درواز از فرزندان خود دفاع میکند!

( یادداشتی بر فیصله های اخیر جرگه جوانان افغان ملتی پکتیا وسران قوم خروتی) 

اخيرآ در پی دسایس حزب معلوم الحال افغان نازی که شايد آقای عبداللطيف پدرام به آدرس شاه امان الله خان حرف های نادرستی گفته باشد و ایشان سخنان آقای پدرام در يک مجلس خصوصی ( پالتاکی)را خلاف تمام موازين حقوقی و بااستفاده ازتکنالوجی  انترنیتی جعل و پخش نموده ودر پی آن هياهوی بیهوده و نامردانهء رابراه انداختند.

حتی با فيصله های نامعقول و خلاف قواعد،عرف و قانون اساسی کشور که آقای مجددی ازطریق سنای کشور  صادر نمودند، نيز عطش شان فرو ننشست و بالاخره کار راتا بدانجا کشانيدند که به اصطلاح جرگه های قومی دايرکنند و برای کشتن لطيف پدرام جايزه تعيين کنند.

اينکه چنين فيصله يی يک عمل تروريستی وجنايتکارانه است، ضرورت به بحث و تفسير ندارد.

افغان ذلت، ملا لنگها و مجددیها ، دشمنان سرسخت ترقی و امیرامان الله خان اند.

 ولی تعجب آور اين است که امروز همان هائيکه برضد امان الله خان دسيسه کردند و چون امروز اسناد جعل کردند و عکسهای نیمه برهنه از ملکه ثریا ساختند وپخش کردند و شاه امان الله خان را کافر و لاتی خواندند و باتوطئه نادر غدار را بر قدرت آوردند، امروز پروپا قرض طرفدار امير امان الله خان شده اند و او را غازی، مجاهد کبیر ، مسلمان واقعی وقاید ملی میخوانند. مگر دشمنان اصلی امان الله خان  همین خانواده های مجددی هاو نقيب ها و آل یحیی بخصوص نادر و احفادش نبودند؟ مگر نادرخان به کمک انگلیسها وهمکاری و یاری همين قبایل پکتيا  برضد حکومت امان الله خان شورش  و پادشاهی راغصب نکرد؟

 واما مردم وروشنفکران دروازی در همان زمان تاپای جان در همکاری و حمایت از امان الله خان ايستادند. امروز نيز ما با وجود آنکه اشتباهات امان الله خان راخوب ميدانيم ولی هرگز او رابا هيچ يکی از شاهان پيشين و پسين افغانستان دردو سه قرن اخیر مقايسه نمیکنيم .ما حق داريم امان الله خان را دوست داشته باشيم همچنانيکه شما دوستان پکتیاوال ما نيز حق داريدولینعمت خود نادرخان و بابای خود ظاهر شاه را دوست داشته باشید.

 و اين را نيز بايد با شمادوستان پکتیایی و سایر هموطنان خودبگوئيم که امان الله خان از مادر وطنپرست و آزاديخواه زاده نشده بود. اونواسهء جانی ترين شاه و فرزند عياش ترين شاه درتاريخ افغانستان بود ولی در تحت تاثير و تربيه روشنفکران مشروطه خواه ودموکرات ایکه در دربار و جود داشتند و در رآس همهء انها روشنفکر نامدار دروازی شاه محمد ولی خان قرار داشت ، از امان الله خان شخصيت استقلال طلب ، وطن دوست و ملی ساخته شد.

ما برانيم که اهانت به شخصیت هیچ شخصی مجاز نیست. اگرآقای پدرام واقعآ به امان الله خان اهانت کرده باشند مسلمآ چنين عملی قابل نکوهش است ولی این را نيزبايد گفت که هر شخصی حق دارد نظريات خود را در مورد هرشخصی ابراز دارد و کارنامه های گذشتگان را مورد نقد وبررسی قرار دهد.

حالا بالفرضی قبول کنیم که آقای پدرام اگاهانه به شخصيت اميرامان الله خان اهانت کرده باشد، آيا سزای يک حرف اهانت اميز انفاذ حکم اعدام او است؟ مگر در کشور قانون و حکومت وجود نداردکه هرسازمان تروریستی وفاشيستی تصميم به اعدام  و ترور اشخاص نامدار کشورميگيرد و برای سر آنها جايزه تعيين میکند؟

دوستان خروت و پکتياوال ما: لطفآ  از سخنان پدرام "پيراهن عثمان" نسازيد و مسئله را منطقوی و قومی نسازيد ، در غير آن بايد بدانيد که همان قسمی شما از تروريستان وفاشيستان قومی خود دفاع ميکنيد، ما روشنفکران و مردم درواز نيز حاضريم تا از شخصيتهای ملی ، متفکر و روشنفکر خود دفاع کنيم.

اين مسئله برايتان يکبار ديگر گوشزد ميکنيم که:

 پدرام درين معرکه تنها نيست و درواز از فرزندان خود دفاع خواهد کرد.

  www.darwaz.persianblog.irبرگرفته از ویبلاگ درواز

***********

اسدالله غالب

لطیف پدرام و امان الله خان

چند روز می شود که سازمان «افغان ملت» و رسانه های گروهی آن باند بد نام  و گروهک متعصب و مزدور سر و صدایی را به راه انداخته و دست به مظاهره و گردهمایی زده اند. این مظاهره بخاطر اجساد کشته شدگان هزاره هایی نیست که با تفنگ جانوران بادیه نشین در خون غلطیده اند بلکه بخاطر آنست که چرا لطیف پدرام بر امان الله خان یورش برده و بر پدر او لعنت فرستاده است که می سزد تبصره ای بر این حادثه داشته باشیم.
در اینجا من نمی خواهم خدا نا خواسته بسان یک افغان ملتی عمل کرده و هر آنچه هم زبان و هم نژادم گفته است آن را سراپا تایید نمایم. بلکه من معتقد هستم که مشکلات استخوانسوز افغانستان را نمی توان با دشنام حل کرد و آن هم دشنام مرده ها. این از یکسو و از سوی دیگر دشنام دادن امان الله خان و آن هم در این شرایط ، چیزی جز ( ازدم قیزه کردن) و (سوراخ دعا را گم کردن)  نیست.
ولی انچه مربوط به امان الله و غیر امان الله می شود لازم است گفت که باید همه این تابو ها را شکست و در زباله دان افگند. امان الله فرشته ای نیست که حریم شخصیت او نقد بردار نباشد. برای امان الله همین قدر کافی است که پدر خودش را کشت. برای امان الله همین قدر کافیست که دشمنان شخصی خودش را بدون محاکمه و باز پرس از حلق آویزان می نمود. برای امان الله خان همین قدر کافیست که می گویند لودویک دبلیو آدمک از فرزندان غیر شرعی امان الله خان بوده و به تعبیر روشنتر محصول اقامت چند روزۀ آن شاه  در اروپا می باشند. برای امان الله خان همین قدر کافی است که می گویند با خیاشنه «خواهر همسر»  خودش رابطه داشت. برای امان الله خان همینقدر کافیست که با آوردن اصلاحات کودکانۀ خویش جامعه افغانستان را بر دهانۀ آتشفشانی گذاشت.
اما کسانی که سنگ دفاع امان الله را مروز به سینه می کوبند هیچگونه رابطه ای با او ندارند. اگر امان الله استقلال افغانستان را اعلام نمود این گروه ، سر سپرده ترین مزدوران سازمانهای استخباراتی اند که از طرف خلیلزاد در آنجا نصب شده اند. این چه گپ است که نود سال پیش خانهای اینسوی خط دیورند یک مرد دروازی (شاه ولی خان دروازی) را به جرم دوستی با امان الله خان اعدام می کنند و نود سال بعد از آن ، همان خانها می آیند و دروازی دیگری (لطیف پدرام) را به جرم خصومت با امان الله محکوم می نمایند. یک روز خانهای قبایل با یک بغل ریش در برابر او می ایستند و امروز همان کرکتر ها با یک بغل ریش می آیند و در دفاع از همان امان الله به مظاهره می پردازند و جلسۀ اعتراضیه بر پا می کنند.
اما به نظر من ، عکس العمل تیوریسن های تعصب قبیلوی سخت به نفع پدرام تمام خواهد شد. آنها ندانسته اند که چنین عکس العمل هایی است که موقعیت مردمی شخصیتهای سیاسی را در جامعه تثبیت می کند. تا امروز امان الله یگانه شخصیتی بود که بصورت نسبی مورد احترام همه بود ولی با عکس العمل تهاجمی قبیله، دیگر مردم این سمبول را هم در زباله افگندند. امان الله دیگر قهرمان ملی و سمبول وحدت آن نیست. تیوری پردازان بیسواد افغان ملت در این اندیشه اند که شاید بتوانند بر بنیاد اظهارات فردی چون پدرام سرمایه گذاری نمایند ولی این کودکان نمی دانند که با دفاع خویش از امان الله ، سیمای او را با کثافات خود شان آلوده ساخته اند.

ببینیم که رحم تعصب دیگر چه خواهد زایید؟

منبع سرنوشت