"طرزی" و "دروازی"

آنچه باید از "طرزی" و "دروازی"آموخت

 

چند روزی است که از وطنم افغانستان برگشته ام، وطن عزيزی که آنرا سالها زيارت نکرده بودم. اگر چندی که با تاسف بیش از سه دهه است کهع.م.اسکندری زادگاهم درواز و آن خانهء راکه دران زاده شده ام، ندیده ام و در  زير سایهء آن چنار بزرگ  دیههء نسَی ( مرکز ولسوالی دروازولایت بدخشان) که نام شاهان درواز را در خود حمل ميکند نخوابیده ام،"سرای شَه" (خانهء پدری ام)و باغ شَه را در خواب میبینم و خوب ميدانم که با تآسف ان سرای بزرگ شايد حالا به مخروبه یی تبديل شده باشد. از خدای بزرگ استدعا دارم تا عمر و توفیق عنایت فرماید تا یک بار دیگر در مسجد شَه نمازگذارم و پيشانی بر آن خاک و مکان مقدس بسايم. 

امادرمورد وضع کنونی کشور چه میتوان گفت: ؟

بیکاری، مرض، فحشا، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، ترویج فرهنگ بیگانه و دوری از میراث های ارزشمند فرهنگ ملی،فقر روز افزون بیش از نود و پنج در صد اهالی کشور و پیدایش یک قشر کوچکی از ملياردرهای نوخاسته از مدرک مواد مخدر و تاراج داراییهای عامه و کمکهای بین المللی. اينها اند برخی ازمهمترين و عامترين مسائل در حيات مردم و جامعه کنونی افغانستان.

بعد از حدود هفت سال حضور نيروهای ائتلاف به سردمداری ايالات متحده وبريتانيا و یک دور به اصطلاح حکومت انتخابی، کشور و حتی پایتخت آن نا امن تر از هرزمان دیگری شده است؛ هیچ کسی به آیندهء خود اعتماد ندارد، حتی چپاول گران حکومتی نیز. ترور، اختتاف، حملات انتحاری و دزدی اشکار خانه های مردم در روز روشن یک عمل عادی و همه روزه است. از یکطرف طالبان را تا دروازه های کابل آورده اند ودر سمت دیگر نفاق قومی را دامن میزنند، تا اگر باشد مناطق بالنسبه امن کشور را نیز بد امن سازند و برای کشورهای متحد در مبازره برضد تروريزم  نیز تفهیم کرده باشند که اگر این تیم ناکام کنونی را دوباره بر اریکه قدرت و ادارهء کشور ننشانند چه بلایی در انتظار ایشان خواهد بود .

اختلاس، تقلب و رشوره خواری دیگر اعمال کریه پنداشته نمیشوند. وابستگی و مزدوری برای بیگانگان جزیی از افتخارات قدرتمندان شمرده میشود.

امیدوارم با این کلمات کوتاه توانسته باشم حق مطلب را ادا کنم تا خوانندگان محترم بتوانند خود حدیث مفصل بخوانند. 

اما درعمق اینهمه تاریکیها بعضا روشنایی های هرچند کم نوری نیز میدرخشند. خود اگاهی ملی در عام مردم بالا رفته ومردم بیشتر از پیش به مسایل سیاسی و کشوری علاقه میگیرند و نسل جدیدی از روشنفکران کشور که مسایل را نه از دریچه ایدئولوژي ها وهم نه از زاویهءمنافع تنگ قومی و قبیلوی، بلکه باوسعت بیشتر و با رویکرد به منافع کلان ملی میبنند، در حال شکل گیری است؛ که این خود در فضای غمناک کنونی امید بزرگی است و به قول مشهور" نور هرقدر کوچک باشد باز هم روشنایی است". 

*******

یکی از مسایلی که در مدت اقامت برای من خیلی قابل توجه بود، تدویر سیمیناری به ابتکار مرکز تحقیقات و مطالعات استراتیژيک وزارت امور خارجهء افغانستان تحت عنوان "تاسیس دیپلوماسی مدرن در وزارت خارجه افغانستان و بزرگ داشت از محمود طرزی و محمد ولی خان دروازی" بود.

دو شخصیت متذکره بالترتیب اولین و دومین وزرای خارجهء افغانستان مستقل بعد از حصول استقلال کشور از استعمار بریتانیه تحت زعامت شاه جوان و ترقی پسند افغانستان غازی امان الله خان بودند.

 محمود طرزی بانام بنیان گذار ژورناليزم مدرن در افغانستان و شاه محمد ولیخان دروازی بعنوان پایه گذارسیاست خارجی مدرن و مديريت در کشور شناخته میشوند.

این دو شخصيت نامدار و مدبر همراه با صدها شخصیت  با نام و گمنام جنبش تجدد خواهی، وطندوست و ضد استعمار بودند که استقلال کشور را حصول و از آن پاسبانی نموده و بنیاد دپلوماسی و حکومت داری مدرن را در کشور پیریزی نمودند.

نقش شهید محمد ولیخان منحیث اولين سفير و نمايندء تام الاختيار شاه امان الله خان در شناسایی و معرفی افغانستان منحيث يک کشور آزاد، مستقل و برابر حقوق در قطار ساير ملل آزاد جهان، در سفر دوساله اش از تاشکند تا اروپا و امريکا، منحصر به فرد و استثنایی است.

 دراین سیمینار بین المللی که بروزهای دوم و سوم سنبله سال روان در تالار کانفرانسهای وزارت امور خارجه داير شده بود، ده ها تن از دانشمندان و پژوهشگران داخلی و خارجی درآن اشتراک داشتند که از جمله میتوان از لودویک آدمک نویسند و مفسر نامدار حوادث تاریخی افغانستان، رابرت کنسلت از امريکا، خانم نانسی دوپری از فرانسه، دیويد از آلمان، ويکتور کارگون و ولادیمير باکوی از فدراتیف روسیه، اسکندر اف از تاجکستان و چند تن ار دانشمندان هندوستانی و پاکستانی نام برد .

برخی از محققین و دانشمردان  و دپلوماتان ارشدافغانستان نیز درین سیمینار  اشتراک و سخنرانی داشتنتد که از جمله میتوان از دکتور روان فرهادی، دکتور رنگین دادفر سپنتا، خانم عادله فرهادی، خانم ذوالفقار،دکتور لطيف ناظمی، اکرام اندیشمند، رحمت الله بیژنپور، سخاورز، دکتور سینا دليری، دکتور طبیبی، دکتور رسول رحیم، دکتور اسدالله شعور، سيد مخدوم رهين و ديگران نام برد.

این سیمینار که در نوع خود استثنایی بود ؛ پژوهشگران داخلی و خارجی ابعاد گونه گون شخصيت، کار کرد و نقش دو شخصيت نامدار کشور شهيد محمد وليخان و مرحوم محمود طرزی و سياست های حکومت آنزمان تحت زعامت شاه امان الله خان را به ارزيابی و نقد گرفتند.

درين سِمينار از برخی اعضای خانوادهای مرحوم شاه امان الله خان و مرحوم محمود طرزی نيز دعوت بعمل آمده بود و اشتراک نيز نموده بودند؛ ولی قرار معلوم از هيچ یک از اعضای فاميل شهيد محمد وليخان ودرواز شاهان دعوت رسمی بعمل نيامده بود؛ولی جناب رحمت الله " بیژنپور" منحيث اشتراک کننده، رئيس و گردانندهء مجلس درروز دوم  سيمينارو عضو خانوادهء دروازشاهان با شایستگی توانستند اين خلا را پُر کنند.

  این برای اولين بار است که ازين شخصيتهای بزرگ وطن طور رسمی بزرگداشت و قدردانی صورت مي گيرد.

بنظر من نفس اين مسئله قابل تاييد و قدردانی است وبايد به برگزارکنندگان آن (مرکز تحقيقات استرتيژيک ، رهبری وزارت امور خارجه افغانستان و شخص دکتور رنگین دادفر سپنتا وزير امور خارجه افغانستان) تبريک گفت.

 من به عنوان يك دپلمات سابق و فعال سياسي از يكسو و نيز به نماينده گي از فرزندان خانوادهء بزرگ دروازشاهان، اقدام توام با حسن نيت رهبری وزارت امور خارجه كشور را، مورد ستايش و تأئيد كامل قرارداده، مراتب سپاسگذاري و امتنان خود و همه بستگان ديگر اين دودمان را به برگزار كننده گان ابراز ميدارم.

 تدوير اين سِمينار علمی را ميتوان قدم اساسی و اولين در راه بازشناسی خطوط اساسی سياست خارجی افغانستان مستقل دانست. بشرط آنکه سياست گزاران ما در مناسبات بين المللی کشور راهی را برگزينند که "دروازی" و "طرزی" آنرا پايه گذاري نموده و خود  اولين قدمهای را برداشته بودند.

اگر چندی که جريان اين سيمينار و نتايج آن در مطبوعات رسمی و سرکاری کشور بازتاب لازم نيافت ولی قرار معلوم درين سیمینار فيصله بعمل آمد تا تالار کانفرانسهای وزارت امور خارجه، جايی که شاه محمد وليخان در زمان حاکميت نادرشاه محاکمه و محکوم به اعدام شده بود، بنام محمد وليخان دروازی و قصر مرکزی وزارت که اولين دفتر وزير خارجهء افغانستان مستقل بود بنام محمود طرزی نام گذاری گردند و در سال های آينده نيز سلسلهء چنين کانفرانسهای علمی و تاريخی ادامه يابد. اميوارم رهبری محترم وزارت امور خارجه و شخص وزير آن جناب دکتور رنگين دادفر سپنتا اين فيصله ها را عملی سازند. 

ولی آنچه درين سيمينار غايب بود، اين مسئله است که در سياست گزاریهای کنونی و بعدی کشور چه درسهايی را بايد ازعملکرد و تجارب"دروازی" و "طرزی" آموخت؟

 بنظر من با وجود همه تغييراتی که در مناسبات دولتها و ملتها بميان آمده و جهان نيز به دهکدهء کوچکی تبديل شده است ولی ما هنوز هم درجايی قرار داريم که هشتادسال قبل قرار داشتيم. موقعيت استرتيژيک افغانستان منحيث" منطقهء حايل" هنوز هم تغيير نکرده است؛ قدرت های ذينفع  وبا نفوذ در منطقه نيز کم يا بيش همان هايی اند که ديروز بودند، شايد برخی نامها تغيير کرده باشند ويا برخی موقعيتها، ولی اصل مسئله بجای خود باقيست.

 به باور من افغانستان همچنانيکه به دوستی و کمک دنيای غرب جدآ نياز دارد، به دوستی وحسن همجواری با همسايگان خود و کشورهای منطقه نيز حتمآ نيازمند است. دشمنی با هيچ کشوری نه در توان ماست و نه به نفع ما.

 موجوديت افغانستان مستقل، آزاد و آباد، وابسطه به يک سياست عادلانه  در امورداخلی ومتوازن در امور خارجی و بين المللی است؛ در يک کلام ما به همبستگی و دوستی به همه کشورهای جهان و در قدم اول با همسایگان خود نياز داريم نه به وابستگی به اين يا آن قدرت جهانی يا منطقوی. اينها شايد اساسی ترين درسهائي اند که بايد از "دروازی" و "طرزی" آموخت.

فکر ميکنم شايد زمان آن فرارسيده باشد که دولتمردان و روشنفکران افغانستان به اين امر بانديشند که با استفاده از جو مساعد کنونی چگونه ميتوان به معضلات ديرينهء کشور با همسايگان با نظارت و ضمانت بين المللی طور منطقی وابرومندانه يکبار و برای هميشه پايان بخشيد وافغانستان را به يک کشور بيطرف و غيرنظامی، صلحدوست ، پيشرفته و مرکز تجارت و ترانسپورت در منطقه تبديل کرد. تجارب سويس و اطريش در جريان و بعد از جنگ دوم جهانی و تجارب کنونی امارات متحدهء عرب و سنگاپور شايد برای دولتمداران ما آموزنده باشند.

*****

 فکر ميکنم عادلانه نخواهد بود اگر يک چشم ديد ديگر خود را نيز نگويم:

 من خلاف توقع وزارت امور خارجهء کنونی افغانستان در وجود کادرهای آن را بهتر از پيش يافتم. من يکی دوبار به وزارت امورخارجه سرزدم تا برخی دوستان و همکاران قبلی خود را ببينم و در آنجا به برخی از مسئولين شعبات و کادرهای وزارت امور خارجه که همه از روشنفکران نامدار و مطرح وبا تجربهء کشور اند، برخوردم. اميدوارم اين سياست کادری ادامه پيدا کند، چون ناگفته پيداست که وزيران ميآيند و ميروند ولی کار اساسی را همين کادرهای با فهم، مسلکی و مجرب پيش ميبرند. برای همهء اين هم مسلکان قبلی موفقيت و سربلندی ميخواهم.

 

پــــــــايــــــان

ع.م.اسکندری

شهر ليستر- انگلستان

چهارم اکتوبر سال 2008

ایميل:

am_eskandary@hotmail.com