|
"دهقانپور" مديرمسول سخنگاه فراترازمرزها
درحاشیه سفرافغانستان فروپاشی برجهای دوقلوی مرکزتجارتی ایالات متحده امریکا دریازدهم سپتامبر2001 وپیوست آن اعلام لشکرکشی امریکا با حمایت متحدین وتوجیه شورای امنیت سازمان ملل متحد بمنظورسرنگونی امارت طالبانی برای مردم بی دفاع افغانستان که درزیرچکمه های خونین گروه بنیاد برافگن پیرو نظام قبیلوی شیوه قرون وسطایی سخت به ستوه آمده بودند، بشارتی پنداشته میشد مبنی براستقراریک نظام قانونمندی که حد اقل به هنجارهای پذیرفته شدۀ حاکم برسرنوشت انسان امروزی باورمند باشد. ای چه بسا که اکثریت تحصیل کردگان افغانستان چه درخارج وچه درداخل کشوربه این چشم اندازها با دید خوش باورانه نگرسته وامریکارا قبلۀ آمال ایجابات خواسته های دمکراتیک خود پنداشته وهرنگرشی را که بادیدۀ شک به این روند مبهم ازپیش تعین شده می نگرست، با چوب وچماق خوشباوری آماج حملات سنگواره اندیشانه خود قرارمیداند. اما دیری نپائید که نیات پنهانی مالامال ازسؤنیت سردمداران مدعی دمکراسی درکنفراس بن آشکارگردیده وترفند سیاسی مزورانه ای را که درترکیب وساختارحکومت خود ساخته ونامشروعی زیرنام (حکومت مؤقت) به نمایش گذاشته وخلاف آیین پسندیده دنیای غرب فرد فاقد وجاهت سیاسی وتوانایی های مدریتی را بنام خودی با دورأی دربرابر18 رأی به جهانیان معرفی نمودند، چیزی جزتائید واولویت بخشیدن اهداف دشمنانه رژیم حقارت پیشه پاکستان نبود. کنفرانس بن نه تنها مهرتائید برمداخلات متداوم وآفتابی پاکستان طی سه دهه بود، که درعین زمان نا دیده گرفتن منافع مردمی بود که با فداکاریهای بی دریغ خود دربرابرمتجاوزان شوروی، بیشترین پیامد تغییراستراتیژیک را درمنطقه به نفع مدعیان دمکراسی وجامعه مدنی کذایی رقم زد. هرچند پیگیری این استراتیژی خطرناک درکشورما ومنطقه برای آنانیکه هرگونه مشروعیت را درمحک حفظ استقلال وبرتری منافع ملی خودی واحترام متقابل به منافع ملی دیگران به آزمون میگیرند، هویدا وآشکاربود، اما موج تبلیغات گستردۀ جهانی جهان خواران ازچنان گستردگی برخورداربود که مجال اندیشه برای جامعه چیزفهم کشورمارا سلب نموده به امید شاید ها ومبادا ها هرگونه راه اندیشیدن جمعی را بروی آنان بست ودرفرجام آنچکه بعد از9 سال انتظاربرای جامعه ما باقی گذاشتند همان ویرانه های ناشی ازمداخلات پنهانی گذشته، فقرگسترده وفراگیر، افسردگی وبیماریهای واگیر، ازهم گسیختگی بیشترشیرازه های پسندیده داخلی، روحیه مسلط تکدی ودرماندگی، تشدید دشمنیهای بیشترازپیش قومی، روحیه بی باوری واعتماد به همدیگر، ودرکل فروپاشی هرآنچه که نماد خود باوری، ارزش واعتماد به نفس میباشد. ازجانب دیگر، با تشدید انحراف ازخط طبیعی سازندگی وپیشرفت اجتماعی بربنیاد یک نظام سیاسی ملی، بزرگترین دست آورد نظام برخاسته ازکنفرانس بن وحامیان بین المللی آن تسلط یک نظام مافیایی ای است که به هیچ اصل سازندگی ملی بجزغضب وانباشتن ثروت های مردمی به نفع چند غارتگروتشدید فراگیرفقر، تشدید خشونتهای بنیاد برافگن قومی، مذهبی، تشدید کشت وقاچاق مواد مخدر، فروپاشی هویت ملی، بیگانه گرایی آشکارافتخارآمیزوهموارساختن بستراجتماعی برای تحکیم حاکمیت طالبانی قبیلوی تک محور، باورندارد. این نظام دست نشاندۀ زایش یافته ازبطن کمپنیهای غارتگرنه تنها مایه شرمندگی داخلی است، که سبب افتضاح وبی آبرویی بین المللی نیزمیباشد. درست است که جامعه افغانستان بعد ازکنفرانس بن شاهد زایش چند رسانه آزاد مطبوعاتی، شنیداری ودیداری وسند دست کاری شده ای بنام قانون اساسی بوده ودرگوشه وکنارکشورچند مدرسه ودانشگاه وخطوط رانندگی ترمیم وبازسازی گردیده است. اما تجربه 32 سال کشورنشان میدهد که آنچه بیمه کنندۀ اساسی درراستای منافع ودست آوردهای ملی یک کشوراست، درحقیقت نظام ملی ای است که ازمتن جامعه خودی برخاسته ومشروعیت خویش رادرگروتائید اکثریت مطلق مردمان وابسته به سرزمین خود میداند. نظامی که به فردای ماندگاری خویش باورنداشته وبا دست خویش درخانۀ خود آتش افروزی نموده وبا چشمان ازحدقه بیرون شدۀ یک دشمن بمناطق امن ساحات دیگرکشورمینگرد وبه انحای مختلف درجهت بی ثباتی گوشه های امن دسیسه چیده وآتش خشم وکینه می افروزد، چه ضمانتی وجود دارد که درفردای جنگ خونین داخلی ای که خود حاکمیت قبیلوی درتدارک آن است، این دست آورد های ناچیزدوباره درشعله های جنگ همراه با مردمان بیگناهش نسوزد؟ انگیزه ای که موجب گردید تا بمثابۀ یک شاهد عینی خاطرات تلخ ومأیوس کنندۀ خویش را درلای جملاتم به زمزمه بنشینم ودرد بی درمان مردمم را درسایه حاکمیتهای بیگانه گرا ودست نشانده به تفسیربگیرم، به هیچ وجه نشان بی باوری به فرآیند نیکی که روزی خواهی نخواهی مردم شاهدش خواهند بود، نمیباشد. کودکی بیش نبودم که درراه خوشبختی مردمم گام گذاشتم ودراین راه هرگزهراسی بدل راه ندادم وازکمین گاه مرگ حتمی بارها گذشتم. حالا هم هرچه می اندیشم وره می پویم بازهم درمسیری است که چگونه بتوانیم ازاین شب دشخواروهولناک به ساحل امن وخوشبختی ای که دیگرشاهد متلاشی شدن انسان سرزمین مان بدستان همدیگرنباشیم، بگذریم. وهیچ کینه خاصی نسبت بکسی جزدشمنان خرد وخوشبختی ندارم. روی همین منظوراست که اگرخاطره ای را بازگومینمایم ویا گوشه نا رسایی ای را به تصویرمیکشم، بازهم برای آنانی است که دل شان برای مردم شان می طپد وبرای درمان درد های مزمن جامعه خود می اندیشند. هرچند ۳ سال پیش سفری داشتم به کشورعزیزم وبا دلگرمی وتجسس خاصی به هرسو مینگرستم تا شاهد آنچه باشم که ازطریق رسانه های جهانی گوش فلک را کرنموده است. اما با حسرت ودریغ چیزی که نماد سازندگی ونیازامروزوفردای فرزندان کشوراست، مشاهده نمیشد. برعکس برعمق تخریبات خیابانهای مرکزکشوربیش ازپیش افزود گردیده، برحجم انبارکثافات وآلودگیها که عامل ده ها بیماری ساری دیگراست افزایش بعمل آمده وگرد وآلودگیهای نفس گیرشهرکابل هم بیداد می نماید. البته درگوشه گوشه شهرواطراف آن اینجا وآنجا مانند شاخه گلی دربایان سوزان وتفتان، برخی ساختمانهای جدید شخصی وخصوصی که آنهم درحیطه ملکیت چپاولگران زمین، مافیای برگشته ازبیرون وتفنگ داران قدرتمند به سبک آینه کوبی پشاورچهره نمایی میکند که درهیچستان سوخته بی صاحب، میتواند نماد وبشارتی باشد بسوی فردایی که مردم انتظارش را با دلتنگی نا امیدانه پی میگیرند. تاریخ 2010/06/23 بازهم دل سودای وطن نموده همراه با خانواده خویش شهرمونتریال را بقصد زیارت کابلی که دردل تاریخ سرشارازتمدن ریشه دارد، ترک نمودیم تا باردیگرضمن دیدار دوستان ووابستگان ازشهرودیارخویش دیدارنموده چند روزی غم دوری وجلای وطن را با مصاحبان ودوستان خوب ازدل برون نموده روزهای دردامن مادروطن بیاسائیم وبا دیدن هرپیشرفتش شاد شویم وازمهرهم وطنان لذت ببریم. اما به محض ورود درسالون فرود گاه بین المللی کابل وانتظارتحویل بار برروی چرخه های فرود گاه درمی یابی که ازوعده تا عمل چه فاصله دردناکی وجود دارد ودرتفکرخود با دنیایی ازغم واندوه فرو می روی که این همه سروصداها واین همه پولهای وعده شده وبه هزینه گذاشته شده درکدام نا کجا آباد به مصرف رسیده ودرکیسه های پرنشدنی کیها فرو می ریزند وسرنوشت این کشورویران شده سرانجام به کدام ویرانستان دیگرکشانیده خواهد شد؟ غم واندوه ازهمین فرودگاهی که نماد نمایش چهره واقعی کشوردرانظارجهانیان است، شکل میگیرد وهمه دنیای آروزهای انسان را پیرامون سرنوشت غم انگیزکشوردرهم می پیچد وتا عمق پای تخت کشورهرچه پیش می روی دگرگون تروحزین ترازهرزمانی خودرا احساس مینمایی وازخود با خموشی دردناک می پرسی که چه دستی سرنوشت این خطه زخمی ودرخون فرورفته را رقم زده است که نمی تواند ازاین سوگستان تاریخی ره بسوی خوشبختی وآزادگی بگشاید؟ بلی، ذهن پویشگروفکرجستجوگرانسان آرام نمیگیرد وبحکم آگاهی باید ببینی چه سرنوشتی دامنگیرمردم بی دفاع است وچه تقدیری برآنان حکم میراند. وقتی درعمق این فضای مسموم واین شب تیره فرو میروی، نا خود آگاه برمیگردی به پای منبرحافظ بزرگوارکه سده ها پیش چگونه نظامی را که هنوزبا دوران ما صد درصد همگونی وهمخوانی دارد، از ته دل گوش فرامیدهی که چه خوب بزرگوارانه سروده است وچه هنرمندانه سیمای روزگارخویش را به تصویرکشیده است: این چه شوریست که دردورقمرمیبینم همه آفاق پرازفتنه وشرمیبینم اینکه اداره این کشورفلاکت زده بی صاحب درچنگال چه کسانی ودارای چه اهلیتی قراردارد، بسیارشنیده ایم وخوانده ایم وگند مشمئیزکنندۀ فساد اداری آن عالمی را متأثیرنموده وهرروزسرخط رسانه های ملی وبین المللی است. اما شنیدن کی بود مانند دیدن. ازکدام یکی ازاین نا رسایی ها سخن آغازباید نمود ودرد کدام سوگنامه را نخست باید به تصویروتحریرکشید. هرگوشه این سرزمین را خوب بنگری وبا اهل درد ش عقده های ناگشوده را بگشایی، هرکدام پرونده ای است هزارمن وتاریخی است با حجم درد های ناگفته سده ها. ادامه دارد
|