پارسي
دري، يك ريشه
ويك گوهر،
در
مــرزهــاي سياسـي
واستعمـــاري !
نويسندگان گرامي، فرهيختگان ادب پرور، شما بگوييد وبنويسيد كه، چرادرهمه سخنها پاي ايران ومرزسياسي براي اين زبانيكه از يك بن ويك شيرابه و يك گوهرند، بدون بكاربردن خرد وعقل وبينش، تعيين ودرميان، ميدارند وآنهاي دراين كارخود را حق بجانب ، ميدانند كه هيچ تعلق زباني وحتا فرهنگي با اين بنمايه اي تاريخي نداشته وتا امروز كه مي بينيم، ندارند. ازطرزگفتار وجداسازي فرهنگي كه دراين روزها مرتكب شده اند، ودر گذشته هاي دور ونزديك هم مرتكب شده بودند، روشن گرديده است كه، اين قماش دشمن دانش، به دانش ودانشجو ودانشكده ودانشگاه، در تظاهراتيكه به پشتيباني وزير فرهنگ صورت گرفته بود طلب مرگ نمودند واين عمل نا شايسته را در پيشگاه ادارة نمايندگان برگزيده ملت، بيان داشتند كه بر همگان هويدا است .
ايا چنين كسان، حق دخل وتعيين تكليف زبان پارسي دري را در گهواره اي اين زبان دارند؟ كه هم ناسزا بگويند وهم با شيوه هاي پوسيده اي مهمندي واستبداد هاشم خاني وغداريت نادري، برما واژه تحميل بدارندو واژگان زبان ما را مرگ نثار نمايند؟ من دراين باره از دوست دانشمند وپژوهشگرعرصه اي ادبيات سرزمين بلاكشيده وبلا رسيده اي خويش، داكتر سياه سنگ ، سخت گلمندم، زيراكه در برنامه صداي شما كه از بي بي سي پخش ميشود، درخصوص حوادث بحرانزاي اين روزها كه از طرف وزيرفرهنگ كشور دامن زده شد، پرسش كردند، پاسخ در خورشنيده نگرديد وهمه عوامل فرهنگ ستيزي وعدم رشد زباني را درجنگهاي سه دهه خلاصه كرد. آيا جنگهاي تن به تن دوره اي قانون اساسي باباي ملت را در مورد زبان وفرهنگ ستيزيهاوعملكردهاي نا بخردانهء محمدگلخان مهمند وهاشم خان را هم شامل اين بد انديشيهاي فرهنگ دشمني با زبان پارسي دري ميسازيد؟ وچرا از كوششهاي پشتو تولنه ومصرف مليونها پول ملت در راه رشد ويك زبانه سازي كشور ياد نكرديد؟ آيا اين زبان برشما وسايركسانيكه دراينگاه، زير فشار فاشيزم قرار گرفته است، حق يك نبشته برحق را نداشت كه از حقيقت فرهنگ وواژه هاي متعلق به اين زبان، اظهاربيان وپاسداري ميكرديد؟ وهمچنان داكتر گرامي وشاعرخوب كشور، حميرا نگهت دستگير زاده ، نيز دراين راستا با تآسف ديده نميشود كه دين خدمت به زبان وفرهنگ كهن ديارش ، بر ديگران روشن شده باشد.آفرين بر حبيب الله رفيع كه، تحت نام مصطلحات ونرم بريهاي كودكانه براي همزبانانش قوت قانوني مي بخشد وبا جسارت كامل از موقف زباني وفرهنگي خويش، به قيمت زير پا كردن زبان وفرهنگ ديگران، دفاع مينمايد .
ما اين توقع را هرگز نداريم . تنها از فرهنگيان واستادان ودانشمندان ميخواهيم كه از موقف راستين وتاريخي زبان وفرهنگ خويش دفاع نمايند واين را هرگز به قيمت زير پا قراردادن ساير فرهنگها وزبانهاي كشور، ندانسته اگرتوان داشته باشيم، در جهت رشد زبانهاي كشور بكوشيم وهمگرايي را با شگرد انسانيش در جامعه رواج علمي وباوركردني قرار دهيم . البته اميد است كه دانشمندان بزرگوار مرا ببخشند، اگربرغلطيهاي املاء وانشاء من بر خوردند ! اين درديست كه بايد بيان شود ورسالت است كه پيرامون زبان وفرهنگ، به اندازه توان اداء گردد. دراين بخش چند مثال روشن وساده بخاطر حل بعضي سوالات كه شهروندان وهمزبانان ما در داخل وخارج كشوربر آنها برميخورند وهنوز هم نا آگاه از بن وريشه ء خويش هستند، قرار آتي خدمت شما پيشكش بدارم: مرز زباني را با مرز سياسي چه كار؟ زبان ما زبان ابن سينا، زبان ناصرخسرو، زبان مولانا، زبان سنايي، زبان بيهقي، زبان بلخي،زبان رودكي،زبان بادغيسي، زبانپيرهرات وجامي،زبان اميرعلي شيرنوايي،زبان البيروني،زبان خيام،زبان حافظ،زبان سعدي، زبان فردوسي ودر تحليل نهايي زبان دهاري=تخاري= دري= پارتي= پارسي ويا فارسي است .اگرگويندگانش در ايران امروزي هستند ويا تاجيكستان، ويا افغانستان ويا هندوستان ويا پاكستان ويا اوزبيكستان، تركمنستان،وآساي ميانه و امريكا ويا كانادا ويا انگلستان ويا آلمان وفرانسه، هيچ فرقي ندارد.
نزد مامرزي زباني وجود ندارد.هركسي كه با اين زبان سخن ميگويد، مي نويسد ودانش مي آموزدوبه كمال خرد ميرسد، همزبان ماست وما از او ميگيريم وآنها از ماميتوانند بگيرند.مگرسالها از برادرانپشتون نشنيده ايد كه بين پشتونستان وپشتونهاي افغانستان، نه تنها مرز ي زباني ، بلكه مرزسياسي وجود ندارد؟ تمام دارايي ملي مردم افغانستان در طول تاريخ چهل وپنجا ساله اي تشكيل پاكستان، فداي خانهاي دوسره نشده است؟ چه وقت وچه زمان حقايق تاريخي وفرهنگيرا، شما درك خواهيد كرد؟ من از كسانيكه اين زبانرا دوتا ميدانند مي پرسم كه : چند موردفرق بين ، به گفته اي شما دري افغانستانرا با فارسي ايران برشماريد؟ از لحاظ گرامر واساسات زباني وقواعد صرفي وپسوندي وپيشوندي وپيوندهاي واژه اي، كدام فرقي دارد؟اشعارحافظ وسعدي را در دورترين نقطه افغانستان، مردمان نيمه سواد دارما ايا ميتوانند بخوانند؟ شاهنامه فردوسي را در زمستانها مگردر مساجد ملاها نميخوانند؟ اگر فرق زباني باشد، اين ملاي مدرسه از كجا زبان ايراني را مي فهمد؟ يا اينكه اين زبان با ريشه يكسان در عمق تاريخ، از سالهاي طولاني وجود داشته ويكي است ويكي بوده ويكي خواهد بود! اگر اين يكي بودن تلخكامي براي متعصبين قبيله گراباشد، مشكل آنهاست وشما كسانيكه خودرا از شناخت دور ساخته ايد، بدانيد كه رسالت شما در برابر اين جفاهاي فرهنگ ستيزان چه خواهد بود؟ ويا شما كسانيكه شاعرونويسنده اي بلند بالاي اين زبان هستيد وبااين زبان شخصيت شده ايد، روزي از روزگار در برابر وجدانتان كه امروز صداي شما بلند نميشود، چه جواب خواهيد داشت؟ شما نمايندگان ملت كه امروز در برابرتعصبات قبيله گرايان ، خاموش هستيد، فردا در برابر ملت با كدام چشم نگاه خواهيد كرد؟ معاش دالري حيف، شما بزدلان نخواهد گرديد؟ لقمه اي بي خود شناسي بر دهان شما چگونه فرو خواهد رفت؟ آفرين بر پشتونها كه از حيثيت فرهنگيشان با جسارت ودليري هميشه دفاع كرده اند ودفاع مينمايند! افسوس بر پارسي گويان شرم الود كه توان بيان واژه اصلي و دفاع از حق مشروع وزبان مادري خويش را ندارند! درود بر آنهايكه هجده سال عمرشيرين خويشرا در زندان غداران تاريخ بخاطر دفاع از حق زبان وگويش مادريشان، سپريكردند ولي سرتعظيم در پيشگاه جباران فرهنگ ستيزخم نياوردند! درودبر فردوسي نامداركه كاخ بي لغزش براي نسل خويش در تاريخ پايه ريزي كرد وبشارت داد كه: پي افگندم از نظم كاخ بلند.... كه از بادو باران نيابد گزند....درودبر احمدشاه مسعود كه به قيمت جان خويش در برابر فاشيستان فرهنگ ستيز طالب واوغان ملتان مزدور ايستادونگذاشت كه فرزندان اين مرزبوم تحت توهين وتحقير قبيله سالاران پاكستان گرا بيفتند وعرايضشانرا با زبان بنويسند كه آنرابرخود زبان تحميل شده وجاگزين زبان مادري خويش بدانند! افسوس ما برين است كه، مصطلحات استبدادي هنوزبر شانه اي ملت بار است وكسي نيست كه اين بار بي ارزشرا ، از شانه هاي مردم بر اندازد.
اگر اين بار مصطلحات جنبه قانوني وملي داشته باشد، بايد كه حكومتهاي عبدالرحماني، نادرخاني، هاشم خاني، ظاهرخاني وداود خان وامين خاني هم ، بحيث حكومتهاي ملي شناخته شوند وتمام فرامين اين عالي جنابان هم قابل ارزش حقوقي وملي پنداشته شود ! ويا اينكه اين مصطلحات ، دانشمندانه در پيشگاه ملت افغانستان وشهروندان افغانستان، روشن وافتابي تعريف شوند واگرجايگاه ملي بودن را داشته باشند، بدون ترديد بايست كه ملي شناخته شوند واگراز روح وروان فرهنگي بي نصيب باشند، تا بكي به زور درذهن اين مردم بيچاره، با سوزن كند پوسيده اي ديدگاه قبيله وي، پيچكاري شوند؟ درود بر مزاري ! كه بخاطرحقوق برابري ملي وتساوي حق شهروندي مبارزه كرد،ولي بدست نامردان روزگار وتشنگان خون هزارههاي غيور، نا جوانمردانه به قتل آورده شد!امروز هم بالاي فرزندان زنده مانده اي اين سرزمين واين فرهنگ واين زبان، زبونان قبيله سالاران معلوم الحال ، بنامهاي سارنوال ووزير فرهنگ ووزير معارف وغيره، ديده ميشود كه چه توطـة هاي صورت نميگيرد واعضاي جنايتكار حزب اسلامي گلبدين، درپستهاي كليدي دولت كرزي جاگرفته اند، تا انتقام خون آشامانه اي گلبدين را از اين فرزندان بگونه هاي مختلف بگيرند واين وطن را يكبار ديگربخون وخاك يكسان بسازند. اگرمردم دقت نكنند، تاريخ كه صدهابارتكرار شده است ، اين بار نيزبدست حزب بدنام گلبدين وافغان ملتيهاي مزدور بيگانه تكرار خواهد گرديد وباز شاهد نابودي فرزندان خوب ودانشمند اين كشور بدستان ناپاك ودرنده خوي اين ديوصفتان خرد باخته ، خواهيم بود .
دركشورما
نهاد استبداد
حاكم بوده
وعلت عقب ماندگي
دراين بوده
است، واگر
پرستاري
ازگذشته ء
خيليها دور
ونيكويمان
نكنيم،
پايدار
نخواهيم ماند.
فرهنگ وزبان
تعيين كننده
اي هويت وسبب
شناخت هر
انسان دراين
دنيا ميگردد
واگرما به
زبان وفرهنگ
از ديد
سبكسرانه بنگريم
وآنرا
درچوكات
افهام وتفهيم
خلاصه بداريم،
با پسشو
وپيشوگفتن
مغرضين ،
فرهنگ
وزبانمانرابه
يقين كه فراموش
واز دست
خواهيم داد.
در سرزمين ما
كتابهايكه
براي ما
وسرزمين ما نوشته
شده اند،
فراموش
خاطرشده اند
وكسي دلبستگي
با اين كتابها
ندارد ودر
آموزشگاهاي
كشوراين
كتابها براي
نسل ما بيگانه
وايراني معرفي
ميشوند، تا
تحت تلقينات
نارواي اين
حاكمان ظالم
قرار گرفته به
مرور زمان ،
در نظرفرزندان
ماهم بيگانه
معلوم شوند.
ببينيد كه در
مجلس امروز
كابل كه تحت
اداره وزير
آموزش وپرورش
بخاطر روز
زبانهاي
مادري، صورت
گرفته بود،
هرچه شعاريكه
درآن تالار
ديده شد به يك
زبان بود،
گويا اينكه
درافغانستان،
همين زبان است
وبس ! روي اين
ملحوظات
تحريك آميز
است كه پارسي
دري زبانان
وسايرينكه با
اين زبان
وزبان مادريشان
سخن ميگويند،
حق دارند
وبعدازاين
هوشيارانه،
بكوشند تا از
واژههايء ناب
زبان خويش در همه
گفتگوها كار
بگيرند واين
شيوه در
برگيرنده اي
فضاء دموكراسي
وآزادي بيان
است وهركسيكه
سد اين راه
ميشود، دشمن
آزادي وبنده
اي استبداد
قبيله وي خواهد
بود. بايد
افشا شود
ورسانه ها
چنين چهره هارا
براي
فرهنگيان
ونويسندگان
خارجي هم معرفي
بدارند.
زيراكه
ميگويند ،
نتيجه خرد
ورزي، پيروي
از حق است.
دراينجا سخنم
را با چند سرودهء
شاعران
گرانسنگ زبان
وادب پارسي
دري ، پايان
مي بخشم :
درخت توگربار« دانش » بگيرد به زير آوردچرخ نيلوفري را..
ناصرخسروبلخي
يمگي.
توانا بود هركه دانا بود ز« دانش» دل پير برنا بود...
به گمانم
فردوسي بزرگ گفته
باشد.
هركسي
كاو دورماند
از اصل خويش
باز« جويد»
روزگار وصل
خويش..
مولوي بلخي
نماند
ازهيج گون «
دانش » كه من
زان نكردم
استفاده بيش و
كمتر.
ناصرخسرو.
« دانش » چراغ درخشان خرد است. پيامبر اسلام.ص
سه
پرواز در عالم
معنا اهميت
دارد:
از
زشتي به زيباي
، از ناداني
به دانايي ،
واز بدي به
نيكويي ،
اگرانسان،
اين سه پرواز
را نداشته
باشد، در
مرحلهء
حيواني باقي
خواهد ماند .
از گفتار
بزرگان علم و
دانش....
نيك
انديش 21-8-2008