در سوگ مرگ گل عشق

برای داشتنت روزو شب دعــــــا کردم

ترا ز هر چـــه که خوبیست مدعا کردم

برای آمدنت هر نفس هــــــــزاران بار

خدا، خدا و خداو خـــــــدا، خدا کردم

نیــــــــــآمدی و بسان قناریان قفس

به سوگ مرگ گل عشق گریه ها کرد م

که تا ز سوی توام جان تازه یی آرنــــد

چه التــــماس که ماه و ستاره را کردم

خدای من به چه خوبی سرشته است ترا

که در هوای تو هر چــــیز را رها کردم

به کوی خانه ی من رنجه کن قدم روزی

دریچه های دلــــــــم را برات وا کردم

برای داشتنت روزو شب دعــــــا کردم

وعاشقانه نشستــــــم خدا، خـدا کردم

 

 عبدالقدیر " رحیمی" کابل تابستان 1387

rahimiqadir@gmail.com