|
چرا فارسی ؟!
شهد شنیدن بود قند صدا فارسی بوی شکر میدهد از سر و پا فارسی آی و بیافشان سخن از لب دٌُر دری وه؛ که نشیند چه خوش در دل ما فارسی واژه به واژه دُراست پوره ز گوهر پُر است هم به نوا فارسی هم به سزا فارسی آئینه رودکی زیب و فر فرخی نزد خداوندگار ، نای و نوای فارسی بستر شهنامه است، لنگرگهنامه است شورش و هنگامه است نام خدا فارسی بادۀ شیرازی است آتش سربازی است اندُهِ رند خدا گم شده با فارسی بر در اردیبهشت دلبر نوروزی ام با سبد هفت سین سفره گشا فارسی هرچه که پارینه ای ناب ونگارینه ای از تۀ باران و باد چهره نما فارسی برزده ازبام (بلخ)سرزده تا شام (گنگ) دامنه گسترده ای در همه جا فارسی پیرهن ننگ من کاکل فرهنگ من خانۀ خورشید را آب و هوا فارسی تیغ تبار منی آ که به کار منی دشمن دانش چغید "وای چرافارسی؟!" بسکه بر آمد بلند هیچ نیابد گزند هرچه فرنگی کنی گشته رها فارسی افسر رهبین دهلی نو – اردیبهشت 1386
|