متن بیانیه دکتردادفرسپنتا وزیرامورخارجه افغانستان درکنفرانس بین المللی 23و24 اگست 2008 درگرامیداشت ازعلامه محمود طرزی وشهــید محــمـد ولی خــــان دروازی تحت عنوان« تأسیس دیپلو ماسی مدرن ووزارت امورخارجه افغانستان»
تأسیس دیپلو ماسی مدرن ووزارت امورخارجه افغانستان جلالتمآب سفیرشا هد خت اندیا، فرزانه گان عزیز، خانمها وآقایان! تشریف آوری شمارا به کنفرانس بین المللی«تأ سیس دیپلوماسی مدرن ووزارت امورخارجه افغانستان، تجلیل ازعلامه محمود طرزی ومحمد ولی خانمها وآقایان! نخستین روزی که مؤظف شدم تا مسئولیت اداره دیپلوماسی افغانستان را برعهده بگیرم، با نگاه به عظمت برخی ازپیش کسوتان خود می دانستم که چه راه دشواری پیش رو دارم. هرناظرعاقلی میداند که نگاه روشنگران واصلاح طلبان این سرزمین به گونه اجتناب ناپذیری، باید به همان آغاز روشنگری، خرد گرایی وتوجه به قدرت سیاسی براصل جمهورمردم باشد. آغازدرخشانی که قلم شوران وسلحشوران استقلال، سنگ بنای آن را گذاشته بودند، تبارفکری مارا ملزم به پیگیری آن میکند. این وزارت وفاداربه میراث پرافتخار بنیان گذارانش وبه ارزشهای سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان می باشد. خانم ها وآقایان! امروزما دراینجا گرد آمده ایم تا روی افکارونقش دوشخصیت بزرگ سیاسی قرن بیستم افغانستان گفتگو کنیم. بدون شک با وجود همگونی های فراوان، نا همسانی هایی نیزمیان ابعاد تأثیرگذاری این دوشخصیت محکوم به حرمان که یکی اززندگی شهروندی ودیگری ازحق زندگی محروم شد، وجود دارد. محمود طرزی بیشترمرد تفکرواندیشه وهمچنان مرد عمل درقلمرو روشنگری است. محمد ولی خان دروازی بیشترمرد عمل است، دیپلومات، اصلاح طلب، میهن دوست ووکیل اعلیحضرت غازی است. فرایند روشنگری وتلاش برای غلبه برعقب مانده گی تاریخی ومبارزه با استعماردراین کهن دژ زخمی، بدون شک، با نام محمود طرزی، روشنفکر وروشنگرنامی سرزمین ما پیوند خورده است. طرزی ازپس سالها تبعید، غربت وآوارگی که خانواده وخود او درمعرض آن قرارگرفته بودند، با کوله باری ازمعرفت روشنگری به میهن برگشت. آغازسدۀ بیستم، آغازجنبش های روشنگری ومشروطه خواهی دربرخی ازکشورهای اسلامی ازجمله درترکیۀ عثمانی بود. باورهای روشنگری ولهیب سرکش انقلاب بزرگ فرانسه هنوزهم برای روشنفکران سرزمین « بیماردرباسفروس » وخاوربه خواب رفته، استبداد زده واستعمارزدۀ اسلامی پرازجاذبه بود. طنین پیام پرصلابت « برادری، برابری وآزادی» این انقلاب بزرگ بسیاری ازروشنفکران وملی گرایان این سرزمین ها را ازجمله « ترکیۀ جوان» را مسحورخود ساخته بود. شعار، « تنها منبع مشروع قدرت سیاسی، شهروندان آزاد می باشند»، پاسخی به قدرت های استبدادی استعمارزده وبه جهالت تاریخی که کما کان به افسون مردم وشهروندان می پرداختند. تلاش محمود طرزی برای بیداری مردم وبسیج نخبگان سیاسی برای پذیرفتن مسئولیت، برای رساندن افغانستان به کاروان تمدن بشری، درخشان ترین آغازی است درتاریخ معا صر این آب وخاک وپاسخیست برای پذیرفتن واقعیت ها وایجابات دوران روشنگری وخرد گرایی که با تأخیر وارد سرزمینهای ما شده بود. پیام روشنگری به سرزمین های ما، نه تنها با تأخیررسید که سوگمندانه نخست با استعماروسازوبرگ تکنیکی آن، بیشتربمثابۀ ابزار حاکمیت نمایان گردید. به بیان دیگر، پیام روشنگری درخاورزمین به خواب رفته وافسون زده، خود جوش وبرخاسته ازمتن جامعه نبود. درواقعیت تلاشی بود که مغلوبان مستقیم وغیرمستقیم مدنیت باخترزمین، می خواستند علی رغم آن ویا هم درهم آهنگی با آن، به دست آورد های دوران روشنگری وخردگرایی دست یابند. هرتعبیردیگری جعل تاریخ است. واقعیتی که امروز نیزسرسخت ترین دشمنان دموکراسی دریک تناقض غم انگیزی با آن رو دررو هستند. آنچه که دراین معرکۀ دشمنی با روشنگری بازتاب داده می شود، نیمی ازمدرنیته وروشنگری است. مدرنیتۀ تکنیکی وخرد ابزاری تا جایی که بمثابه سلاح های جنگی وایجاد ساختمان های مدرن وماشین های گرم کن وسرد کن وتلفن های موبایل زندگی انسان های دوپاره وسرگردان میان سنت ومدرن را راحت ترکنند، عیبی ندارند. ازاین دید گاه، عیب درمدرنیتۀ انسان مدار، مدرنیته ای که زنان را آزاد می سازد، حقوق بشر وحقوق شهروندان را رعایت می کند وفرد را « ازضغارت خورد کرده اش» رهایی می بخشد، نهفته است. دشمنی ازهمان آغاز، چه درسرزمینهای که بستراصلی مدرنیته بوده اند وچه درخاوراستعمارزده، با ظهورانسان خود مختار وحاکم برسرنوشت اش میباشد. دشمنی با انسان خود مختاری که به ولی وقیم نیازی ندارد، دشمنی با انسانی است که نمی پذیرد عضوی ازگروهی باشد که یکی به چوپانی او برخیزد. بایسته است تا نگاه ما به آنچه که طرزی به تبلیغ وترویج می پرداخت ازهمان منظرتاریخی وواقعیتهای اجتماعی صورت بگیرد که وی ناگزیر بود درچارچوب آن به بیان آرا وافکارش پرداخته ودرتنگنا های آن عمل کند. شخصیت چند بعدی او بمثابۀ روزنامه نگار، شاعر، نویسنده، مترجم، روشنگر ورجل دولتی ازهرلحاظ مقام وجایگاه او را به مثابه پیش آهنگ روشنگران این سرزمین بی نظیرمیسازد. او نخستین دولتمرد این سرزمین است که باورازملی گرایی را بربنیاد ارزشهای شهروندی ارایه میداد وآنهم درشرایطی که ازبیم سخن چینان استعمارانگلیس ودرباریان متمایل به آنان، کس نمیتوانست دم برآرد. ملی گرایی او دربرابراندیشه هایی قرارداشت که هنوزهم نمی خواستند واقعیت تفاوتها را میان ملت ها که بمثابه سا مانه های اجتماعی وسیاسی که درپی تحولات ساختاری درجوامع خاورزمین وشیوع افکارملی درپی انقلاب فرانسه درحال شکل گیری بودند، درنظر بگیرند. خانمها وآقایان! تبلورجنبش مشروطه خواهی وتجدد طلبی را درافغانستان نمیتوان جدا ازآرا وافکارمحمود طرزی وهمراهان شجاع او، محمد ولی خان دروازی، عبد الرحمن لودین، عبد الهادی داوی وبسیاری دیگر که قربانی شدند، مورد ارزیابی قرارداد. محمد ولی خان دروازی، وزیرخارجه، وزیرحربیه ووکیل سلطنت اعلیحضرت غازی، یکی ازنام آوران آزادیخواه کشورماست. دولتمرد بزرگ، استقلال خواه مغرور، اصلاح طلب ومبارز ضد استبداد که دردشمنی اش با استعمارانگلیس نامبردارزمان خود بود. اوبه مثابۀ سفیرسیاردولت مستقل امانی درپایتخت های اروپایی برای نخستین بار به تأسیس روابط سیاسی میان افغانستان وبرخی ازکشورهای اروپایی وآسیایی موفق گردید. اونمایندۀ شایسته افغانستان آزاد وترقی خواه بود. اوهمانگونه که آرمان اصلاح طلبان بود، ازموضع برابربا جانبهای سیاسی درپایتخت های اروپایی به گفتگو می نشست وبا هوشیاری تمام ازفرصتها برای معرفی افغانستان آزاد بهره میبرد. طرزی دانشمند به اونوشت: « برادربه جان برابرعزیزم محمد ولی خان آقای محتشمم! چه بودیم، چه کردیم، چه شد وچه خواهد شد؟ ... یک ذات با اقتداری که وزارت خارجه مارا اداره تواند، غیرازاین عبد عاجزکه دراین وقت بنا براحوال صحیۀ خود نمیتواند وآنجناب جلا لتمآ بی، دیگرشخصی دیده نمیشود.» (ظهوری، درعنایت الله شهرانی، شاه محمد ولی خان دروازی وکیل السلطنت اعلیحضرت امیر اما ن الله خان غازی، 1385، بدون جای نشر، ص، 71). دریغ که سیمای این بزرگمرد آزادیخواه به د لیل حاکمیت استبداد طولانی آنطورکه بایسته است، به مردم دیارما معرفی نشد. خانم ها وآقایان! دوران اعلیحضرت غازی، درپرتو افکارمحمود طرزی وکاردانی دیپلومات توانا ولی خان دروازی وشوربی پایان عبد الرحمن لودین وهمراهان، سرآغازبسیاری ازارزشها های انسانی بوده است. نخستین شورای وزیران کشوربمثابۀ نهاد اجرایی دولتی درهمین دوران ایجاد شد ودرپی آن دوران قانون سازی وقانون گذاری شروع شد. دراین دوران 65 نظامنامه پیش نویسی شده وتصویب گردیدند. اصلاح طلبان خواستند ازاین طریق، نهاد ها وکارکردهای ارگانهای محلی ومرکزی دولت وسیستم دادگستری را نظاممند بسازند. درهمین دوران، نخستین روابط دیپلوماتیک مدرن پی ریزی شدند، درهمین دوران نخستین دستگاه تلفن فعال شد، نخستین فرستندۀ رادیویی وبیشترازده نشریه وگاهنامه تأ سیس شدند، تیاترکه نخستین بازیگران آن اعلیحضرت غازی وعلیا حضرت ملکه بودند ایجاد گردید، نخستین پروژۀ راه آهن به کشورآورده شد، برای نخستین باربرابری شهروندان دربرابرقانون تسجیل شد، نخستین باربرده گی ممنوع شد، نخستین بارممنوعیت شکنجه درقانون درج گردید، نخستین بارمفهوم بی گناهی متهم بدون محاکمۀ قانونی مطرح شد، نخستین بارمالیۀ سرخانه گی لغوشد، نخستین بارجزیه وکاراجباری ملغی شناخته شد، اجباری بودن لباس یک رنگ برای غیرمسلمانان برداشته شد، نخستین باراردوی منظم ومدرن ایجاد شد، نخستین باربناها برپایۀ معماری اروپایی ساخته شدند، نخستین مکتب موسیقی گشایش یافت وبالاترازآن زنان اززنجیراسارت قرون واعصارازلحاظ حقوقی رهایی یافتند وبرای تحصیل به خارج اعزام شدند، تعدد زوجات محدود شد، نکاح دختران خردسال ممنوع شد وزنان ازقفس حجاب اجباری نجات یافتند. اینها وبسیاری ازنخستین های دیگر، نشان ازجوش وخروش پرقدرت دوران امانی دارد. دورانی که با افکارطرزی شکل گرفت وبا اراده ای اعلیحضرت غازی وهمراهان اومانند محمد ولی خان دروازی درعمل پیاده شد. تفاوت اساسی میان دوران امانی برای مدرنیزه کردن افغانستان با تلاشهای پسین تا امروزدراین نهفته بود که اصلاح طلبان امانی، پیروزمندان یک جنگ ضد استعماری بودند وتلاش آنها برای مدرنیزاسیون کشوربردینامیسم های ضد استعماری وخودی استواربود. سیاست ضد استعماری وتلاش برای اصلاحات وتجدد با آهنگ پرشتاب، همراه بود با لهیب سوزان عشق اعلیحضرت غازی برای برون رفت ازدهلیزخم اندرخم عقب ماندگی. این سالهای آبستن ازامید با مقاومت بزرگان قدرت سنتی واستعمارانگلیسی روبرو گردید وبدین ترتیب یکی ازدرخشان ترین تاریخ کشورما با غلبه شورشیان وپیش کسوتان همفکروهم رای طالبان امروزی به شکست انجامید. با سقوط دولت امانی وشکست اصلاحات، نبوغ وآزادگی وخردگرایی اصلاح طلبان وروشنفکران مغلوب جهل تاریخی واستعمار گردید. فصل سیاه، اعدامها وتبعید ها آغازشد. پا دشاه فرزانه درغربت دیده برجهان فروبست، محمود طرزی درغربت وانزوا درگذشت، محمد ولی خان دروازی با گردن افراشته حلاج وار به فتح داررفت، عبد الرحمن لودین اعدام شد، برادران چرخی اعدام شدند، عبد الهادی به سیاه چاه افتاد وبراین دژ کهن سال واین باروی زخمی تاریخ کارزاری ازاعدام، بزن وببند وبه زنجیرکشیدن استیلا یافت. خانم ها وآقایان! روزگارمیهن من، روزگارغم انگیزی است. 90 سال پس ازاصلاح طلبان، ما درهمان جایی ایستاده ایم که آنان سنگ بنای آنرا گذاشتند. گفتمان تجدد، خردگرایی، رهایی زنان، حقوق بشر، چیره گی برعقبمانده گی وایجاد دولت قانون وایجاد ملتی برپا یۀ ارزشهای شهروندی امروز نیزدر صدرکارکردهای ما قراردارند. چه غم انگیزاست که تاریخ دراین سرزمین همواره به مثابۀ تراژیدی تکرارمیشود. این جامعه دریک مداربسته ای اهریمنی گیرکرده است. نخستین تلاش نظاممند برای اصلا حات وایجاد دولت برپا یۀ اصل جمهورمردم با دوران امانی آغاز می یابد؛ دید گاه توده زده ای چپ وراست براین باوراست که اصلی ترین علت شکست اصلا حات درشتاب آن ویا تنها درتوطئه ای خارجی نهفته بود. ویا هم درعشق پرشورپادشاه به اصلا حات که تن به ایجا بات روان توده ها نداد. به باورمن واقعیت پیچیده ترازاین است. مهمترین علت داخلی شکست اصلا حات درجدایی تاریخی میان دولت وساختارهای جوامع موجود درافغانستان وموجودیت آنها بمثابۀ مجموعه های بسته وخودکار، خود مختار وخود کفا نهفته بود. نبود یک آگاهی فراگیرکه ازساختارهای اجتماعی وانتراکسیون های ناشی شده ازایجابات اقتصادی واجتماعی وفرهنگی باشد، بزرگترین موانع ساختاری سرراه اصلا حات را می ساخت. نفوذ اصلا حات درچنین مدارهای بسته که توانایی بازتولید خودرا همواره نشان داده اند کارساده ای نبود. درچنین مدارهای بسته بی رحمانه ترین وخشن ترین نظام ایدیولوژیک که با تکیه برنهاد های سنتی بسته، پیوسته درآغوش همان مدارکوچک بسته که گاهی پهنۀ آن ازیک وادی هم فراترنمی رود، بازتولید میشود. شکستاندن چنین مداری با تکیه بر دینامیسم درونی آن بسیاردشواراست وتلاش برای نفوذ ازبرون نیزموجب برانگیختن مقاومت وبروزهمسویی میان مجمع الجزایرمدارهای بسته می شود. نیروی اندک جانبدارشکستاندن پوسته ای مداربسته نیزبزودی شکسته می شود، تسلیم می شود ویا راه فراردرپیش میگیرد. عامل برونی نیزدردوران امانی همان استعمارکهن انگلیسی بود که بیداری ملل خاورزمین را بمثابۀ خطرجدی برای بقای حاکمیتش تلقی می نمود. به یک کلام، همسویی میان سنت مداربسته واستعمارکه هردو با پروژۀ رهایی بخش مدرنیته ای انسان مداردرستیزبودند وضعف وناتوانی اجتماعی اصلاح طلبان، اصلی ترین علتهای شکست دورانی امانی را می ساختند. امروزنیزما با مشکلات مشابهی رویا روی هستیم. ازیکسو ائتلاف نیم مدرن با برداشت ارتودوکسی، مبتنی برباورها وروابط پیش مدرن، همراه با سیاست هژمونی طلبی دولت پاکستان که فاقد مشروعیت دولت- ملت وفاقد برخاستگاه جمهوری میباشد، همراه با انترناسیونالیسم بنیاد گرای القاعده وازجانب دیگر، نخبگان سیاسی مبتلا به ناسیونالیسم تباری، ضعف ساختارها وروابط اجتماعی دارای رویکرد های مدرن، نبود طبقه وسنت نیرومند روشنفکری، ناتوانی جامعه ای مدنی وتداوم بقایای مدارهای بسته ای اجتماعی، همه، کارغلبه بربقایای مداربسته را دشوارمی سازند. واقعیت کنونی اینست که مدارهای بسته درکشورما شکست برداشته اند، علی الرغم رستراسیونی که درسالهای اخیرصورت گرفته است. فرزانگان عزیز! می خواهم به شما باردیگرخوش آمدید بگویم. برای شما دراین دو روز، آرزوی گفتگوی پرباررا دارم. آرزومندم درپرتوسهم شما اندیشه ورزان عزیز، بتوانیم دربازنویسی تاریخی که باژگونه نوشته شده است، گام کوچکی برداریم. به کابل خوش آمدید، کارتان پربارباشد.
|