درواز

دریاد تو بیمـیرم ،ای ماٌمـن  شهـیرم

درواز  دل  پـذیـرم،ای عشق بینظـیرم

کورمیشود چوبینا،درچشمه های پیرم

دشت ودیارزیبا،خوش منظروروح افزا

بهارمست و خندان،در تابستان بمیرم

جامـه سفید زمستان، چهره زرد خزان

بانیم یک نگاهش، زند به سینـه تیرم

دخت  چمن  فزایش با روی مه لقایش

 رحم ومروت اش را،اندرمسیربگیرم

تاریخ اسبق اش را، مشعل وشهـرت اش را

صاحب هر شعارش ، اندر بشر ندیدم

شاهـان نامــدارش، مـردان با وقـارش

 سرمست و شوخ و تـّناز، یکدیده ترندیدم

خلق دیار درواز، درهـرکجا سر افـراز

 داعی تو هست فلک،یک راهبرندیدم

کوه تـو مارانمک، قلب تومـا را سرک

وصف تو جاویدانی، ازدیو ودَد بریدم

ماراست زنده گانـی، وحـدت وکامرانی

بشنو فسانـه من، زیـرو زـبر نویشتم

عشق  یگانـه من ، شعـرو ترانـه مـن

نه یارخسته داری،دست ازطمع بریدم

نه پـول وپیسه داری، نه شهرورسته داری

ایلگه  دویدنت را، درعمر سر  ندیدم

قلبـه کشیدنـت را، گـلـه وخـرمنـت را

پیروجوان شنا باز،من لاق وپرکشیدم

دریای  پنج درواز، تنگ شیوورواش آغـاز

تلقان و توت ورفد، دندان ولب گزیدم

شیـبر چه  موج دارد، جامـرچ چه اوج دارد

هردم که دیدم آنجا ، بی پاوسر دویدم

جاشتک نمائ مایمـی، سیروصفای رضـوی

خورد و کلان و گدایش،ایشان وشیخ  دیدم

جامـرچ تـه زیارش، مارا بود هدایـش

 دورازتومن زبونم ، بی اختیار گریم

اوبغـن تـار جـونـم،پـاریـد وهم زنـونم

فریاد  بیقراری ، با گوش کر  شنیدم

دشـت طـیاره داری ، چنگ و چغـانـه داری

صوفی خموشدارد،هم باده نوش دیدم

جــوی، چـه جـوش دارد، دریاخـروش دارد

زین و ذغر نمایان، از وجم تار دیدم

پـارخیخ و خوغـز جان، خرکد و وجـم پایان

قروت وروغن تو ، مسکه تر چشیدم

زیباست راون تـو، درخـاخ ودرمن تو

پیران مست رندان ، یک جرعه سرکشیدم

آب شــیریـن شـوریـان، داروی دردانسـان

عاشق بی  مقامت شیروشکر نویشتم

نسـئ فـدای نامـت ازجان ودل سلامت

سرمه است  خاک پایت  برچشم تر کشیدم

بـدخش کندحکایت ازجـان ودل روایت

                    4/3/2008
                    تورانتو  کانا دا

تذکر :

  1.  نام قریه و روستا و یا قشلاق به رنگ آبی تیز نشانداده شده .

  2. گـلـه ، جمعی از حیوانات را گویند.

  3. قلبه ، شخم کردن زمین با استفاده از حیوانات .

  4. راهبر،هدف از پیشرفت و راه عبور از مشکلات است .

  5. ایلگه، منطقه ای مخصوصی است دور از قریه ها که در بهار و تابستان مردم  حیوانات را آنجا می برند (به هدف جمع آوری روغن , قروت ,.. ومسکه) .

  6. خـرمن، طریقه جداکردن گندم از تنه اش با استفاده از حیوانات .

  7. لاق وپر ، لباس پوشیدنی .