زایشگاه
ودانشگاه !
دستگیر
نایل
بدنبال ماجرای مجازات کردن چند خبر نگار از جا نب وزیر اطلاعات وفرهنگ به جرم استفاده از واژه های « دانشگاه» و....که در رسانه های
داخل وخارج از کشور وهمچنان میان روشنفکران به بحث های داغ مبدل شده، جوانکی بنام « اجمل اتک یوسفزی » در سایت ( لر اوبر ) مقاله ای نوشته است این مقاله کوتاه، بیشتر به یک طنز شیرین و جالب میماند اما در عین حا ل بسیار زهر آلود و توهین آمیز هم است.
فشرده مقاله که به زبان پشتو نگارش یافته، چنین است : « جوانی که( نویسنده نام انراهم توهین امیز « خیرات علی » انتخاب کرده است،که چنین نامی در فرهنگ مردم مبارز وزحمتکش هزارهء ما هرگز نیست،و نویسنده بدلیلی چنین نامی را ازملیت برادر هزاره انتخاب کرده است که گویا ان جوان چون از اهل تشییع است و حتما نان و نمک خورده و دست پر وردهء جمهوری اسلامی ایران هم باشد و دانشگاه،دانشور ودانشکده را ازانجا یاد گرفته باشد)از خانه می براید تا دانشگاه برود.در شهر به راننده تاکسی میگوید که مرا تا دانشگاه ببر و چون نام دانشگاه برای راننده ء تاکسی بیگا نه است،حیرت زده میشود و« خیرات علی» را مقابل تعمیر زایشگاه میرساند و میگوید که« برادر مرا پیشتر ازین اجازه نمیدهند. زایشگاه همان تعمیر مقا بل است.برو،خداوند شمارا پدر یک فرزند بسازد!» و خیرات علی میگوید:« وه بابا! زایشگاه را چکنم، می خواهم دانشگاه،بروم»
خوانندهء
عزیز، اهانت به یک قوم وزبان، از زبان یک جوانک تازه کار ( چنانکه از عکسش در سایت پیداست وبدون شک در قفایش آدمهای مغرضی صف بسته اند) بیشتر از این نمیشود.جناب اجمل یوسفزی باید بداند که دانشگاه و دانشور و دانشمند و دانشکده ودیگر واژه هایی از این دست، واژه گان دانشگاهی، ادبی وفنی اند که مکتب خوانده ها و تحصیل یا فتگان آنرا بکار میبرند و میدانند، نه گادی وان ها و راننده های موتر وتاکسی وکلینر ها.از طرف دیگر، بیش از چهار دهه میشود که دولت ها در افغانستان،بر پیشانی دانشگاه ها و موسسات تحصیلی وآکادمیک،از بسکه پسوند های ( تون) ها را
نوشته وحک
کرده اند.حتی
درایستگاه
های سرویس ها
وسرکها وجاده
ها،آنرا به
نمایش گذاشته
اند،دیگر
واژه ها و اصطلا
حات و مقوله
های زبانهای
دیگران بکلی
فراموش
شان شده و( تون )ها در ذهن شان مانند خط پیشانی، نقش بسته اند.
اگر دانشگاه ودانشکده هم درهمین مدت طولانی اقلا در زیر پوهنتون به نوشته می امدند ومردم با نام آن آشنا می شدند،دانشگاه را با زایشگاه به اشتباه نمی گرفتند.تعجب آور برای خود نویسنده هم نیست که چطور شده میتواند که واژه « زایشگاه » برای رانندهء تاکسی آشنا باشد ومیداند هم که در کجا است و« دانشگاه » نام بیگانه و وارداتی است وقتی حتی به مکتب خوانده های یک زبان اجازه ندهند که با مقوله ها واصطلاحات زبان خودش سخن بگویند و سخن گفتن با کلمات ناب،جرم تلقی شود،مردم عادی چه گناه دارند که ( این گره را تا ان گره،نشناسند!) باید به حقایق تلخ تاریخ اعتراف کرد که این دولتهای ضد ملی اند که آهسته اهسته با سازماندهی پروژه های تفرقه افگنانه نا پاک و زهر آلود،مردم را از ریشه ها واصل های شان جدا می کنند.با دریغ تعصب و تنگ نظری و بی معرفتی در روزگار ما تا بدانجا ریشه دوانیده است که واژه گان علمی ودانشگاهی را، با فرهنگ کوچه وبازار، یکسان تول وترازو میکنیم.واستد لال میکنیم که چون مردم عوام ( راننده گان پل باغ عمومی، جمال مینه وکوته سنگی) با نامهای دانشگاه ودانشکده آشنا نیستند،لذا این کلمات بیگانه و وارداتی اند.حتی یک وکیل پارلمان هنگام استجواب کریم خرم در دفاع از اقدامات او گفت که شما از موتر وانان شهر کابل بپرسید که با کلمات دانشگاه آشنایی دارند؟ کلمهء پوهنتون، از صد سال به اینسوء در میان مردم ما جا افتاده است!!
آقای دیگری در سایت ( تول افغان) بنام تمیم درهمین رابطه نوشته است که: « بیایید همه دست بدست هم داده وبگوییم که مولانا بد کرده است و حا فظ هم گ...خورده است!! این دوکتوران و پروفیسوران و ادبیات شنا سان،ما را بدنبال نخود سیاه روان میکنند.که مولوی چنین گفته است وحا فظ، چنان فرموده است.وپیوسته اشعار شانرا ردیف میبندند.آنها، ادمهای عصر حجر بودند.وما،که در این عصر انتر نتی،زنده گی میکنیم ،چیزی باید از خود بسازیم
اقای
تمیم! مولوی وحا فظ وسعدی وسنایی وناصر خسرو وخوشحال خان ورحمان بابا وسید جمال لدین افغانی، آدمهای مانند ما کور دل بیمعرفت ستیزه جو،جنگ طلب،وطنفروش وبیمایه نبودند.آنها در راه انسانیت وانسان سالاری و وطن خود جان باختند ودر نور اریکین و چراغ نیمه روشن خا نهء شان، فانوس فرهنگهای ما را روشن کردند وبه گسترش زبانها و فرهنگهای مردم ما،شب زنده داری ها کردند.وامروز ما از دامن آنها گرفته ایم تا قامت خود را بلند کنیم اما بجای پاسداری از فرهنگ ومیراث های پربار گذشتهء مان،اهانت ودشنام روا میداریم.آنها،مردمان عصر روشنگری، تمدن وشگوفایی هنر وفرهنگ وآزادیخواهی بودند، آنها چراغداران عر فان، دین وادب این سرزمین بودند بقول سعدی،(همه قبیلهء انها،عالمان دین بودند) واین ما هستیم که در این عصر انتر نتی، وکیهان نوردی،فکر واند یشهء عصر حجر را داریم و بدنبال قبیله سا لاری، قوم پرستی،و اکثریت واقلیت،و بذر اندیشه ها وافکار فاشیستی میگردیم.و بعد، به ارزش های ادبی و تاریخی خود، اهانت هم میکنیم.
آقای
تمیم! اگر ما
اقوام وقبایل
ساکن در
افغانستان،
مشترکات فرهنگی،دینی
،تاریخی وخونی
باهم نداریم (
که داریم ) وابوعلی
سینا وعلی
شیرنوایی
وفردوسی
،مولوی،خوشحال
خان ختک،سید
جمال الدین
افغانی محمود
طرزی ،کاتب
هزاره ،غلام
محمد غبار و صد
های دیگر را
که زاده و پرورش
یافته ءهمین
سرزمین اند،
بجز از قوم
خود، دیگران
را به رسمیت
نمی شناسیم، زور
گویی،قلدری وفرهنگ
ستیزی
شما،بجا
است.واگر
داریم، بدون شک
که دهها وجه
مشترک باهم
داریم زیرا که قرن
ها در این
سرزمین زنده گی
کرده
ایم،بیایید
حق هرکسی را
کف دستش بگذاریم
وبرای دولت
_ملت سازی،
مساعی مشترک
بخرچ بدهیم.ومانند
یک شهروند با
فرهنگ
ومتمدن، زنده
گی نماییم.
آن
شاعر ملی پشتون
که این شعر را
سروده وان
اهنگسازی که
آنرا زمزمه کرده
،مگر روح ملی
گرایی وهویت
زبانی خود را
با بهترین کلمات
بیان نکرده
است که
میگوید؟:
_ « زما حوانی
دول کوی د
پشتونو الو
سره زه په
پشتو،او پشتونوالو
باندی سر
ورکوم»
و خوشحال خان
که با غرور
گفت:
« دافغان په ننگ می وتلله توره ننگیالی د
زمانی ،
خوشحال ختک یم
»
واکنون ما انسانهای
مصاب به امراض
گوناگون ،اهانت
شان کنیم و بگوییم
که چرا چنین شعر
های قوم پرستی
را سروده اید؟
و فردوسی را مثله
کنیم که چرا
کاخ سخن فارسی
را پی افگنده وگفته
است:
_ « پی
افگندم از
نظم، کاخ بلند که از
باد و باران،
نیابد گزند
« بسی رنج بردم
دراین سا ل سی عجم
زنده کردم بد
ین پارسی »
وجسد ناصر
خسرو بلخی را از
گور بیرون
کرده بدار
بیاویزیم که
از زبان
وفرهنگ خود
دفاع کرده
وگفته است:
_ « من آنم که
درپای خوکان،
نریزم مر
این قیمتی در
لفظ دری را »
شاعر درد
آشنای بلخی،
هزار ویکصد سا
ل پیش ،قدر نا
شناسی، بی
معرفتی وحق نا
شناسی ما
آدمهای قرن
بیست ویکم را
نیک میدانسته
است که گفته
بود:
_ « دانشا، چون
دریغم آیی از
آنک
بی بهایی و،
لیک از تو،
بها ست
با
ادب را، ادب،
سپاه بس است بی
ادب، با هزار
کس، تنها ست !»
با درود. (
فبروری 2008 )