طنز
عبدالواحد رفیعی(افغانستان – هرات)


مولانا جلال الدین بلخی به وزارت اطلاعات وکلتور احضار شد !

درپی ازدیاد و رواج روز افزون استفاده از کلمات بیگانه درکشور نظیر فرهنگ ، نگارستان ، دانشگاه و...... وزارت اطلاعات و فرهنگ ، ببخشید وزارت محترم اطلاعات و کلتورو توریزم ، برای مقابله با این پدیده نا‌پسند و شناسایی عوامل بیگانه در پشت پرده‌ی این حرکت ضد کلتوری و ضد‌ اسلامی ، کمیته‌ای را جهت تحقیق درباره ورود این کلمات و شناسایی عوامل اصلی و منابع مالی ترویج اینگونه کلمات ضد کلتتوری و اسلامی تشکیل دادند تا موضوع را عمیقا بررسی کنند. این کمیته در پی ریشه یابی دقیق ، آن‌را از مصادیق بارز هجوم بیگانه با دسیسه خارجی تشخیص داده و نتایج اولیه این تحقیق حاکی از آن است که عامل و عاملین اصلی این حرکت مخرب و ضد فرهنگی ، ببخشید ضد کلتوری و ضداسلامی ،مثل همه توطئه‌های موجود در کشور، ریشه در بیرون از مرزهای کشور دارد و در راس رهبری این دسیسه شخصی است به نام جلال الدین معروف به مولانا ، که با نام مستعار"خداوندگار بلخ" از مدتها به این طرف مشغول فعالیت‌های ضد فرهنگی بوده است . شخص مذکور از بقایای باندی است که طی سال‌ها در دربار سلطان محمود غزنوی در غزنه فعالیت ضد فرهنگی داشته‌اند ، در پی این حوادث این شخص دیروز طی فرمانی به وزارت محترم اطلاعات و کلتور احضار شد ، تا درباره اقدامات تخریب‌گرانه خود توضیح دهد که مشروح جریان این استجواب به شرح زیر تقدیم می‌شود :
وزیر: نام شما چه است ؟
متهم : جلال الدین محمد بلخی
وزیر : مسکونه کجا هستی ؟ به کجا تولد یافتید ؟
متهم : گفتم که بلخی هستم و در بلخ متولد شده‌ام ....
وزیر : چند ساله‌ای ؟
متهم : یونسکو سال 2007 را به مناسبت هشت صد سالگی‌ام به نام من نام گذاری کرده است و آن را جشن می‌گیرند ....
وزیر: این نشان می‌دهد که شما تا چه حد پشتوانه خارجی دارید ... ...
متهم : سخت گیری و تعصب خامی است
        تا جنینی کار خون آشامی است ...
وزیر: به من گفته‌اند که به شما لقب مولانای رومی هم می‌گویند .
متهم : بله
وزیر: این نشان می‌دهد که شما برخلاف عنعنات ما و به دور از غیرت افغانی ، تابعیت یک کشور کفر را هم دارید
متهم : من در قونیه بودم که سرزمینی است مسلمان....
وزیر: شما در سفری که در یکی از کشورهای بیگانه داشته‌اید با شخصی به نام فریدالدین عطار ملاقات کرده‌ای ، از زبان او به پدر شما درباره شما گفته شده است که «
زود باشد که این پسر آتش در سوختگان عالم زند» آیا این شیخ شما را برای عملیات انتحاری تربیت می‌کرد ؟کجا‌ها را می‌خواستید بسوزانید ؟
متهم : من آن زمان 14 سالم بود؛ اگرچیزی گفته با پدرم بوده من در جریان نیستم
وزیر : می‌گویند همین شخص به شما کتابی داده به نام "
اسرار نامه" چه اسراری در آن کتاب گفته شده بود ، آیا اسرار ملی و حکومتی در آن بود ؟
متهم :

گفت هر مردی که باشد بدگمان     نشنود او راست را با صد نشان
هر درونی که خیال اندیش شد
      چون دلیل آری خیالش بیش شد


وزیر: شما در قونیه با شخص مرموزی به نام "
شمس" ملاقات کرده‌اید و مدتی را دریک اطاق زندگی می‌کردید که گفته می‌شود در این مدت این شخص که از عوامل مرموز بیگانه بوده است شما را شستشوی مغزی داده است و شما در اثر این ملاقات منقلب شده ، درس و مکتب را رها کرده به رقص و سماع در کوچه و برزن پرداخته‌اید تا حدی که شورای علما فتوی به تکفیر شما داده و رقص و سماع را حرام کردند.
متهم :بلی با دیدن او رستگار شدم ، جامع العلوم بود ، آنکه اندر علوم فائق بود به سری شیوخ لائق بود.
وزیر: گفته می شود مردم به اهداف پشت پرده‌ی او پی برده بر علیه او دست به اعتراض زدند تا جایی که او مجبور به فرار شد و از آن زمان تاکنون متواری و درخفا به سرمی‌برد ، آیا از محل اختفا با شما ارتباط دارد ؟ محل اختفای او را می‌دانی ؟
متهم : خیر....
وزیر: خوب بیاییم سر اصل موضوع ، مدتی است که اصطلاحات بیگانه و ضد فرهنگی و ضد اصول اسلامی نظیرفرهنگ و دانش و دانشگاه و محصل و.... در افغانستان رایج شده است و از سوی تعدادی از عوامل بیگانه "
عمدا " و"قصدا" به کار می‌رود ، ما درپی تحقیق به این نتیجه رسیدیم که شما یکی از این عوامل بیگانه بوده‌ای که "عمدا" و "قصدا" این واژه‌ها را در اشعارتان به کار برده‌اید ، تا به این وسیله مایه خدشه‌دار شدن وحدت ملی ما شده و در عین حال به ترمینولوژی ملی ما صدمه وارد کنید ...
متهم : تا جایی که من می‌دانم من به زبان فارسی شعر گفته‌ام ....
وزیر: فارسی ؟ ما در کشور خود دو زبان رسمی داریم که یکی از آن دو زبان دری است ، شما به عنوان یک افغان چرا به زبان ملی ما شعر نمی‌گویید ؟
متهم : تا جایی که من می‌دانم دری همان فارسی است و فارسی همان دری .... و هر دو جزو زبان ملی است ...
چون یکی بشکست هر دوشد زچشم
 مرد احول گردد از میلان و خشم
شیشه یک بود و به چشمش دو نمود
چون شکست او شیشه را دیگر نبود
چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

 خشم و شهوت مرد را احول کند
 زاستقامت روح را مبدل کند

وزیر: شما قصدا کلمات بیگانه را در اشعارتان به کاربرده‌اید ، فکر نمی‌کنید که خلاف ترمینولژی ملی ما است ؟ ما 40 تا 50 سال است که می‌گوییم پوهنتون و به جای فرهنگ می‌گوییم کلتورو مهم‌تر از همه می‌گوییم گالری ولی شما در شعرتان بارها ازکلمه بیگانه "نگار" استفاده کرده‌اید و حتی عوامل فریب خورده شما این عبارت را روی گالری ملی ما گذاشته است ، .....
متهم : من دقیقا نمی‌دانم گالری چه معنی می‌دهد ...ولی می‌دانم که کلماتی مثل دانش و فرهنگ و.... عمری به درازای چند هزارساله در حوزه زندگی ما و شما دارد ....
وزیر: شما چطور افغانی هستی که معنی کلمه گالری را نمی‌دانی در حالیکه از کلمه بیگانه نگار در اشعارتان بارها و بارها عمدا و قصدا استفاده کرده‌ای ؟ شما به این وسیله وحدت ملی را خدشه دار می‌کنید ؟
متهم : دقیقا نمی‌دانم منظور شما از وحدت ملی چه است ؟
وزیر: وحدت ملی یعنی اینکه اگر نمی‌توانید مثل ما فکر کنید لااقل مثل ما گب بزنید و ترمینولوژی ملی ما را در نظر بگیرید ....
متهم : نمی‌دانم ما با چه کلماتی وحدت ملی را خدشه دار کرده‌ایم ولی تا جایی که می‌دانم به زبان همین حوزه گب زده‌ام ...
وزیر: خیر، شما کلماتی استفاده کرده‌اید که خلاف ترمینولژی ملی ما است ، وقتی ما دری گب می‌زنیم و از کلمه پوهنتون به‌جای دانشگاه استفاده می‌کنیم ، یک نوع احساس خودی به من دست می‌دهد ، شما چرا متوجه این احساس من نمی‌شوید ؟
متهم :. من نمی‌دانم ترمینولوژی ملی شما چه است،و این اصطلاحات را کی به عنوان اصطلاحات ملی تعیین کرده، ولی ما با شما احساس خودی می‌کنیم ،چرا شما فکر می‌کنید که ما ناخودی هستیم ؟
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد....
وزیر : شما گفتید که در بلخ متولد شده‌اید ، این چگونه لباسی است که برتن دارید ؟ لباس ملی افغان‌ها اینگونه است به من نگاه کن !( وزیر صاحب از جا برمی‌خیزد ، اشاره به لباس خودش می‌کند )
متهم ( درحالیکه به شدت از دیدن قد و قامت وزیر تعجب کرده ،) : در زمان ما همین لباس رایج بود ،....
وزیر: شما چرا لباس ملی ما را تغییر داده‌ای در حالیکه ما 100 ساله همین لباس را می‌پوشیم ...
متهم : همین لباس ملی خراسان بود در آن زمان...
وزیر: خراسان ؟ خراسان که سرزمینی است در یکی از کشورهای بیگانه، شما چرا اینقدر از کلمات و اماکن بیگانه استفاده می‌کنید ؟
متهم : سابق همین حوزه را خراسان می‌گفتند که بلخ هم شامل آن سرزمین می‌شدند.....
وزیر: لقب مولانا را چه کسی به تو داده ؟ در حالیکه ما در یکی از کشورهای همسایه مولانایی داریم که با یک اشاره صد تا آدم خودش را انتحار می‌کند و یک مولانایی در محل خود داشتیم که با یک ورد او مرده‌ای زنده می‌شد و وبا یک تعویذ هفتاد نوع مرض از وجود ما می‌رفت ، تو کدام یک از این کرامات را داری ؟ ....
متهم : مولانا لقبی است که پیروان و مریدانم به من داده‌اند.
وزیر : ما پنجا ساله که می‌گوییم کلتور چرا به گوش این مردم نمی‌ره ؟ و می‌خواهیم ترمینولژی موجود را حفظ کنیم دیگر کسی حق ندارد که ترمینولوژی موجود را تغییر دهند ، این برای حفظ وحد ت ملی است کسی که وحدت ملی ما را خدشه دار می‌کند باید جواب گوی باشد ..
متهم : ممکن تقصیر در بیان شما باشد ،
وزیر: گفته می‌شود تعدادی از عوامل بیگانه و همدستان شما قبلا مدتی را به قصد تخریب زبان ملی ما در دربار سلطان محمود نفوذ کرده و در غزنه به تخریب ترمینولوژی ملی ما و ترویج کلمات بیگانه مشغول بوده‌اند ، که نوبت به نوبت سراغ آنها را هم خواهیم گرفت . از آن جمله یکی هم ابوالقاسم فردوسی است که به‌علت افراط در استفاده از کلمات بیگانه حتی دربار سلطان محمود هم متوجه هدف شوم او شده خواستند او را دستگیرکنند ولی متاسفانه وی موفق به فرار شد که از همان زمان تاکنون متواری است ، آیا شما او را می‌شناسید ؟
متهم : نام‌شان را شنیده‌ام
وزیر: و بدتر اینکه شخصی از همین عوامل بیگانه به نام فرخی سیستانی چنان در کار خود خبره بوده که یک عده فریب او را خورده تا جایی که حتی یک پل به نام او مسمی شده است و همین اکنون معروف به پل فرخی است ، که ما امروز دستور خواهیم داد این پل را تخریب کنند...
متهم : من در آن زمان نبودم ، و با این گروه کدام ارتباطی نداشته‌ام
وزیر: خوب دوست گرامی ، ما از آنجا که خیلی به کلتور خود احترام می‌گذاریم و مهمان نوازی هم جزو کلتور و عنعنات ما افغان‌ها است ، شما را به این خاطر می‌بخشیم و مجازات نمی‌کنیم ، اگر نه باید به صارنوالی معرفی می‌شدی ، ولی با آن‌هم برای عبرت دیگران ، خصوصا جوانان فریب خورده ، شما را به جای مجازات توبیخ می‌کنیم .
حکم :
بدنوسیله شما آقای جلال الدین محمد معروف به مولانا ، به علت تخریب ترمینولوژی موجود ، تضعیف وحدت ملی و ترویج کلمات "
ضدفرهنگی" و"ضد اصول اسلامی" به شرح زیر توبیخ می‌گردید :
یک : مطابق دیدگاه ما شما از چندین سال به این طرف ،"
عمدا" و"قصدا" از کلمات بیگانه در اشعارتان استفاده کرده‌اید، این عمل شما باعث ترویج و بکارگیری کلمات بیگانه در میان مردم شریف و با غیرت افغان شده است و بدینوسیله باعث تخریب ترمینولژی ملی ما شده‌اید ، و با توجه به اینکه کشورهای زیادی در همسایگی افغانستان اظهار علاقه‌مندی کرده‌اند که شما را بپذیرند ، سر از این تاریخ از کشور ما سلب تابعیت شده به هر کشوری که مایل هستید می‌توانید بروید و سر از این تاریخ حق داشتن تابعیت افغان را ندارید....
دو : لقب مولانا به این علت که نه تعویذ نویسی بلدید و نه بلدید کسی را واداربه رفتن به بهشت کنید از شما گرفته می‌شود و به شیخی در زیارت خواجه بقرا داده می‌شود...
سه : دستور داده می‌شود که پلی را که در شهر غزنی به "
پل فرخی" مسمی است سراز امروز تخریب کنند تا مایه عبرتی برای اماکن دیگری باشد که در گوشه و کنار کشور با نام‌های عوامل بیگانه مسمی شده‌اند ....
چهارم : شخصی به نام ابوالقاسم معروف به فردوسی ، تحت پیگرد بوده و از ملت شریف و با غیرت افغان تقاضامندیم که هر کجا اثری از نامبرده یافتند ، به نزدیک‌ترین پوسته امنیتی پولیس معرفی نمایند ...
پنجم : کتابی موسوم به شاهنامه منتسب به فردوسی که در غزنی به رشته تحریر در آمده و سراسر مملو از کلمات "
ضدفرهنگی" و"ضد اسلامی
" می‌باشد ، جزو کتاب‌های ممنوعه بوده ، هرگونه یادآوری ، نگهداری ، حمل‌ونقل و خدای ناخواسته استفاده از آن ممنوع و داشتن و استفاده از آن مثل فلم گدی پران باز پیگرد قانونی دارد ...
ششم: کتابی موسوم به تاریخ بیهقی به علت استفاده از کلمات بیگانه و ضد فرهنگی و ضد اسلامی نظیر لشکر به جای اردو ، حاکم به جای ولسوال و.... سراز امروز بی اعتبار بوده کسی حق داشتن ، خواندن و.... آن‌را ندارد و هرگونه استفاده از آن پیگرد قانونی دارد ....
پنجم : چنانچه این اقدامات در جلوگیری از بکارگیری کلمات بیگانه و ضد اسلامی موثر واقع نگردد ، تصمیم خواهیم گرفت شهرهایی نظیر بلخ و غزنه و هرات و.... که مرکز باندهای ترویج کلمات بیگانه بوده‌اند و عوامل بیگانه نظیرمولانا و فرخی و.... در آن سکونت داشته‌اند ، از نقشه افغانستان پاک کنیم .... .تمام
وزیر: حالا برای حفظ ترمینولوژی ملی و تقویت وحدت ملی چیزهایی را که من می‌گویم شما با صدای هرچه غرا تر و با مشت‌های گره کرده جواب بگویید:
مرگ بر دانشگاه ، مرگ بر فرهنگ ، مرگ بر دانشجو ....
زنده باد پوهنتون ، زنده باد گالری ، زنده باد .......
حالا رخصت هستید ، دیگه پشت سرته هم نگاه نکن ....... تمام .



پايان پيام