یادی از زبان فارسی دری

                                            

زبان فارسي دري در سرزمين مقدس ما از نظرتاريخي، زبان ديپلماسي و وسيله گفتمان ملي كشور بوده و در يك كلام زبان گفتاري ـ نوشتاري در صحنه هاي علمي و اجتماعي بوده است. و از نظر اهل قلم و پژوهش کشور، جاي شك و ترديد نيست كه اين زبان جذاب و دل انگيز ازاین سرزمین ظهور و به سایر کشورها انتشاریافته است.تاریخ ادبیات درایران جلددوم/332میگوید: « علاوه بر رواج زبان فارسی در خارج از ایران باید متوجه این نکته بود که لهجه ی دری و ادبیات آن در داخله ی ایران نیز به تدریج از مشرق به سایر نواحی تجاوز کرد، از اوایل قرن پنجم اندک اندک زبان دری در ولایات مرکزی و دیگر نواحی ایران گویندگانی پیدا کرد

از آنجائيكه اين زبان داراي جاذبه اسرار آميز و قابل توجه بوده، توانست به زودي جايگاه شايسته خويش را بدست آورد.وما براي اثبات همين مدعاي خود مطالبی را تحت عنوان " يادي از زبان فارسي در افغانستان " گرد آوري کردیم، كه به ياري خداوند متعال به طور آزمايشي برخي، از مطالب مهم آن به چاپ مي رسد به اين اميد كه عاشقان اين زبان شيرين از نظر شيوه نگارش، اسناد و مدارك مساعدت لازم را نمايند!

 نوشته های موخود  به چند بخش و فصل دسته بندي  شد وازباب ضرورت وتاکید، بعضی اززیر مجموعه ها تکراری آورده شده است:

فصل اول از یک مطالبی جغرافياي زبان هاي رائج در افغانستان بود،بعدازينكه جغرافياي زبانهای رایج کشوررا به  بررسي گرفتیم عنا وین دیگری را مورد توجه قرار دادیم که براساس نیاز به قرار زیردسته بندی شده است:

1- دفاع از زبان فارسي يك وظيفه ملي است،

2- انگيزه هاي دفاع از زبان فارسي دري

3- همبستگي زباني در صحنه هاي فرهنگي- سياسي

4- برتری قدرت زبان فارسی دری

5- قلمرو زبان فارسي در افغانستان،  

1- دفاع از زبان فارسي يك وظيفه ملي است

    تمام اقوام كشور و مجامع جهاني مي دانند كه نه تنها در اين چند سال اخير توسط قواي فاشيستي مزاحم و رقيب براي زبان شيرين فارسي ايجاد شده  بلكه زبان باستاني و با سابقه دري موردشدیدترین ومرگبارترین حملات قرارگرفته است.اما این جوهره اي تفكيك نا پذير و ميراث گرانبهاي ملي و بين المللي از ميان تمام حوادث ناگوار و سوء قصد های تلخ جان سالم بدر برده و اينك سر بلند و با وقار همانند گذشته ها، همان شكوه و جلال تاريخي خود را حفظ كرده اما آنچه كه براي گويندگان و عاشقان زبان اسرار آميز دري لازم بنظر مي رسد اينست كه بايد از اين سرمايه بزرگ  ملي و ركن اصلي فرهنگ و ادب سرزمين خويش، با حرارت و فاطعيت در عين حال با منطق، حفظ اخلاق اسلامي ، برهان و استدلال معقول، به عنوان يك اصل مسلم به دفاع برخيزيم.زیرا،همانطوری که آقای افشاریزدی به دفاع اززبان فارسی استدلال می کندزبان فارسی زبان  علم وزبان ادب افغانستان است: « در حال حاضر هم رایج ترین  زبان، و زبان علم و ادب افغانستان است. هیچ کس نمی تواند منکر شود که پشتو یک زبان محلی و محدود است که جزء در قسمتی افغانستان ... پاکستان گوینده مادر زادی و ادبیات قابل توجهی هم ندارد، در صورتی که فارسی زبانی است که رواج و توسعه زیاد تری داردو هزار ها کتاب از قدیم و جدید بدین زبان در کتابخانه های دنیا جای گرفته است.»(یزدی،9:1363 )

طبيعي است براي رسيدن به هدف در صحنه بين المللي و داخلي نخست شناخت جغرافياي زبان باستاني دري و اندازه کار برد، ميزان ضرورت، قابليت و صلاحيت اين گوهر تابناك و نيز شناخت دوستدارن و گويندگان آن، يك امر كاملاً ضروري و لازم مي باشد. ما بايد براي دفاع از زبان و فرهنگ و ادبيات ملي خود ملاك و معيار تعريف شده و قابل قبول داشته باشيم. آنگاه دوستداران و گويندگان زبان خود را در صحنه هاي بين المللي و داخلي و منطقه شناساي كنيم و سپس وارد معركه شويم.چنانچه درمقدمه کتاب تاریخ وزبان میخوانیم:

« اصرار من به عنوان یک نفر ایرانی بر اینکه میخواهم زبان دری  در افغانستان زبان رسمی و ملی باشد این است که هر قدر زبان کشوری توسعه داشته باشد از کتب و مجلاتی که در کشور های هم زبان تآلیف و چاب، و اشعاری که گفته شده یا میشود ، می توان استفاده نمود. خیلی از کتوب ادبی و اشعار و زبان فارسی در افغانستان یعنی خراسان سابق و بوسیله خراسانیان نوشته و گفته شده است و امروز ما ایرانیان هم از آنها استفاده می کنیم.» (یزدی درمقدمه کتاب تاریخ وزبان هروی،10:1363 )  

بنابراين، در قدم اول بايد تلاش و كوشش صورت گيرد، تا از طريق همه پرسي و آرای  اكثريت ملت، دوباره زبان دري را بهمان مقام و موقعيت اصلي و تاريخي آن ( به عنوان تنها زبان رسمي، علمي، اداري، تجاري وآموزش سراسري) بازگردانيم، زيرا به گفته بعضی ازدانشمندان کشور:  «دو گانگي زبان در افغانستان جامعه را بي سامانتر كرده و تشتت و پراكندگي را فرهنگي، اقتصادي را حدتو شدت بخشيده »

بديهي است امروزه، دفاع از زبان فارسي و ارزشهاي فرهنگي و ملي درصحنه هاي سياسي، اجتماعي، و اداري بيش از گذشته مطرح گرديده است؛ منتها بسياري از شعارها و دفاعیات لفظي از زبان دل انگيز فارسي، ابزار سياسي قرار گرفته است كه بازهم خالي از فائده نيست. چنانچه در كتاب افغانستان – اقوام كوچ نشين مي نويسد: « امروزه، به همراه جستجوي راه حلي سياسي در جهت تشكيل حكومتي كه نماينده مردم افغانستان به شدت هرچه تمامتر مطرح شده است.» ( به کوشش پاپلی یزدی،20:1372 )

البته به مراجعه به آیين نامه يا جزوه بنام طرز العمل انتخابات اعضاي لوي جرگه اضطراري براي اولين بار حقوق نسبي همه ی اقوام در نظر گرفته شده است ( اكثريت اعضاء را فارسي زبانها و دوستداران زبان دري تشكيل مي دهند.)

به هرحال، سخن دفاع از زبان فارسي وحفظ این میراث گرانبهای ملی برای تمام مردم افغانستان وکشورهای فارسی زبان جهان واجب است.هرروزغفلت ازرشدوتکامل زبان فارسی به مثابه نابودي اين گوهر گرانبهاي تاريخي قلمداد مي شود. چنانچه در كتاب تاريخ و زبان در افغانستان مي نويسد:

« اگر فارسي زبانان افغانستان در مقابل هجوم كلمات پشتو زبانهاي ديگر مقاومت نكنند، بدون شك نقش زيباي آفريني گونه فارسي زبانان به مخاطره مي افتد، و پايه هاي زبان فرومي غلطد و سرانجام از پشتوانه آهنگين زبان كاسته مي شود و اهل زبان ضعف دروني و بی رمقي ويژه اي در زبان خود احساس مي كنند و ديگر قند پارسي طوطيان هند را شكر شكن نخواهد کرد.» (مایل هروی،116:1372)

2- انگيزه دفاع از زبان فارسي دری

انگيزه اصلي دفاع از زبان فارسي، قطع نظر از ارزش ذاتي، فرهنگي به عنوان سرمايه ملي و جذابيت و سابقه تاريخي كه در زبان دري وجود دارد؛ تهاجم بي امان و بي رحمانه دشمن به زبان فارسي در صحنه هاي سياسي اقتصادي فرهنگي و علمي است، زيرا تهاجم به زبان و فرهنگ و سنت يك ملت و يك قوم، بمعنی حذف و طرد همان ملت يا قوم تلقي و ارزيابي مي شود، ما هر وقت كه به تاريخ سرزمين خونبار خود نگاه بكنيم، نمي توانيم در برابر بغض و غضب ناشي از ظلم و ستم و تاراج فرهنگي و نابودي هويت قومي، زباني و مذهبي مهر سكوت برلب بزنیم.اینک ازلا بلای هزاران سند و مدرك موجود، از جمله به تاريخ هزاره هاي افغانستان نگاه كنيم كه چه نوشته است!

« مدارس و دانشگاه هاي ويژه زبان پشتو همراه با بورسيه تحصيلي منحصراً براي شاگردان پشتو زبان ( حتي پاكستانيها ) تأسيس يافت. و بالاخره پشتو، زبان رسمي و ملي كشور اعلام شده و كاربرد آن در ادارات و سازمان هاي آموزشي الزامي گريد. از مهمترين پيامد هاي سياست جديد بازنويسي كامل تاريخ افغانستان از دهه 1930- 1970 م. بود كه توسط انجمن تاريخ زير نظر مستقيم – پشتو تولنه ( فرهنگستان پشتو ) انجام گرفت. براي پيشبرد اين هدف ها تحقيقات گسترده صورت گرفت، تا ساختار تفكر و اعتقادات برتر را توجيه كند» (عسکرموسوی،29:1379 )

 اگر چه تقويت و ترويج زبان پشتو به عنوان يك زبان محلي به اندازه نيازمندي  و كاربردي محلي آن خالي از قائده نخواهد بود، اما اگر به منظور حذف و طرد زبان تاريخي و زبان اكثريت مردم گامهاي برداشته شود براي هيچ عاقلي وانسان آگاه قابل تحمل  نيست چنانچه درتاریخ میخوانیم که دشمنان ملت مردم افغانستان نوشته است:

« پشتوزبان مادری نوددرصدمردم افغنستان است اماچون بسیاری ازهمین پشتوزبانان لهجه فارسی راهم میدانند می توان گفت که بیشترمردم افغانستان زبان فارسی دری میدانندواین زبان بیش ازلهجه های دیگرمورد استفاده است،خاصه درسیاست وادب.زبان مادری مردم پایتخت کابل نیزفارسی می باشد.»(یزدی بنقل ازپل باستید،199:1361)

بديهي است كه هرکردار و عملي عكس العملي را در پي خواهد داشت. و ترويج زبان از راه  زورواجبار يك خيانت ملي وبین المللی قلم داد مي گردد، و توهين به يك زبان توهين باهل آن زبان محسوب مي شود آنهااقوام فارس را ده درصد بنویسد درمقابل فارسها آرام نخواهدگرفت و سكوت در برابر تهاجمات بي رحمانه در تمام صحنه هاي علمي، زباني، ادبي، فرهنگي و ... بي معني خواهد بود.

سياست تقويت زبان پشتو به معني تضعيف و حذف و طرد زبان فارسي نشان دهنده اين بود كه اقوام فارسي زبان يك يا چند اقليت ناچيز است و كم جلوه دادن گويندگان فارسي دري در كشور پيامد هاي بسيار نا گواري ازقبیل جنگهای داخلی وتشدید بحران هویت را در پي دارد چنانچه بسياري از نويسندگان كشور فارسي زبان از جمله ايران اسلامي را به غفلت و سردرگمي مطلق گرفتار ساخته است، براي نمونه دانشنامه ادب فارسي در افغانستان هویت ملی مارا وارونه نوشته وزبان فارسی عنصر اصلی هویت ملی مارا نادیده گرفته ودرواقع مرتکیب یک ظلم تاریخی شده که عین عبارات ایشان به قرارزیراست:

زبانهاي رسمي:

1- پشتو: پشتو كه زباني 50 – 55 % افغانستاني ها است، در سال 1939 م. به تصويب دولت وقت، به عنوان يكي از دو زبان رسمي كشور رسيد پشتو زبانان عمدتاً در نواحي شرقي، جنوب و جنوب غربي كشور هستند.

2- فارسي: فارسي، زبان 25 %  ساكنان مردم بومي افغانستان است و خود شامل چند گويش است. اصطلاح دري را سالها پيش، نويسندگان افغاني براي فارسي افغاني جهت تمايز آن با فارسي افغاني جهت تمايز آن با فارسي ايراني به كاربرده اند» (حسن انوشه،205:1378 )

اگر چنانچه نوشته هاي بدون تحقيق از قلم بدستان غرب وعرب بايد، جاي گلايه و تأسف نيست، اما از كشور جمهوري اسلامي فارسي زبان و حامي و ناشر زبان فارسي، انتشار چنين آمار و مطالب براي ما فارسي زبانهاي افغانستاني، بي نهايت غم انگيز و رنج آور است، هر چند براي تمام اهل تحقيق و به خصوص دوستداران زبان فارسي روشن است، كه اكثريت صفحات مركزي، غربي، شمال شرقي و اكثريت شهرهاي بزرگ و كوچك افغانستان فارسي زبانند.

- سئوال اساسی اين است كه چگونه امكان دارد مردم نواحي در شرق، جنوب و جنوب غربي 55% جمعيت افغانستان را تشكيل بدهند و اقوام فارس،ترک،بلوچ،نورستانی،پشه ای وبراهوی....درغرب،شمال،شرق ومرکزکشورفقط 45% نفوس  را ؟!!

 تعدادي ازدانشوران افغانستان عقيده دارند كه برخي از ايرانيان دوره شاه مخلوع هيچگاه حاضر نبود كه از زبان فارسي در افغانستان تجليل وحمایت كند  ... بعد دليل مي آورند كه هدف آنان اين بوده، كه براي مردم دنيا وا نمود كنند كه زبان فارسي ميراث منحصر به فرد كشور ايران است، در حاليكه زادگاه فارسي خراسان بزرگ و افغانستان امروزي است.

و اما اينكه ادعاي استعمال واژه دري به خاطر تمايز فارسي افغانستان از فارسي ايراني است، بكلي صحت ندارد زيرا تمام دانشوران مي دانند وجه تسميه فارسي به دري اين بوده است، كه اكثريت دوره هاي تاريخي بعد از اسلام، پايتخت هر دو كشور ايران و افغانستان و... ( خراسان بزرگ و ماوراء النهر ) بوده است و زبان شيرين فارسي در طول تاریخ هزار ساله یا بنا به گفته ی حبیبی حدوددوهزار سال زبان در باريان و رجال سياسي، ديپلماسي و اداري، تجاري و كسبه  ... بوده است.

تاریخ به ما میگوید:  زبان دري از سرزمين خراسان بزرگ به تمام نقاط ايران انتشار يافته است چنانچه آقاي دكتر ذبيح الله صفادر كتاب تاريخ ادبيات ايران مي نويسد: « بايد متوجه اين نكته بود كه لهجه دري و ادبيات آن در داخله ايران نيز به تدريج از مشرق به سائر نواحي تجاوز كرده است.»(صفا، 332 )

درکتاب تاريخ زبان فارسي خود مي نويسد:

«منطقه رواج و رونق فارسي دري چنانكه مي دانيم، ابتدا در مشرق و شمال شرقي ايران بوده و بيشتر سخنوران و نويسندگان ايران كه نام و آثارشان  باقي است، تا ايلغار مغول از مردم اين قسمت كشور بودند كه در دستگاه اميران و بزرگان صفاري، ساماني، غزنوي، سلجوقي به سر مي برند.» ( پرویزخانلری،356:1366)

به هر حال، بهتراست تمام گناه را به گردن ديگران نياندازيم  علل واسباب مظلوميت زبان فارسي در داخل ( تعصبات خشك قومي و طرز تفكر فاشيستي ) بايست جستجو كرد. اينجا است كه در مورد دفاع اصولي، قانوني، علمي و سخني از نجيب مايل هروي نقل مي مي كنيم:

« از روزگاركه آگاهانه و نا آگاهانه، مسائل سياسي و اقتصادي و عصبيتهاي ملي و قومي پشتوانه قرار گرفت و آن زبان در كنار خود امتياز نادرست به دست آورد و آهسته، آهسته بر زبان فارسي تحميل شده و تلاش هاي  رخ نمودکه زبان وفرهنگ پشتوبرتر اززبان وفرهنگ فارسی نموده شود. فارسي زبانان افغانستان نيز در مقابل موارد نامبرده، عكس العمل هاي انجام دادند، كه هر چند به پاسخ ادعاهاي خام و نا پخته امتياز طلبان و مدافعان زبان پشتو بود، و لكن صیغه علمي نداشت و در واقع  دفاع بدی بود از زبان فارسی در مقابل حمله به مدافعان زبان پشتو.» (مایل هروی،101:1362)

 3ـ همبستگی فارسها در صحنه های سیاسی ـ فرهنگی

در اینکه ما توانای اعاده حیثیت وعظمت زبان کهن فارسی دری را در کشور خود داریم یانه؟ امیدواریهای بسیار زیاد وجود داردکه داریم و البته اتحاد و همبستگی میان فارسی زبانها بمعنی ضدیّت و خصومت با اقوام پشتو زبان را هیچ عاقل و مسلمان وطن دوست، قبول ندارد، زیرا ضدیت با اهل زبان دیگر یک حرکت ضد ملی وعلیه وحدت ارضی قلم داد می شود، اما وحدت و هبستگی میان اقوام فارسی زبان به منظور احیاء ارزشهای فرهنگی و تاریخی، خود ضامن وحدت ملی و علاقه به حفظ تمامیت ارضی کشور میباشد.

تقویت، ترویج زبان فارسی وانتشارزبان زبان فارسی در طول تاریخ از خاک افغانستان صورت گرفته همانطوری که آفشاریزدی گفته: «آنهادرهندمروج زبان دری بوده اند،چه غزنویها، چه لودیها، چه خلیجها و چه تیموریان، و دیگران. » (یزدی، 121:1361)

و بعد از این هم با عنایت خداوند وتوجه کشورهای فارسی زبان از وظایف ملی و فرهنگی وبین المللی همین مردمان ودول فارسی زبان بخصوص مردم خراسان بزرگ خواهد بود.

باید دقت و توجه داشته باشیم که ستون فقرات جامعه افغانستان، یعنی از مرز چین تا مرز جمهوری اسلامی ایران و ترکمنستان در اختیار اقوام فارسی زبان می باشد.

علاوه بر اینکه نقش زبان فارسی را در تاریخ این سرزمین،به هیچ وجه نمیشود نادیده گرفت چنانچه درتاریخ می خوانیم: «در این قرون گذشته دری زبان رسمی وادبی وهمگانی بود وپشتو لهجه محلی طوایفی که بیشتردرمشرق افغانستان درسرحدهند بوده اندواکنون میخواهنددرست برعکس آنرا عملی کنند،یعنی پشتورا رسمی وعمومی وفارسی رامهجورومنکوب نما یند وبصورت یک لهجه کوچک«محلی»درآورند.»(افشاریزدی،206:1361)

سهولت انجام کارهای اداری به وسیله زبان فارسی و ثبت و ضبط حوادث علمی و تاریخی کشور...هر کدام به توبه ای خود از عوامل قناعت بخش برای پشتو زبانهای کشورما باید باشد وامیدواریم بعد ازاین برخلاف جهت شنا نکنند و شعله خشم وغضب دگران را مشتعل نسازند .

روشن است گویندگان این زبان شیرین و دل ربا از آگاهی و بصیرت لازم بر خوردار می باشند، دانشورانی داریم که درصدد آعاده حیثیت وشکوه زبان علم و دانش و میراث اصلی جامعه افغانستان به صورت آرام و توأم با متانت هستند.وشرط اصلی به هدف وحدت وهمبستگی لازم است که شکل گفته است چنانچه به این گزارش غربیها توجه کنیم ای حقیقت رادر میابیم:

در کتاب افغانستان جنگ و سیاست می نویسد: « در حال حاضر احساس همبستگی میان تمام سنی های فارسی زبان که قبلاً به اقوام تاجیک، ایماق تیمانی، هزاره های قلعه نو یا فارسیوان پاره، پاره، شده بودند، به چشم می خورد.» (به کوشش پاپلی یزدی،27:1372 )

درکتاب افغانستان اقوام کوچ نشین می نویسد: « در سطح محلی و هنگام رقابت انتخابات رهبران با دست آویز قراردادن هویت قومی و فرهنگی سعی می کنند رأی طرفداران خود را کسب کند.» (به کوشش پاپلی یزدی،236:1372 ) 

مهمترین مسئله که در مقام دفاع از زبان فارسی یادر موقعیت انتخاباتی مطرح است این است که اکثریت با کدام است و ستون فقرات یک جامعه را کدام یک از اقوام اکثریت را تشکیل می دهند؟ از نظر قومی وضعیت نا معلوم است و نیاز به آمارگیری یا احصائیه دارد و اما از نظر زبانی بدون شک اکثریت با فارسی زبانها یعنی هزاره ها، تاجیکها و... می باشند. به خصوص اگر نظر دوستان زبان فارسی همانند پشه ای و نورستانی و ... را در نظر بگیریم و با خود همنوا سازیم.

در کتاب ابزار های تداوم سلطه انحصاری پشتون ها در افغانستان می نویسد:

«اما اگر معیار سهم گیری و شرکت در این شورا مبنای اکثریت مردمی قرار گیرد، پاسخ سؤال منفی است زیرا که وطنداران پشتون تمام آرزو های خویش را با قبول این مبنا در باد رفته می بینند، چه آنکه در مبنای " اکثریت مردمی " پشتونها در برابر ملیت های محروم یک اقلیت بسیار ضعیف را تشکیل می دهند. به همین دلیل پشتونها با تمام نیرو تلاش به خرج می دهند تا از تشکیل شورا بر مبنای اکثریت مردمی جلوگیری به عمل می آورند». (عبدالصمد حقجو،62:1371 ) 

4ـ برتری قدرت زبان فارسی دری

هر چند در طول سال های احیر حملات بسیار شدید به زبان فارسی و گویندگان آن به خصوص هزاره های صفحات مرکزی صورت گرفته است، باز هم علی رغم فشار ها تا کنون در تمام شهر های شمال، جنوب شرقی، غربی زبان جذاب ودل انگیزفارسی دری درصحنه های سیاسی ،علمی، ادبی، تجاری و اداری رونق دارد و تمام مشکلات مردم از این طریق حل و فصل شده و خواهد شد و همانطوری که تا هنوز به طرز شگفت انگیز مقام و موقعیت خود را حفظ کرده است. چنانچه در کتاب سرزمین و مردم افغانستان نوشته است:

«در سال 1936/1315 ش. زبان پشتو را به عنوان زبان رسمی این کشور انتخاب و اعلام شد. با این حال زبان فارسی همواره در شهرهای افغانستان بر زبان پشتوتفوق داشته و همچنان به عنوان زبان کابل، زبان دربار و زبان حکومت و ادارات دولتی باقی ماند.»(کلیفورد،117:1368)

آقای فرهنگ در جلد سوم افغانستان در پنج قرن اخیر می نویسد: « این زبان ( پشتو ) با وجود حامیان سر سخت نتوانست جای زبان شیرین فارسی و میراث گرانبهاء را بگیرید.» 

در کتاب افغانستان بقلم محمود شاکر می نویسد:

 « با وجود رسمیت زبان پشتو زبان فارسی به سبب سابقه تاریخی که دارد در اداره جات و فرهنگ و بازرگانی استعمال می شود» (محمودشاکر، 1361 : 42 )

در کتاب مباحث کشور ها ـ می نویسد:

« در زمان حکومت پشتونها هفتاد و پنج % مردم به زبان فارسی ( دری ) صحبت می کرده اند و حدود20 به زبان پشتو، بعد از سقوط حکومت نجیب الله تشکیل دولت اسلامی به رهبری مجاهدین، تکلم به زبان فارسی افزایش یافته و مذاکرات دولتی نیز عمدتاً به زبان فارسی ( دری ) است.» ( علی آبادی،198:1372 )

در کتاب تاریخ و زبان در افغانستان می نویسد:

« هم چنانکه خواهیم گفت، پشینه مردم افغانستان خاصه قسمت اعظم مردم شهر بزرگ به زبان فارسی آشنای دارند و و ارتباط معاملات فکری و بازاری خویش را بوسیله این زبان بر قرار می کنند، و به اصطلاح زبان شناسان  زبانی را به گونه خویش دیده اند، و به زبان فارسی دست یافته اند. و لکن در این زمینه نیز صنعت دستگاه های ارتباطی و آموزشی موجب آمده، تا لهجه استاندارد بوجود نباید.» (نجیب مایل هروی،65:1362 )

 در کتاب افغانستان ( مجموعه مقالات ) می نویسد:

« در میان زبانهای ایرانی از لحاظ اهمیت در مرتبه دوم قرار دارد و در افغانستان هم به اتفاق، زبان دری ( فارسی ) زبان رسمی کشور است.» (گروهی ازپژوهشگران،119:1376 )

مبحث دوم از فصل دوم                                                                                     

در نوشتار قبلی در بخش جغرافیای زبانهای رایج در فصل اول ودوم مطالب متعدد از جمله دفاع از زبان فارسی و نفوذ زبان عمیق فارسی دری را به بحث و بررسی گرفتیم و مدارک و اسنادی مربوط به موضوع مورد بحث، تا حدودی ارائه گردید و اینک در ادامه آن باز هم از نفوذ شگفت انگیز زبان فارسی در افغانستان رشته سخن را پی می گیریم تا اینکه ما دوستداران زبان دل چسب دری این گوهر تابناک را بیشتر از بیش بشناسیم و متوجه نفوذ معنوی این اعجوبه روزگار باشیم و آنگاه از جغرافیای زبان فارسی یا قلمرو زبان دری درافغانستان مطالب مورد نظر را به بحث و بررسی بگیریم.

 بنابراین، فهرست این گفتار و نوشته ی ناقابل براساس نیازوضرورت از این قرار است:

1ـ نفوذ فوق العاده زبان فارسی

2ـ قلمرو زبان فارسی در افغانستان

1- نفوذ فوق العاده زبان فارسی

درباره نفوذ زبان فارسی در افغانستان مطالبی را به تحریر گرفتیم وبخاطر اهمیت آن بار دیگر تکرار می کنیم و اینک در تداوم آن نگاهی گذرا به چند تا از منابع و مدارک خارجی و داخلی می اندازیم: در کتاب افغانستان اقوام ـ کوچ نشینی می نویسد:

« با این همه جای شگفتی است که در بررسی دقیق مطبوعاتی که مجاهدین در پاکستان چاپ می کنند و از میان 33 عنوان، می بینیم که تنها یک گاهنامه به زبان پشتو است 16 تا به فارسی دری، 12 تا به دری و پشتو، و بقیه به زبانهای اردو، پشتو، دری انگلیسی و ...»

(به کوشش پاپلی یزدی، 211:1372 )

مطالب فوق در عصری نوشته شده که احزاب جهادی پیشاور نشین به عنوان تنها نمایندگان مردم افغانستان شناخته می شد و در حدود هفت حزب قومی بنام احزاب اسلامی از نظر دولت وقت پاکستان رسمیت داشته اند که از هفت حزب شش حزب متعلق به اقوام پشتون بودند و فقط حزب جمعیت اسلامی فارسی زبان و رهبری آن با فارسها و اعضای اصلی از هزاره ها و تاجیک ها متشکل بودند که بعد ها هزاره ها بتدریج کنار زده یا کشته شدند واعضای پشتونتبار به طالبان پیوستند.

از میان حزاب پیشاور نشین اگر چه مجددی که رهبری یکی از احزاب را به عهده داشت خود را فارسی زبان و از باشندگان کابل می داند که درست هم هست اما پایگاه اصلی و نفوذ مذهبی ایشان در جنوب و در میان پشتونها مشهور است بدین جهت جزء پشتو زبانها محسوب می شود زیرا بدنه اصلی حزب آقای مجددی را پشتونها تشکیل می داد.

بهر حال، جای شگفتی از این جهت است که حتی پشتونها یقین دارد که زبان فارسی یگانه وسیله تبادل افکار و یگانه زبان علم ، اندیشه، مطبوعات و یگانه وسیله ایجاد ارتباط میان تمام اقوام و مذاهب اسلامی در ادارات، تجارت و صحنه سیاسی  ... می باشد اما باز هم جهالت، سماجت، خباثت، عناد و تعصب خشک ، مانع از قبول حقیقت و واقعیت عینی جامعه خودشان می شوند و حتی مطالب علمی، تاریخی خویش را به زبان فارسی می نویسند اما اصرار به برتری و تفوق زبان محلی پشتو دارند.چنانچه آقای مایل هروی می نویسد: « از روزگاری که آگاهانه و ناآگاهانه مسائل سیاسی و اقتصادی و عصبیت های ملی و قومی پشتوانه زبان پشتو قرار گرفت و آن زبان در کنار خود امتیازات نا درست بدست آورد، و آهسته آهسته بر زبان فارسی تحمیل شد، و تلاشهایی رخ نمود که زبان و فرهنگ پشتو بر تر از زبان و فرهنگ فارسی نموده شود.»

اگر زبان پشتو تفوق و برتری دارد چرا مطبوعات شان را به زبان شیرین فارسی می نویسند چرا کتب تاریخی و آثار علمی شان را به زبان تاریخی دری ثبت و ضبط می کنند؟!        در کتاب زبان فارسی سال اول دبیرستان مطالبی جالب وجود دارد و اگر چه درباره پیشاور و نفوذ زبان فارسی در آنجا سخن به میان آورده است اما بنظری ما اگر زبان فارسی در پیشاور پشتون نشین مربوط پاکستان آنقدر پیرو دارد. طبیعی است که در شهر های جنوب افغانستان نفوذبیشتری دارد زیرا در آن وادیها با فارسها تماس بیشتر وجود دارد.

در کتاب زبان فارسی اول دبیرستان می نویسد:

« در پیشاور تقریباً همه فارسی می دانند منتها از فروتنی این را اعتراف می کنند. اگر از کسی بپرسی که فارسی می داند:، به فارسی فصیح جواب می دهد که با کمال تأسف فارسی را نمی داند و ... »

( دفتربرنامه وتالیف کتب،83:1382)

عبارت فوق به قلم یک نویسنده ایرانی که بندبال نفوذ زبان فارسی در جهان است نوشته شده است ولی این نکته را تکرار می کنیم که پیشاور پشتو نشین در کشور پاکستان به اندازه قندهار پشتو نشین یا جلال آباد افغانستان، دوستدار و طرفدار و یا باشنده از فارسی زبانها وجود ندارد. شهر هایی که در جنوب افغانستان قرار دارند همیشه با فارسها در امور تجارت و داد و گرفت و ... در تماس هستند.

بنابراین، اگر نفوذ زبان فارسی در پیشاور تا این قدر که نویسنده ایرانی تعریف نموده قوی باشد مسلماً زبان دری در جنوب افغانستان دارای پایگاه معنوی به مراتب قوی تر از پاکستان می باشد. زبان فارسی دری در جنوب کشور به قلبها حکمروایی دارد اما متأسفانه هموطنان پشتون که تحت تأثیر تبلیغات قوای فاشیستی آن طرف خط دیورند قرار گرفته بودند و با وجود اینکه زبان فارسی را به سهولت و راحتی فرا می گرفتند و از عظمت تاریخی و نفوذ سحر انگیز زبان دری اطلاع کامل داشتند، اما تصمیم به نابودی زبان فارسی و سرمایه ملی و افتخار تاریخی خویش گرفتند و گامهای در جهت انتحار فرهنگی و هویت زدایی برداشتند که هر گز قابل جبران یا بخشش نیستند چنانچه در فصلنامه سراج نوشته است:

« نگاهی به تاریخ افغانستان در دوره های مشخص مربوط به سلطنت و امارت سلسله های سلاطین طاهری، سامانی، غزنوی، سلجوقی، غوری، خوارزمشاهی، مغولی، ترکی، ارغونی، و صفوی می شده است در هر برشی از همین دوران، مظاهر فعالیت ادبیات و فرهنگ غنی فارسی دری تجلی داشته است.»

شعرا، ادبا، فقها، حکما و فضای شهری  در این مراحل آثار گرانمایه تحقیقی، ادبی ـ کلامی، زبان تاریخی و از خویش بیادگار گذاشته اند. ولی در این مراحل آثار و نمونه های واضیحی از ادبیات و ساختار ادب و فرهنگ پشتو بچشم نخورده است که این امر حاکی از محدودیت و نقص یک مجموعه زبانی و بیانی در درون یک ایل می شود. نمی شود که زبان بومی یک ایل یا ایالات به زودی روی سکو های بلند ادبیات یک کشور قرار گرفته و مبین تخیلات پیشگام بوده است.

    در آخر این مبحث نگاهی به فصلنامه انسجام / 129 می اندازیم که درباره زبان شیرین فارسی و نفوذ عمیق و اسرار آمیز آن سخنی به میان آورده است و می نویسد:

    « پس می توان گفت که زبان دری حلقه اتصال زبانی مشترک همه افغان ها است و علی رغم کوشش های تبعیض آمیز و تفرقه افکنانه حاکمیت های پیشین، همه مردم افغانستان همچنان به زبان دری تعلق خاطر داشته و به شدت وابسته اند و گویش دری در سراسر افغانستان ویژگی مشترک دارد که از آن جمله ممزوج بودن با واژه های های عربی و کسب غنای زبان از آن، رهیابی واژه های پشتو و انگلیسی و ترکی و تلفظ هجایی ویژه افغانستان و ... و از مشخصات آن می باشد.»

 مطالب فوق از هر جهت قابل دقت است اما در اینجا این مطلب را اگر یکبار دیگر تکرار کنیم کاری لغو نخواهد بود و آن اینکه نفوذ کلمات و واژه های پشتو در میان الفاظ فارسی، این زبان تاریخی و دری کمیاب را به خطر و سیاه روزی و بدبختی و بلکه نابودی مواجه خواهد ساخت.وتذکراین نکته موردتاییدآقای مایل هروی است:

«البته دراین این راه بایدمحتاط بودچراکه هجوم واژهای بیگانه ممکن است که هویت واژگانی زبان را به مخاطره اندازد... پس می افتد که دستگاه واژگانی زبان خود را به دنبال پیوند های فکری و فرهنگی با زبان ها و فرهنگ های دیگر گسترش دهند، در این مورد، شایسته آنست که پشتو زبانان در مرحله اول به واژگان و کلمات سره زبان فارسی توجه کنند.چرا که  واژگان زبان فارسی در اثر تمدن و فرهنگ فارسی از غنای مقبولی بر خور دار شده، هر چند که امروزه بر پاره از مفاهیم علمی و دانش نوین اهل زبان متوجه واژگان فارسی نبوده اند، و در زمینه های متعدد علوم اجتماعی و دانش بشری اعم از جهانشناسی و کیهان شناسی و سنگ شناسی و ادبیات و هنر و فلسفه و عرفان و ریاضیات و کیمیا کلمات دقیق و دلپذیری دارد که به دلیل همریشه بودن فارسی وپشتو، پشتونان می توانند در مرحله نخست از واژه های مذکور بهره ور گردند و دامنه واژگانی زبان پشتو را وسعت بخشند. »(مایل هروی،105:1362  )

بدینجهت است که باید با تمام توان تلاش و کوشش کنیم که الفاظ غیر فارسی چه خارجی و چه واژه های داخلی غیر فارسی را از قلمرو گفتاری زبان فارسی در صورت امکان حذف و یا به حداقل برسانیم. زبان فارسی زبان یک قوم کوچک یا اقلیت نا چیز نیست که دفاع از آن لازم و ضروری نباشد و جلوی نفوذ واژه های بیگانه سد نگردد. اگر چه میزان، معیار و ملاک دقیق گویندگان و دوستداران زبان شیرین فارسی در مجموع ولایات کشور مختلف و متفاوت و نا معلوم به نظر می رسد.

اگرچه آمار های تخمینی و سر بسته بوسیله نویسندگان خارجی و داخلی ثبت و ضبط گردیده است. اما نظریه واحد و قابل قبول دیده نمی شود. با وجود اینکه میزان دقیق و علمی به منظور شناخت اکثریت و اقلیت اهل زبان در افغانستان مشاهده نمی شود اما وقتیکه حدود جغرافیای فارسی زبانها و تعداد شهر های فارسی زبانان را مورد غور و بررسی قرار می دهیم، به قاطعیت و صراحت می توانیم بگویم اکثریت جمعیت و باشندگان کشور بخون تپیده افغانستان را فارسی زبانها و دوستداران زبان دری تشکیل می دهندچنانچه آقای یزدی بنقل ازکتاب تمدن ایرانی می نویسد:

«... مخصوصآ یک تنوع زبان در آنجا دیده میشود که تمام تاریخ کشور و مردمش را خلاصه میکند. منتشرین زبانها، آنکه رتبه زبان رسمی دارد فارسی است. آنرا در همه جا می فهمند و تقریبآ زبان منحصر دوسوم مردم است مخصوصآ در شهر های شمال و مرکز. این زبان فرهنگ همچنین زبان در بار، مدرسه و مذهب است. یک قسمت بزرگ ادبیات افغان به زبان فارسی است.» (بن ونیست، 237:1952 )

باتوجه به عبارات فوق ولو اینکه در بعضی ولایات کشور حدود ده فی صد و در بعضی ولایت در حدود نود فی صد از باشندگان را فارسی زبانها و دوستداران زبان زیبای دری تشکیل می دهند ولی مهم اینست که درمجموع اکثریت با فارسهاست، چنانچه آقای دولت آبادی گفته است :

 « جهان هنوز میپندارند که قوم افغان و زبان پشتو یک اکثریت قاطع است در حالی که قوم ترک و زبان دری به تنهایی خود از قوم افغان و زبان پشتو در اکثریت است چه رسد به اقوام دیگر که اکثراً به زبان دری صحبت می کنند و حتی بسیاری از افغانهای شهری نیز زبانشان دری است

این نکته را هم یادآوری کنیم که آقای پشتو نیار در مصاحبه خود درباره ظاهر شاه می گفت: شاه سابق فارسی زبان و پشتون نژاد است بنابراین یک چهره ملی است ومیتوند موردقبول طرفین قرارگیرد.این گفته ها نشان می دهد که درترکیب اقوام فارسی زبانها پشتونها نیزنقش وسهم دارندکه درادامه بحث،اسناد تاریخی ارائه می شود .

درهرحال، بدین ترتیب از تمام گفته ها و نوشته ها و دقت عقلی نتایج ملموسی بدست می آوریم که به قرار ذیل می باشد:

1ـ هیچ ولایتی نداریم که عاری از وجود فارسی زبان باشد.

2ـ ولایاتیکه 20% یا 10% فارسی زبان می باشند.

3ـ ولایاتیکه  50 فارسی زبان می باشند.

4ـ ولایاتیکه  80 یا 90% تا100% فارسی زبانند

اینکه موارد فوق را بر اساس منابع و مدارک موجود به بحث و بررسی می گیریم البته تذکر و توجه به این نکته در اینجا ضروری بنظر می رسد و آن اینست که ولایاتی فارسی زبان نسبت به ولایات پشتو زبانها بسیار بزرگ و پر جمعیت هستند به گونه ای که ولسوالی دایکندی (درنظام اداری سابق) فارسی زبان از ولایات زابل پشتو زبان یک مقدار کم کوچکتر می باشد چنانچه در کتاب روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان می نویسد: « در افغانستان ولسوالی ( فرمانداری ها ) مناطق پشتو نشین کم نفوس می باشد، در حالیکه ولسوالیهای مناطق غیر پشتو نشین بسیار وسیع و پر نفوس هستند و در بعضی جاها به پنج برابر نفوس ولسوالیهای مناطق پشتو نشین می رسد.»(زاهدی، 54:1379 )

بهر صورت، اگر چه میزان و معیار علمی و دقیق به منظور شناخت اقلیت و اکثریت اقوام و اهل زبان ها در افغانستان وجود ندارد اما در مورد زبان فارسی دری ولو بر اساس تخمین قریب به یقین، قضیه روشن و کاملاً واضح است اگر چه موضوعات مورد نظر به دلیل روشن بودن قضایا، نیاز به دلیل و ادله ندارد اما از آنجائیکه که علیه زبان فارسی مدارک و شواهد بسیار زیاد در بازار اندیشه و افکار عرضه شده است و در مقابل از زبان کهن فارسی کمتر دفاع علمی و دقیق صورت گرفته است، بناچار متون موجود در کتب در اختیار داریم عرضه کنیم و حتی کوشش صورت گرفته که عین عبارات نقل شود و خیلی کم نقل بالمعنی شده است.

1ـ ولایتی عاری از فارسی زبان نداریم

تا اینجا خواندیم و آمدیم و بار دیگر تکرار می کنیم که ولایاتی در افغانستان چه در صفحات جنوبی، شمالی ،غربی وشرقی که فارسی زبانها حضور فیزیکی نداشته باشند چنانچه در کتاب افغانستان ( مجموعه مقالات )  درباره قندهار مرکز قیامهای پشتو نیز نوشته است: « شهر های قندهار، تاجیک، فارسی شهری و ... سرخ رود ( ننگرهار ) تاجیک فارسی روستایی، گندی باغ ( ننگرهار ) گندی باغ فارسی روستایی.» (گروهی از پژوهشگران، 83:1376)

در مورد پکتیا می نویسد: ( اورگون ( پکتیا ) / پرمولی فارسی / پرمولی روستایی. آقای دولت آبادی اززبان افغانستان در مسیر تاریخ نوشته است: « زبان پشتو در ولایات شرقی، جنوبی و جنوب غربی کشور بیشتر تکلم می شود.» این واژه« بیشتر» در برابر اقلیت قرار داردولی درمجموع از این متون تاریخی وگزارشهای خبری استنباط می شود که اقلیتهای عمده و مهم که به زبان فارسی سخن می گویند در جنوب وشرق بسیار زیادوجود دارند.

البته اهل زبانهایی غیر پشتو و فارسی مانند زبانهای  بلوچی ،براهوی ونورستانی و ... در جنوب و شرق کشور وجود دارند که بعداً به آن پرداخته می شود.

2ـ ولایاتی که 10% یا 20% فارسی زبانند

ولایاتی که فارسی زبانها اقلیتهای ده یا بیست در صدی یا بیشتری را تشکیل می دهند، درجنوب و جنوب شرقی و شمالی کشوراستقراردارند.البته درشمال افغانستان دردوولایت اکثریت با ترک زبانها اعم از ازبکها وترکمنها وقیرقیزها...بوده ،امادرجنوب وجنوبشرقی کشور اکثریت با اقوام پشتون اعم از دراینها که پشتونهای اصیل بوده و قوم غلجه که در اصل ترک بوده که تاریخ بنام پشتونها خراسانی یاد شده،هستند.

 در همین جا درباره اصالت و زبان اصلی و اصالت این گروه قومی از پشتونها را از کتاب آقای ناصری داوودی نقل می کنیم و آن گاه اقلیت های فارسی در جنوب و شمال را بار دیگر از نظر می گذرانیم:

آقای ناصری داودی در کتاب خود نوشته است:

« برخی افغانها و پشتونها را از دو نژاد و دارای فرهنگ و گذشته متفاوت دانسته اند. این گروهی معتقدند که، افغانها از اقوام خراسانی اند و از قدیم ساکن نواحی هرات و جنوب افغانستان بوده اند و زبانشان نیز فارسی بوده است. اما پشتون های که در شرق افغانستان و شمال و شمال غرب پاکستان سکونت داشتند ممکن است اصالت بنی اسرائیلی داشته باشند؛ چنانکه زبان آنها نیز پشتو است

( عبدالمجید ناصری، 32:1379 )

حالا چرا اقوام غلچه زبان فارسی را رها کرده دلیل جزئی فشار و تعصب خشک حاکمان مهاجم چیزی نمی تواند باشد و چنانچه در صفحات جنوبی بلوچ و هزاره های زیادی داریم که به زبان پشتو صحبت می کنند و در حالی تقیه زبانی، لسانی، فرهنگی و حتی قومی بسر می برند و دقیقاً بهمین دلیل است که وضعیت اقلیتهای فارسی زبان دردوولایت شمال با جنوب وشرق فرق دارد و سرنوشت زبان فارسی در شمال با جنوب کاملاً متفاوت است:

 

الف) سرنوشت زبان فارسی درشرق وجنوب

گفتیم که زبان فارسی در تمام مراکز ولایات جنوبی کشور پایگاه دوستداران گویندگان قابل توجهی دارند همانند ولایات قندهار، قلات، اورگون، سعد آباد و جلال آباد و ... جالب اینست که یک فارسی زبان بدون یادگیری زبان پشتو براحتی و بسهولت می تواند به زبان خود به تجارت و بازرگانی بپردازد با وجود اینکه در جنوب کشور همانند شمال، زبان اداری، تجاری و مکتب فارسی دری نیست چنانچه آقای دولت آبادی می نویسد: « قندهار از ولایات افغان نشین بوده که زبان مکتب نیز افغانی بوده به جز شهر قندهار و نقاط نزدیک به مناطق دری زبان بقیه افغانی صحبت می کنند.»(بصیر احمد دولت آبادی،90:1371 )

کشور اسلامی ما با همین جغرافیای امروزی اش،درگذشته اعم ازمناطق شمالی، جنوبی، شرقی و غربی فارسی زبان بوده است و بدلیل نفوذ زبان فارسی در جنوب کشور ریشه در گذشته های دور و نزدیک دارد چنانچه در کتاب جنبش اصلاحی می نویسد:

« تسلط این زبان ( پشتون ) به قندهار به آغاز حکومت احمد شاه در آن شهر و سپس بر تمامی کشور بر می گردد و پیش از آن این شهر مانند بسیاری از شهر های افغانستان جزو قلمروی زبان فارسی به شمار می آمد و هم اکنون نیز، تعداد قابل توجهی از شیعیان ساکن در این شهر و اطراف آن، به زبان فارسی صحبت می کنند و در میان اهالی محل به ( فارسیوان ) معروفند»(عبدالمجید ناصری، 30:1379 )

بهر صورت، منابع و مدارک بسیار زیادی وجود دارد که بوضوح نشان می دهد که جلال آباد و قندهار مرکز فارسی زبانها بوده اند و هم اکنون اسامی فارسی در پشته قندهار و خود قندهار و حتی خود نام شهر جلال آباد فارسی می باشد که پشتون ها کوشش و تلاش ورزید که بنویسد و بگوید جلال کوت اما این واژه فارسی را نتوانست از صفحات تاریخ حذف کند. جهت معلومات بیشتر درباره اسامی فارسی در جنوب به کتاب طالب حسین قندهاری مراجعه شود. اما در مورد وجه تسمیه جلال آباد در فصلنامه درّ دری چنین نوشته است: « می گویند جلال آباد به نام شخص ( سید جلال ) نام گذاری شده است.» گفتنی است سید جلال از اجداد سادات هزاره در ارزگان بوده است.

بهر حال، زبان فارسی در تاریخ افغانستان چه جایگاهی داشته است؟ضرورت بحثهای  مفصل میطلبد اما اینک سرنوشت زبان فارسی درجنوب کشور چگونه می باشد باید بیشتر توجه کنیم و درمجموع از تمامی گفته ها و نوشته این نتیجه را می توانیم بگیریم که نفوذ زبان فارسی درجنوب بسیار قوی و قدرتمند است و علی رغم فشارها همان نقش اصلی و تاریخی خود را درصحنه های مختلف می تواند بازی کند.

ب )  سرنشت زبان فارسی دردوولایات ترک نشین ولایاتی که اکثریت شان ازبک نشین و ترکمن نشین هستند  زبان اداری، تجاری وزبان مکتب و زبان علم و دانش: همانند گذشته ها فارسی دری هستند و این ولایات عبارتند از جوزجان فاریاب  ...

شناسنامه افغانستان در مورد جوزجان نوشته است:

« با این که در برخی ولسوالی ها جزء ترکمن ها اقوام دیگر وجود ندارد و یا در برخی اکثریت با ترکمنها و ازبکها است ولی زبان ادارات و مکتب دری است، و توجه به خواسته اقوام ترک زبان نشده و زبان بازار در خمیاب و قرقین قهری ترکمن است چون کسی دیگر کمتر در آن جا حضور می یابد.» (دولت آبادی،55:1371 )

همان منبع دردرباره زبانهای باشنده ولایت فاریاب می نویسد: « فاریاب از جمله ولایات ازبک و ترکمن نشین به حساب می آید اما تعداد اندک از اقوام دیگر نیز در این ولایت وجود دارد، به همین منظور زبان اکثر ولسوالی ها علاوه ازبکی و ترکمنی به دری و افغان ثبت شده است.» (دولت آبادی،76:1371)

آقای دولت آبادی درباره زبان دری در ولایت قندوز می نویسد: « در ولایت قندوز مثل سایر ولایات شمال کشور زبان ادارات مکتب و بازار دری است.» نکته ای که بسیار جالب و قابل توجه می باشد اینست که اقوام ترک در افغانستان در طول تاریخ از حامیان سرسخت زبان فارسی دری بوده اند و شاهان و امیران از میان این مردم ظهور کرده اند و یا ترکان معروف همانند غزنویان، غرجستانیان، خوارزمیان و و تیموریان و ... همگی حامی زبان شیرین فارسی بوده اند و حتی خود ترکان زبان اصلی خودشان را برای همیشه رها کرده همانند هزاره ها و قزلباش ها و یا اقوام چهار ایماق هرات و ... امروزه بعنوان فارسی زبان شناخته می شوند.

والبته که ما امیدورایم بعد از این تاریخ با حمایت ترکان شمال کشور و دوستداران زبان دری در این سرزمین بار دیگر زبان فارسی همان مقام و موقعیت اصلی و تاریخی خود را باز یابد و بهر قیمت ممکن باید در افغانستان یک زبان اداری، تجاری و رسمی داشته باشیم و آن زبان فقط زبان زیبای فارسی دری می تواند بوده باشد.

 3ـ ولایاتی که بیش از پنجاه درصد فارسی زبانند

 قبل از هر چیزی لازم  می دانیم که بگویم: وقتیکه ما سخن از زبان فارسی دری به میان می آوریم اعم از هزاره گی، تاجیکی، هراتی و بدخشانی میباشد زیرا گویش های فارسی بسیار زیاد است و تنها در بدخشان در حدود هفت لهجه و گویش فارسی وجود دارد.

در کتاب افغانستان  نوشه است: « تفاوتهای گویشی فراوان است ولی نه به آن اندازه که تفهیم و تفاهم را غیر ممکن بسازد مگر در بعضی واژه ها و اصطلاحات که بسادگی قابل تشخیص اند و ... میان گویشهای محلی و تغییرات عامیانه تفاوتهای زیادی به چشم می خورد.» ( شاکر، 1361: 81)

بهر حال، ولایاتی که بر اساس تخمین و تحقیق بر آورد شده است که بیشتر از پنجاه فی صد جمعیت و باشنده آن فارسها و دوستداران زبان فارسی دری تشکیل می دهند و عبارتند از: 1ـ بلخ   2ـ تخار  3ـ سرپل  4ـ سمنگان  5ـ فراه   6ـ لوگر   7ـ لغمان .

البته در مورد لغمان باید دوستداران زبان فارسی بگویم بهتر و قریب به حقیقت و واقعیت خواهد بود زیرا بسیاری از اقوام غیر پشتون و ساکن در این ولایت که به زبان غیر فارسی تکلم می کنند مثل نورستانیها و پشه ای ها و ... اگر امر دایر شود بین دو زبان غالب یعنی فارسی دری وپشتو،بنظر می رسدکه زبان فارسی را ترجیح می دهند. زیرا زبان فارسی را به سهولت و آسانی فرا می گیرد و از طرف فارسی، زبان تجارت و ادارات اکثر ولایات و زبان علم و دانش کشور در طول تاریخ بوده تا هنوز هم هست.

از میان ولایات فوق بنظربسیاری از اهل تحقیق و قلم و ولایت بلخ مرکز ازبکها قلم داد می شود اما آقای دولت آبادی درکتاب خود نوشته است: « از نگاهی قومی، اقوام مختلف در این ولایت زندگی می کنند که زبان اکثرشان دری ( فارسی ) است.»(بصیراحمددولت آبادی،32:1371 )

همچنین درباره تخار که بعضی عقیده دارند اکثریت با ازبکها می باشند اما در شناسنامه نوشته است:

« با اینکه اقوام گوناگونی در ولایت تخار زندگی می کنند ولی زبان دری بعنوان زبان ادارات بازار، مکتب و در تمام نقاط ولایت صحبت می شود و تقریباً زبان ازبکی را تحت تأثیر گذارده و زبان افغانی که خود بخود تحت تأثیر قرارگرفته و حتی تلاش دولتهای گذشته نیز در امر نجات زبان افغان در نواحی شمال بی حاصل بوده است.» (دولت آبادی،50:1371)

در مورد فراه بسیاری از مردم افغانستان خیال می کنند که یکی از ولایات پشتو زبان می باشد ولی چنین نیست همانطوری که آقای دولت آبادی معتقد است، فراه ولایت دری زبانها ست اما تعداد اندک اقوام بلوچ و افغان در برخی ولسوالیهای آنجاها وجود دارند که به نسبت آن دولت کابل زبان ولسوالیها را علاوه دری، افغانی و بلوچی هم ذکر کرده است.

در هفته نامه وحدت بنقل از رادیو دری مشهد نوشته است نود درصد از جمعیت ولایت فراه هزاره می باشد.یکی ازولایات که اکثریت گمان می کند پشتون نشین است ولایت لوگر می باشد اما در کتاب شناسنامه و منابع دیگر نوشته است: « لوگر ولایت دری زبان به حساب می آیند هر چند تعداد افغانی هم دارد. اما زبان اکثریت مردم دری است.» (دولت آبادی،123:1371)

بهر حال، ما در اینجا و در این مورد بخاطر اختصار و شفافیت مطالبی از کتاب شناسنامه و برخی از نشریات استفاده کردیم و تحقیقات بیشتر همچنان ادامه دارد.          

4ـ ولایاتیکه هشتاد درصد فارسی زبانند

در این بحث فقط فهرست وارفشرده سخن به میان می آوریم و تحقیقات کامل را برای وقت دیگر موکول می کنیم .بدین ترتیب ولایاتی که اکثریت قاطع شان فارسی زبان هستند عبارتند از: 1ـ هرات 2ـ بادغیس  3ـ غور 4ـ ارزگان شمالی  5ـ غزنین  6ـ بامیان  7ـ پروان  8ـ میدان  9ـ کابل   10ـ کاپیسا   11ـ بدخشان  12ـ بغلان.

این لیست تخمینی از روی ظن قوی و تحقیقات شفاهی ارائه می گرددو بعضی ولایات مانند غور، بامیان و بدخشان تقریباً صد درصد فارسی زبان هستند اما بقیه ولایات میزان دقیق آمارعلمی یا احصائیوی ندارد.

بهر حال، اکثریت قاطع فارسی زبانند و بسیاری از ولایات از آنجائیکه فارسی زبانها در آن جا اکثریت را تشکیل می دهند جای بحث و گفتگو نیست و بلکه توضیح واضیحات و تکرار مکررات خواهد بود و در بعضی از ولایات مثل کابل که از نظر بعضی مشکوک بنظر می رسد در کتاب شناسنامه آقای دولت آبادی چنین نوشته است: «بنا به گزارشات خارجی ها و مشاهدات عینی و تحقیق شهر کابل را باید یک شهر دری زبان به حساب آورد و حتی افغانهای کابل نیز به زبان دری صحبت می کنند.»(دولت آبادی،109:1371)

بعضی از ولایات مثل ارزگان شمالی(دایکندی) فارسی زبان هستند و اگر پشتونها در آنجا حضور فیزیکی دارند همان پشتون های حرام خور و غاصب و اصالتاً از پاکستان می باشند اینان اموال، دارئی و اراضی اقوام هزاره ها را برای خود حلال می دانند و اکثریت سپاه طالبان از همین سرزمین های غصبی درهلمند ارزگان و... متشکل شده بودند از جمله خود ملاعمرازحرام خوران وغاصبان می باشد. و آن دسته پشتونهایی که طرح نابودی اقوام غیر پشتون را روی دست داشتند همین پشتونهای غاصب وپاکستانی بودند. که نابودی زبان فارسی را لازم و ضروری می دانند.