کسی که حقیقت را نمی داند و بر ضد حقیقت به پا می خیزد، نادان است. کسی که حقیقت را می داند و بر ضد حقیقت به پا می خیزد تبهکار است.
واصف باختری، استاد سخن فارسی در واکنش به اقدام غیر قابل قبول وزیر فرهنگ افغانستان طی گفتار تلویزیونی بطور مشروح نظرات علمی-ادبی خود ر ا بعنوان مخالفت صریح ابراز نموده اند که درینجا توجه شما را به فراز هایی از سخنان شان جلب می کنیم. عنوان این مطلب به سلیقهء ویراستار پیمان ملی انتخاب گردیده است. اینک اکیداً از شما دعوت میکنیم که پای صحبت های شنیدنی استاد واصف باختری، این بزرگمرد عرصهء فرهنگ و زبان ما بنشینید: یک عده در کابل چنین استدلال کردند که کاربرد چنین کلماتی مانند دبیر، دانشگاه و بازرگان و دانشکده و دانشجو خلاف قانون اساسی است. من صریحاً به عرض می رسانم که یک مادهء قانون اساسی یا بخش های از قانون اساسی اگر واقعیت های تاریخی یک جامعه را بدرستی منعکس نسازد و این مسئله یا در اثر غفلت و بی خبری از واقعیت های فرهنگی و تاریخی پیشینهء ماست یا درینکار عمدی نهفته است، در هر صورت، تاریخ، فرمان تاریخ بر آن بخشهای قانون اساسی، یا امروز یا فردا خط فسخ و بطلان خواهد کشید. هر چیزی که خلاف واقعیت های جامعه ، خلاف تاریخ باشد، تاریخ قهارانه و جبارانه بر آنها خط فسخ و بطلان می کشد. مسئلهء دیگر وحدت ملی است که برای ما و کشور ما یک مسئلهء بسیار مهم و مبرم است. و باید تقدس ملی برای ما داشته باشد. اما وحدت ملی چگونه در عمل متجلی شود؟ انعکاس عملی مفهوم و مدلول وحدت ملی چگونه باید باشد؟ به قول شاعر: ای همه کار تو شیرین و همه جای تو خوش وقتی که ما از افغانستان هستیم ، باید به همه گوشه های افغانستان به همه اقوام افغانستان به همه زبانهای افغانستان ، به فرهنگ و رسوم و عنعنات پسندیدهء همه مردم افغانستان ، در هر ولایتی و در هر بخشی از افغانستان که زندگی میکنند ، باید احترام داشته باشیم. اگر اینطور نباشد، مغایر اصول وطنخواهی است. فرهنگ و کلتور افغانستان سرزمین واحد و تجزیه ناپذیر ماست. ما به گوشه گوشهء افغانستان ، به همه اقوام افغانستان باید ارزش یکسان قایل شویم. حتی بسیار عجیب است که باز کسانی می خواهند و مراجعی می خواهند که دوباره کلمهء کلتور را جایگزین کلمهء فرهنگ ، این کلمهء اصیل زبان فارسی دری ، بنمایند. کلمهء فرهنگ در شعر ادبایی مانند حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی، حکیم سنایی غزنوی بار ها بکار رفته است؛ حتی در ادبیات کلاسیک پشتو هم کلمهء فرهنگ بکار رفته است. کلمات ملی سالها پیش بحثی در کابل بر سر کلمهء فرهنگ برانگیخته شد و عده ای این کلمه را بیگانه قلمداد میکردند. جاودان یاد، استاد مرحوم استاد محمد صدیق روهی که از محققان و دانشمندان دست اول زبان پشتو بودند و همچنان در ادب کهن زبان فارسی دری اطلاعات و آگاهی های گسترده داشتند، مقاله ای نوشتند و درین مقاله مثال های ارائه فرمودند که کلمهء فرهنگ در شعر شاعر و شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی زبان پشتو ، خوشحال خان ختک بکار رفته است. بیگانه دانستن یک کلمه ، غیر ملی دانستن یک کلمه ، بسیار صریح عرض میکنم که مستلزم داشتن سطح بسیار بالای آگاهی از یک زبان و تاریخ زبان و از یک فرهنگ و تاریخ یک فرهنگ است و کار هر کسی نیست و هر کسی درین زمینه صلاحیت ندارد. فارسی، دری و تاجیکی یک زبان هستند اگر برای یک لحظه خدای ناخواسته دچار این توهم باطل و خیال و پندار ناصواب گردیم که زبان فارسی خاص ایران است، زبان دری خاص افغانستان است و زبان تاجیکی خاص تاجیکستان؛ نویسندگان، فرهنگیان و پژوهندگان افغانستان حق مسلم شان است تمام کلماتی که در شعر دقیقی بلخی، در شعر ابوالحسن شهید بلخی، در شعر رابعهء بلخی، در آثار منثور و منظوم حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی، در شعر و نثر رشید الدین وطواط بلخی، در آثار خواجه عبدالله انصاری هروی، ازرقی هروی، حضرت سنایی غزنوی، سید حسن غزنوی، مختاری غزنوی، عبدالواسع جبلی غرجستانی و ابوالفضل بیهقی، نصرالله منشی غزنوی، عبدالحی گردیزی و... بکار رفته ، ازین کلمات استفاده نمایند. این آثار ، میراث بجا مانده از آن بزرگان برای شاعران، فرهنگیان و نویسندگان کنونی افغانستان است. ما باید درین مورد عمیق بیندیشیم. آیا تنها نام ابن سینا ، نام ابو عبید جوزجانی، نام ابوالفضل بیهقی و... از ماست؟ یا آثار اینها هم جزو مواریث بسیار مهم فرهنگی ماست؟ این بزرگان به یک زبان نوشته کرده اند، به زبان فارسی دری نوشته اند و زبان از کلمات بوجود می آید. بنا براین کلماتی که این بزرگان بکار برده اند نیز از ماست. اگر کسی این کلمات را بیگانه و غیر ملی و حتی ضد ملی و مختل کنندهء هویت ملی قلمداد میکند؛ از دو حال خارج نیست. یا نا آگاهی بسیار ترحم آور است ، یا قصد و غرضی در کار است. من به خدمت برخی کسانی که درین زمینه اطلاعات و آگاهی لازم را دارند، اما بنا بر ملاحظات، خودبینی ها و مسایل دیگر سکوت اختیار کرده اند و یا احیاناً قلم مخالفت بکار می برند، گفتهء یکی از بزرگان را عرض میکنم: کسی که حقیقت را نمی داند و بر ضد حقیقت به پا می خیزد، نادان است. کسی که حقیقت را می داند و بر ضد حقیقت به پا می خیزد تبهکار است. اگر فارسی و دری دو زبان است، شعر غنی کشمیری که در کشمیر زیسته و در همانجا شعر گفته است ، به زبان فارسی است یا دری؟ شعر بیدل دهلوی به کدام زبان است؟ غنی کشمیری میگوید: چو استعداد نبود، کار از اعجاز نکشاید مسیحا کی تواند ساخت بینا، چشم سوزن را؟ یک ادب دوست افغانستان، یک اهل ادب ایران و یک فرهنگی تاجیکستان و فارسی زبانها در سراسر جهان؛ معنای یکسانی ازین شعر در ذهن خود دارند و همگی شان یکسان آنرا درک میکنند. مثلا اقبال لاهوری به اقتضای وزن در یک شعر خود در دو بیت متعاقب فرموده که گرچه اردو در عذوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین تر است فارسی از رفعت اندیشه ام برخورَد با فطرت اندیشه ام هم دری میگوید و هم فارسی، اما او نظر به یک زبان واحد دارد. اگر کسانی چنین می فرمایند که اقبال هم به زبان فارسی شعر سروده است و هم به زبان دری؛ ما از ایشان با کمال احترام استدعا میکنیم که لطفا تفکیک کنند که کدام شعر های اقبال به زبان فارسی است و کدام شعر های وی به زبان دری است؟ مثلاً : آتشی در سینه دارم از نیاکان شما چراغ لاله سوزم در بیابان شما و دیگر اشعار اقبال به فارسی است یا به دری؟ این اشعار در افغانستان، در ایران و در تاجیکستان به چاپ رسیده اند من شخصاً مراتب تأسف خود را از چنین تصمیم غیر واقعبینانه ابراز میکنم و امیدوار هستم که از درس های تاریخ ، عبرت گرفته شود و ما کار هایی کنیم که در جهت وفاق ملی به پیش برویم، نه خدای ناخواسته در جهت نفاق. متن گرفته شده از پیمان ملی
واصف باختری، استاد سخن فارسی در واکنش به اقدام غیر قابل قبول وزیر فرهنگ افغانستان طی گفتار تلویزیونی بطور مشروح نظرات علمی-ادبی خود ر ا بعنوان مخالفت صریح ابراز نموده اند که درینجا توجه شما را به فراز هایی از سخنان شان جلب می کنیم. عنوان این مطلب به سلیقهء ویراستار پیمان ملی انتخاب گردیده است. اینک اکیداً از شما دعوت میکنیم که پای صحبت های شنیدنی استاد واصف باختری، این بزرگمرد عرصهء فرهنگ و زبان ما بنشینید:
یک عده در کابل چنین استدلال کردند که کاربرد چنین کلماتی مانند دبیر، دانشگاه و بازرگان و دانشکده و دانشجو خلاف قانون اساسی است. من صریحاً به عرض می رسانم که یک مادهء قانون اساسی یا بخش های از قانون اساسی اگر واقعیت های تاریخی یک جامعه را بدرستی منعکس نسازد و این مسئله یا در اثر غفلت و بی خبری از واقعیت های فرهنگی و تاریخی پیشینهء ماست یا درینکار عمدی نهفته است، در هر صورت، تاریخ، فرمان تاریخ بر آن بخشهای قانون اساسی، یا امروز یا فردا خط فسخ و بطلان خواهد کشید. هر چیزی که خلاف واقعیت های جامعه ، خلاف تاریخ باشد، تاریخ قهارانه و جبارانه بر آنها خط فسخ و بطلان می کشد.
مسئلهء دیگر وحدت ملی است که برای ما و کشور ما یک مسئلهء بسیار مهم و مبرم است. و باید تقدس ملی برای ما داشته باشد. اما وحدت ملی چگونه در عمل متجلی شود؟ انعکاس عملی مفهوم و مدلول وحدت ملی چگونه باید باشد؟ به قول شاعر: ای همه کار تو شیرین و همه جای تو خوش وقتی که ما از افغانستان هستیم ، باید به همه گوشه های افغانستان به همه اقوام افغانستان به همه زبانهای افغانستان ، به فرهنگ و رسوم و عنعنات پسندیدهء همه مردم افغانستان ، در هر ولایتی و در هر بخشی از افغانستان که زندگی میکنند ، باید احترام داشته باشیم. اگر اینطور نباشد، مغایر اصول وطنخواهی است.
فرهنگ و کلتور
افغانستان سرزمین واحد و تجزیه ناپذیر ماست. ما به گوشه گوشهء افغانستان ، به همه اقوام افغانستان باید ارزش یکسان قایل شویم. حتی بسیار عجیب است که باز کسانی می خواهند و مراجعی می خواهند که دوباره کلمهء کلتور را جایگزین کلمهء فرهنگ ، این کلمهء اصیل زبان فارسی دری ، بنمایند. کلمهء فرهنگ در شعر ادبایی مانند حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی، حکیم سنایی غزنوی بار ها بکار رفته است؛ حتی در ادبیات کلاسیک پشتو هم کلمهء فرهنگ بکار رفته است.
کلمات ملی
سالها پیش بحثی در کابل بر سر کلمهء فرهنگ برانگیخته شد و عده ای این کلمه را بیگانه قلمداد میکردند. جاودان یاد، استاد مرحوم استاد محمد صدیق روهی که از محققان و دانشمندان دست اول زبان پشتو بودند و همچنان در ادب کهن زبان فارسی دری اطلاعات و آگاهی های گسترده داشتند، مقاله ای نوشتند و درین مقاله مثال های ارائه فرمودند که کلمهء فرهنگ در شعر شاعر و شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی زبان پشتو ، خوشحال خان ختک بکار رفته است. بیگانه دانستن یک کلمه ، غیر ملی دانستن یک کلمه ، بسیار صریح عرض میکنم که مستلزم داشتن سطح بسیار بالای آگاهی از یک زبان و تاریخ زبان و از یک فرهنگ و تاریخ یک فرهنگ است و کار هر کسی نیست و هر کسی درین زمینه صلاحیت ندارد.
فارسی، دری و تاجیکی یک زبان هستند
اگر برای یک لحظه خدای ناخواسته دچار این توهم باطل و خیال و پندار ناصواب گردیم که زبان فارسی خاص ایران است، زبان دری خاص افغانستان است و زبان تاجیکی خاص تاجیکستان؛ نویسندگان، فرهنگیان و پژوهندگان افغانستان حق مسلم شان است تمام کلماتی که در شعر دقیقی بلخی، در شعر ابوالحسن شهید بلخی، در شعر رابعهء بلخی، در آثار منثور و منظوم حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی، در شعر و نثر رشید الدین وطواط بلخی، در آثار خواجه عبدالله انصاری هروی، ازرقی هروی، حضرت سنایی غزنوی، سید حسن غزنوی، مختاری غزنوی، عبدالواسع جبلی غرجستانی و ابوالفضل بیهقی، نصرالله منشی غزنوی، عبدالحی گردیزی و... بکار رفته ، ازین کلمات استفاده نمایند. این آثار ، میراث بجا مانده از آن بزرگان برای شاعران، فرهنگیان و نویسندگان کنونی افغانستان است. ما باید درین مورد عمیق بیندیشیم. آیا تنها نام ابن سینا ، نام ابو عبید جوزجانی، نام ابوالفضل بیهقی و... از ماست؟ یا آثار اینها هم جزو مواریث بسیار مهم فرهنگی ماست؟ این بزرگان به یک زبان نوشته کرده اند، به زبان فارسی دری نوشته اند و زبان از کلمات بوجود می آید. بنا براین کلماتی که این بزرگان بکار برده اند نیز از ماست. اگر کسی این کلمات را بیگانه و غیر ملی و حتی ضد ملی و مختل کنندهء هویت ملی قلمداد میکند؛ از دو حال خارج نیست. یا نا آگاهی بسیار ترحم آور است ، یا قصد و غرضی در کار است.
من به خدمت برخی کسانی که درین زمینه اطلاعات و آگاهی لازم را دارند، اما بنا بر ملاحظات، خودبینی ها و مسایل دیگر سکوت اختیار کرده اند و یا احیاناً قلم مخالفت بکار می برند، گفتهء یکی از بزرگان را عرض میکنم:
اگر فارسی و دری دو زبان است، شعر غنی کشمیری که در کشمیر زیسته و در همانجا شعر گفته است ، به زبان فارسی است یا دری؟ شعر بیدل دهلوی به کدام زبان است؟ غنی کشمیری میگوید:
چو استعداد نبود، کار از اعجاز نکشاید مسیحا کی تواند ساخت بینا، چشم سوزن را؟
یک ادب دوست افغانستان، یک اهل ادب ایران و یک فرهنگی تاجیکستان و فارسی زبانها در سراسر جهان؛ معنای یکسانی ازین شعر در ذهن خود دارند و همگی شان یکسان آنرا درک میکنند.
مثلا اقبال لاهوری به اقتضای وزن در یک شعر خود در دو بیت متعاقب فرموده که
گرچه اردو در عذوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین تر است
فارسی از رفعت اندیشه ام برخورَد با فطرت اندیشه ام هم دری میگوید و هم فارسی، اما او نظر به یک زبان واحد دارد. اگر کسانی چنین می فرمایند که اقبال هم به زبان فارسی شعر سروده است و هم به زبان دری؛ ما از ایشان با کمال احترام استدعا میکنیم که لطفا تفکیک کنند که کدام شعر های اقبال به زبان فارسی است و کدام شعر های وی به زبان دری است؟
مثلاً :
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما چراغ لاله سوزم در بیابان شما
و دیگر اشعار اقبال به فارسی است یا به دری؟ این اشعار در افغانستان، در ایران و در تاجیکستان به چاپ رسیده اند
من شخصاً مراتب تأسف خود را از چنین تصمیم غیر واقعبینانه ابراز میکنم و امیدوار هستم که از درس های تاریخ ، عبرت گرفته شود و ما کار هایی کنیم که در جهت وفاق ملی به پیش برویم، نه خدای ناخواسته در جهت نفاق.
متن گرفته شده از پیمان ملی