سینا دلیری

 

درآستانۀ فصل خون وخیانت

وبه بهانۀ یادمان یکی ازعزیزترین فرزندان آزادۀ شهید کشورم

 

ازروزگارقدیم بدینسو، درباورانسانهای پیروآئینهای مختلف وفرهنگهای کوناگون عدد هفت یا روزهفتم ازقدسیت واحترام ویژه ای برخورداربوده وهرگروهی به گونۀ خاصی به عدد هفت یاروزهفت وهرشمارۀ دربرگیرندۀ هفت احترام وپاسداری بخصوصی قایل بوده اند. این عدد درفرهنگهای هند واروپایی وبودایی نیزازاهمیت لازمی برخورداربوده است. ولی اهمیت وویژگی آن درمیان ایرانی تباران ویا آریا ئیان ازمدارج وجایگاه بمراتب بلند تری برخورداربوده ومدارج وپله های مذهبی وعرفانی را نیزازآن خود نموده است. چنانکه درباورصوفیان وپیروان مرید ومراد چنان جلوه نمود که هرصوفی برای رسیدن به درجۀ پیری وارشاد مریدان ناگزیربود که مراحل هفتگانۀ شاق وتوأم با ریاضتهای دشواری را سپری می نمود تا بمرتبۀ پیری که عالی ترین مقام دردیدگاه آنان بود، میرسید.

داستانهای همیشه ماندگاری چون هفت سین، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم وغیره برخاسته ازهمین سنت وباورها میتواند باشد. قدیمی ترین قومی که به عدد هفت توجه نمود، قوم سومربود. درباوراین قوم که این رمزعدد هفت برخاسته ازعوامل مانند هفت ستاره معروف جهان، هفت رنگ که نماد خدایان شان بود؛ ازقدسیت ویژه ای برخورداربود. باغهای معلق بابل منسوب به بخت النثرکه ازعجایب هفتگانۀ جهان پنداشته میشود، حصارهای هفتگانۀ شهرک اکباتان درهمدان وهفت پله بودن آرامگاه کورش کبیر، همه وهمه بیانگراعتقادات بخصوص به این رمزمقدس میتواند باشد. دریونان باستان این عدد مخصوص آپولون خداوند طبابت وشعروصنعت است. درآئین زرتشتی عدد مقدس هفت قدسیت خویش را مدیون: راستی ودرستی، پاک منشی، پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک، عشق ومحبت وخدمتگذاری به انسان وجامعه، میباشد.

یهودیان، مسیحیان ومسلمانان نیزبه عدد هفت پاکی وقدسیت خاصی قایل بوده اند. عبد الدایم الکحیل نویسنده وپژوهشگرمعروف ومسلمان سوری به این باوراست که: قرآن مجید دارای یک نظم عددی است که سرسلسلۀ آن عدد هفت وتوابع آن میباشد. او می افزاید: بعدازبررسی هرآیه وتعداد حروف وکلمات آن وتعداد این آیات وموقعیت آن درسوره خواهیم دید که این اعداد(اعداد هفت) حساب شده ودرنهایت یکی ازتوابع عدد هفت میباشد وعدد هفت بیست وهفت باردرقرآن ذکرشده وسورۀ بقره با عدد هفت شروع گردیده است. اگراشتباه نکرده باشم، پروفیسورمحمد صدیق افغان دریکی ازصحبتهای خویش براساس تیوری ریاضی- فلسفی روی عدد هفت وقدسیت آن پرداخته ورازمعمایی این عدد را مبتنی برفلسفۀ خویش گشود.

اما، بادریغ عدد هفت درکشورما افغانستان که بخشی ازآریانای تاریخی وخراسان فرهنگی است، نه تنها عدد هفت نماد قدسیت وپاکی پنداشته نمیشود، که با کود تای خونین هفت ثور1357 این عدد(هفت) مظهرخون وخیانت، تیرگی وپتیارگی، جرم وجنایت ودریک کلام هرآنچکه نماد وحشت وبربریت وجنایت پیشگی است، دانسته میشود. زیرا دراین روزنحس است که سرنوشت مردم وکشوربه چنان بحران خونین انجامید که باگذشت سی سال هنوزهم هیچ چشم اندازی به فردای روشن وقرارگرفتن کشوردریک مسیرقانونمند دیده نمیشود. سنگینی وژرفای خیانت با آغازاین روزوتداوم فاجعه بارآن نسبت به پسینیان دراین نیست که برمبنای کمیت کشتارانسانهای بیگناه محاسبه شود، بلکه عمق این جنایت بیشترریشه درآن دارد که هرچه دردوران عاملان این خیانت صورت پذیرفته ازمنبربه اصطلاح دمکراتیک، مردمی وروشنفکری بوده است. دلیل د یگری که به حولناکی وتشدید عمق ریزش این خون وخیانت می افزاید، درحقیقت کشتاروسرکوب جمعی انسانهایی میباشد که جزداشتن اندیشۀ علمی، هدایت گرانه وتنویرگوشه های تاریک اجتماعی گناه دیگری نداشتند. به سخن دیگراکثریت مطلق این قربانیان، گل های سرسبد معنوی جامعه بودند. استادان دانشگاه، آموزگاران مکاتب، دانشجویان ودانش آموزان، روحانیون وشخصیتهای نیکنام اجتماعی( نه روحانیون سیاسی واربا بان وملاکین)، رهبران سیاسی وحتی همان توده های زحمت کشی که سالها بنام آنها گلوپاره نمودند، قربانیان ناشی ازاین روزنحس وخونین هفت ثوربودند. بلی، دریک حزب نهایتاً سه هزارنفری شعاری که بلند گردید این بود که: هرکه ازما نیست دشمن ماست.

ماحصل این روزمقدس دیگران وسیاه جامعۀ ما درمدت یک سال وهشت ماه صدهزارقربانی خردمندان بود. شاید جانبداران این روزسیاه وآغازگران فصل خون وخیانت، با قیافۀ حق بجانب که گویا دیگران(نظام های بعد ازدمکراسی خونین شان یعنی مجاهدین وطالبان کاربهتری انجام نداده ونیزمسبب این خون وخیانت بوده ونظم سیاسی- اجتماعی را فروپاشیده وته مانده های آنان را به یغما برده وحد اقل چند بلاک هم نه ساختند) شاه کاریهای بهترازآنان(؟!) انجام دادند، روی خودرا سپید تراحساس نمایند. اما، درمحاسبۀ تاریخ وقانونی که بنیادش را اخلاق وارزشهای انسانی تشکیل میدهد، هیچ گاه گناه منادیان آگاهی وخدمتگذاری، با گناه آنانی که هیچگونه ادعایی ندارند ویا هرآنچکه انجام میدهند ازروی عدم آگاهی است؛ هرگزیکسان به داوری گرفته نمیشود. زیرا آنانی که آگاهانه مسبب خیانت میشوند ویا جرمی را مرتکب می شوند، گناه شان قطعاً ازآنانی که ازسرنفهمی جرمی را مرتکب میگردند، سنگین تروفاجعه بارتراست. ازجانب دیگرریشۀ هرچه بدی است، ازنظرعلمی، سیاسی، قانونی، اخلاقی، روان شناسی وبه باوربی باوری پیروان کاذب دیالکتیک، برمیگردد به همان بد اولی ای که مسبب این همه بدیهای بعدی است. ازجانب دیگرعاملان فاتح هشت ثور(حکومت مجاهدین) تا جایی که من بیاد دارم ازهمان روزگارنخستین پیدایش خویش(نهضت اخوان المسلمین) جزشعاراسلامی ودفاع ازاسلام ودرروزگارحاکمیت منادیان جامعۀ بی طبقه زیرنام در خطربودن اسلام ودرشرایط حاکمیت خویش غیرازنوعیت پوشیدن حجاب ومحدودیت آزادی برای زنان ودرشرایط کنونی هم نشرات تلویزیون وتعین تکلیف زبان مُلی ومصطلحات مُلی وفتوای اسلامی(؟!) برضد سریال هندی، هیچگونه دعوای خدمتگذاری وتأمین اصلاحات ارضی وساختن جامعۀ مترقی ومرفه ورهایی مردمی که همیشه ستون مهرۀ نبرد درراه آزادی واستقلال بودند، نداشته ودرآینده هم هرگزنخواهند داشت. وازاینجاست که عمق فاجعه وسنگینی گناه گنهکاران ارزیابی میگردد. 

اینجا سخن ازیاد بود سی سالگی شهادت فرزانۀ آزاده ای است که ازنخستین پیشگا مان راه رستگاری، آزادگی وعدالت انسانی بود وقربانی همین روزنحس هفت ثوروفصل خون وخیانت.

 آری، سی سال ازشهادت انسانی میگذرد که درزیبایی کلام، فصاحت بیان وفن خطابه وسخنوری  نبوغ ذاتی ای ازخود به نمایش میگذاشت.  سخن ازشهید دولت محمد شفق حکیم است.

 شهید شفق حکیم متعلم صنف یازدهم مکتب تخنیک ثانوی کابل هنوزجوان هفده سالۀ ای بیش نبود که درسوم عقرب سال 1351 خورشیدی دریک سخنرانی آزاد دریک اجتماع بزرگی پیش روی وزارت معارف به ایراد سخن پرداخت که با سحرکلام وسخنان بهم مرتبتش مایۀ حیرت بینند گان گردیده وهمه شنوند گان با شگفتی تمام به سخنانش گوش فرا داده وبا اشتیاق حیرت انگیزی مینگریستند وتحسینش مینمودند. او به حق که نمونۀ بارزیک خطیب توانمندی بود که با زیبایی سخن دردل شنوندگانش جای گرفته وبا گذشت هرروزبرپله های بلند ی که درخورشأن آزادگان راستین است، صعود مینمود. ازهمین روزگاربعد ازسخنرانی کم نظیربود که اوپیوسته تحت پیگرد عوامل مخفی دولت وقت قرارگرفت. عشق خدمتگذاری به مستضعفان وباوربه "انسانیت اجتماعی انسان" که مدیون یک جامعۀ مبتنی برعدالت اجتماعی، آزاد وفارغ ازستم وبهره کشی است، یکی ازعواملی بود که شهید شفق را ناگزیربه ترک محیط تنگ مکتب نموده و درپی آن گردید تا برای درمان دردهای ملتهب مردمش، همه هستی مادی ومعنویش را درراه برگزیده شده مایه گذاشته با بریدن ازخانواده وفرزاندان کوچکش که نوزادانی بیش نبودند، یکجا با همسفران ورهروان راه آزادی وبرابری ملی درفکربرچیدن بساط نظام مختنقی باشند که عامل اساسی بدبختی جامعه میباشند. چنانکه بعد ازسرگذاشتن درراه مردم وتحقق آرمانهای والای مردمیش درپشت تصویریادگاری به فرزندانش چنین خطاب مینماید: « به فرزندا نم منیژه وفریدون! اگر شما ازمحبت پدرانۀ من محرومید بدان علت است که من بردۀ بزرگ وشما برده گانی کوچک هستید اگرد یگران به راهی که مامیرویم می رفتند کنون وظیفه آنقدر دشوارنبود. درهمین راه شکستاند ن برده وبرده داری به پیش». بلی، عاشقان راستین مردم را رسم عاشقی همینگونه بود که برای عشق بزرگ ناگزیربودند که پاره های تن خویش را نا دیده بگیرند ودرراهی که برگزیده اند با هرآنچکه زیبایی ولذت خودی است وداع نمایند.

ترک راه وترک مال وترک سر       درره مشروطه اول منزل است

رمزبقای صداقت، استواری وپایداری درراه مردم بی دفاع وتطمیع ناپذیری دربرابر امتیازات کاذب زودگذر( که با فطرت روشن روشنفکری، روح بلند آزاد ووجدان آگاه نقاد وایجاد گروسازندۀ اجتماعی اوبیگانه است ودرتضاد آشکار)وتداوم هستی جاویدانه جزگذشتن ازدهلیزتلخکامی خودی راه دیگری نمیتواند داشته باشد.

شهید دولت محمد شفق، درجنب سروسامان دهی به مبارزات سیاسی- تشکیلاتی، به کارشبانه روزی پژوهش علمی وسیاسی پرداخته با استعداد بلند وزودرسی که داشت دراندک مدت زمان به یکی ازچهره های نخبۀ علمی وسیاسی مبدل گردیده درمیان رهروان خویش جایگاه رفیعی را بخود اختصاص بخشید. اوهمانگونه که درمیان تحصیل کردگان، دانشگاهیان ودانشیان ازمحبوبیت خوبی برخورداربود، با حضور فعال خویش درمیان مردم وهمسویی با رنج ودرد تن آنها ازشهرت واحترام بی آلایشانۀ مردمی نیزبهره مند گردید. صداقت درامرمبارزه وپایداری درراه آزادی وعدالت انسانی، صمیمیت وبی پیرایگی مردمی، عیاری وجوانمردی، خردمندی وسخنوری ازبهترین ویژه گیهایی بود که شهید دولت را درفرصت کوتاه درعالی ترین هسته رهبری وگردانندگی محفل انتظارارتقا بخشید.

شهید شفق درسال 1354 خورشیدی دریک مناظرۀ روشنفکری درشهرآقچۀ شبرغان با هواداران حزب دمکراتیک خلق وافشای هویت بیگانه گرایانۀ آنها سبب گردید که حریفان سیاسیش دربرابرمنطق بلند ومستدل اواحساس بیچارگی نموده، برای جبران هویت شکست خوردۀ خویش با استفاده ازعوامل نفوذی خود دردستگاه دولت(ولسوال آقچه) به شیطنت پرداخته اورا همراه با همسنگر دیگرش زنده یاد شهید چوپان آقچه یی، دستگیروروانۀ زندان شهرشبرغان نموده ودربیداد گاه رژیم که ترکیبی ازهمین عمال بیگانه بودند، بدون کدام دلیل موجه محکوم به سه سال زندان نمودند. اوبعد ازسه سال شکنجه ونگهداری درسلولهای نمناک شبرغان وبعداً زندان قرون وسطایی دهمزنگ درماه حوت 1356 رهاگردیده دوباره درمسیربرگزیدۀ خویش گام برداشته وبه مبارزه دربرابراستبداد انحصاری خانوادگی تداوم بخشید. با پیروزی کود تای خونین هفت ثور1357 وایجاد  روحیه های ناشی ازشک وتردید درذهن برخی ازهمراهانش نسبت به حاکمیت کود تایی، شهید شفق به هرگونه تردید درمورد رژیم دست نشانده نقطۀ پایان گذاشته با قاطعیت بیشترازپیش به راه خویش ادامه میدهد. اما او هرگزیک چهرۀ عادی برای جلادان رژیم خون آشام نبود وسایه واراورا دنبال مینمودند. آخیرین دیداریاد مانی که ازاین مبارزنستوه وسخنورکم نظیرداشتم، اواخیرماه سنبلۀ 57 بود. روزهای سخت ووحشتناکی بود، جلادان با سبعیت تمام عمل مینمودند. فضای ترورووحشت وزندان وکشتارهای جمعی برسراسرجامعه مستولی بود. من نیزدراختفا بسرمیبردم تا اینکه روزی ازطریق رابطی پیامش برایم رسید که فلان روزدرکافۀ نبش چهارراهی کارتۀ سخی منتظیرهستم ومن نیزرأس ساعت تعین شده وارد کافۀ مذکورشدم ودیدم که این آزادۀ سرافرازخردمند پشت میزی نشسته وورود مرا لحظه شماری میکند. همزمان با صرف چای سرسخن را نیزگشوده وپیرامون وضعیت پیش آمده وراه های تد بیرمی اندیشیدیم. بعد ازصحبتهای لازمی به من پیشنهاد نمود که زمینۀ گفتگوی اورا با مولانا بحرالدین باعث، که بعد ازنجات ازچنگال محافظین رژیم ازبیمارستان علی آباد دریکی ازگوشه های شهرکابل دراختفا بسرمیبرد، مساعد نمایم ومن نیزمتقابلاً وعده سپردم که حتماً طی سه روزاین فرصت دیداررا فراهم خواهم نمود. اما، با دریغ دو روزازدیدارمن وشهید دولت شفق نگذشته بود که خبردستگیری این فرزانۀ جاویدان یاد( دولت محمد شفق) را شنیدم.

آری! سرانجام جانیان خون خواراین جوانمرد آزاده ورهرو راستین راه عدالت انسانی را با ردیگربدام انداخته ودرهمان نخستین روزهای دستگیری درزیرشکنجه های وحشیانه به شهادت رسانیده وبرگ دیگری را براوراق جنایتهای نا بخشودنی خویش افزودند.

 یاد وخاطرۀ تابناک شهید دولت محمد شفق حکیم، این متفکرآگاه وسخنورتوا نا همیشه وجاویدان باد!       

 

شهید جاویدان یاد دولت محمد شفق حکیم درپشت پنجرۀ سلول زندان شبرغان.


فریدون دولت ، فرزند شهید دولت حکیم با مادرش   


فریدون دولت و منیژه دولت ،  فرزندان شهید دولت حکیم