دهقانپور

درحاشیه سفرافغانستان

بخش سوم

آری! این سفردرمقایسه با سفرپیشین ازجاذبه ها وآموزشهای بهتروبرتری برخورداربود، که این امردرگرو دلایلی است که درگذشته ازآن بی بهره بودم. یکی ازاین دلایلی که برعمق برداشت وآموزه های من نسبت به وضعیت بررسی شده یاری نمود درحقیقت فرصت مناسبترزمانی بود که برای من مجال نگرش وپژوهش بیشتربخشید. دوم، درپرتواین مساعدت زمانی، دید وبازدید با دوستان وجوانان دردمند وآگاهی بود که بدون تردید متکای نیرومند خرد ورزی برای فردای جامعه بهترانسانی خواهند بود. سوم، انگیزه دیگری که براین تشبثات می افزود، هم زمانی سفرم با دومین دورۀ آزمون انتخاباتی برای مجلس نمایندگان کشوربود.

این دلایل وانگیزه های برشمرده شده که با همد یگرپیوند منطقی داشتند، موجب گردید تا بیشتراز پیش به مسایل مطروحه دراین خامه بیندیشم وبا بینایی ای که نقطۀ روشن آنرا تعهد وانسان گرایی تشکیل میدهد، نقادانه نگاه نمایم. البته درمحوراقتصادی وساختارهای زیربنایی که اساس پیشرفت یک کشوررا نشان میدهد، چیزی که قابل ديد وسنجش باشد بمشاهده نمی رسد.

بگونۀ مثال بازسازی ویا نوسازی کارخانه های تولیدی که سرمایه های ملی بودند وهزاران کارگرکشورمان بدون نگرانی ودلواپسی درآن مشغول خدمت بودند وازاین مدرک به اعاشه واباطه فرزندان خود می رسیدند، هنوزسرابی بیش نبوده ودردناک ترازهمه اینکه نه تنها دولت به بازسازی آنان نپرداخت، که حتی بسیاری ازاین سرمایه های ملی را بدون مناقصه ومزایده به بستگان ونزدیکان خویش نیز به فروش رسانیدند.

خیابانهای پای تخت کشورنه تنها ترمیم وبازسازی نشدند، بلکه بیشترازپیش برعمق تخریبات آن افزود گردیده وبحیث منبع بزرگ بالا شدن گرد وخاک دراثرگردش ماشینها تبدیل گردیده وفضای شهررا درحد بلند آلوده ساخته وازاین طریق برکمیت امراض وبیماری وبخصوص امراض وابسته به سیستم تنفسی افزود گردیده است. اگراحیایاً خیابانی را ترمیم نموده باشند، ازنقطه نظرکيفيت چنان سطحی وغیرمسئولانه صورت گرفته که بیشترازماه طول نکشیده ویا نمی کشند)چون قراردادی های ساختمانی وترمیم وبازسازی نیزوابسته به همان گروه های چپاولگرمنافع ملی اند که بمثابۀ جوک درحلقوم مردم بی دفاع قرارگرفته وخون مردم بی رمق وازپای افتاده را بی هیچ آزرمی می چوشند(.

 درجریان سفرم ازکابل بسمت شمال ، روند بازسازی بگونه ای است که درپای تخت به مشاهده میرسد:

تونل سالنگ ، که يکي از ميراثهاي ساخت اتحادشوروي سابق و نقطه وصل تمدنهاست، در يک حالت وحشت انگيز و  بد ساختماني قرارداشته وبمانند گوري است تنگ وتاريک  .

 سرک خنجان – پلخمري، که چندسال پيش بازسازي شده بود، کاملا شکل ظاهري خويش را در اثر تابش خورشيد بر سطح اسفلت کاري ازدست داده ،که ازنقطه نظر کارشناسان سرک سازي ، نا امن ، غيراطمنان وقابل استفاده نمي باشد.

 شهر پلخمري وبغلان، که يکي ازجمله شهرهاي صنعتي وبا اهميت سياسي و اقتصادي کشورمان هستند ، ازنعمت پروسه احيا وبازسازي بدورمانده ودرعوض بيک مرکزدهشت افگني باند هاي نظام مافیائی ومحل زورآزمايي ميان صاحبان مالکيتهاي دولتي و خصوصي (تيم برادران کرزي) مبدل گرديده اند .

درمیان ولایات سمت شمال افغانستان،  شهرمزارشريف ازجملۀ استثناآت است که بوسیله تاجران شهر و تپ وتلاش مستقيم استاد عطا محمد نور و تيم کاري اش ، روند بازسازي شهر واحيايي ميراثهاي فرهنگي بلخيان بشکل منظم ، باکيفيت و پيش بيني شده جريان دارد ، همين اکنون شهر مزارشريف  چهره يک شهر زيبا ، صنعتي، آموزشي ، تجارتي ، سياسي ، فر هنگي و باعظمت تاريخي را بخود گرفته است ، که مي توان بطور نمونه ازساخت تعمير جديد دانشگاه بلخ ، نامگذاري و ساخت خيابانهاي دوطرفه پهناورمطابق نورمهاي بين الملي ورونق پيشه تجارتي و گردشگردي نامبرد .

درمورد بدخشان:  درکارنامه حکومت آقای کرزی (يگانه دست آوردچند ساله شان) ثبت اسفالت جادۀ عمومی کشم وفیض آباد ولایت بدخشان میباشد که درتاریخ کشوراین اولین اقدامی بود که یک ولایت تاریخی وبا نام ونشان وبرخوردارازنعمت گنجینه های سرشارزیرزمینی ازجادۀ اسفالت برخوردارگردیده ومردم بدخشان دیگرشاهد سرازیرگردیدن ده ها ماشین حمل ونقل مردم ازپرتگاه مشهورقره کمربه طوفانهای قهاروبیرحم دریای خروشان کوکچه نخواهند بود. ومهمترازهمه اینکه درساختاراین جاده توجه دلسوزانۀ مهندسان هندی کاملاً محسوس وملموس است.

دیگردرسطح آن ولایت سیاسی- فرهنگی کاری دراموربازسازی ، که طرف توجه قرارگیرد، بمشاهده نمی رسد. با وجودی که میلیونها دلاربرای بازسازی آنجا قرارمعلوم تخصیص یافته بود واما با دریغ همه آن سرمایه های باد آورده درکیسۀ تشنگان پول وثروت انباشت گردیده وبهره ای دیگری نصیب آن مردم نگردیده است.

اما آنچکه مایۀ امیدواری برای فردای آن ولایت میتواند باشد، درک بلند مردم ازخدمتگذاران وستمکاران است، که درذات خود بنیاد فردای بهتری را درجهت وارسی آن مردم بی دفاع بشارت میدهد. طوریکه دربالا اشاره نمودم، سفرمن مصادف بود با دوران شوروهلهلۀ انتخابات پارلمانی، هرنامزدی برای بیان اهداف خویش آسمان وریسمان زیادی می بافید وازانجام کارهای وعده سپرده شدۀ پیشین که تا هنوزاثری ازآن نبود، وعدۀ خدمتگذاری مجدد میدادند. برخی ازاین نامزدان نمایندگان پیشین مجلس بودند وبرخی با شورووعده های جدید ونقد نمایندگان قبلی واعمال آنان، برروی سکوهای سخن بلند گردیده ومیثاق وپیمان میبستند.

درمیان اکثریت این ولایات شمال وبویژه بیشترطرف توجه من بررسی برنامه ها واهداف مطرح شدۀ نامزدان ولایت بدخشان، که زادگاه من میباشد بود. نه تنها نامزدان انتخاباتی بلکه هواداران ومبلغان آنان نیزمورد نظرم بود. باوجود همسویی با برخی انتقادات وبررسیهای جناب حاجی اخگرکه  بد ست نشرسپرده بود، منصفانه نخواهد بود که ازنقش جوانان بدخشان وبخصوص برخی جوانانی که زیرنام بدخشان گروه دراین راستا فعالیت مینمودند ودرجهت بسیج مردم دست اندرکاربودند، انکارورزید.

آنان با سخن ونوشته وهرچه درتوان داشتند، درمسیربیداری مردم وتعین نماینده درخورحال آنان نقش بازی نمودند وروند انتخابات نشان داد که اگردستهای بیرحم تقلب وخیانت سازماندهی شده ازمرکزافغانستان درتبانی با اراکین ارشد دولتی دراین ولایت درکارنمیبود، دراین دورۀ انتخابات مردم بدخشان ازمیان نامزدان بهترینها را بحیث نمایندۀ خود به مجلس نمایندگان ملت میفرستادند. چنانکه دنیا شاهد بود، عمال دولتی درامن ترین ولایت ازجمله ولایات افغانستان که بدخشان میباشد، درانتقال برگه های رای دهی عمداً کارشکنی نموده ازفرستادن برگه های رای خودداری ورزیدند. درآنجایی که وابستگان خود شان بود بدون کم وکاست برگه هارا فرستادند، ولی درجاهایی که فرد دارای پایگاه اجتماعی را به منافع قبیلوی خود نمیدیدند، علناً خصومت ورزیده وبرگه های رأی نفرستادند.

بطورنمونه درخستک جرم بدخشان برگه ها را ساعت یک ظهررسانیدند، چون میدانستند که مردم به شخص مورد نظرشان رای نمیدهند. مردم خستک جرم هم دریک عکس العمل خشمگینانه تمام برگه هارا آتش زدند. ویا درولسوالیهای دروازآنجا که وابسته خود شان بود دراسرع وقت وبدون کم وکاست فرستادند ولی درنقاط دیگری که احساس خطردررابطه با برنده شدن مخالفان خود مینمودند یا اصلاً برگه را نفرستادند ویا اگرفرستادند درحد ۱۵ تا ۲۰  درصد استحقاق رای دهندگان بود.

اما جالب اینجاست که کسی درمنطقه خودش که سالها حاکمیت برقرارنموده بود وتمام سرمایه قاچاق ومواد مخدرواختیارات پولی کرزی هم دراختیارش بود، نسبت سوختاندن برگه های رای، این همه رای را ازکجا بدست آورد که درلیست اعلام شده کمیسیون نا مستقل انتخابات درصدربرندگان ولایت بدخشان معرفی گردیده است؟

 همین امرکافی است که خوانندگان به عمق دسیسه وتقلب وخیانت دراین ولایت پی ببرند، ورنه نقش جوانان بیداربدخشان درجهت بسیج مردم به نفع کسانیکه جزسخن نیک هیچ مایه واندوخته ای نداشتند، نقشی است درخورستایش وتحسین انگیز. این روند انتخابات نشان داد که دردوره های بعدی مردم بدخشان کاملاً حساب خویش را با سود جویان وپول پرستان وچپاولگران یکطرفه نموده وکسانی را خواهند برگزید که فرزندان وخدمتگذاران واقعی آنان خواهند بود.

البته موضوع دیگری که درخوریاد آوری است، دیدارمن با برخی ازاین جوانان است. با پوزش ازجوانان بیداربدخشان درمجموع که اقبال دیدارآنهارا نداشتم ویاد آوری چند تن ازاین عزیزان به هیچوجه بمعنی دست کم گرفتن عزیزان با احساس وفرزانه د یگرنمیباشد. همه جوانان بدخشان نقش شان را خوب ایفا نموده ودربیدارسازی مردم شان بنفع نمایند گان دلسوز، سهم فعال گرفتند. اما من ازجوانا نی که دراین سفراقبال دیدارمیسرگردید، خیلی راضی هستم. بویژه جوانان خردمند وفرهیخته مانند آثارالحق حکیمی، خیرالله آزاد، شیوای شرق، شفق شهیرومجب الرحمن ، که حقیقتاً مایه افتخارولایت بدخشان ودرمجوع کشورخود هستند.

دیدارحضوری با این عزیزان وگوش فرا دادن به گفتگوهای تحلیلی شان پیرامون حوادث جاری، ریشه ها وعوامل اثرگذاردرافغانستان دررسانه های شنيدني ودیداری میرساند ، که این جوانان واقعاً درک ودریافت درخورستایش ازکشورخود داشته ودرعلوم انسانی معاصروزبانهای بین المللی بگونه اکادیمیک دسترسی دارند وبسیاری این نامبرده ها که سن وسال شان بالاتراز25 نخواهد بود، اکنون بحیث مشاورین درسطح وزارتها منجمله وزارت اطلاعات وفرهنگ، وزارت آب وبرق و کمسيون مستقل حقوق بشر و... مشغول ایفای ماموریت هستند.

من واقعاً بوجود آنان افتخار نموده ومطمئینم که با این نگاه های بلند وآینده نگرانه ای که دارند، سبب افتخارمردم شان خواهند بود.

خودم بامحترم انجنير محمدالدين خواهاني ريس اطلاعات وفرهنگ بدخشان ، سال ۱۳۸۹ خورشيدي

مسئله دیگری که ازطریق انتقاد کسی یا کسانی درسایتها قبلاً توجه مرا بخود معطوف ساخته بود ودراین سفرازکنارآن بی تفاوت نگذشتم، انتقاداتی بود که پیرامون آقای انجنیرمحمدین رئیس اطلاعات وفرهنگ بدخشان بود. من درسفربدخشان اولین باربه دیدارآقای محمدین رئیس اطلاعات وفرهنگ بدخشان شتافتم. دراین فرصت روی موضوعات مختلف وازجمله حالت درد ناک وضعیت فرهنگی ولایت بدخشان که یکی ازپیشگامان عرصه فرهنگ، سیاست وتاریخ باستان است، صحبت همه جانبه نمودیم وازجمله پیرامون ایراداتی که ازاین زاویه متوجه مسئولان محلی است نیزبحث وگفتگو نمودیم. ایشان ضمن تائید برخی موضوعات وارد درزمینه، چنین ابرازنمود: روزگاری که من بحیث مسئول رادیو تلویزیون ولایت بدخشان درزمان ریاست جمهوری استاد ربانی معرفی گردیدم، اصلاً چیزی بنام دستگاه تلویزیون واداره مشخص وجود نداشت. اما درنتیجه تلاشهای ممتد وهمکاری استاد ربانی نه تنها موفق به ایجاد واحیای اداره معین ومشخص گردیدیم، بلکه توانستم با جابجایی دستگاه های مورد نیازبرای راه اندازی شبکه تلویزیونی، تلویزیونی را درسطح محل فعال نموده وهموطنان را درشهرفیض آباد ازنعمت تلویزیون بهره مند سازیم. چون رشته اصلی وتخصصی من هم تلویزیون است. وقتی به حیث رئیس اطلاعات وفرهنگ ارتقا نمودم، اصلاً این اداره کاملاً فلج بود. نه اداره ای وجود داشت ونه ماشین چاپی ونه هم مواد ووسایل مورد نیازبرای یک اداره فرهنگی درسطح یک ولایت دارای سابقه درخشان فرهنگی.

اما خوشبختانه طی این مدت نه تنها یک اداره درخورتوجه ایجاد نمودم بلکه ازنظرکاری هم توانسته است روال طبیعی خودرا پیدا نماید که حالا خود شما بحیث یک مهمان شاهد زنده این اداره هستید. همچنان اعماریک سالون مناسب برای گرد همایی های فرهنگی، ایجاد یک کتابخانه وسایرملحقات مربوطه ازکارکردهایی است که همه دردوران مسئولیت اداری من ایجاد گردیده است. البته من مدعی کارفوق العاده نیستم واین کارها هرگزشایسته حال این ولایت نیست. ولایتی با این همه گذشته درخشان فرهنگی ومعرفی چهره های نامداروماندگاردرسطح کشور، با این حالت زارفرهنگی یقیناً درد آوراست واین کاریک فرد وچند فرد نیست. راه اندازی نشریه ومجله وامثال دیگری که بتواند چهره بدخشان را احیا نماید، کاریک گروه تخصصی فرهنگی وعلمی است.

اینها همه برمیگردد بدرجه توجه مسئولان حاکم کشورکه اولویتهای فرهنگی را درنظربگیرند. امروزوضعیت بحرانی کشورتاثیرات منفی خویش را درهمه عرصه گذاشته است، فرهنگی ما که توان پیشبرد روزگارخودرا نداشته باشد، چگونه به کارهای فرهنگی دلبستگی میتواند پیدا کند. پس اگرریشه مشکلات را خوب بکاویم به سرنخهایی می رسیم که گفتنش واقعاً درد ناک است وازحوصله ما بیرون. بهرحال ما تلاش میکنیم که کمبودیها را تا آنجا که ممکن باشد، مرفوع نمائیم وآنچکه ازتوان ما بیرون باشد، معذوریم. با وجودی که میدانیم نقش فرهنگ درثبات وساختارومعرفی هویت یک جامعه چقدرمهم وارزشمند است.

البته طی چند روزاقامتم درفیض آباد ازجاهای لازمی ازجمله ریاست اطلاعات وفرهنگ،  کتابخانه آن ، تلویزیون، وجاهای دیگرلازمی دیدارنمودم. بعد ازچند روزاقامت دراین شهر ، ملاقات بادانشجويان دانشکده زراعت ، دیدار مکاتب ، یاران وآشنایان قدیم وتجدید خاطرات دوران دانش آموزی ام دراین شهر، ناگزیربه ترک شهرودیارخویش گردیده ورهسپارتخاروکندزوبغلان وسرانجام کابل گردیدم.

بلی، درکشوری که اکثریت گردانندگان چرخ سیاست رسمی ودولتی اش دردنیای زراندوزی وفساد اداری غرق بوده ومفاهیمی ازگونه فرهنگ ودانش وارزشهای انسانی نزد آنان مطاع بی ارزشی بیش نیستند، توقع خلاقیت ازگردانندگان محلی که نه امکانات مادی آنچنانی دارند ونه صلاحیت خدمتگذاری درراه فرهنگ وارزشهای فرهنگی، نه منصفانه خواهد بود ونه هم برآوردنی. بقول سعدی بزرگوار وشرین سخن:

                  خا نه ازپایبست که ویران است        خواجه دربند نقش ایوان است.

شهرمونتریال

5/10/2010

---------------------------------------------------------

چند قطعه عکس يادگاري ، سال ۱۳۸۹ خورشيدي

دانشجويان دانشکده زراعت بدخشان،که بايک عالم مشکلات بيجايي ومالي روبروهستند

کتاب خانه رياست اطلاعات و فرهنگ بدخشان

تفريحگاه دودره بين فيض آباد و بهارک (جاي ماهي خوردن)

تفريحگاه دودره بين فيض آباد و بهارک (جاي ماهي خوردن)

گوشه ي ازشهر بهارک ، که ميتواند منحيث يک شهر آزاد تجارتي درنظرگرفته شود !

بازهم گوشه ي ازشهر زيبا و سرسبز بهارک (مشهور به شهرسيب) .

گوشه ي ازخستک جرم،جايکه مردم دراعتراض ازعمل کردمسولين ورقه هاي رايدهي رابه آتش کشيدند!