|
در بیکران عشق به تیر عشق دلم را چه خوش نشانه گرفتی بیامدی و چوجان در من آشیــا نه گرفتی دلم پرنده رخت گل، هـزار دام دو گـیست تو این پرنده چه آسان به دام و دانه گرفتی گهی به نا ز ، تو از من چه آهوانه رمیدی گهی به لطف دل از من چه عاشقانه گرفتی تو آمــــدی و بهار آمد و امید ز نو رست تو در حریم امیدم چه بیـــــکرانه گرفتی دلم سکوت غمی داشت وانگهی تو رسیدی سکوت را بشکستــــی در او ترانه گرفتی تو ای فرشته ی خوبی چنان سپیده شبم را بدست لشــــکر نور شفق وشانه گرفتی
عبدالقدیر"رحیمی" کا بل تابستان1386
|