منیژه باختری

در
نشست پنج شنبه
پارلمان يكي
از پرسشهاي
جدي
نمايندگان
خطاب به وزير
پيشنهادي فرهنگ
و جوانان "تهاجم خزنده عليه اصطلاحات ملي"بود.در اين نوشته بر آنام كه تاملي كوتاه بر دو مفهوم "تهاجم خزنده"و "اصطلاحات ملي" داشته باشم.
به گمانم
هيچ انسان چيز
فهمي يا زبان
شناسي علاقه
به تعريف و
برشمردن آنچه
"اصطلاحات
ملي" ناميده
مي شود؛
نداشته
باشد تا
آبروي علمي خود
را بر پاي به
گرو بگذارد.
واژههايي كه
برچسب ملي
دارند
بيشترينه به
منظور زور آور
نمودن واژههاي
پشتو در زبان
دري و و
مخالفت نا
آگاهانه و نادانسته
نسبت به طرد
واژههاييست
كه در ساحات
ساير فارسي
زبانان غير
افغان رايج
شدهاند و
بكار برده ميشود.
1 هر زباني
يك جريان
فرهنگي مستقل
است كه شامل واژهها،
مفاهيم و زبانانگاره
(رسم الخط) خاص
خويش است كه
متفاوت از
ديگر زبانهاست.تحميل
و زور آور
نمودن كلمههاي
زبان پشتو به
دري روا نيست
و نميتوان با
انتظار سرعت
رشدي همزمان و
هماهنگ دو زبان
را پيش برد و
توسعه داد. هر
دري زبان حق
دارد كه به
گونهيي كه
درست مي داند
سخن بگويد،
بخواند و
بنويسد. به
ياد ندارم كه
گاهي يك دري
زبان از هموطن
پشتون خواسته
باشد كه
"بايد" آن
واژه پشتو را
بگويد و اين
يكي را
نگويد. حال
آنكه بسياري
از واژههاي
پشتو التقاطي
و تركيبي از
لهجههاي
پاكستاني است
اما هموطنان
پشتون به راحتي
به خود حق مي
دهند كه حتي
به نويسندگان
دري زبان با
تحكم اصرار
كنند كه اين
گونه بنويسند
و چگونه سخن
بگويند.
2 ايستايي
براي هر زبان
مرگ است.ادب
فارسي پس از
انقلاب
مشروطيت در
اوايل سده
بيستم در چند
دوره دگرگون و
بالنده شده
است و هر بار
موجهاي
جديدي از زبانانگارههاي
نو در پاسخ به
نياز روز آمد
سازي زبان
فارسي و برابر
يابي واژههاي
غربي در زبان
فارسي آن را
غني ساخته
است.در ايران
سه دوره
فرهنگستان
زبان فارسي را
تجربه كردهاند
و امروزه
دغدغه بسياري
از زبان
شناسان فارسي
وارد نمودن
فهم مدرن و
انديشه مدرن و
زبان مدرن به
زبان فارسيست.چرا
كه تنها با
زبان مدرن است
كه ذهنيت آدمي
و شيوه
انديشيدن
مدرن ميشود.
باري
تلاش نويسندگان
و مترجمان غير
افغان براي
ترجمه و باز
نمودن مفاهيم
مدرن به واژهسازي
و مفهوم سازي
گستردهيي
انجاميده است.
حال آنكه دري
ما افغانها و
تاجيكي از حد
يك گويش
گفتاري كوچه و
بازار پيشتر
نرفته است،
چگونه ممكن
است نويسنده
يا گويندهيي
به اين چند
واژه كم معنا
و كوچه-بازاري
اكتفا كند و
اثري علمي
بيافريند يا
رسا و درست
سخن گفته
بتواند اگر
ذهن اش مدام در
چارچوب اين
تعصب خام
انديشانه
گرفتار باشد
كه مبادا واژهيي
به كار برد كه
در خارج از
افغانستان
رايج گرديده
است.
3 رشد و
دگرگوني
زباني كليد
تغيير ذهن،
فكر و انديشه،
باورها و در
نهايت رفتار
ماست و من از
اين زاويه،
تحول زباني را
مقدمه تحول
فكري و
اجتماعي براي
برون آيي از
عصر پيشامدرن
مي دانم. هم
دري و هم پشتو
بايد متحول
شود.
4 چرا يك دري زبان مجبور است واژهي "پوهنتون"را به جاي دانشگاه، "ستره محكمه"را به جاي دادگاه عالي، "ولسي جرگه" را به جاي مجلس نمايندگان، "وات" را به جاي خيابان در هنگام سخن گفتن دري به كار برد و حتي دانشجويان زبان دري مجبور باشند هر روز به "پوهنحي ادبيات" به جاي دانشكده ادبيات بروند! چرا همه واژههايي كه "ملي" مي نامند از يك زبان است. لابد واژههاي دري، ازبيكي و ... غير ملي هستند!
در تمام
كشورهايي كه
دو يا چند
زبان رسمي
است، منظور
اين است كه
مكاتبات
اداري رسمي به
هر كدام از دو
زبان معتبر
است و در
سازمان ملل
متحد كه پنج
زبان رسمي است
منظور اين است
كه اسناد اين
سازمان به هر
كدام از اين
پنج زبان ارزش
يكسان حقوقي
دارد نه اينكه
در يك سند، خط
اول به
انگليسي و دوم
به فرانسوي و ...
خط پنجم به عربي
نوشته شود.
5 پس
ماندگي پشتو
به خاطر كمي
ساختار دروني
اين زبان است
و نياز
نويسندگان
نيز دري به
واژههاي
جديد كه غير
افغانها
ساختهاند
فقط نتيجه كم
كاري
نويسندگان
افغان است نه
عامل ديگر.