تاریخ 30/ 11/ 1386

نیرنگ سیاسی

 برای منحرف ساختن اذهان عمومی

نویسنده منتقد گمنام

 

واکنشهای نه چندان زیاد ولی بدور از تصور فارسی زبانان افغانستان پیرامون سیاستهای فارسی ستیزانه دولت حامد کرزی به کارگردانی کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ و مشاورین هم قبیله وی و همچنان یک تعداد مشاورین خاین و معامله گر  فارسی زبان وی مانند حلیم تنویر که هم از سوی حزب افغان ملت به رهبری انورالحق احدی وهم از سوی پاکستان و انگلیس اجرا شده و اجرا شد انعکاسات خوبی را در داخل و بیرون کشور داشته است. گرچه نهادهای بین المللی که عبارت از سازمان یونسکو، سازمان حقوق بشر و دیگر سازمانهای معدنی جهانی میباشند تا بحال خاموشی اختیار نموده اند اما برخلاف عصر تاریک عبدالرحمانخانی، نادرخانی و ظاهر خانی، این امر توانسته است که از برکت فناوریهای اطلاعاتی درعصر کنونی به گوش طبقات گوناگون جامعه برسد و آنها را به واکنشهای گوناگون وادارد که نمونه آن تظاهرات فارسی زبانان در لندن، تظاهرات در ولایت بلخ و نوشته شدن مقالات تقبیحی از سوی قلم بدستان و روشنفکران کشور در داخل و خارج میباشد.  

این واکنشها که برای حاکمان قبیله سالار بدور از تصور بود آنها را واداشته است تا برای خاموش ساختن این خشونت و انحراف دادن اذهان عمومی در داخل و خارج کشور نیرنگهای سیاسی دیگری را بکار برند. گروه افغان ملتی ها درست و بموقع دست بکار شد و با گردآوری یکتعداد از هواخواهان خود تظاهرات را زیر نام نجات زبان دری از تجاوز فارسی ایرانی در مقابل ساختمان شورای ملی به راه انداخت. جالب اینست که مظاهره کنندگان که سخت در جوش و قهر بودند و داد از نجات زبان به اصطلاح آنها دری افغانستان از تجاوز فارسی ایران میزدند همگی از قبیله پیشتون بودند و هیچ کسی در میان آنها نبود که زبان مادری وی فارسی باشد.

نیرنگ سیاسی دیگر عبارت به تعلیق درآوردن وظیفه دولتی جنرال دوستم و پیگیری قضیه وی و اکبربای و ممنوع الخروج ساختن آقای لطیف پدرام رهبر حزب کنگره ملی از کشور از سوی عبدالجبار ثابت دادستان کل میباشد. انسان دارای اگاهی سیاسی به خیلی آسانی میتواند بفهمد که در اینگونه حالات، سیاستهای انحراف دادن اذهان از موضوع اصلی چرا و چگونه ترتیب، تنظیم و پیاده میشوند. تیم کرزی که ترس از متشنج شدن بیشتر اوضاع دارند با در آغوش گرفتن اکبربای از قوم ازبک که در مخالفت با همقومی دیگر خود یعنی جنرال دوستم قرار دارد خواسته است و میخواهد که با استفاده ابزاری از وی آنعده از مردمان ازبک را که زیر اداره اکبربای قرار دارند در حالت سکوت و خاموشی نگهدارند و با جدا ساختن حامیان ازبک اکبربای به جنگ حامیان ازبک جنرال دوستم بروند اما در اینکار دوحالت در پی دارد. که یکی آن ثابت است و دیگر آن محتمل. آنچه که محتمل است اینست که دولت شاید بتواند جنرال دوستم را دستگیر، سرکوب و بپای محاکمه بکشاند و یا شاید هم نتواند ولی چیزیکه ثابت است اینست که دولت تا زمانی دوست اکبربای خواهد بود که هدف بدست بیاید و پس از آنکه به هدف رسید دیگر اکبربای مانند یک پرزه بدردنخور برای دولت خواهد بود و وی را بدور انداخته و به همان چشم به او نگریسته خواهد شد که به رقیب کنونی وی آقای دوستم نگریسته میشود. اما افسوس من در اینجاست که قوم ازبک نه از این سیاست آگاه استند و نه از تاریخ پند گرفته اند و باز هم خیلی آسان بر ضد یکدیگر خود استعمال میشوند.

 اگر حمایت دولت از اکبربای دادن انصاف به وی است نه استفاده ابزاری از وی، پس عین قضیه که بین اکبربای و جنرال دوستم رخ داده است میان آقای نجیب روشن رئیس برکنارشده تلویزیون ملی و آقای کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ نیز رخ داده است. یعنی اگر جنرال دوستم با نگهبانان مسلح خویش به خانه اکبربای یورش برد و وی مورد لت و کوب قرار داد، آقای کریم خرم نیز با نگهبانان مسلح خویش وارد محوطه تلویزیون ملی گردیده پس از لت و کوب تنی چند از کارمندان تلویزیون، عبدالغنی مدقق را بزور به کرسی شاند. اگر دولت واقعا راست میگوید و جناب عبدالجبار ثابت دادستان کل کشور از حق پیروی میکند چرا آن قضیه را دنبال نکرد. فرق بین یورش جنرال دوستم به خانه اکبربای و یورش کریم خرم به محوطه تلویزیون ملی چیست؟ اگر به موضوع عمیقتر نگاه کنیم یورش کریم خرم بمراتب وزن بیشتر از یورش جنرال دوستم دارد زیرا یورش جنرال دوستم به خانه یک شخص بوده است ولی یورش کریم خان خرم بالای یک مرجع دولتی بوده است و یورش بالای یک مرجع دولتی آیا به مثابه یورش بالای تمام دولت نیست؟

با پیگیری سیاست فارسی ستیزی از سوی کریم خرم، کمیسیون فرهنگی شورای ملی وی را بمنظور ارائه معلومات در شش مورد استجواب قرار داده است و وی را به حاضر شدن به این کمیسیون فرا خوانده است. اینکه آقای کریم خریم از زیر این استجواب چگونه بدر میاید از همین حالا روشن است. در جمع اعضای کمیسون نفوذ افغان ملت چشمگیر است و آنها هیچگاهی اجازه نخواهند داد که به وی کدام آسیبی برسد و یا سبب استیضاح و سلب اعتماد از وی شود. زیرا از همان آغاز یعنی وقتیکه خبر استجواب وی از طریق رسانه های تصویری به نشر رسید از واکنش اعضای آن کمیسیون به طور واضح دانسته میشد که نتیجه چی خواهد بود. یکی از اعضا میگفت که چون دانش واژه دری است و گاه هم پسوندی برای آن که نظیر آنرا در واژه های دیگر هم مانند آرایشگاه، قرارگاه، لشکرگاه، ایستگاه، نمایشگاه و غیره هم داریم اما عضای دیگر که از قبیله پشتون بودند و طوری وانمود میکردند که گویا تاریخ و پیشینه زبان فارسی را بیشتر از فارسی زبانان میداند و به آن عشق میورزند میگفتند که دانشگاه از زبان پهلوی میباشد نه از دری. حالا اینکه با اینگونه اعضا آدم از راه کدام منطق گفتگو کند از سطح فهم من بالاست.

در قانون اساسی که برای اکثریت مردم قابل قبول نیست درج است که از جمله زبانهای کشور، زبان دری و پشتو زبان رسمی کشور میباشد. و متباقی زبانها در محلاتی که بطور اکثریت صحبت میشوند نیز در همان محلات زبان رسمی گفته میشود.

از تعریف این ماده قانون معلوم است که زبانهای افغانستان زبانهای رسمی اند نه ملی و زمانیکه ما زبان ملی نداشته باشیم پس مصطلاحات ملی چه معنای میتوانند داشته باشند. واضح است که این ادعا ناشی از همان خوابهای سابق که در زمان حکومات استبدادی دیده شده است میباشد. ولی در صورت موجودیت اینگونه حق تلفی ها در در دولت وظیفه ما پیروان زبانهای که از مادر آموخته ایم چیست و چه باید بکنیم باید گفت که طوریکه از سیرتکامل جهانی و جهانی شدن پیداست زبانهای زیادی که دارای فرهنگ قوی، و برخاسته از یک تمدن قوی نباشند از بین خواهند رفت که زبان پشتو نیز در جمع آنها بشمار میرود. ما باید توجه داشته باشیم که زبان ما در دنیا به نام زبان فارسی شناخته است و ثبوت این مدعا همین انترنیت جهانی است که وقتی آنرا باز میکنید و زبانهای کشور را در آن جستجو میکنید میگوید که افغان فارسی (دری).  جدا ساختن فارسی ازدری صرف ناشی از سیاست  استعماری است نه ریشه علمی و پیدایشی آن. من جرئت و محبت فارسی زبانان کشورم را در برخاستن به دفاع از زبانشان می ستایم و میخواهم به آنها گوشزد نمایم که این مبارزه را تا به رسیدن به سرمنزل مقصود ادامه دهید و زبان پرافتخار تانرا  از وجود واژه های تحمیلی که هیچ ریشه یی با فارسی ندارد پاک بسازید اگر نه وقتی که سیل جهانی شده بسوی کشور ما نیز جاری شود آنوقت زبان ما اگر هنوز هم همین صفت را داشته باشد که دری است نه فارسی پس تاب مقاومت نخواهد داشت و به جمع زبانهای خواهد پیوست که فنا میشوند و متآسفانه این یگانه آرزوی قوم قبیله سالار کشور ما میباشد. ولی اگر ما زبان فارسی خود را در مرزهای سیاسی امروزی قید نکنیم و سیع نماییم که تن این زبانرا با اجزای بریده شده اش که فارسی زبانان ایران، تاجیکستان، ازبکستان، بحرین، هندوستان، چین، و غیره میباشند یکجا بسازیم باید باور داشته باشید که زبان ما در مقابل سیل جهانی شدن زنده و سلامت خواهد ماند و دامنه گسترش آن هنوز هم بیشتر خواهد شد.