|
متن مکمل سخنرانی دکترجما ل الدین سینا دلیری درکنفرانس بین المللی 23 و24 اگست زیرعنوان« کنفرانس بین المللی پیرامون نقش محمود طرزی ومحمد ولی خان دروازی دراساس گذاری دیپلوماسی مدرن افغانستان» جایگاه شهید محمد ولی خان دروازی درپیروزی جنبش مشروطیت واستقلال افغانستان
بدون هیچگونه شک وتردیدی، شکل گیری، نضج وظهورهرپدیدۀ اجتماعی وبویژه نهضت های بالنده ومترقی درهرجامعه ای، درگرو فراهم گردیدن با یک مروراجمالی به تاریخ کشورمان ازنیمۀ دوم سدۀ نزده تا پیروزی جنبش مشروطیت وکسب استقلال افغانستان درسال 1919، میتوان این عوامل را درسرنوشت مقدرآن روزی جامعه به وضاحت مشاهده نموده وجایگاه درخورشأن شخصیت مدبروبزرگ سیاسی افغانستان، شهید مظلوم وبزرگوار محمد ولی خان دروازی را به تماشا نشست. اواخرسدۀ نزده نقطۀ عطفی است درتاریخ سیاسی کشورما ن که درنتیجۀ بروزیک سلسله عوامل داخلی وخارجی، زمینه های شکل گیری نخستین هسته های روشنگری وپیریزی نهضت مشروطه خواهی را فراهم میسازد. البته براصحاب پژوهشهای تاریخی وسیاسی محرزوآشکاراست که پیدایش نهضت های روشنگری وروشنفکری درشرق، خلاف نحوۀ شکل گیری وپیدایش آن درغرب- که عمد تاً قانونمند ونتیجۀ انقلابات بورژوا- دمکراتیک وپیروزی شیوۀ تولید بورژوازی برشیوۀ تولید فیودالی است- بیشترناشی ازتجاوزات استعماری وموجودیت حاکمیت های خشن استبدادی وابسته به استعمارمیباشد. ازاین رو نهضتهای روشنفکری ومشروطه خواهی شرقی دارای خصلت دوگانۀ طبقاتی وملی میباشند. یعنی هم ضد استبداد داخلی هستند وهم ضد استعمارخارجی. طوری که اشاره نمودیم، فراهم گردیدن زمینه های پیدایش وشکل گیری جنبش روشنگری، مشروطیت وآزادی خواهی درافغانستان با وجود داشتن ویژه گی های منحصربفردی که زادۀ خصلت شرقی وبویژه جامعۀ اسلامی ماست، بحکم قانونمندی تکامل تاریخی- اجتماعی باید مسیری را می پیمود که ریشه درعوامل عینی وذهنی کشورما دارد. وبرای درک ودریافت شفا ف این عوامل وانگیزه ها ناگزیریم که بربنیاد یک تصنیف بندی مشخص، درپی آنرا به بررسی بگیریم. عوامل داخلی 1- عوامل عینی: الف- یکی ازعامل های عینی واساسی ای که زمینه سازپیدایش جریان روشنفکری واندیشه های مترقی وتحول گرایانه درکشورما ازدید پژوهشگران عرصۀ علوم جامعه شناسی سیاسی پنداشته میشود، هما نا پیریزی نخستین شالوده های صنعتی بورژوازی ملی دراواخرسدۀ نزده میباشد. بورژوازی ملی درماهیت کارکرد ی خویش نه تنها نقطۀ مقابل مناسبات تولیدی ارباب- رعیتی برپایۀ تولید زراعتی است، که درعین زمان درتضاد آشکاربا بورژوازی دلالی(کمپرادور) وبیروکراتیک قرارداشته، ازاینرو پیام آوراندیشۀ ملی، آزادی خواهی وضد استعماری نیزمیباشد. اما ازدیدگاه این قلم تأ سیسا ت صنعتی بورژوازی ملی درسرزمین ما دراواخرسدۀ نزده درآن حدی نبود که نقش عمده واساسی را مانند نهضت های ملی وروشنفکری زادۀ سیستم بورژوازی غربی وحتی کشورهای مانند هندوستان، ایران، آسیای میانه میتوانست درپیدایش وتشکل وانسجام این نهضت ایفا نماید. ولی آنچکه محرزاست، تأثرگذاری این عامل عینی درحد خودش بالای ظهوروشکل گیری نهضت روشنفکری ومشروطیت درافغانستان میباشد. ب- دومین عامل عینی ای که درسرنوشت مقدرایجاد نهضت مشروطیت ومترقی کشورمان نقش داشته، درحقیقت استبداد خشن حاکمیت سیستم دود مانی است. نظامهای سیاسی انحصاری حاکم برسرنوشت مردم، نه تنها حاکمیت سیاسی ورهبری جامعه را حق طبیعی ومیراث ازلی خانوادگی وقبیلوی خود پنداشته وبیرون ازدایرۀ خودی برای اتباع د یگرجامعه حقی قایل نبودند، که با پوشش مذهبی ناشی ازفتواهای غیردینی روحانیت مرتجع درباری خودرا ضل الله وازهرگونه خطا مبرا ومالک بی رقیب جان ومال مردم وجامعه می دانستند. لذا بکاربرد هرگونه خشونت، قصاوت وکشتاررا برای تبعیت بی چون وچرای مردم ازحاکمیت خانوادگی برای خویشتن محفوظ دانسته ودراین راه هیچگونه حد ومرزی را نمی شناختند. ازسوی دیگر، درسایۀ چنین حاکمیت های مستبد ولجام گسیخته ای که مردم آزاری وخشونت واستبداد یکی ازابزارهای تحکیم وتداوم آن بود؛ ازگردانندگان رده های پائینی نظام امارتی دست نشانده که وسیلۀ گسترش وتحکیم این پایه های قهروظلمت بودند، چه تصوری میتوان داشت؟ بلی، چوروچپاول وبه اسارت کشیدن بیرحمانۀ مردم توسط عمال بیداد گرامیران وخاصان درباردرتبانی با والیان خودکامه واربابان زمینداروروحانیت مرتجع که درنتیجۀ خودسریهای حاکمان محلی وافزایش وتحمیل مالیات کمرشکن بالای مردم که منجربه قیامهای خونین وبعداً فراربسوی آسیای میانه وروسیه درشمال وطرح دسیسه وسرکوب برای غصب زمینهای مردم جمشیدی هرات توسط والی آنجا درهماهنگی با زمینداران بزرگ وکوچ اجباری پانزده هزارنفری ازاین مردم بی گناه وده ها نمونۀ دیگرازاین شیوۀ استبداد، ازمهم ترین عواملی اند که درتکشل آگا هان سیاسی روزگاربرای سرنگونی حاکمیت مطلقه وپیریزی یک نظام مشروشطیت نقش اساسی وتعین کننده داشت. درمورد گوشه ای ازاین دسیسۀ آشکارعمال استبداد درولایات وهمدستی ورضایت امیرحبیب الله درجهت سرکوب خونین مردم بی گناه کشور، مؤرخ رسالتمند افغانستان میرغلام محمد غباراینگونه پرده ازروی حقایق خونین میگشاید: « مستوفي الممالك، ادارات استيفا و امور مالي كشور را در معرض بيع و شرعي قرار داده بود، ماليات كشور اعم از اراضي و گمركات همه در اجارۀ مستأجرين خائن گذاشته ميشد. اين مستاجرين هرنوعيكه ميخواستند ميتوانستند با ماليه دهان رفتار نمايند. شدت فشار بالاي مردم تاجايي رسيد كه از ولايت شما ل كشور صدها خانوار دهقان و رشكست شده به قلمرو روس و حتي ا ز غرب به ا يرا ن فرار كردند. اراضي سرسبز مردم جمشيدي در هرا ت كه مطمح نظر ملاك مقتدر و بزرگ آنجا بود، در طي يك سازش خاينانه استملاك گرديد. و آ ن ا ينكه فيودالهاي دربار هرات كه معروف به «چهار كلاه» بودند به دستياري والي هرات محمد سرور خان معروف به «بابا كرام» پانزده هزار نفر مرد دلير جمشيدي را متهم به ضديت نمود، اجازۀ امير حبيب اله خان را براي سركوبي آنها گرفتند و درشبي ناگهاني به سوق عسكر ا ز سه جهت پرداختند. مردم بيگناه و بي خبركه خودرا مثل صيدي در محاصرۀ شكاريان ديدند درحالت بهت طبل كوچ نواختند وراهي را كه بجا نب قلمرو روس كه عامداً باز گذاشته شده بود، درپيش گرفتند. اينها فرار كردند و سرزمين ايشان بين متنفذين منقسم گرديد.»(1) 2- عوامل ذهنی: الف- ظهوروپیدایش نخستین هسته های نهضت مشروطیت ازنظرذهنی بی تردید ریشۀ ژرفی دردوران روشنگری اول دارد و مهتمرین چهره ای که مرحلۀ اول روشنگری با نام وکارنامۀ او سخت گره خورده است، شخصیت بزرگ ملی وبین المللی وفیلسوف نامداروخرد اند یش کشورمان حضرت سید جمال الدین اسعد آبادی(1839- 1897) است. درتاریخ روشنگری شرق اسلامی، طی نیمۀ دوم سدۀ نزدهم، سید جمال یکی ازبرجسته ترین چهره هائی است که مبارزات ومجاهد ت های روشنگرانۀ اومرزهای ملی را درنوردیده وخصلت بین المللی کسب نمود. زیرا سید جمال درروزگاری بسرمیبُرد که بخش اعظم کشورهای شرقی اسلامی وغیراسلامی وبویژه کشورافغانستان درزیرسلطۀ استعمار بریطانیا قرارداشت. وازدید اوبزرگترین حربه وافزاری که باید دربرابراستعمارانگلیس وبسیج ملل مستعمرۀ شرق بکارگرفته میشد، همانا اسلام بود. اودرعرصه های سیاسی، علمی، جامعه شناسی سیاسی ودینی دید گاه های مشخص، ویژه وفراتراززمان خویش را داشت، که بگونۀ مختصربه مهم ترین فرازهای آن درپی بسنده مینمائیم: - سید جمال الدین ازنظرسیاسی بدین باوربود که هم زمان باید مبارزه دردومحوراساسی پی گرفته شود، بدین معنی که درعین مبارزۀ وسیع وفراگیربرضد استعمارغرب وبخصوص استعمار کشور انگلیس؛ علیه استبداد، استحمار، استثمار، فقر، جهالت وتعصب داخلی کشور- که بوسیلۀ حاکمان مستبد وروحانیون مرتجع ترویج ومسلط گردیده بود- نیزمبارزه صورت گیرد. ومبارزه با استعماریون ازمهمترین واصلی ترین وظیفه وتکلیف سیاسی- عقیدتی او بود. زیرا سید جمال بدین باوربود که عامل اصلی بدبختی ملل مستعمره واستقرارنظام های استبدادی ضد ملی دراین کشورها، خود کشورهای استعمارگراند.(2) - سید جمال ازنظرعلمی شخصیتی بود باورمند به نقش وجایگاه علم وارزشها ی علمی درروند تکامل وپیشرفت اجتماعی- اقتصادی. او به اهمیت علوم طبیعی درانکشاف وترقی صنعت وتکنالوژی باورداشت ونظریۀ روحانیون سنتی مبنی برتقسیم بندی علوم بدودسته اسلامی وغیراسلامی(فرنگی) را شدیداً محکوم ومردود دانسته وآنانی را که آموزش علوم غیراسلامی را مجازنمیدانستند، دوست جاهل اسلام ودشمن دینی معرفی نموده است. ودربارۀ اهمیت علم چنین ابرازاندیشه مینماید: «علم آن چیزشریفی است که به هیچ طایفه ای نسبت داده نمی شود وبه چیزدیگری شناخته نمی شود، بلکه هرچه شناخته میشود به علم شناخته میشود. هرطایفه ای که معروف میگردد به علم معروف میگردد وانسانهارا به علم باید نسبت داد، نه علم را به انسانها».(3) اودرراه فراگرفتن علم، هیچگونه محدودیتی نمی شناخت وبا تقسیم بندی علوم به شرقی وغربی جداً مخالف بوده وبنیاد تکامل صنعت را متکی برعلوم طبیعی میدانست، چنانکه درخطابۀ معروف خویش به جوانان هندی تأکید مینماید: « صنعت نمیتواند بدون اتکاء برفزیک، میخانیک، هندسه وریاضی تکامل نماید »(4). - سید جمال با دریافت ژرفی که ازجامعه شناسی سیاسی داشت، به اهمیت مجموعۀ روابط پویا ئی که میان اجزای کل یک جامعه درزندگی سیاسی برقراراست، باورمند بود. او به جایگاه زنان درپیوند با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی وسیاسی ازدید جامعه شناسانه درک علمی داشته وازنظردینی به برابری نقش زنان ومردان معتقد بوده واشتراک وسهم فعال زنان را درراستای پیشرفت اجتماعی، اقتصادی وسیاسی مهم وتعین کننده میدانست. اشارۀ صریح سید جمال درمورد جایگاه زنان درغرب مؤئید همین حقیقت است؛ چنانکه دراین زمینه میگوید: « امروزدرکشورهای غربی زنان جای خاص را درمؤسیسات تحصیلی، طبی، فارمکولوژی وصنعت بافندگی دارند ».(5) - ولی ازنظربرداشتهای دینی سید جمال شخصیتی بود فراترازمرزهای مذهبی وتعصبات ناشی ازآن. چنا نکه یکی ازپژوهشگران درسیراندیشه های او میگوید: « ازسید جمال سؤال شد! چه مذهبی داری؟ پاسخ داد مسلمانم. مجدداً سؤال شد، ازکدام طریقت؟ سید فرمود: کسی را بزرگترازخود نمیدانم که طریقت اورا قبول کنم »(6). سید جمال برای اینکه دین را ازرخوت ورکود رهایی بخشیده وباعلوم متداولۀ روزگارکه جزجدائی ناپذیرخواست بشریت درجهت تأمین رفاهیت است، هماهنگ سازد «اجتهاد درهای باز» را پیشنهاد نموده وبرای آنانیکه با پدیدۀ اجتهاد بویژه درمیان پیروان اهل سنت مخالف بودند، چنین ابرازعقیده مینماید: «اگرکسی تأکید نماید که "راه اجتهاد" مسدود است، نسبت به مذهب وعقل انسانی جنایت کارشمرده میشود، زیرا که این خود مقام انسان وبشریت را تنزل داده ودرنتیجۀ آن عنعنات ورسوم گذشته حفظ میگردند»(7). او فیلسوفی بود خردگرا ومرزشناخت انسان را ازهستی پایان ناپذیرمیداند وبسنده نمودن به افکار ونظریات پیشیان سخت مخالف وآنرا مغایرخرد انسان میدانست؛ بگونه ای که دراظهارات خویش نسبت به شاگردان وپیروانش ابرازمینماید: « انسانها نباید درسطح نظریات انسانهای دوران های گذشته باقی مانند، زیرا بهترین آید یولوگهای پیشین خود به گفته های پیشینیان خویش محدود نمیگردیدند، بلکه نتایج شخصی خویش را ارایه میداشتند ومطابق به شرایط روزگارخویش نظریاتی طرح مینمودند با وجود آنکه با سطح دانش نسل خویش خودرا توافق میدادند واحکام ونظریاتشان را با تغیرزمان تغیرمیدادند »(8). آنچکه بگونۀ اجمال وفشرده پیرامون اندیشه های متفکربزرگ ومبارزنستوه راه آزادی ملل مستعمرۀ شرق حضرت سید جمال الدین اسعد آبادی بمثابۀ عامل ذهنی درشکل گیری نهضت مشروطیت به بررسی گرفتیم، روی این ضرورت مبرم واساسی بود که هنگام بررسی وارزیابی وپژوهش جنبش روشنگری افغانستان، دراواخرسدۀ نزده واوایل سدۀ بیست ومراحل اساسی آن درتاریخ ملت افغانستان، نادیده انگاشتن نقش وشخصیت سید جمال درپیدایش وشکل گیری نهضت روشنگری وروشنفکری این کشورامری است ناممکن وقطعاً بدورازانصاف. زیرا سید جمال نه تنها درشکل گیری وپیدایش جنبش مشروطیت افغانستان نقش اساسی وکلیدی دارد، بلکه کشورهندوستان، کشورهای شرق اسلامی ومبتنی برروایات تاریخی مستشرقین وبویژه ایران شناس مهم کشوربریطانیا "ادوارد برون" دراثری تحت عنوان" انقلاب ایران" منتشرۀ سال 1910، ریشه های مشروطیت ایران نیزبا اندیشه ها وبیدارگریهای این متفکربزرگ (سید جمال) گره میخورد. ب- حقیقت مسلم است که درتداوم مبارزات ضد استبدادی وضد استعماری سید جمال، عوامل ذهنی عمده ومؤثردیگری که جریان پراگندۀ نهضت آزادی خواهان مشروطیت را شکل بخشیده وبه یک نیروی بالقوۀ متشکل سازمانی مبدل نمود؛ تأ سیس مکتب حبیبیه درسال 1903 وایجاد " انجمن سراج الاخبار" درسال 1905 به ریاست مولوی عبدالرؤف قندهاری بود. تأسیس مکتب حبیبیه بمثابۀ کانون تجمع سیاستمداران وفرهنگیان وانتشارنخستین شمارۀ نشریۀ "سراج الاخبار" درسی وشش صفحه دراول جنوری 1906 بحیث سخنگوی وناشراندیشه های آزادی خواهانه ودمکراتیک ازمهمترین عوامل ذهنی اند که درپایه گذاری نخستین حرکت متشکل آزاد ی خواهی ومشروطه طلبی نقش سازندۀ خویش را به انجام رسانیده اند. عوامل خارجی: مسلماً برهیچ اهل پژوهش پوشیده نیست که عمده ترین عوامل عینی وذهنی خارجی که درشکل گیری نهضت مشروطیت اثرژرفی برجای گذاشت؛ درحقیقت تجاوزخونین وحضورآشکاراستعمارلجام گسیختۀ انگلیس درافغانستان ازیکسو، ازجانب دیگرپیروزی انقلاب بورژوا- دمکراتیک روسیه، برنامه های اصلاح طلبانۀ میرزا تقی خان ورشد وقیامهای انقلابی نهضت مشروطیت درایران، پخش ونشراندیشه های آزادی خوا هانه ومترقی وگسترش مبارزات عادلانۀ هندوستان، مبارزات روشنگرانه ومترقی امارت بخارا وهمینگونه اوج گیری نهضت های پیشرودرترکیه، مصروخاورمیانه درمجموع بمثابۀ مهمترین عوامل عینی وذهنی خارجی اند، که درسرنوشت آزادی خواهان ومردم کشورما اثرمثبت گذاشته، زمینه سازپیدایش وشکل گیری نهضت های روشنفکری ومشروطه خواهی در افغانستان گردید. سرانجام درسال 1906 با برپائی نخستین مجلس 52 نفرۀ مؤسیسان درمنزل میرسید قاسم لغمانی واقع درمحلۀ شوربازارشهرتاریخی کابل، جنبش مشروطیت اول به رهبری مولوی سرورواصف قندهاری زیرنام «جمعیت سری ملی» یا «نهضت جوانان افغان» ویا بقول پروفیسورعبد الحی حبیبی « اخوان افغان» بحیث یک سازمان سیاسی- تشکیلاتی درتاریخ مبارزات آزادی خواهانۀ کشورمان مسجل گردیده وحضورتاریخی خویش را اعلام نمود. اما براساس یاد دا شت میرغلام محمد غبار درکتاب افغانستان درمسیرتاریخ وتا ئید وتأ کیدغلام دستگیرپنجشیری اصول مرامي آن بگونۀ گسترده و مشرح قرار ذيل است: «1- پيروي از احكام دين اسلام؛ 2- استقرار مشروطيت؛ 3- تشويق مردم به كار نامه هاي درخشان ملي و ميهني؛ 4- تقويت دوستي و تفاهم ميان اقوام و قبايل افغانستان؛ 5- انجام اصلاحات اجتماعي به شيوه هاي مسالمت آميز؛ 6- مبارزه براي تعميم معارف و مكاتب و مطبوعا ت؛ 7- تأسيس شوراي ملي از راه انتخابات آزاد؛ 8- نيل به آزادي و استرداد استقلال سياسي كشور؛ 9- تأمين اصول مساوات و عدالت اجتماعي؛ 10- بناي زندگي نوين ، اقتصاد و فرهنگ پيشرفته و عصري ، جوهر و مضمون اساسي اصول مرامي مشروطه خواهان اول است»(9). برای استناد به مدارک تاریخی درزمینه، ناگزیراً باید به قول پژوهشگران تاریخ سیاسی افغانستان تأ کید نمود ودراین باره پروفیسورحقنظرنظروف خاورشناس معروف ومسئول کرسی تاریخ در انستیتوی خاورشناسی ومیراث آثارخطی اکادمی علوم جمهوری تاجیکستان چنین ابرا زعقیده می نماید: « مشروطه خواهان مؤسيس در يك خانۀ تاريكي جمع آمده بودند، كه همديگر را فرق نميكردند. به اين و سيله آنها ميخواستند كه سُر و ا سرار آنها پوشيده ماند، قرآ ن و شمشير رمز مبارزه و فعاليت آنها حساب مي شد، كه با اين آنها صداقت و وفاداري خودرا به اصولهاي اسلام ، استقلاليت خواهي و معارف پروري نشان ميدادند »(10). درايجاد اين« نهضت»؛ برخي، يا ازسرعناد و يا ازروي نفهمي نقش روشنفكران خارجي و بخصوص نقش دكتر عبدالغني و برادرانش نجف علي و محمد حسين خان هندوستاني و يا كساني ديگر وازكشورهاي ديگر را برجسته ميدا نند، درست ا ست كه در شكل گيري اين « نهضت » جديد و مترقي، عوامل و حوادث بيروني وبويژه همسايه ها ونشرات آنها نقش خوبي داشته است و نمي توان تأثير انديشه هاي دموكراتيك و مترقي آنها را انكار نمود. اما امر قطعي و مسلم است كه در ايجاد اين نهضت بيشتروعمده ترازهرعامل، عامل داخلي ورسا لت خود روشنفكران و آزادي خواهان افغانستان، تعين كننده تر است . چنانكه يكي ا ز فعالين و سرداران شركت كنندۀ جنبش مشروطه خواهي اول سيد قاسم لغماني، در ياداشت های خود در سال 1972 چنين مي نویسد: « نهضت مشروطۀ اول را. . . در همان زمان مرتجعين وقت زادۀ افكار خارجي ميدانستند، كه اين تصور تا كنون هم به صورت نا آگاهانه در نزد بعضي اشخاص باقي مانده است، زيرا در اثرخاصيتهاي قدرت هاي ا رتجاعي عاد ت براين است، كه هر حركت اصلاحي يا انقلابي و پيشرَو را، كه موافق خواسته هاي خود ندانند، آنرا با شمشير مذهب يا با حربۀ سياست محكوم ميكنند.»(11) اما دراینجا روی بحث وارزیابی ما پیرامون شخصیت وجایگاه محمد ولی خان دروازی دراین روند پرفرازوفرود ومآلا نقشی است که درپیروزی نهضت مشروطیت واستقلال افغانستان به انجام رسانید. برای درک ودریافت بهترازکارنامۀ شهید محمد ولی خان دروازی ناگزیریم که نخست اورا دربوتۀ شناخت دقیق قرارداده، شخصیت وکارائی اورا دراندیشه ودریافتهای خودش ونگاه نقادانۀ دیگران نسبت به او به ارزیابی بگیریم تا بصورت علمی ورسالتمندانه دریابیم که محوری ترین نگاه او به انسان وجامعۀ دردمند افغانستان ازاین منظر چگونه بود؟ براین بنیاد است که جایگاه حقیقی اورا درتاریخ مبارزات آزادی بخش افغانستان، پیروزی جنبش مشروطیت، کسب استقلال وایجاد پیوند دیپلوماسی فعال ومعرفی چهرۀ واقعی افغانستان به جهانیان، دریافته وبه شخصیت حقیقی اش بیشترازپیش پی خواهیم برد.
1- جایگاه اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان دروازی: اندیشۀ ملی درماهیت امرهمانا ارجحیت راستین منافع عموم مردم(منافع ملی)برهرگونه منافع خصوصی، گروهی، قومی، مذهبی ومنطقوی درجغرافیای سیاسی مشخص است ودرراه تأ مین این خواست عادلانه خویشتن را نثارنمودن؛ یا به سخن دیگراندیشۀ ملی یعنی داشتن باوروایمان به مبارزه درراه حفظ تمامیت ارضی، استقلال وارزشهای تاریخی- فرهنگی بوده که مظهرنمادین آنرا میهن دوستی، انسان محوری ودرنظرداشت اصل زرین شایسته سالاری وکارائی بودن درگزینش مسئولین وخدمتگذاران کشور درجهت پیش برد اهداف مترقی وپیشروی که آیندۀ سعادتمند یک ملت را تضمین وبیمه می نماید، تشکیل میدهد. اندیشۀ ملی، خلا ف برداشت نادرست وزمینگیرکنندۀ بسیاریها که ازآن معنی برتری قوم وتبارخاصی درداخل مرزهای ویژۀ یک کشوروضد یت با منافع ملی ملتهای دیگردریافته اند؛ درماهیت امر باورمندی وپاسداری ازازرشهای کلی، مصالح ومنافع عمومی، قانونمداری، جامعۀ شهروندی وبرابری مطلق دربرابرقانون(البته قانونی که خود متجلی وپاسدارعدالت اجتماعی باشد) وعدالت انسانی دردایرۀ ویژۀ سیاسی- ملی ودرورای کشورخودی، احترام به منافع وارزشهای پذیرفته شدۀ ملی ملتهای د یگر درچارچوب رواداری برخورد درخورمنافع ملی خودی میباشد. اندیشۀ ملی درحقیقت امر، نگرشی است که هرگونه اهداف داخلی وخارجی را دربوتۀ منافع ملی محک زده وشیوۀ عملکرد اندیشمند ملی را مشخص وتعین مینماید. ازاین منظرعلمی است که به ماهیت وجایگاه اندیشۀ ملی پی برده وازهرگونه تعبیر وتوجیه نادرست میتوان جلوگیری نمود. اندیشۀ ملی برعکس برداشتهای انحرافی اید یولوژیک، نه تنها ضد یت با مقدسات د ینی وفرهنگی مردم نیست، که براساس ارشاد حضرت پیامبربزرگوارگوهرایمان وتجلی وطن دوستی است. یکی ازویژه گی های عمدۀ منحصربه فردی که محمد ولی خان دروازی را درمیان مشروطه خواهان جایگاه بلند وخاصی می بخشد، درحقیقت داشتن اندیشۀ ملی است. او خلاف اندیشۀ رایج ومسلط آن روزگارکه برخی ازپیشگامان نهضت مشروطیت راعمد تاً دردوخط آشکاروپنهان مذهبی وقومی تصنیف بندی می نماید، دررأس جریان ملی گرا قرارداشته، با دوشیوۀ گرایش فوق درتضاد آشکاربود. یکی ازدلایل اساسی ای که نسبت به جریان سری درباربه رهبری محمد ولی خان برچسپ لیبرال زده میشود- که حتی درآثارنخبه ترین نویسند گان آن دوران ومتأ خرین آنها بازتاب یا فته است- نشان درک ناقص روشنفکران زمان ازباورملی است. روشنفکرانی که تمثیل مذهبی نمی نمودند ودرنگرش خویش پیروآزادی اندیشه عمل نموده و درراه پیشبرد اهداف سیاسی خود بیشترازتیوری های سیاسی واندیشه علمی یاری می جستند تا نگرشهای مذهبی، برداشت لیبرالیستی میگردید تا ملی. واین گونه موضع گیری ها را درمیان "جمعیت سری ملی" وجمعیت سری دربار" به وضاحت میتوان مشاهده نمود. این گونه موضع گیری ها برمیگردد به دلایل عینی وذهنی ای که زمینه سازشکل گیری نهضت مشروطیت بود. چنا نکه دربررسی عوامل عینی وذهنی پیدایش وشکل گیری نهضت مشروطیت اول بیان گردید، که نخستین و عمده ترین چهرۀ اثرگذارازنظرفکری درپیدایش اندیشه های آزادی خواها نه وپیریزی نهضت مشروطیت، سید جمال الدین اسعد آبادی بود؛ همان سان اواثرات نگرش پان اسلامیستی خودرا درباور بسیاری ازپیشگامان جنبش مشروطیت نیزبجای گذاشت، که گزینش مولوی سرورواصف قندهاری دررأس"جمعیت سری ملی" ومولوی عبد الرؤف قندهاری بحیث مدیرمسئول ورئیس"انجمن سراج الاخبار"، گویای ناگزیری های ناشی ازگرایش های مسلط برجماعت دو گانه ای است که کانون تجمع دگراندیشان بود. درحالیکه سید جمال یگانه راه رهایی ازفقروجهل وخرافات داخلی و استعمارجهانی را درفروپاشی استعماروبویژه استعماربرطانیا درشرق اسلامی وغیراسلامی میدانست. اما عمده ترین اهداف جنبش مشروطیت را بقول میرغلام محمد غبار« نظام مشروطه، استقلال وآوردن یک تمدن وفرهنگ جدید درافغانستان » تشکیل میداد. همینگونه اثرات این گرایش را درموضعگیریهای دوگانۀ رسمی اولی وبعدی امان الله خان دردوران حاکمیتش نسبت به حکومت شوروی وجریان اسلامی امارت بخارا میتوان مشاهده نمود. همچنان با یک نگاه فشرده به تیوری لیبرالیسم، آشکارمیگردد که اصلهای عمدۀ ای که مکتب لیبرالیسم برآن بنا یا فته است: درآید یولوژی باوربه آزادی مطلق عقیده، درسیاست جانبداری ازیک نظام سیاسی ضعیف دربرابرجامعۀ سیاسی نیرومند ودراقتصاد مخالفت با سا ختاراقتصاد متمرکزدولتی (سکتور دولتی) وپیروی ازبازارآزاد میباشد، که درسیاست کلی خویش درنوردیدن مرزهای ملی وگسترش جهانی سرمایه یکی ازاهداف راهبردی لیبرالیسم است. درحالیکه درمحوربینش محمد ولی خان دروازی ضد یت شدید وآشکاربا استعماروبویژه استعمار انگلیس وتلاش درراستای کسب استقلال افغانستان وپیریزی یک نظام ملی نیرومند ومترقی، پیشرفته وبیطرف برپا یۀ فرهنگ وتمدن جدید قرارداشت. او کارد ین را ازدولت جدا دانسته وبرای ساختن یک افغانستان نوین به نقش مدیریت سیاسی- علمی باورمند بود تا د ینی. یعنی ازنظرسیاسی به منافع ملی اولویت قایل بوده وفقط ازمنظرمنافع ملی افغانستان به قضا یا ورویداد های ملی وبین المللی می نگریست. وبهترین معرف دید گاه ملی او، اندیشه های بس ژرف وخردمندانه ای است که درمقام یک رسالتمند مردمی پیرامون سرنوشت مردمش بیان میدارد. او درنامۀ تاریخی خویش به شاه امان الله بعد ازلویه جرگۀ پغمان ولغو برخی فرامین مترقی پیشین وبرگشت به شیوه های کهنۀ آزمون شده وامتیازقایل گردیدن به روحانیون، امیرزادگان وطفیلی های پیشین، دراول حمل سال 1304 خورشیدی چنین ابرازمینماید: «جناب اشرف آقای امان الله شاه متجدد ومتعهد افغانستان دامت عظمته العالی! وبعد: خدای را درمحنت شکرگذارم برآنچه هدایت وکفایت یافته ام ازاو سبحانه، وخدای را منت دارم برآنکه، دراین زمین فراخ، بدین مکان کوچک واندک قناعت دارم وجزاو ازکسی منت نبرده ام. بازهم خدای را شکرگذارم که به حضرت وفرقت درعزل وتقرر، امید وباورم را دراحوالات گرم وسرد دنیا ضعیف نمی گرداند. آنچه مایۀ نگرانی واندوه نهانی درضمیرمن است ازآن درک است که مبادا بعملی دست زده باشم که مومنی را آزاربی موجب عاید شده باشد ومن درلباس نخوت وغرورازآن غافل مانده باشم. درگناه خویش ازترک واجب آنقدربیمناک نیستم، که ازترک وظایف ووجایب خویش دربرابرمردم محروم ومظلوم وطنم درواهمه ام. چون ایشان را حق بسیارتلف کرده اند وکسی ازمتصدیان امورومقربان حضوردردستگاه سلاطین ومالکین بدفاع برنیامده است»(12). ودرجای دیگراین نامۀ تاریخی وارزشمند درونمایۀ مردم گرائی واصل زرین انسان سالاری وتبلوراندیشۀ ملی را اینگونه به نمایش میگذارد: « کاری که ازواجبات دولت مستقل افغانستان جدید به رهبری شاه آگاه وحامی ارادۀ ملی و تمثیل حاکمیت مردمی است، لغوتمام اصطلا حات وکلمات تبعیضی، تفریقی واعزازی است، که درحقیقت ایجاد تفاوت بین خادم وخائن وصالح ومانع کرده است. سردار، اشراف، امیرزاده وغلام زاده وکلماتی چون بهینه خواه ودهقان تبارویا ذکراقوام واهل ونا اهل خواندن مردمان دیوارمانع برای دولت ازمردم وملت خواهد شد »(13). با دریافت ژرف وعلمی ازاندیشه وباورملی وبررسی بی آلایشانۀ روند مبارزات ملی وبین المللی شهید محمد ولی خان دروازی ازشروع مبارزات آزادی خواهی ومشروطه طلبی تا پیروزی نظام مشروطیت وکسب استقلال افغانستان ومعرفی کشورمان به جهانیان وپایداری استواراو درجهت دفاع ازمنافع ومرزهای راستین کشوروملت افغانستان تا واپسین دمی که قلب بزرگش توسط جنایت کاران خون آشام ازطپش بازماند؛ خود گواه راستین جایگاه والای اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان میباشد. محمد ولی خان نه تنها ازخواست برحق ملت خود دربرابرقدرتهای بزرگ استعماری به دفاع پرداخت، بلکه ازهویت واستقلال واقعی دولت بخارا وخوارزم والحاق مجدد سرزمینهایی که بحیث قلمرو وجزجدایی ناپذیرخاک افغانستان پنداشته شده وتوسط روسیۀ تزاری اشغال گردیده بود، حمایت نموده وبا هنرمندی خاص سیاسی توانست که این حقیقت را با رهبران شوروی وقت به رهبری لینین قبولانده وثبت تاریخ نماید، که ازجملۀ این حقایق انکارناپذیرتاریخی، موضوع استقلال دولت بخارا وخیوه ثبت اسناد ومدارک بوده ودرفقرة هشتم قراردادی که مابین محمد ولی خان نمایندۀ با صلاحیت وسیارافغانستان وگ. و. چچرین نمایندۀ دولت روسیه فدراتیف شوروی سوسیالستی به امضا رسیده چنین آمده است: « بنابراثبات فقرۀ هفتم معاهـدۀ هـذا طرفین عالیین معاهـدین استقـلال وآزادی حقیقی دولت بخاراوخیوه را بهرطرزحکومتیکه بموافق خواهش ملل آنها باشد قبـول میـکنـند »(14). وبرای اثبات این مسئله واهمیت اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان دروازی، نیم نگاهی به نظرات دانشمندان وپژوهشگران د یگرداخلی وخارجی می پردازیم تا اصل نگرش عادلانه را درمورد جایگاه وپایگاه او به داوری بنشینیم. مرحوم پروفیسورعبد الحی حبیبی یکی ازپژوهشگران ومؤرخین سرشناس وتوا نای کشورمان درمورد محمد ولی خان چنین ابرازنظرمی نماید: « محمد ولی خان ازآغازجوانی درحلقه های ضد انگلیسی کابل محشوربود وتا آخرعمرش چه درسفراروپا وامریکا وچه درایام وزارت خارجه وکفالت مقام شاهی، به همین صفت باقی ماند »(15). سید مسعود پوهنیارپژوهشگرونویسندۀ دیگری ازتبارمشروطه خواهان وفرزند میرسید قاسم لغمانی ازسران مشروطه خواه اول که درمنزل شخصی وی اساس نهضت مشروطیت با اشتراک 52 تن پیریزی گردید بربنیاد حکایات ویاداشت های پدرش درمورد محمد ولی خان دروازی ودرجۀ تنفراو ازاستعمارجهانی وبخصوص استعمارانگلیس چنین مینویسد: « به سلسلۀ همان مأموريت سفارت سياري كه محمد ولي خان به لندن عزيمت نمود، درآنجا وزير مستعمرات انگلستان ميخواست كه جهت معرفي او به "گرزن" وزير خارجه با او همراهي نمايد. اما محمد ولي خان قبول نكرده گفت كه او حاضر است كه با يك كاتب (مامور پائين رتبه )» وزارت خارجه نزد وزير خارجۀ انگلستان برود نه باوزير مستعمرات، والا بدون آن ملا قات ازانگستان خارج مي شود.»(16) ویا بقول سید مهدی فرخ سفیرووزیرمختا رایران درافغانستان (1926- 1929): « محمد ولي خان چون افغان نيست (كه مظورش پشتون بودن است- م ) وطايفه ندارد (البته طوايف هم وابسته به قوم پشتون بود- م)، متنفذ نيست (كه منظوردردولت است، درحاليكه درهمان دستگاه دولتي نيز شخصيت دوم كشور بود- م)؛ ولي شخصاً بسيار خليق و متوا ضع و متين و موقر و تا حدي طرف محبت وميل عامه است. درامور سياسي از تمام رجال افغانستان اعلم (عالم- م ) وموقع شناس و مآ ل اند يش (دورانديش- م) تر ا ست . .. تمول و ثروتي ندارد. محمد ولی خان روحاً با تمدن جدید موافق ومخالف نفوذ روحا نیون است » (17) بلی! محمد ولی خان هما نگونه که درپاسداری ازمنافع وارزشهای گرانسنگ ملی وجغرافیای مشخص سیاسی کشورخویش انسانی بود نمونه فداکاری وازخودگذری؛ درمقام احترام ازمنافع ملی کشورهای زیرسلطه و قدرت مند، شخصیتی بود مدبر، آگاه ونماد یک سیاستمدارواقعی ای که به اصول کلی دیپلوماسی ورعایت حقوق بین المللی پایبندی استواری ازخود به نمایش گذاشت. اگردریک جمله نتیجه گیری نموده ودرک خویش را ازاندیشۀ ملی فشرده نمائیم، شهید محمد ولی خان دروازی به معنی راستین کلمه، مظهروتجلی اندیشۀ واقعی ملی ویک شخصیت باورمند ونا تکرار درتاریخ وجودی کشوری بنام افغانستان است.
2- محمد ولی خان مردی ازتبارسیاست واندیشه: اگرمعنی راستین سیاست، آگاهی ژرف وتد بیربزرگ هنررهبری ومدریت خردمندانۀ یک کشور وفراچنگ آوردن شأ نی ازعالی ترین نمونۀ زندگی سعادتمند برای مردم یک سرزمین معین است وفلسفۀ سیاسی تلاشی هدفمند برای درک ماهیت امورسیاسی وانطباق هماهنگ با غایت عملکرد سیاسی؛ مسلماً که این شیوۀ نگرش، مصداق دید بلند وشیوۀ روش هدفمند شهید محمد ولی خان دروازی درزندگی درخشان سیاسی وی میباشد. محمد ولی خان نه تنها یک سیاستمدارمدبرووطن پرست صادق بود، بلکه یک اندیشه ورزسیاسی بزرگ ویک وارستۀ منزهی بود که توانست این وارستگی وخود باوری همرا ه با توانائی های کاری را درچنین یک دم ودستگاه تا مغزاستخوان فاسد به نمایش گذاشته وازاین رهگذراحترام همگانی را نسبت به خویش برانگیزد. محمد ولی خان ازآن د سته سیاستگرانی نبود که سیاست را ازلابلای کلیشه های جراید وروزنامه ها فرا گرفته باشند. او مردی بود برخاسته ازعمق تاریخ، فرهنگ ومتن زندگی سیاسی- اجتماعی مردم خویش وسیاست جزخون ومیراث تاریخی نیای بزرگش بود. اوهما نقدر که برتاریخ غنامند ایران قدیم اشراف داشت، به همان پیمانه ازدین وفرهنگ مردم خویش نیزآگاه بود. او تمام سیاستنامه ها وپند نامه های گذشتگانش را دقیقاً مورد پژوهش قرارداده وبه یک نتیجه گیری کلی منطقی درامرادارۀ سیاسی کشوررسیده بود. محمد ولی خان سیاستمداری بود تیزبین، دراک ومآ ل اندیش. اودرعین برداشت دقیق جامعه شناسانه ازساختاروویژگی های جامعۀ خودی ومنطقه، نسبت به دسایس وتوانایی های دشمن خارجی ای که با او دست به گریبان بودند نیزشناخت علمی وآگاهی ژرف سیاسی داشت. محمد ولی خان دروازی خردمندی بود درنهایت خودباوری وفروتنی وهیچ مقام ومنزلتی جزخدمتگذاری به محرومان وجدان بیداروهمت بلند اورا راضی نگاه نمیداشت. این سیاستمدارآگاه وخردمند، وقتی تشخیص میدهد که یکعده عناصرفرصت طلب مشکوک درکمین نشسته با تحریک خود خواهی های کاذب منحرف کنندۀ ناشی ازمیراث دود مانی وتباری، شاه جوان وکم تجربه را درمسیرفرا خوردشمن زخمی سمت وسومیبخشند ومشوره های نجات بخش او دیگراثرگذارواقع نمیگردد؛ ازمقام خویش کناره گیری نموده وگوشۀ خلوت می گزیند. اما بمثابۀ یک انسان رسالتمند برای نجات کشورش خاموش نه نشسته ازطرق غیرمستقیم درجهت آگاهی ورهبری سالم شاه جوان تلاش میورزد. گاهی ازطریق علامه محمود طرزی یاری میطلبد وگاهی با فرستادن نامه های پرمحتوا وآگاهی بخشی که هشدارجدی درپی دارد، به رهنمایی شاه جوان می پردازد، که این شیوۀ عملکرد محمد ولی خان نسبت به شاه هم تربیتی است وهم هشداردهنده. او با کناررفتن خویش ازدستگاه دولتی، به شاه فهماند که او هرگزدرقید جاه وجلال شخصی نیست. ولی با نامه های خویش میخواست هم تعهد دوستی را به نمایش بگذارد وهم تعهد بزرگ ملی اش را درراستای سرنوشت خطرناکی که میهن را درآن لحظات حساس تهدید مینمود. وازدید نگارنده، این شیوۀ برخورد نماد خرد سیاسی وبیان یک ظرفیت عظیم سیاستمداری چون محمد ولی خان دروازی درراستای سرنوشت ملی کشورمان است. بلی! برای محمد ولی خان دروازی هیچ چیزی جزتعهد ملی وخد متگذاری به محرومان رضایت وجدانی فراهم نمی نمود. برای ثبوت این تعهد ووارستگی به اندیشۀ های او برمیگردیم که چه بزرگوارانه به ارشاد می پردازد: « حضرت عالی که همیشه دراحوال مملکت وافعال پسند اراکن قدرت، رغبت ومعنویت داشته اید، دراین مرحله نیزمی باید حسن سلوک مسئولان واقدام به عدالت را بدون درنظرداشت قومیت وزبان ومذهب مردم دستورفرمائید. بسیاری ازسرداران وعده ای از تشنگان قدرت مداماً درخیال رسیدن به مقام وبهره گرفتن ازاُمام است. دردولت علیه شما همه مشکلات وانمود شده اند، چاره وموجبات حل آن وجود دارد، آنکه برای حل قدم بگذارد بسیارکم است. ازنظربعضی اشخاص که دردولت وسیعاً پایه ومایه دارند، ازاشتراک فرزندان مردم(غیر سردار) کراهیت دارند. شما بارها ازایشان رنجیده خاطربودید، اما ایشان به نزول بلا علیه شما حاضراند. من بارهاعرایض بندگی راگفتم ومانند آفتاب روشن است، که نرمش دربرابرافراد مشکوک موجب آن شده است تا تاراصلی ازپارچۀ زیبای دولت بُرون شده ورخنه درتاروپود حاکمیت بیاید! اگراراده واقعی ما که معطوف به پیشرفت ورفع عقب مانیها درمملکت است، تمثیل نگردد، ما ناگزیربه تطبیق اراده ودساتیردیگران میشویم. اینست که فکرآبادی وبنای آزادی بیهوده میماند وآنگاه چند نوکربرمسند بالاترتکیه میزنند ودرآنصورت فاتحۀ تجدد واساس ترقی که هدف یگانه واصلی دولت است خوانده میشود، اگردیربجنبید افغانستان میشود هندوستانی بازار. درسیاست های قدیمه ودرعنعنۀ قدرت، همیشه بی عدالتی وخیانت کفۀ سنگین ترازوبوده است وترقی وعدالت خواهی که برای استعمارمرگ آوروبرای استبداد گورستان میشود، مورد توطئه وتهدید بسیارقرارمیگیرد. جنبش مراهته درهند قرن 18 وسرکوب آن توسط احمد شاه درانی که برای کمپانی انگلیس راهگشا شد درحافظۀ ملت ما موجود است. نهضت کنونی خارچشم خارجیان و انبار خاک روی گورستان ارتجاع و نوکران ملتجأ است. اگر تعلل و تغاقل صورت گیرد، ضعف اراده موجب لغو اداره میگردد. من حاجت انتقاد را در انقیاد نمی بینم، بلکه مشورت برای مؤدت تحکیم سیاست را اصل ضرورت برای سیادت و ایجاد مواحدت می بینم »(18).
3-ویژگیهای مشروطیت دوم ونقش محمد ولی خان دروازی درپیروزی جنبش مشروطیت واستقلال افغانستان: مرحلۀ سوم روشنگری یا مشروطیت دوم، که ادامۀ منطقی ومیراث خونین"مشروطیت اول" است، درامتداد غروب مرحلۀ دوم روشنگری، با تجربۀ بیشتر، ازجانب رسالت بدوشانی که ازدم توپ وتیغ استبداد امیرخون آشام جان به سلامت برده بودند، پی ریزی گردید. اما اینباربا احتیاط وفراست سیاسی بیشترودرپوشش پخش وگسترش فرهنگ سیاسی وروشنگرانه. با وجودی که پژوهشگران و اندیشه ورزان عرصۀ تاریخ سیاسی وتحلیل گران جامعه شناسی سیاسی کشورمان مشروطیت دوم را پی گیرندگان بدون کم وکاست اهداف جنبش مشروطیت اول میدانند، اما با یک دید ژرف ونقادانه به روند پیدایش واستمرارجنبش مشروطیت، میتوان دریافت که جنبش مشروطیت دوم ازویژگی های مهمی برخورداراست، که درپیروزی آن نقش قطعی وتعین کننده داشته است که درذیل به مهمترین فرازهائی ازاین ویژگیها می پردازیم: 1- نخستین عنصری که به مشروطیت دوم ویژگی خاص و اهمیت متمایزمی بخشد، نگاه ملی است. هرچند درونما یۀ مشروطیت اول را هم عنصرملی تشکیل میدهد که ناشی ازحضورلجام گسیختۀ استعمارانگلیس درهمه عرصه های حیات سیاسی- اجتماعی میباشد واین حضورمستقیم دشمن خارجی یکی ازعوامل اساسی شکل گیری اندیشه های ملی بود. اما سنت حاکم وتفکررایج ازیکسو وتأ ثیرات مسلط میراث اندیشه های پان اسلامیستی سید جمال ازجانب دیگر؛ سبب گردیده بود که جنبش مشروطیت اول دربحران گرایشات دوجا نبه نتواند به یک تیوری مشخص رهنمون شونده درراستای اهداف ملی گام بردارد. ولی مشروطیت دوم با گذارازاین مرحلۀ دشوار، به منافع ملی اولویت قایل گردیده ودرموضع گیریهای ملی وبین المللی اصل منافع ملی را درعمل ونظرملاک روش پذیرفته شدۀ خویش قراردادند. عمده ترین منابع فکری ای که دربا روری اندیشه های ملی هم درداخل درباروهم دربیرون درباریاری رسانیده وآنرا به یک جریان فکری منظم وروش هدفمند مبدل نمود، درحقیقت کتاب خانۀ درباروهم نشریه "سراج الاخبار" بود. محمد ولی خان بحیث مسئول کتا بخانه ورئیس فرهنگ واطلاعات درباربه عمده ترین منابع علمی، تاریخی وخاصتاً نشریه های جنبشهای آزادی خواه وملی گرا ی بیرونی که درکتا بخانۀ مذکورمحفوظ وازدسترس دیگران بدورنگهداشته شده بود، دسترسی پیدا نموده نه تنها خودش استفادۀ اعظمی نمود، بلکه آنرا مخفیانه دردسترس دیگرمشروطه خواهان هوادارخویش قرارداده وازاین طریق توانست که جریان فکری احساسی جوانان مشروطه خواه را به یک جریان فکری علمی وهد فمند مبدل نماید. ظهورالله ظهوری یک تن ازروشنفکران وفرهنگیان شناخته شدۀ کشور که درمورد محمد ولی خان دروازی پژوهشهای ارزشمندی را انجام داده وبه اسناد مؤثق ومستندی دسترسی پیدا نموده است، دربارۀ وی چنین مینگارد: « شـاه محمد ولی خان دروازی آثارانقلابی کتابخانۀ امیرراشبانه وبااحتیاط دراختیارمبارزین میگذاشت وبدین ترتیب درپرورش مبارزین آزادیخواه ازشاهزادگان وخانـزادگـان اسیردرباروخارج ازآن نقش برجسته برجا می نهاد. این فعالیت های وی ازچشم جوا سیس دربارپنهان نماند. درحالیکه امیرحبیب الله خان به وی بی اندازه احترام داشت وشاه محمدولی خان را "اکه جان" یادمیکرد درسرکوب نهضت مشروطیت اول(1909) زندانی ومغضوب شد وچون برگه ای ازخود بجا نگذاشته بود، درپناه نفوذ واعتبارد وکـا کا یش زنده ماند وتوانست درتاریخ آینده(یک دهه بعد) نقش برجسته ای ایفا نماید »(19). البته عین برنامه بگونۀ آشکاربویسلۀ نشریۀ "سراج الاخبار" توسط محمود طرزی صورت میگرفت وبه این طریق محمد ولی خان دروازی ومحمود طرزی توانستند که یک جریان فکری منظم برنامه شدۀ ملی را ازداخل درباروازطریق "سراج الاخبار" فراراه جنبش مشروطۀ دوم قراردهند. 2- دومین ویژگی ای که به مشروطیت دوم شاخصیت میبخشد، نگاه نواندیشانه به مسایل ملی وبین المللی میباشد. درباورمشروطیت اول برجسته ترین اصول مرامی آن بقول شخصیت فرهیخته ومؤرخ عینی وشاهد آن روزگارکشورمرحوم میرغلام محمد غبار: « تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان ونشرتمدن وفرهنگ جدید درافغانستان »(20) میباشد. ویا به گفتۀ تاریخی نخستین سردارجنبش مقاومت مشروطه- که درچند قدمی میلۀ توپی که انتظارپارچه شدن اورا میکشید وبا خون سردی وسرافرازی وبیان این حقیقت خودرا به تاریخ همیشه ماندگارپیوند زد- شهید مولوی عبد لرؤف واصف قندهاری: « آزادی، رژیم مشروطه وحکومت ملی ازجملۀ حقوق طبیعی ما است و ا سلام چنين مهربانی را برما ارزاني داشته است، ما بنام آزادي مردم خويش مبارزه مي نموديم. باوجود آنكه ما مسلمانان حقيقي هستيم امير ما را به اعدام محكوم نموده است. ما خواهيم مرد و ميهن را به پيروا ن خويش و مبارزان آزادي بجا ميگذاريم . خلق افغانستان آزادي و قانونيت را كمايي خواهند نمود و ميتوا نند ريشه هاي استبداد وظلم را بركنند »(21) فشرده ترین خواستهای مشروطیت اول بود. درحا لیکه مشروطیت دوم با نگاهی کاملاً متجددانه به پیروزی چشم دوخته؛ درجنب تبلیغ وترویج تمدن وفرهنگ جدید، درپی ساختن یک جامعۀ مبتنی برآخرین د ست آوردهای علمی وصنعتی بود. به سخن دیگرجایگاه علم درباورمشروطه خواهان دوم ازبرجستگی ویژۀ برخوردارگردیده وبه برنامه های خویش با نگاه علمی مینگرستند. یعنی تحقق اهداف متمد نا نۀ خویش را مدیون یک کشورپیشرفتۀ صنعتی با معیارهای جدید علمی میدانستند 3- سومین وسازنده ترین ویژگی د یگری که مشروطیت دوم را گام به گام به سوی پیروزی رهنمون میگردید، تداوم فعالیت مسلسل نشریۀ "سراج الاخبار" به مدریت دانشمند فرهیخته ونواند یش کشورمان، مرحوم علامه محمود طرزی بود. محمود طرزی که با اندیشه های جدید وپیشرو آزادی خوا هانه وملی وارد کشور گردیده بود، درنتیجۀ ایجاد پیوند خویشاوندی با امیرحبیب الله وتحکیم موقعیت سیاسی خویش؛ توانست که اهداف علمی، سیاسی وآزادی خوا ها نۀ خویش را دریک فضای مصئون سیاسی پیگیری نموده وجنبش مشروطیت دوم را با انسجام فرهنگی- سیاسی به پیش ببرد. درحقیقت با پخش اندیشه های ملی وضد استعماری، علمی، سیاسی، ومترقی جدید ازطریق "سراج الاخبار"، نه تنها جنبش مشروطیت را طیف نوین فکری بخشید، بلکه نشریه را به یک کانون تجمع آزادی خوا هان مبدل نمود. 4- چهارمین ویژگی مشروطیت دوم، نگاه کاملاً جدید به نحوۀ پیروزی وتصاحب قدرت سیاسی بود. مشروطیت اول عمد تاً بهبودی نظام سیاسی را درتغیرحاکمیت ازنوع مطلقه به مشروطه میدانستند وبدین باوربودند که با تشویق امیردرجهت تغیرشکل نظام ازمطلقه به مشروطه وآوردن اصلاحات درعرصۀ آموزش وپرورش ویک سری ازآزادیهای فرهنگی ومدنی، میتوان به اهداف تعین شده نا یل گردید. درحقیقت همین خوش باوری ساده اندیشا نه نسبت به دشمنان ترقی وتکامل اجتماعی- اقتصادی، سبب افشاگری پیشگا مان نهضت ودرنتیجه سرکوب خونین آنها گردید. اما رهبران مشروطیت دوم (هم درتشکلات خارج درباروهم داخل دربار) با تجربۀ خونینی که ازسرکوب مشروطه خواهان اول بد ست آوردند، شیوۀ مبارزه را تغیرداده، ضمن رعایت انضباط ومحرمیت درفعالیتهای سیاسی خویش، درپی سرنگونی عامل اصلی بازدارندۀ پیشرفت تکامل سیاسی- اجتماعی واقتصادی جامعه که هما نا شخص امیرودستگاه فاسد او بود، توسل به قهروهرشیوۀ دیگری را که منجربه نا بودی امیرودستگاه مطلقه گردد مجازدانسته ودرراه تحقق آن گام برداشتند. برهمین اسا س بود که دراصول مرامی خویش نابودی امیررا یکی ازوظایف عمدۀ خویش قرارداند. سر انجام در شب 20 بر21 ماه فبروري سال 1919 در شكار گاه كله گوش ولایت لغمان به عمر امير حبيب الله پايان بخشيده نظام شاهي مشروطه را به رهبري و زعامت امان الله خان اساس گذاشتند. 5- پنجمین ویژه گی که درمشروطیت دوم بیشترازپیش متبارزمیباشد درحقیقت تاکید برطرح مدون قانون اساسی، آزادی مطبوعات وآزادی اقتصادی است. موجودیت مادۀ مشخص پیروی ا زاحکام دین اسلام درمشروطیت اول نشانۀ این است که دردستورالعمل اجرائی نظام مبتنی برمشروطیت اول قوانین دینی وفقهی بجای قوانین مدنی دراولویت قرارداشته است. درحالی که درمشروطیت دوم برجستگی قانون مدنی بیشترطرف توجه وخواست مشروطه خواهان بوده است. وآنچکه مؤید این ادعا میتواند باشد جلوگیری ازنفوذ روحانیت نه تنها دردستگاه دولتی واداری کشوراست، که قطع امتیازات ومستمری های پیشین روحانیون درحاکمیت امانی است. آ زادی مطبوعات وبیان که یکی ازخواستهای دیگرمطرح شده دراصول مرامی مشروطیت دوم است، نشان دهندۀ نگاه جدید ومتمدنانه ای است که به مشروطیت دوم ویژه گی خاصی میبخشد. عدم پیگرد، بازخواست وزندانی نشدن هیچ یکی ازروشنفکران دگراندیش درتمام دورۀ حاکمیت امان الله خان که غباربه اکثریت آنان چپ اندیش نام میگذارد، نشان دهندۀ آزادی مطبوعات وبیان است که دردوران حاکمیت مشروطیت دوم رعایت گردیده ووفاداری نظام حاکم سیاسی را به اصل مطرح شده دراصول مرامی آنها نشان میدهد. همین گونه نگاه جدید به سیستم اقتصادی آزاد که درنظامهای حاکم پیشین سابقه نداشت، ویژه گی دیگری است که مشروطیت دوم را ازمشروطیت اول متمایزمی گرداند. هرچند پذیرش سیستم اقتصادی بازارآزاد به هیچوجه بمعنی نفی مطلق سیستم اقتصادی سکتوردولتی درنگاه آنان نبوده است، ولی پذیرش این اصل درجنب سیستم اقتصادی منحصربه دستگاه دولتی، درحقیقت تازه ترین نگاهی است که درباور مشروطه خوا هان دوم وجود داشته ودریافت پیشرو ومترقی مشروطه خواهان را درجهت ایجاد تحرکیت جدید ازطریق رقابت میان دوشیوۀ اقتصادی دولتی وخصوصی برای بهبودی سیستم اقتصادی کشورمشخص میسازد. برخي ا ز پژوهشگرا ن بنابر اسنا د و مدارك دست داشتۀ خويش، جستاری ازمهمترين مرام مشروطه خواهان دوم را ذيلاً بيان داشته اند: «1- ازبين بردن امير حبيب اله خان كه مانعي در جهت دسترسی به آزادي سياسي و استقلال است؛ 2- طرح قانون اساسي؛ 3- ایجاد حكومت مشروطه؛ 4- تدوير جرگۀ ملي؛ 5- تشكيل كابينۀ وزراي تيپ جديد؛ 6- تأمين عدالت اجتماعي وعملي نمودن ريفورمهاي اداري؛ 7- انكشاف وتوسعۀ سيستم هاي تعليم و تربيه و كلتور؛ 8- انكشاف علوم و بكار برد د ست آوردهاي تخنيك معاصر؛ 9- تأمين آزادي مطبوعات؛ 10- مبارزه در راه آزادي اقتصادي؛ 11- كسب استقلال سياسي افغانستان»(22). حال بربنیاد ارزیابی های بالا ودریافت دید گاه های پژوهشگران داخلی وخارجی پیرامون شخصیت چند بعدی محمد ولی خان دروازی نتیجه گیری نمائیم: حقیقت مسلم است که نقش وجایگاه محوری محمد ولی خان دروازی درراستای پیریزی نهضت روشنگری واساس گذاری جنبش میهن پرستانه با دید گاه های نوین وتشکل وحضورتاریخی مشروطیت اول وانسجام هنرمندانۀ دوبارۀ نهضت مشروطیت دوم که تداوم منطقی ونیاززمانی مردم افغانستان بود، بعد ازدورۀ فروپاشی وسرکوب خونین اکثریت مبارزین قهرمان مشروطیت اول ومآلا پیروزی جنبش مشروطیت دوم، کسب استقلال ومعرفی چهرۀ راستین افغانستان به جهانیان، برهیچ اهل بصیرت سیاسی وخرد اندیش پوشیده نیست. شهید محمد ولی خان دروازی، که تداوم منطقی سلسلۀ دروازشاهان وبرجسته ترین نماد مدریت ومدرنیت ورهبری سیاسی این خانواده درجغرافیای بزرگ افغانستان است؛ هنررهبری وتد بیرسیاسی را ا زخانوادۀ خویش به ارث برده ودربالاترین سطح ملی وبین المللی آنرا به آزمون نشست. او که شاهد زندۀ تعهد شکنی امیرخون آشام عبد الرحمن دربرابرخانوادۀ خودش(خیانت امیرعبد الرحمن نسبت با شاه محمود خان آخیرین شاه دروازوعم محمد ولی خان که براساس پروتوکول امیر، شاه محمود باید درنظام واحد بحیث صدراعظم مقررمیگردید، اما امیربا تصرف امارت عهد شکنی نمود) بود؛ ازابتدای راه یافتن بدستگاه درباروقرارگرفتن دررأس اشراف زادگان که عمد تاً فرزندان وطن پرستان وآزادی خواهان بودند، درفکرسرنگونی نظام فاسد امارتی وایجاد یک سیستم وادارۀ رهبری قانونمند ومبتنی برایجابات زمان بود. او با تجربۀ بزرگی که ازسرکوب خونین مشروطیت اول فرا چنگ آورد، با هنرمندی خاص شهزادۀ جوان را زیرتربیت گرفته وبا انسجام مجدد آزادی خواهان داخل درباروهماهنگی تنگا تنگ با مشروطه خواهان بیرون درباروسایروطن پرستان درپی سرنگونی امیرودستگاه فاسد او برآمده دریک برنامۀ د قیقاً سنجیده شده سیاسی به عمرحبیب الله پایان بخشیده ونظام مشروطیت را به رهبری شاه امان الله خان اساس گذاشت. شهید محمد ولی خان دروازی یکجا با سایرآزادی خواهان با تطبیق برنامه سنجیده شده وگذاشتن نقطۀ پایان برنظام فاسد امارتی درپی تحقق برنامه های اصلی مشروطیت- که همانا کسب استقلال افغانستان وپیاده ساختن اهداف مترقی ومتمدنانۀ سیستم اجتماعی- اقتصادی بود- برآمدند. وبه گواهی تاریخ دراین راه مقد س نیزازآزمون زمان پیروزمندانه بدرآمده، برای نخستین بارنظام سیاسی ای را پی افگندند که درتاریخ وجودی افغانستان ازمهمترین وپرافتخارترین مرحله به حساب می رود. اورسالت مهم دیگری را که معرفی چهرۀ نوین افغانستان مستقل وآزاد به جهانیان بود، دراین مرحلۀ حساس تاریخی- آنهم دربرابربزرگترین دشمن زخمی وهار(استعمارانگلیس) که برپهنۀ وسیع جهان فرمان روائی داشت- ازطریق پیگیری سیاست مدبرانۀ علمی درکمال متانت وشکیبائی وخونسردی، به نحوشایسته به انجام رسانید، که نتایج این مأ موریت خردمندانه برهیچ اهل بینش سیاسی داخلی وخارجی پنهان نبوده وهرکسی بگونه ای ازاین کاردانی وفراست عالی سیاسی او به تحسین وستایش پرداخته است. همینگونه، وقتی دسایس برنامه شدۀ دشمن بیرونی دروجود گماشته گان پیرو اهداف بیگا نه، امنیت کشوررا به مخاطره افگنده وشورشی گسترده ای را درمناطق شرقی وجنوبی افغانستان براه انداختند؛ بازهم محمد ولی خان دروازی بود که نظام سیاسی حاکم را ازورطۀ فروپاشی حتمی رهائی بخشیده، بمثابۀ یک فرمانده کارآزموده ودرعالی ترین مقام دولتی وازمنبروزارت دفاع ملی وارد آورد گاه رزم گردیده وبه این دسیسه نیزنقطۀ پایان گذاشت. او با این درایت وقهرمانی به اثبات رسانید که نه تنها یک رهبرتوانمند علمی، سیاسی واجتماعی است، بلکه یک ابرمرد مجرب میدان نبرد نیزاست. گوی مقدرات تاریخ کشوردربیشترازسه دهه چنین رقم یافته بود تا این خلف راستین راست قامتان تاریخ خراسا ن بزرگ (ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث صفاری، اسماعیل سامانی، نیزک وبابک واستاد سیس و...) را درعرصه های گوناگون به آزمون بنشیند تا به نسلهای بعدی تفهیم نماید که این خردمندان اند که با خرد ذاتی خویش توانسته اند ومیتوانند که ملت ومیهن خویش را ازگرد باد حوادث ناگوارزمان به سرمنزل امن وخوشبختی هدایت ورهبری نمایند. به باورنویسندۀ این خامه، آنچکه ما یۀ سرافرازی وکامگاری محمد ولی خان دروازی دربرهه ها ودورانهای پرفرازونشیب تاریخ کشورمان بوده است، درحقیقت خرد وتد بیربالایی است که ریشۀ ژرف درصداقت، پاکیزگی، آزادگی، مناعت، وطن پرستی وعشق آتشین نسبت به محرومان ونیاز مندان کشورش بوده است. دربا وراو هیچ اصلی بالاترازاصل ملی وخد متگذاری نسبت به مردم ومیهنش قرارنداشته وشخصیت والای خویش را نیزمدیون همانهایی میدانست که عاملان وپاسداران راستین کشورومایۀ اصلی عزت وسرافرازی انسان اند. بلی، شهید محمد ولی خان دروازی این گوهرپاک واین امانت بزرگ انسانی را نه تنها تا واپسین دم زندگی دراوج نگهداشت، بلکه آنرا با تارک سبزهمیشه ماند گارتاریخ پیوند زد. وبی هیچ شک وتردیدی سیرمعکوس عقربۀ زمان بسوی فرو پاشی نظام مشروطیت وسقوط درکام استعمار، مادامی به حرکت افتاد که شاه جوان درمقام یک فرد خود رأی قرارگرفته ودرنتیجۀ مشوره های خاینانۀ گماشتگان استعماراورا(امان الله خان) ازمسیرهدف اصلی تعین شده درمرام مقدس مشروطه خوا هان به انحراف کشانیده وازدوستی ومشوره های محمد ولی خان این پیرخرد محروم ساختند. اما با دریغ ودرد مزید، مردی با این همه تعهد بزرگ ملی، کیاست عالی سیاسی، تد بیرودرایت رهبری، فروتنی وفضیلت اخلاقی، مناعت وخود باوری که درخشان ترین دورۀ سیاسی- تاریخی کشورمارا رقم زد؛ درنتیجۀ سیاستهای منحط دود مانی کشورطی 75 سال نه تنها درجهت زدایش آن ازحافظۀ راستین مردم افغانستان تلاشهای مذبوهانه صورت گرفت، بلکه با پخش اکاذب ونشراندیشه های بیمارگونه خواستند که ازاو یک چهرۀ ضد ملی وتوطه گرنیزترسیم نمایند(که تالیف وگردآوری مجموعه ای زیرنام{محاکمه خائنین ملی} یکی ازاین نمونه های بیمارگونگی وحق ناشناسی است). ولی پا بپای تلاشهای بیمارگونۀ ضد ملی، حافظۀ بیدارارزشگرایانۀ تاریخی پاسداران فرهنگ بالندۀ سیاسی آرام نه نشسته- به موازات سمپاشی های کج اندیشان خود نگر- با نورخرد وعصارۀ ذهن آفرینشگروارزشمدارخویش چهرۀ راستین ودرخشان محمد ولی خان دروازی را به جامعۀ علمی وواقعبین ملت خویش معرفی نمودند، که تداوم صادقانۀ بازنگری وحقیقت گویی پیرامون شخصیت نستوه وسیاستمدارسترگ کشورمان درسالهای پسین ازطریق روزنامه ها، ماهنامه ها، کتب ومقالات تحلیلی ازطریق سخنگاه های انترنیتی، بخشی دیگرازاین پاسداری پاسداران راستین ارزشها است. درجنب این قدرشناسی های علمی وانسانمدارانه، به باوراین قلم، برگزاری همایش بزرگ علمی- تاریخی 23 و24 اگست 2008 آنهم به همت وابتکاراستاد فرهیخته ودانشمند جناب دکتردادفرسپنتا وزیرمحترم امورخارجۀ افغانستان وبا اشتراک گستردۀ اکثریت اراکن ارشد دولتی وفرهیخته گان ونویسندگان کشورمان ازسراسرجهان درگرامیداشت ازپیشگامان نهضت مشروطیت بویژه قهرمانان سیاست وفرهنگ واستقلال شهید محمد ولی خان دروازی و مرحوم محمود طرزی یکی ازعمده ترین پاسداری هایی است که تا کنون بگونۀ رسمی برگذارگردیده است. برپائی این همایش علمی بین المللی درکاخ ستارۀ وزارت امورخارجه ودراین کانون سیاست گذاری های خارجی افغانستان دراین برهۀ خاص زمانی نه تنها پاسداری ارزشمدارانه ازخدمات ارزشمند همه پیشگامان نهضت ملی ووطن پرستان واقعی رهروراه آزادی، مشروطیت، دمکراسی وعدالت اجتماعی کشورمان پنداشته میشود، بلکه دررأس پاسداری وگذاشتن مهرتائید برکارنامۀ درخشان وبی همتای سیاسی شهید گرانقدرمحمد ولی خان دروازی است که به تاریخ 15 دلو(بهمن) 1308 خورشیدی دریک نمایش مضحک استعماری اخلاقی، حقوقی، انسانی وملی به تاریخ 24 سنبله(شهریور) 1312 خورشیدی اعدام نمودند. اما برپایی همایش نمادین بزرگ تاریخی 23 و24 اگست سال روان درجهت بزرگداشت ازمقام بلند شخصیت سیاسی وملی شهید محمد ولی خان دروازی درهمین تالاروارزیابی کارنامۀ درخشان وهمیشه ماندگاراو، آنهم ازموضع رسمی وسیاسی حاکمیت افغانستان، اعتراف صریح وبیان راستین برجنایت تاریخی جنایت کاران وگذاشتن مهرابطال برکارنامۀ ننگین قاتلان محمد ولی خان دروازی وسایرپیشگامان نهضت مشروطیت خواهد بود. هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریدۀ عالم دوام ما آری! عشق به میهن، آزادی، عدالت اجتماعی وعشق به مردم مظلوم وپابرهنه ای که سخا وتمندانه درنبرد های تاریخی وخود بودن آئینه دارخود گذری صادقانۀ آوردگاه های سرنوشت سازبوده اند، هرگزازحافظۀ امانت دارتاریخ سترد نی نبوده وسرانجام برقلۀ ارزشمند ارزشها قرارگرفته وثبت جریدۀ پرافتخارهمیشه ماندگارهستی انسانی خواهد شد. پس چه بهترکه همیشه عاشق بما نیم وخد مت گذار راستین مردم. درهمین کاخ، محاکمه فرمایشی این قهرمان ملی وتاریخی را آغازودربیداد گاه رژیم دربیستم دلو سال مذکوردرهمین تالارمحکوم به هشت سال زندان نموده وبعداً مغایرتمام معیارهای ملی و بین المللی اعدام می شود. ------------------------------------------------------------------ پی نویسها: 1- م. غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، چاپ سوم، سال 1366، مرکز نشر، ص-707. 2- دکترجمال الدین سینا دلیری، نقش ومقام روشنفکردرجامعه، چاپ 2004، شهردوشنبه، ص- 145. 3- سیدجمال، جمال حوزه ها، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، شهرقم، سال 1996، ص- 163. 4- محمد غایبف، تاریخ روشنگری درتاجیکستان وافغانستان، ص- 167. 5- همان منبع، ص- 170. 6- م.ن.کبیر، رفورم، سیاست وتیوری های رسمی محمد عبده ورشید راد، لاس انجلس، ص- 138. 7- محمد غایبف، تاریخ روشنگری درتاجیکستان وافغانستان، ص- 170. 8- همان منبع بالا، ص- 167. 9- دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ص- 48 10- پروفیسورحقنظرنظروف، مقام تاجیکان در افغانستان، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، ایران، سال 1380(2001)، ص- 319. 11- همان منبع، ص- 318. 12- محمد ولی خان دروازی، نامه های آگاهی خطاب به امان الله خان، 1 حمل 1304 خورشیدی. 13- همان منبع. 14- معاهده فی مابین دولت افغانستان وجمهوری سوسیالستی شوروی به تاریخ 28 فبروری 1921. 15- پروفیسورعبد الحی حبیبی، جنبش مشروطه خواهان، ص- 140. 16- محاکمۀ محمد ولی خان و محمود سامی، انتشارات میوند، چاپ دوم، سال 1378، ص- 177. 17- سید مهدی فرخ، کرسی نشینان کابل، چاپ سال 1991، انتشارات مؤسیسۀ پژوهش ومطالعات فرهنگی، 116. 18- محمد ولی خان دروازی، نامۀ آگاهی به امان الله خان، 1 حمل 1304خورشیدی. 19- ظهورالله ظهوری، مجلۀ پیمان، شماره های 3 و4، سال 1999 م، ص- 99). 20- م. غ. غبار، افغانستان درمسیرتاریخ، ص- 717. 21- دکترج. سینا دلیری، نقش ومقام روشنفکردرجامعه، چاپ 2004، شهردوشنبه، ص- 167. 22- و.گ. گورگان، روشنگران در حیات سیاسی افغانستان، مسکو 1983، ص- 24.
|