میثاق

با آخرین نفس      

تا آخرین رمق

تا آنکه در بساط تنم واپسین دم است

با اشتیاق کودک عشق تو پرورم

گر رانیم زخویش

 

 ور خواهیم شکسته و برباد و دل پریش

دانیکه عشق تست

          

این غرق در جنون ترا کیش

من چشم های منتظرم را

 

عمریست نازنین،  بر چار راهه های عبور تو  کاشتم!

 

و آن دیدگان ریخته بر ره را

با صد هزار تیر تماشا

تجهیز کرده ام

 

تجهیز کرده ام، تا عاشقانه صید تماشا ترا کنند

من مست جز به با ده ی عشقت نمیشوم

 

 در من نمیشود، از آرزو و عشق و تمنا سراغ کرد

جز عشق وآرزو تمنا و مهر تو

من عاشق تو ام

من عشق را و فلسفه ی اشتیاق را

با لامکان چشم تو تعبیر کرده ام

 

                         من عاشق تو ام من عاشق تو ام

 

عبدالقدیر " رحیمی" کابل تابستان 1386

rahimiqadir@gmail.com