هشدار! به بدخواهان زبان پارسی !

روش فرهنگی دولت

دشمنی آشکاردربرابرفرهنگ پویای پارسی است

اگر بـکام تو دنیا ی پـرهنر نـرود          زبام بخت بدت دود مختصر نرود

براندازی زبان پارسی اندیشه ی مرگ آمیزی است که در بیشترازهزار سال پسین چندین تبار وتیره ی ناروادار را بیمار نموده و یااز ریشه خشکانده است. آنانیکه دردماغ گند وبند ایشان موی برامده است، دچار توهم و گمراهی، کودنی و نادانی، پستی و هرزگی و کینه توزی شده اند آگاه باشندکه، کم رنگ ساختن و بی زورنمودن زبان ورجاوند پارسی در توان و بیان ایشان نیست.

پیش ازاین چندین گروه از نوکران بیگانه!  عربها، چنگیزخان و دیگران یورش آوردند تا مگر ازستون پایدار پارسی خشتی بردارند وخاک خام برجایش نهند، دیدیم که نه تنها آن مراد بدست نیامد؛ که لنگر وسنگر پاسبانان این زبان بسیار پخته و پویا ترشد.

زبان عربی در هنگام فرماندهی معاویه کوشش بسیار نمود تا باپرداختن هدیه و مزد، به گویندگان لسان عربی، آنانرا بستاید وپارسی را درپس دیوارها نگهدارد، برای این روش دشمنانه و کوته نظرانه صدها مجلد کتاب نفیس پارسی در آتش انداخته شد. با این کجروشی وجفای فرهنگی، برای عربهای بیانگرد نه تنها سودی پیش نیامد، بلکه رهبران و فرمانداران عرب در ایرانزمین به پارسی خواندن و یادگیری آن پرداختند.

سرانجام این اندیشه ریشه ی آنهارا کند و عربی ناچار آمد با خوشرویی از حرکت و اشارات ( زبر، پیش و زیر پارسی شمال !) برای خویش وام بگیرد.

آگاهان، آزادگان و گویندگان زبان پارسی از جلگه دشمنی و بد پنداری گذشته اند، زبان پارسی نیز خود دربند دشمنی و دشمن خویی دیگران نمیشود. این زبان برای پشتونها هما ن اندازه اهمیت دارد که برای غیر پشتونهانیز. اگر از زیر ساخت بزرگترین زبانهای آسیایی مانند اردو، ترکی، ازبکی، کردی و نیز همین پشتو که خیلی کوچک است؛ پارسی را بدر کنیم بگونه دانه های تسبیح در زمین می ریزند و بهر سویی گم ودود خواهند شد.

خدا نکند روزی پیش آید که پارسی واژگان خویش را از پشتو بردارد و آن زبان کوچک درناتوانی وحشت انگیزی خوار گرددو بمیرد. آنانیکه تلاش دارند یک لهجه را بجای یکزبان بزرگ و پرارجمند جانهند، خام خورده اندو از خرد بیگانه گشته اند. زبان پارسی که تاجیکی و دری نامهایی دیگری از آن هستند، زبان دوم دین است، بنابران دست دردست زمان دارد واگر به گذشته برگردیم، تا دور دستها راه میبرد و چه بزرگانی را بما آشنا میکند.

تا هست  نام عشق  به  دیوان  آدمی         از هــرگزند و بند مبرا ست پارسی

چون قوم آریــایی و ایـران  بـاستان         باریشه های محکم ماناست  پارسی

زاندم  کادمی بسخن  لب گشوده است        درجلگه زبان یک ازآنهاست پارسی

هرگز عجم عدم نشود،گفت پیر توس         زین فرش تابعرش ثریاست  پارسی

هم پارسی گویان و هم زبان پارسی دربند آن نیست که فلان ناکس و نابخرد چه میگوید، کوته اندیشان، نا آگاهان، گمراهان و نوکران وابسته ی بیگانه همچون: کریم خرم، حلیم تنویر، اعظم، و هاشمی تباران چه گندی از دهن باد میکنند و دشمنان این زبان برای رنج کوچکی و بی ارزشی اندیشه های مسخره خویش چه میجویند وچه میگویند! این زبان با میراث و دفترهای جاودانی همچون:

-    شاهنامه ی استاد توس شناسنامه ایران تباران

-    پنج نامه ی استاد سخن نظامی گنجوی، مهرنامه ایران تباران

-    آیین نامه ی خداوندگار سخن مولوی ماندگار، دین نامه ایران تبار ان

آن راکـه نیست پرتـو بینایی و خرد           ازهربیان و واژه ی تو رنج می برد 

ای تنگدست کور ! چیت آزارمیدهد؟             شاهین  پارسی ، بهرگوشه می پرد

برای دانستن وباور یافتن بتوان و مانایی سخن پارسی، دراین نیایش به پاکیزگی این زبان اندیشه کنید: 

سروران ورهبران پارسی گوی، در همان بامداد پیشرفت سربازان و لشکریان عرب که خشونت را دربرابر بومیان خراسان زمین ( ایران شرقی ) پیاده مینمودند، به ستوه آمدند و مردم فرزانه تبار ( پارسی زبان ) از کرده وکردار عربها بیزار شدند، آنان بروش پیشینیان و نیاکان خویش در آیین نیکو خواهی این نیایش را تکرار مینمودند: ( * )

 " ایزد توانا را درود!

 نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم، نه برای آینکه دانش و توانش خودرا درراه تباهی جهان بکار بندیم! نه برای اینکه پیک اندوه و پیام آوران مرگ باشیم، برای اینکه زمین را جشنگاه بزرگ برای مردمان سازیم.

 برای اینکه پیرو خردباشیم، ازخرافه باوری که دست آمداهریمن است روی برگردانیم. برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است برپا داریم، شایسته باشد که آنرا جاگزین تازش تازیان بگردانیم.  پس ای دادار بزرگ که چرخه ی هستی بفرمان تو می چرخد؛ بما دانش بیشتر ارزانی کن تا اراده ترا در زندگانی خود بکردار در آوریم."   گردش روزگار ایدون باد !  ( * ) برداشته از: پیام  پیران شاه

هنگامیکه زبان اول اسلام ( عربی ) با تلاش و تکاپوی خویش نتوانست پایگاه و جایگاه زبان پارسی را بگیرد و در توانش آن بندشی پیش آورد، راه دگری در برابر خود گذاشت و پارسی را دومین زبان اسلام نام نهاد. حال بماندکه زبان پشتو بخواهد در برابری با زبان پارسی بایستد و از کاخ برومند فرهنگ ماندگار ایرانزمین، سنگی برکند و فرو بریزاند.

بیگمان بهتر است گویندگان پشتو خود در جای خویش باشند و از جسارت  و گستاخی دراین وادی بپرهیزند. اگر غیرازاین شود، همه مردمانیکه پشتو سخن میگویند از حلاوت پارسی نیز محروم خواهند شد، هیچ پارسی زبانی روادار نیست پشتونها اگر میخواهند از کاربرد زبان فارسی محروم بمانند و زبان پشتو درماندگی بیشتری بکشد!

درنیم  قـاره بود ی زبان  هزار سال         زان گاه تا ابد وطن ماست پارسی

تارهگشوده  قافله در پشت بام  شب         معنای روز وجذبه فرداست پارسی

تا میزند  بزلف سخن شانه  واژه را         گیسوی ناز نین تو بالاست پارسی!

چون باربد نواخت مقامی بدین زبان         خط  دوام  نسل او ستاست  پارسی

در مذهب  هنود و مسلمان و آ ذری          شعر  بلند  تاق  کلیساست  پارسی

هشدار به بدخواهان زبان فارسی !

 

تازگیها برخی از منصبداران فرهنگی درنظام بیگانه ساخت وناروای افغانستان، به خوداجازه داده اند؛ با گستاخی  وبیشرمی تمام از بیگانگی و بی نسبتی پسوند مکانی – زمانی  " گاه " در زبان فارسی سخن گویند. برخی نادانهای نیاموخته و نا آگاه ازیگانگی و باهمی زبان پارسی و پشتو و کاربرد واژگانی این زبانها بگونه ی مشترک یاد کرده اند، منظور آنها این نیست که فارسی برای زبان پشتو پشتوانه و پایه اصلی است، بلکه مایل اند کلمات و نامهای پشتو را بجای  واژگان پارسی مروج بگردانند، تا بدین گونه نام بزرگ زبان فارسی را با زبان پشتو یکسان بشمارند.

وزیر فرهنگ اوغانستان اخیرا کسانی را که به زبان پاکیزه ی فارسی دری سخن گفته اند و نامه نوشته اند، محکوم به مجازات دانسته و کار ایشانرا مغایر اسلام و قانون اساسی افغانستان تشخیص داده است.  این اقدام گستاخانه و تعجب انگیز از قدیم تا امروز از وحشیانه ترین روشهایی است که از سوی منسوبان بلند پایه دولت در افغانستان برعلیه زبان فارسی صورت گرفته است.

این حرکت را نخستین عمل درراه جدا کردن پشتونها از بدنه اصلی مردم افغانستان بدانیم و سنگ اول تجزیه ی این مملکت بشناسیم. در آینده ی نزدیک افغانستانی در موقعیت امروزه ی آن باقی نمی ماند. کوشش و نیات بدخواهانه ی پشتونهای متصدی سیاست فرهنگی در کشور معلوم شده است. پس نمی باید انتظار برد و بیشتر تحمل و مدارا نمود.

خوب آنها که از تلخکامی و ناتوانی خویش دارند با زبان فارسی  وواژگان پسوند و پیشوند آن دشمنی می ورزند، جایی برای باهمی نمی ماند. آنها با استبداد پردیگران بزرگ شده اند و برای غلبه قهرآمیز بر سایرین خو گرفته اند، ما نیز نباید به بهمان خوی و عادات پیشین بمانیم. بگذار بر ایشان نشان داده شود که آنها ستمگری میخواهند و ما ستمشوندگی را نمیخواهیم، آنها با پیوستن به خشونت وابستگی را آموخته اند وما از وارستگی پرهیز نمی کنیم، آنها به دشمنان این سرزمین دلبسته اند وما از دشمنان روبرتافته ایم، آنها محروم از احساس بومی گری اند وما سرشار از بومی بودن دراین جایگاه و بالاخره آنها خودرا پاره یی از اقوام غیر اریایی می پندارند و ما به ایشان نسبت آریایی بودن میدهیم، اینست تفاوت بینش و نگرش و منش و پرورش ما با ایشان.  

آنها از نامها وواژگان پسوند مکانی چون: دانشگاه، آموزشگاه، درمانگاه، عیدگاه، خرمن گاه، تفرجگاه، کارگاه، تارگاه، بارگاه، درگاه، قرارگاه، آرامگاه، آرایشگاه، آسایشگاه و پسوندهای زمانی مانند: دیرگاه، گاه وبیگاه، شامگاه، سحرگاه و ... کلماتی چون: آموزشکده، دانشکده، دانشسرا، فرهنگسرا، دانشمند، فرهمند، دولتمند، ثروتمند، برومند، فرمند، غیرتمند و ...  و مانند اینها از ترکیبات پسوندی واژگان بالا هستند. از شگفتیهای عالم امروز این است که؛ کودنی همچون حلیم تنویر و نادانی همچون کریم خرم  و دیگران، گامهای خطرناکی برمیدارند تا ریشه و بیشه خویش را نا بود کنند.

بیان و عمل ایشان در آغاز مخالف رشد وتقویت زبان پشتو و در ثانی دشمنی و تنگنظری در برابر زبان رشید فارسی است.  بیچاره آنانیکه قادر نشدند زبان پشتو را غنامند بسازند، برگشته اند تا فارسی را فقیر گردانند.  به ایشان باید گفت: بسیار جوش زدن درکار نیست، بزودی دولت سلیمانیه ( پشتونها وبلوچها ) بمثابه دومین دولت قومی عالم ( پس از اسراییل ) در جنوب وجنوب شرق بصورت یک مرکز خود گردان بوجود خواهد آمد، لذا آنها میتوانند در آن دولت زبان مادری خویش ( پشتو ) را بهر گونه ایکه میخواهند در آورند.

همین اقدام نیز از همان برنامه مایه میگیرد. خارجیان مسلط بر افغانستان درنظر دارند، دو دولت از افغانستان جدا کنند که یکی بر محور قومیت تشکیل میشود و دیگری بر محوریت مذهب. اولی دولت خودگردان سلیمانیه است برای پشتونها و بلوچها در جنوب کشور، دومی دومین نمونه است برای واتیکان و آن دولت اسماعلیه است با محوریت پیروان فرقه اسماعلیه و محل آن در بدخشان خواهد بود. 

بدین جهت سیاست سازان افغانستان در نقشه سیاسی آینده  دولت سلیمانیه را نشانی کرده اند و برای شریعت سازی و منطق تراشی در توجیه نیاز آن، اختلافات فارسی و پشتو را مهم وعمده میگردانند، لذا این اقدام نه تصادفی است و نه در اراده ی فردی بنام خرم. این بازی سالها پیش آغاز شده است و تا هنوز برای خویش زمان را نا مساعد می بیند.

دود بـالا میرود تار وشنی هــا گم کند      شعله روشن میکندبا سوختن پیرامنش

فارسی را بدین گونه دشمنی و برخورد کم نبوده است و نشده است، اما تا هندو کش برجاست فارسی ماناست، تا پامیر پویا ست، فارسی برپاست وتا سخنی برای گفتن باشد فارسی جلوه ی در سخن گویندگان آن خواهد بود. فارسی این دریای همیشه روان، پرموج و جوشان و فرخنده و بی پایان است. پس نگرانی و دلواپسی یی درکار نیست. مهم این نیست که چند فرد مریض و مضر درباب اهمیت یک زبان بزرگی چون فارسی سبک سخنی و بی ارادگی میکنند، مهم آنست که گویندگان این زبان باید همواره  با شایستگی و شعور در پاسداری آن بیدار باشند.

هیچ فرد پشتون تبار و پشتو زبان، درمورد رشد وکم رشدی زبان فارسی نزد ما محکوم نیست، مگر نمیشود از آنانیکه در صد سال گذشته برحاکمیت بوده اند و برای براندازی زبان فارسی هزار تقلا و تمنا داشته اند، باردیگر امید یاری و همکاری بجوییم. از آموزگار روزگار آموخته ایم که :

کسیکه به برابری تن گذار نیست به برادری نیز رهگذار ندارد. کسیکه خودرا از مهلکه نتواندبرهاند، رهابخش دیگران نمیشود، کسیکه در فقدان بی هویتی رنجور باشد، اندوه خویش را بر دیگران بر میتاباند و آنگاه کسی که خودرا نمی شناسد برای شناخت دیگران زحمت نمی پذیرد وباور ندارد. این بماند که عوام و عامه جامعه ی پشتون عامل ایجاد مشکلات زبانی و مسایل دیگر ما نبوده اند و نیستند و نخواهند بود!

                                        ادامه دار