
مغفرت شاه"
آذری
"
یاد بود
|
حالت پیچیدهءخورشیدوخون آمدبه یاد |
غرش خمپاره
وتیر
کمون
آمد
به
یاد |
|
غرقه
درخونابه های
تاگلون
آمد
به
یاد |
اشکهای
مادر
و
فر
یاد
طفلانیتیم |
|
پیکر
صد
پارهء
پیرمنون آمد
به یاد |
تیره
گی
های زمان
وروزگاران
فراق |
|
چرخش
خونین
ساطورتلون
آمد به یاد |
خاطر
بنشسته
گان
گوشهء
زندانها |
|
ملت بیچارهء خواروزبون آمد به یاد |
غرش امواج
وطوفان کشتی
درمنجلاب |
|
فصل وبادمهرگانی وجنون آمد به یاد |
پر پر گلغنچه های نورس باغ امید |
|
بستن
دروازهء علم
وفنون آمد به
یاد |
شعله های سرکش وقافلهء دود سیاه |
|
نقش آن روزسیاه واژگون آمدبه یاد. |
دهشت
دیوودبنگ
ورنگزرد"آذری" |
قافلهء زنگ
|
به دل شیشه همی قافلهء زنگ باقیست |
تا
تفنگ حاکم
ودیوسیه
درجنگ باقیست |
|
مرغ پربستهء دل درقفس تنگ باقیست |
تاکه ازجنگ سخن
ونغمه وآهنگ
به جاست |
|
بخت سرگشته وروزسیه درچنگ باقیست |
تاکه خودکامگی
وخودسری
وشوروشراست |
|
گل زیبای چمن پرپروبی رنگ باقیست |
تا که دود سیه وآتش وخون شعله وراست |
|
به
یقین
قافله
تا
روز
ابد
لنگ
باقیست |
تا که برقافله ها رنگ وریا است وتگرگ |
|
جزهمان خون شهیدان که به هررنگ باقیست |
"آذری"گوکه چه دیدستی زآشوب زمان |
یاد آن روزسیاه
|
مژه درطوفان غم افتاده بی هوش است هنوز |
اشک درچشمان من غلطان ودرجوش است هنوز |
|
آه
آن
روزسیاه
پیچیده درگوش
است هنوز |
غرش امواج و طوفان کشتی درمنجلاب |
|
لب سکوت وحال برهم دردسرپوش است هنوز |
رگ رگم هرتاروپودم خسته است وناتوان |
|
ملت مصدوم را بینی سیه پوش است هنوز |
دورهء یخچال وطوفان همچو آید بگذرد |
|
بردل هرسنگروسنگ سنگ درجوش است هنوز |
خون پاکت شیرپنجشیرشعله وربادا مدام |
|
سنگروسنگ مزارت سرخ وگلپوش است هنوز |
پرچمت در اهتزاز و نام نیکت جاویدان |
|
عشق تودرسینه وهم قلب وآغوش است هنوز |
اینکه درراه وطن سردادهء آسوده باش |
|
افتخارت برفرا زپوتین وبوش است هنوز |
شرق وغرب ازهیبتت انگشت حیرت راگزید |
|
عند
لیبان غمت
مکسوروخاموش
است هنوز |
رنگ وبوی این وطن با خون تو آمیخته |
|
آدمی
ازفصل سنگ
ومات وبیهوش
است هنوز |
هرکه
در
مردانگی
نادیده
میگیرد
ترا |
|
شیشه بختش شکسته خارومخدوش است هنوز |
"آذری" درسوگ تورنجورومحزون گشته است |