ره
که تو میروی
به ترکستان
است