|
فضای شهر،بلکه سرزمین مامگرغیرازاین است که در این شعرمی خوانیم؟ شهر خالیست زعشاق ..
شهر بی قهرمان ... خون من خون تلخ ایمان است خون آبایی خدنگ و بلوط خون بسیار سبز آزادی خون هشتاد قرن عصیان است قامتم قامت سَخت استخوان شرف انجمادی ز خون مردان است لاجرم به دهان شکسته میماند شهر بی قهرمان نمی خواهم * * * عشق یعنی نهال شانی سرو عشق یعنی نگاهبانی کوه از فرو اوفتادن من که از ملکهای خورشیدم عشق یعنی مهار کردن نور لاجرم آسمانش برای آری گوی رحمت نا تمام می بارد بوی نامرد میدهد خاکش به جبین خجول خاکفروش به گریبان بسته میماند شهر بی قهرمان نمی خواهم * * * گور نا مرد چون دل نامرد معبد دختران هرجاییست هرکجا ماده سگ دم افرازد گور نا مرد زیر پای وی است مشهد عاشقان آزاده مشهد مرد های گندم و کوه معبد زایران نو روزیست لاله بازار شهر موعود است من که خود از تبار ایشانم نام کوتاه دیگرم عشق است و سرافرازیم جوانمرگیست لاجرم به غلام کمر دو قات شده به کنیز نشسته میماند شهر بی قهرمان نمی خواهم * * * هر قدر که منارش افرازی هر قدر رنگ رنگش آرایی به دهان شکسته میماند گفتم : شهر بی قهرمان نمی خواهم عبدالقهار عاصی لشکر گاه 18 دلو 1365
|