سینا دلیری
یادی از
شهدای خونین قبای
سیزدهم جوزای1358خورشیدی

ساعت 3 بعد
ازظهرسیزدهم
جوزای 1358 بود،
که دروازه های
اطاقهای بلاک
دوم زندان
پلچرخی به روی
زندانیان قفل
گردید. این
عملی بود
تکراری و
مفهوم برای
زندانیان. زند
انیانی، که
همه روزوشب با
چشمان خویش
مشاهده
مینمودند، که
انسانهای بی
گناه، فقط به
اتهام داشتن
باوروایمان
به یک اصلی- که
این حق طبیعی
هرانسان است
وانسان بدون
داشتن آن هرگزوجود
داشته نمیتواند-
چشم ودست
بسته، گروه
گروه به
پولیگونهای
مرگ انتقال
یافته وسربه
نیست
میگردیدند.
همه
شگفت زده
ونگران به
نظرمی رسید،
که بازهیولای
مرگ به سراغ
چه کسانی آمده
است. هرکس
درفکرخود بود
ومنتظربرای لهظات
موعودی، که به
انتظارش
نشسته است.
انتظارمرگ.
مرگ این پدیده
آدمخوار،
پدیده ای، که
هماره انسان
ازآن گریزان
است، اما ازآن
گریزی نیست
وباید آنرا با
همه نا
خواستنیش پذیرفت.
زیرا او همزاد
زندگی است
وزندگی بدون
آن رویایی است
دست نیافتنی.
آری!
جلادان خون
آشام،
سرانجام با
انتخاب سهم خون
خوارگی خویش
به
انتظاردیگران
پایان بخشیده،
ازمیان ما
کسانی را برای
قربانی
برگزیدند، که
نخستین
قربانیان راه
ورسم آیین
آزادگی،
عدالت گستری
وانسان
سالاری بودند.
اینها اولین
ستارگان ده
گانهء پردرخششی
بودند، که
برای سرنگونی
نظام دود مانی
استبدادی داود
شاهی (درهیئت
تحریف شده
جمهوری) تحت
رهبری
مولا نا
بحرالدین
باعث دربیستم
جوزای سال
1354خورشیدی، درفش
آزادگی
برافراشته
برکوه پایه
های پرغروردروازبدخشان، با
آغازنخستین
مبارزه
مسلحانه، فریاد
مظلومیت
مستضعفان ستم
پیشهء
افغانستان را
درگوش مردمان
سراسرکشور،
طنین
اندازنمود ند،
که با بجای
گذاشتن دو
شهید
پاکبازبنامهای
عین الدین
بهادری خواهانی وجلال
الد ین
خواهانی(
ستارگانی
ازیک
خانواده)، درپنجم
اسد همان سال
با همیاری یکی
ازروحانیون
مرتجع دیههء
شنگان راغ
بدخشان اسیرارتش
رژیم گردیده
ورهسپارزندان
شیوهء قرون
وسطایی
دهمزنگ کابل
شدند.
رأس ساعت
چهارعصر13 جوزای 1358 بود، که پیش روی دروازه بلاک درمیان جلادان تفنگ بدست،
حفیظ آهنگرپورپنجشیری
نخستین چریک سرشناس سیاسی- نظامی کشورمان با هیکل زیبا وقامت افراخته وچهرهء متبسم،
که ویژهء قهرمانان آزاده است؛ با یاران وستارگان جان برکف دیگری ازهمین تبار:
نعمت الله دروازی، غلام ربانی دروازی، عبد ل اول
خواهانی، سید عبد الرحیم دروازی، اعلامیرخواهانی وخیرالله خواهانی،
زندانیان دوران رژیم داود خانی ظاهرشدند. همه خندان، گویی به مهمانی ای دعوت شده
باشند. چون میدانستند، که لهظات موعود فرارسیده است
وچهارشب پیش شامگاه 8بر9 جوزا شاهد خونین ترین ماجرایی بودند، که درصحن عمومی همین
زندان صورت پذیرفته وجلادان بیرحم یک صدوهفتادتن ازپیشگامان نهضت اسلامی نجات یافته
اززیرساطورداودی را
به خاک
وخون کشیدند.واین
را نیزبیاد داشتند، که
یاران ودوستان شان نگران وبهت زده ازپنجره ها ی زندان دارند بسوی قهرمانان خویش
نگاه میکنند. ازینروباید الگویی می بودند برتارک سبزمقاوت تاریخ.
آنان با
چهره های گشاده وبدون
هیچگونه نگرانی ای به رسم وداع بسوی پنجره ها د ستهای خودرا بلند نموده وآرام آرام
برماشینی که آنها را بسوی ابدیت حمل می نمود، بالاشده رهسپارپولیگونهای خونین،
خونین کفنان
تاریخ
شدند.
جاویدان باد یاد وخاطره این عزیزان وسایرآنانیکه جانهای شرین خود را نثارآزادگی وسرافرازی میهن خویش نمودند!