
میر نورالله بیگ دروازی بدخشانی را بشناسیم
در ولسوالی درواز بدخشان منطقه ی را (
کوف)
گویند که اکنون بنام ولسوالی کوف آب مسمی گردیده است. در این منطقه
قریه ایرا بنام قلعه کوف یاد میکنند. وجهه تسمیه قلعه کوف از قلعه
قدیمی ایکه در بالای کوهی در وسط این
قریه واقع میباشد گرفته شده است.
این قلعه قدیمی مشابه به بالاحصار عسکری از زمان های بسیار قدیم
قرارگاه نظامی امرای محلی بوده است.
در زمان تسلط روسها این قلعه تاریخی تخریب گردیده حالا آثاری از او باقی نمانده است. در حدود سالهای 1230 – 1235 هه خ در این قریه در خانه میر عزیز کودک به دنیا آمد که اسمش را نورالله بیگ گذاشتند. پدر نورالله بیگ ( میر عزیز) شخص قوی هیکل ، پهلوان وبزرگ قوم بوده است. نورالله بیگ مرد شجاع ودلیر بوده در بین قوم به جوانمردی وسخاوت شهرت داشته است. او بعداز درگذشت پدرش سمت رهبری قوم را به عهده گرفته در بین مردم از محبوبیت خاصی برخوردار گردید.
امیر عبدالرحمان خان که در سنه 1880 م برتخت کابل جلوس نمود بعد از اینکه پایه های حکومت اش را تحکیم بخشید لشکری را به فرماندهی کرنیل افضل خان غرض تسخیر درواز اعزام نمود.
خاطر نشان باید شود که تا آن وقت درواز جز قلمرو امارات بخارا بوده وبه اساس معاهده 1896 م بین روسیه تزاری وبریتانیای کبیر دریای آمو یکبار دیگر بحیث مرز سیاسی بین افغانستان و امارات بخارا تعین گردید.
هنگامیکه لشکر عبدالرحمن خان به منطقه کوف درواز رسید مرمان بومی در مقابل لشکر افغانی مقاومت نمودند. از اینکه مردمان درواز سلاح نداشتند وعساکر حکومت با تفنگهای انگلیسی مجهز بودند مقاومت مردم را در هم شکسته تا عمق درواز پیشروی نمودند. در این جریان سران درواز هریک (نایب اسمعیل) از قریه دوراج (قاضی سید هاشم) از قریه پسی پدیو(میرنورالله بیگ) از قریه ( قلعه کوف ) و (قاضی محمد لطیف) از قریه اوبغن علیا) بطور خصوصی مشوره و فیصله نمودند که مردم را جمع نموده علیه لشکر افغانی به مقابله میپردازیم ، ولی قبل از اینکه این تصمیم عملی شود کرنیل افضل فرمانده لشکر افغانی از تصمیم ایشان آگاه شده (میر نورالله بیگ) را بازداشت نمود.
قاضی محمد لطیف داعی به پار دریا فرار نموده و دونفر دیگر مورد عفوه قرار گرفتند.
قرار معلوم برای کرنیل افضل راپور رسیده بود که تمام مردم درواز حاضر اند که از حکومت اطاعت کنند. اما میر نورالله بیگ مردم را ممانعت میکند.
موضوع دیگری ایکه موجب خشم کرنیل افضل خان نسبت به نور الله بیگ گردید ماجرای ربودن اسب کرنیل موصوف بود.
در اینجا لازم می افتد تا در باره عواقب ربودن اسپ کرنیل افضل قدری مکث کنیم.
قضیه از این قرار است که؛ کرنیل افضل فرمانده لشکر عبدالرحمن خان یک انسان بی عاطفه خشن ومستبد بوده است. او به مجرد دست یافتن بر ساحات از درواز دست به چور وچپاول، کشتن وبستن وتجاوز به نوامیس مردم زده است.
از جانبی محمد علی بیگ که برادر زاده میرنورالله بیگ بوده است انسان با غرور بوده ظلم وبیداد گری کرنیل افضل وعساکرش را تحمل نکرده منحیث عکس العمل اسپ او را در روز روشن ربوده به جانب آنسوی آمو فرار نموده است.
متعاقباً کرنیل افضل برادر محمد علی بیگ را که اسمش رحمت الله بیگ بود احضار و به او ضربالعجل تعین نموده که هرچه عاجل نزد برادرت رفته اسپ را واپس برگردان در غیر آن تمام اعضای خانواده ات را از تیغ تیر میکنم. زمانیکه رحمت الله بیگ مذکور به آنسوی آمو نزد برادرش میرود. محمد علی بیگ از استرداد وتسلیمی اسپ خود داری میکند. در اینوقت رحمت الله بیگ بیچاره مایوسانه به کنار آنسوی دریای آمو آمده به اشاره می فهماند که اسپ را برایش تسلیم نمیدهند در این وقت اهل واعیال رحمت الله بیگ به لب این طرف دریای آمو آورده شده درروز روشن در پیش چشمانش از طرف عساکر کرنیل افضل به آنها تجاوز صورت میگیرد. چون مشاهده نمودن چنین عمل تجاوز کارانه ووحشایانه برای رحمت الله بیگ قابل تحمل نبود جابجا سکته قلب نموده جان را به جان آفرین میسپارد.
این است نمونه دیگری از جنایات عساکر عبدالرحمن خان در مقابل مردم بی دفاع درواز.
از آن زمان تا اکنون در میان مردم این کنایه معمول است که به لهجه دروازی میگویند (بگریز که اوغو اومه ) ( یعنی فرار کن که افغان آمد).
اکنون برمیگردیم به اصل موضوع که سرنوشت بعدی میر نورالله بیگ است.
طوریکه در بالا ذکر شد میر نورالله بیگ یک انسان آزاده وبا شهامت بود در برابر اعمال غیر انسانی لشکر عبدالرحمن خان نمیتوانست بی تفاوت بماند به این اساس راپورهای در مورد او به کرنیل افضل میرسید. واز جانبی ربودن اسپ کرنیل افضل توسط برادرزاده میرنورالله بیگ بهانه دیگری شد برای گرفتاری سرانجام میر نورالله بیگ از طرف کرنیل افضل بازداشت وتحت الحفظ به کابل اعزام گردید و تا آخر عمر منحیث زندانی سیاسی درزندان عبدالرحمن خان بماند تا اینکه بحال دوری از فامیل ودوستانش از این جهان رحلت نمود. د یگر دانسته نشد که او چه وقت وبه چه شکل وفات نمود؟ آیا اورا کسی گوروکفن نمود است؟ یا اصلاً گور وکفنی نداشته نعش زخم آلودش را درکدام جای مخروبه انداخته اند؟
قرار معلوم پسر بزرگش بنام ملاسیف الدین غرض معلومات از سرنوشت پدرش به کابل آمده است. در اینجا درحالی پدرش را ملاقات نموده است که زنجیر وغراب به گردن و زولانه در پاهایش بوده در اتاق تنگ وتاریک و نمناکی به سرمیبرده لباس های بسیار کهنه وپینه شده ای به تن داشته موهای سر و ریشش انبوه و ژولیده بوده است واز اثر سایش حلقه های زولانه بند پاهایش زخمی ودر زخم پاهایش کرم تولید شده از ناحیه عدم دسترسی به ادویه سخت دچار رنج وعذاب بوده است.
ملاسیف الدین مذکور از دیدن حال زار پدرش سخت منزجر شده است. او با گریه وچشمان اشک آلود از پدر رنجور وبسته به زنجیرش جدا شده با آه واندو جگر سوزی رهسپار وطن گردیده و برای ابد با پدر خداخافظی میکند. در آن لحظات ملا سیف الدین دوران جوانی پدر را بیاد میاورد آن پدریکه با قامت برافراشته ، شانه های پهن ، ریش سیاه ولباس های پاک وقشنگ در محافل درپیشا پیش مردم از همه برجسته تر وزیباتر می نمود .
اکنون هر انسان با احساس میتواند تصور کند که از دیدن پدر مریض وبسته به غول و زنجیر چه حالتی برپسرش ملا سیف الدین مستولی گشته است.
ملا سیف الدین موصوف بعد از بازگشت از کابل ودیدن پدر از فرط اندوه به اختلال دماغی مبتلا ودچار جنون شده تا اینکه به همین حالت از دنیا رفته است.
از میر نورالله بیگ موصوف چهار پسر ودو دختر مانده بود.
پسر بزرگ میر نورالله بیگ که در بالا ذکرش رفت سه پسر بنام های افسقال امرالدین ، افسقال رحمن الدین ومامور تیلفون ( محمد الدین) داشته است.
پسر دوم او که اسمش قریدار عزت الله بیگ بود دوپسر بنام های عزیز الله بیگ وپهلوان میری شاه داشت. پسر سوم نورالله بیگ که بنام ( افسقال محمد قاسم) یاد میشد چهار پسر بنام های ملا محمد عالم ( پدر نگارنده ) صوفی محمد نبی ، پهلوان محمد حبیب ومولوی داشت.
پسر چهارم او (پهلوان سلطان شاه غازی) سه پسر بنام های انور شاه ، خدایار خان پهلوان وقندیل پهلوان داشت این پسر چهارم میر نور الله بیگ که بنام سلطان شاه غازی مشهور بود مرد دلیر، با شهامت ووقعاً غازی بوده است. او در جنگ های آزادی خواهانه آسیای میانه دوشا دوش ( مخدوم فضیل) ودیگر بیگها علیه بلشویک های روسی رزمیده و در حدود پنجاه نفر از این اشغالگران روسی را به قتل رسانیده وبنام ( غازی ) شهرت یافته است.
مرحوم حاجی سراج الدین از قریه (دوراج) کوف وقریدار میر آقا از قلعه کوف نواسه های دختری ( میرنوالله بیگ) بوده اند از نواسه های میر نور الله بیگ تنها دوتفر هر یک پهلوان محمد حبیب وقندیل پهلوان فعلاً در قی حیات اند.
تعداد زیادی کواسه از میر نور الله بیگ باقی مانده که اشخاص مشهورشان عباراند از مولان شیر خان عضوی لوی حارنوالی ، دگروال امام جان "عالمی" افسر متقاعد پولیس قریدار نصر الدین شاه موی سفید قوم ، تحویلدار فضل الدین ، نور خان مدیر معارف ولسوالی خواهان ، عبدالله افسر امنیت دولتی ولسوالی کوف آب ، مصطفی دگرمن پولیس در وزارت امور داخله ، شیر آقا دگرمن ریاست حفاظت ریاست جمهوری ، عبدالشهید عضو لوی حارنوالی ، عبدالرشید داکتر مقیم کشور اوکراین ، عزیز جان افسر پولیس در ولسوالی کوف آب ، آمین بیگ مدیر لیسه ذکور ولسوالی کوف آب ، محمد سرور افسر امنیت دولتی ، دگروال گل آقا سارنوال نظامی در مزار شریف ، دگروال حیات الله افسر اردو ملی داکتر رفیع الله تجارت پیشه ، داکتر حمید الله مقیم کشور اتریش ، محمد داوی ، نورعلی خان ، ثنا گل خان معلمین در لیسه ذکور ولسوالی کوف آب وامثالهم.
این بود مطالبی چند در مورد معرفی مختصر وسرگذشت رقتبار میر نورالله بیگ یکی ازدها شخصیت گم نام دروازو بدخشان.
یاداشت: در اینجا منظوراز معرفی مختصر میر نورالله بیگ دروازی روشن ساختن زوایای تاریک تاریخ کشور بوده تا کمکی ولو اندک به محققین ومورخین محترم شده باشد.
با عرض حرمت
امام جان عالمی
شهر کابل
مأخذ سنوات:
-
- افغانستان در پنج قرن اخیر تالیف میر محمد صدیق فرهنگ .
-
- تاریخ معاصر افغانستان تالیف محمد ابراهیم عطائی.
----------------------------
نگاهی به زندگی در بلندکوه های
افغانستان
ساکنان مناطق بلندکوه بدخشان افغانستان می گویند
که در فصل سرما اکثر مردم این منطقه با مشکلات
بیشتر اجتماعی رو برو می شوند.نبودن ارتباط زمینی
و راه های هوای از مناطق بلندکوه بدخشان افغانستان
به شهرهای این کشور، کمبود پزشکان و آموزگاران و
مواد غذایی از جمله دشواریهایی است که اکثر ساکنان
در صحبت با بی بی سی به آن تاکید کردند.
همچنین مشکل دست رسی به خدمات بهداشتی در فصل
زمستات موجب افزایش مرگ و میر در میان ساکنان و
بویژه کودکان بیمار در روستاهای دور افتاده بدخشان
افغانستان شده است.
"بن
بست در کوهستان"روستای
"باغریز"،
یکی از دهها دهکده ولوسوالی درواز در بدخشان
افغانستان است که به گفته ساکنان آن، نبود راههای
ارتباطی محل آنها را چون دهها روستای دیگر این
منطقه بلندکوه در "بن
بست
" قرار داده است.
در روستاهای ولوسوالی درواز تعداد ساکنان
تحصیلکرده در دانشگاههای عالی اندک است.
آقای پاکزاد می گوید که وضعیت آموزش و پرورش در
این منطقه دور افتاده طی سالهای اخیر بهبود یافته
است
دولتخدای پاکزاد، یکی از ساکنان تحصیلکرده این
روستا است که مدیریت بخش آموزش و پرورش ولوسوالی
درواز بدخشان را به عهده دارد.آقای پاکزاد می گوید
که وضعیت آموزش و پرورش در این منطقه دور افتاده
طی سالهای اخیر بهبود یافته است.
اما وی افزود: "هنوز
مشکلات زیادی دامنگیر شاگردان و معلمان در عرصه
آموزش و پرورش در درواز است. برای مثال اگر ما
خواستیم به مرکز نامه ای ارسال کنیم، به سبب
مشکلات راه برای دریافت این نامه و پاسخ به آن
روزهای زیادی سپری می شود."آقای
پاکزاد می گوید در منطقه آنها برای جلب دختران به
آموزش و پرورش فعالیتهایی انجام شده و حدود 30
درصد معلمان مکاتب منطقه از میان زنان و دختران
بودند.کودکان و نوجوانانلیسه/ دبیرستان"
نوسی"
یکی از بزرگترین موسسه های آموزشی این منطقه است
که در آن حدود 800 شاگرد مشغول آموزش اند.
رحمت الله آییل، یکی از آموزگاران این لیسه می
گوید که کمبود صنف/کلاس در مدرسه آنها را وادار
کرده است که دختران و پسران بالاتر از کلاس هشتم
را در یک صنف آموزش دهند. وی افزود که بسیاری از
پدر مادران شاگردان، مخالف این اقدام آموزگاران
هستند.همچنین به گفته او، مشکلات کتابهای درسی و
دیگر وسایل آموزشی برای تدریس خوب شاگردان امکان
نمی دهد.آقای رحمت الله می گوید که معلمان این
مدرسه حدود 100 دلار حقوق دریافت می کنند و از هشت
ماه به این سو حقوقشان را دریافت نکرده اند.رفیع
محمد، مسئول شفاخانه/بیمارستان" نوسی" می گوید که
مشکلات عرصه بهداشت کودکان و زنان با افتتاح
شفاخانه تا اندازه ای رفع شد.
خانم نوربیبی می گوید برخی از پدران در روستاهای
دوردست، هنوز هم برای تحصیل دخترانشان موانع ایجاد
می کنند
همچنین وی افزود که اخیرا بر اساس یک توافق میان
تاجیکستان و افغانستان بیمارانی که حالشان وخیم
است، به بیمارستانهای بدخشان تاجیکستان منتقل
خواهند شد.آقای محمد می گوید: "مشکل
رفت و آمد در فصل زمستان امکان انتقال کودکان
بیمار را به شفاخانه نمی دهد و متاسفانه مرگ و میر
میان کودکان در روستاهای دور افتاده بدخشان
افغانستان بالا است. هرچند آمار دقیقی در این مورد
در دست نداریم."مشکلات
زنان و دختراننور بی بی، همسر آقای پاکزاد از جمله
اندک زنان روستای "باغریز" است که در موسسه وابسته
به آقاخان کار می کند. نوربی بی می گوید که مشکلات
زنان و دختران این منطقه را به خوبی می داند، زیرا
فعالیت او وابسته به زنان و کودکان است.خانم نوربی
بی می گوید: "شفاخانه ای که با کمک بنیاد آقاخان
ساخته شده است، تنها موسسه بهداشتی است که به مردم
خدمات بهداشتی ارائه می کند. تنها پزشک این
شفاخانه از بدخشان تاجیکستان است. ما پزشکان خانم
نداریم."نوربی بی به این سوال که آیا کلیه دختران
جوان در درواز افغانستان با آموزش و پرورش فرا
گرفته شده اند یا خیر، چنین پاسخ داد: "هرچند
در روستای نوسی بسیاری از دختران به مدرسه می
روند، اما برخی از پدران در روستاهای دوردست، هنوز
هم برای تحصیل دخترانشان موانع ایجاد می کنند."از
پنج فرزند نوربی بی و دولتخدا دونفرشان دخترهستند.
نوربی بی و دولتخدا آرزو دارند که هر دو دخترانشان
تحصیل کنند ودر شرایط دیگری به سر برند.
خانم بی بی نور گفت شاهد مرگ زنان زیادی به هنگام
زایمان بوده است
.قندیگل،
خانم دیگری که در همسایگی نوربیبی به سر می برد
نیز می گوید که سعی خواهد کرد دخترش در شهر بزرگ
تحصیل کند: " وطن ما خیلی عقب مانده است و زنان و
دختران با مشکلات فراوانی روبرو هستند. برخی از
کودکان مریض از روستاهای دور بر اثر بیماریها جان
خود را از دست می دهند.""زنان
آن سوی رودخانه"بی
بی نور، یکی از خانم های سالمند ده است که ظاهرا
خیلی علاقمند صحبت با خبرنگاران است.اما خانم بی
بی نور افزود که زبان معاشرت مردم این روستا لهجه
خاصی را دارد و برای وی با این زبان صحبت کردن
گواراتر بوده است.این خانم سالمند افزد:
"من
نمی دانم چند سال دارم. سواد هم ندارم. و آنچه که
من از آوان جوانیم مشاهده کردم، این است که زندگی
ما از زندگی اجتماعی زنان و دختران در آن سوی
رودخانه آمو کلا تفاوت دارد. ما در منزل زایمان می
کنیم و زنان آن سوی رودخانه تحت مراقبت پزشکان
قرار دارند. من شاهد مرگ زنان زیادی به هنگام
زایمان بوده ام."به
عقیده این خانم سالمند، تمام مشکلات زنان و دختران
در قسمت بدخشان افغانستان محروم ماندن آنها از
تحصیلات بوده است.عدم راههای ارتباطیآنچه در
روستای باغریز به مشاهده می رسید، مردم بیشتر
کارهای روزگار را با استفاده از حیوانات اهلی
انجام میدادند و بسیاری از آنها می گفتند که سفر
به روستاهای همسایه و یا به فیض آباد، مرکز استاد
بدخشان افغانستان نیز با اسب یا الاغ انجام می
شود.
آقای نورالدین می گوید: "منطقه
ما به دور از جنگ بود، اما عدم توجه به این منطقه
"آن را به گوانتاناموی دوم" تبدیل کرده است"معراج
الدین نور الدین، ساکن روستای نو آباد نوسی بدخشان
افغانستان می گوید: "منطقه ما به دور از جنگ بود،
اما عدم توجه به این منطقه "آن را به گوانتاناموی
دوم" تبدیل کرده است.آقای نورالدین با اشاره دست
به سوی قسمتی از بدخشان تاجیکستان می گوید: "در
منطقه بدخشان شوروی قبلی در مقایسه به بدخشان
افغانستان مردم در شرایط بهتری به سر می برند،
زیرا از مدتها قبل سرکهای اتومبیلگرد ساخته شده
بود."آقای نور الدین می گوید که از رئیس جمهوری
افغانستان درخواست دارد تا برای بهبودی زندگی مردم
بدخشان افغانستان و بنیاد راههای ارتباطی به کلیه
منطقه دشوارگذر این منطقه تدابیری بیاندیشد.پل
ارتباطی
زین العابدین، ولوسوال/فرماندار درواز افغانستان،
می گوید که بیش از 32 هزار ساکن در این ولوسوالی
به سر می برند.آقای زین العابدین می گوید که مشکل
پرداخت حقوق برای معلمان را ندارند. وی افزود: "حالا
در همه مدارس این ناحیه معلمان به طور آزمایشی
فعالیت می کنند."ولوسوال
درواز نیز مشکل اصلی منطقه را نبود راههای ارتباط
زمینی عنوان کرد.
اکثر ساکنان روستای باغریز درواز بدخشان می گویند
که با افتتاح پل ارتباطی میان تاجیکستان و
افغانستان زندگی آنها تا اندازه ای بهتر شده
است.اما استفاده همیشگی از این راه برای آنها به
سبب دریافت روادید ناممکن است. ولی اکثر کالا و
مواد غذایی به این روستا و دهات اطراف از راه
ارتباطی تاجیکستان انتقال می یابد. ساکنان روستا
از شبکه آقاخان چهار برای بنیاد این پل ارتباطی،
بنای جدید مدرسه و شفاخانه نوسی اظهار سپاس
کردند.در راه بازگشت من از درواز افغانستان به
ناحیه درواز تاجیکستان دو کامیون حامل کمکهای بشر
دوستانه از این پل عبور کردند.منبع
بی بی سی فارسی











