
ای وزیرفرهنگ فرهنگ ات را حفظ کن
ای وزیرک که تو خود راداناخوانده ای
درمیان خلق
عالم معقول
وزیباخوانده
ای
درحقیقت خویش
را رسوا میکنی
در میان مردمان روسیاه
میکنی
تومیگویی که «پوهنتون» واژهءدیرینه است
ملی واسلامی
و چون عسل شیرینه است
توبگو آیا سنایی« پوهنتون» گفته بود
یا که مولانا « پوهنحی» را سفته بود
یاکه کمالدین
ازنقش گالری
ساخته بود
یاکه جامی
درمیان واژه
هاانداخته
بود
من ندانم از کجات بیرون آری تو
یابه
زور تعصب تخم میکاری تو
بااین دانشت
خویش رامسلمان
میخوانی
گفتن واژهء دانشگاه
را کفر میدانی
اگر اینها کفراست
مولانا کافر بوده
سنایی همچنان جاهل و ابتر بو ده
توبگوای
وزیرک اوصاف
زبان ما
شرح ده یک
کمی
حال وبیان ما
ماکه سردر گم
شد ایم درمیان
واژه ها
گیج وگولهستیم همیش ازبیان واژه ها
من ندانم
مقصد توزین
کار چیست
این همه
شوروشرت ای
یارچیست
چونکه زنی
تیشه به پای
فرهنگ فارسی
در واژه های
شیرین وقشنگ فارسی
دردستت
گرفته ای تفنگ
تعصب
هر لحظه
میزنی باسنگ تعصب
بر ساز و چنگ نوای فرهنگ ما
بر واژه و
جمله و نام
و ننگ ما
ای وزیر
فرهنگ فرهنگ
ات راحفظ کن
تانشوی رسوانام وننگ
ات راحفظ کن
یک کمی
هوشیار شو بیدار باش
با خبر از عالم اسرار باش
خوی مهمندی را ازسرت دورکن
آن سرپوچ
خوده یک کمی
جورکن
جهل مساز تاریخ ما فرهنگ ما
ها مزن سنگ
تعصب برچنگ ما
راهب
سٌجانی
1102/2008