|
نویسنده : درویش دریادلی
نگاهی
به یک شهکار پشتونیستی : سرود ملی ده سال قبل هنگامی که اوغان ذلتی های منفور و دیگر دزدان پشتونیست توسط امریکایی ها و انگلیس ها ، به رسم همیشگی ، به قدرت نصب شدند ، یکی از شهکار های مهم شان این بود که سرود ملی کشور چندین ملیتی اوغانستان را به زبان پشتو ساختند . حالا از شنیدن این به اصطلاح سرود ملی تنها خود پشتونیست ها لذت می برند و دیگر مردمان غیر پشتون با نفرت و از روی مجبوریت ، در جای اگر برابر شوند ، به آن گوش می دهند . گذشته از این که پشتو ساختن سرود ملی از سوی اوغان ذلتی های فاشیست یک کار زشت و برتری جویانه و خلاف انصاف و عدالت بوده است ، گپ مهم دیگر این است که اگر کلمات پاک اسم الله ( ج ) و نام اقوام شریف سرزمین ما را ازش بکشیم ، سرود ملی پشتونیستی چیزی نیست جز یک مشت چرند بی بنیاد و دروغ های خنده آور . نخست به متن سرود ملی پشتونیستی دقت کنید :
دا وطن افغانستان دی دا عزت د هر افغان دی
این سرود ملی که به وسیله ی یکی از افتخارات فاشیزم پشتونی ، عبدالباری جهانی ، سرهمبندی شده است ، از نظر طرح و ساختار کلامی و نزاکت های ادبی و شعری ، در درجه ی صفر قرار دارد . یک کودک دبستانی که چند سطری خوانده و نوشته بتواند ، اگر اندکی استعداد داشته باشد ، قادر خواهد بود که سرود بهتر از این بسازد . اما وقتی کسی مانند عبدالباری جهانی از فرهنگ ادبی پربار و استوار سیرآب نگشته باشد و از فقر اندیشه و فرهنگ روشن رنج کشد ، برترین و بهترین فرآورده اش همین است که در سرود ملی اش می بینیم . عبدالباری جهانی که مغز مغز استخوانش از احساسات فاشیستی و پشتونیزم پوچ آگنده است و قبیله پرستی کار و شعارش می باشد ، معلوم دار که نمی تواند حرف بهتری از آن ذهن و مغز بیمار بیرون دهد . این چیزی را که پشتونیست ها به نام " سرود ملی " بر مردم تحمیل کرده اند ، نه سرود است و نه ملی . شما به واژه ها و طرز بیان این به اصطلاح سرود ملی نگاه کنید ، چند کلمه ی خیلی معمولی را با ضعیف ترین بیان و کودکانه ترین طرح ، پشت هم ردیف کرده اند و دل شان خوش است که سرود ملی ساخته اند . سرود ملی اگر هیچ چیزی دیگر نداشته باشد ، حد اقل از یک بیان پخته و استوار و حماسی برخوردار می باشد که خواندنش حس میهن دوستی و افتخار و به خود بالیدن را در شهروندان کشور زنده و بیدار سازد . اما این سرود ملی پشتونیستی با هر معیاری که سنجیده شود ، از تمامی ارزش های کلامی و ادبی و احساسی تهی بوده و فقر و ناتوانی و درمانده گی سازنده اش را به روشنی نمایش می دهد . همین جا باید بیافزایم که سرود ملی پشتونیستی اوغانستان را که شاغلی عبدالباری جهانی به اصطلاح سروده است ، موسیقی و آهنگ اش را آقای ببرک وسا ترتیب داده است و عبدالوهاب مددی ، صادق فطرت ( ناشناس ) ، پیکر افسانه ، حسین آرمان ، مشعل آرمان ، شهنا و چند آوازخوان دیگر آنرا خوانده اند . شکی نیست که آقای ببرک وسا ، یک هنرمند و رهبر آرکستر بسیار موفق و قابل احترام می باشد ، اما حیف که موزیک عالی اش در خدمت کلام بسیار بی مایه ی یک پشتونیست قرار گرفته است . اکنون نگاهی می افگنیم به چند دروغ شاخداری که در سرود ملی پشتونیستی گنجانیده اند .
دروغ نخست : این کشور افغانستان است . همه میدانیم که افغانستان از دو کلمه ساخته شده است ، " افغان " و " ستان " . افغان ، یعنی همان " اوغان " یا " پشتون " . ستان هم به معنای محل و جای بودن و زیستن چیزی یا کسی را می گویند . اوغانستان ، یعنی محل و جای زیست اوغان ها یا پشتون ها . این خودش یک دروغ شاخدار است که تمام سرزمین ما را که بخشی از ایران شرقی و خراسان بزرگ تاریخی بود و در آن ملیت های مختلف زنده گی می کنند ، تنها و تنها به اسم یک قوم خاص و آن هم یک اقلیت مهاجم که از کوه های سلیمان به سرزمین های ما هجوم آوردند و مناطق زیست تاجیکان و دیگر مردمان بومی را اشغال کردند و اکنون خود را مالک اصلی خاک ما می خوانند . این نام نحس ، توسط نماینده ی انگلیس بر این حدود جغرافیایی معین نهاده شد . در حالیکه پیش از آن تنها و تنها بخش های مشخصی را به نام " اوغانستان " یاد می کردند که بیشتر همان حدود کوه های سلیمان و اطراف و سرزمین های اولیه ی اشغالی اوغان ها بود . " افغانستان " یا اوغانستان ، بعد ها ، توسط انگلیس و دستپروده گانش ، شاه شجاع ، عبدالرحمن خان و بازمانده گان شان ، آهسته آهسته بر تمام قلمرو تحت حاکمیت اوغان شاهان ، تحمیل گردید . نام افغانستان ، به عنوان نام رسمی کشور ، برای نخستین بار در زمان شاه امان الله در سال 1923 میلادی وارد قانون اساسی شد . اما هنوز هم کسی تمام مردمانی را که در آن کشور زیست می کردند ، به نام " افغان" نمی خواند و نمی شناخت . نخست نام جعلی اوغانستان را بر تمام قلمرو حاکمیت خویش نهادند که این خود به معنای جای زیست یا وطن اوغان ها ( پشتون ها ) بود ، بعد در گام دیگر ، سال 1964 ، قانون اساسی ظاهرشاهی ، این دروغ شاخدار را رسمیت بخشید که " هر کس که از افغانستان است ، افغان هست " ! با تمام این ترفند ها و نیرنگ های انگریزی و پشتونیستی ، هنوز هم نتوانسته اند که اکثریت مردم را وادار به این سازند که خود را " اوغان " بخوانند . چون این کار با هیچ عقل سلیم و منطق انسانی برابر نمی آید که مردمانی که هزاران سال تاریخ دارند ، مردمانی که از خود هویت و نام روشن و افتخار آفرین دارند ، مردمانی که با همان هویت ها و نام های خود سالها پیشتر از اینکه کسی نام قبایل اوغان را شنیده باشد ، دارای شان و شوکت و شکوه و عظمت بودند ، حالا بیایند و یک نام مجهول و یک نام بی اساس و یک نام چند قبیله ی پسمانده و دور از تاریخ را بالای خود بگذارند و خود را " اوغان " بنامند . این مگر شدنی است ؟! پس از دو صد و پنجاه سال حاکمیت ظالمانه و غاصبانه و مطلق العنانی های فرمانروایان جبار پشتون ( اوغان ) ، پس از همه شعبده بازی ها و قانون اساسی سازی ها و سرود ملی پردازی های پشتونیستی ، هنوز هم در داخل کشور اکثریت تاجیکان ، هزاره ها ، اوزبیک ها ، بلوچ ها و دیگران ، خود را تاجیک و هزاره و اوزبیک و بلوچ و غیره می خوانند ، نه اوغان . کلمه ی اوغان تنها و صرف به پشتون ها گفته می شود و تنها و تنها خود اوغان ها ( پشتونها ) هستند که به نام خودشان ، یعنی به نام " اوغان " شناخته و یاد می شوند . اینکه چرا و چه گونه شد که در سی سال پسین نام جعلی و تحمیلی اوغان در میان مردمان مهاجر شده از اوغانستان در کشور های خارجی عمومیت یافت ، من در چند نوشتار دیگر به آن پرداخته ام ، به ویژه در نبشته ی " چو ایران نباشد ،تن من مباد " این مساله را به تفصیل بیان کرده ام .
دروغ دوم : خانه ء صلح . در سرود ملی پشتونیستی گفته شده است که اوغانستان " خانه ء صلح " است . باید پرسید و دید که کدام " خانه ء صلح " ؟ از روزی که اوغان ها (پشتون ها ) به سرکرده گی احمد خان ابدالی دولت خود را در قندهار بنا نهادند، یعنی از سال 1747 تا همین امروز ، آن کشور - اگر کشور بودنش را عجالتا بپذیریم - هیچگاهی " خانه ء صلح " نبوده است . احمد خان ابدالی که پشتونیست ها وی را به نام " احمد شاه بابا " می پرستند ، همین که " پادشاه " شد ، بدون هیچ معطلی ، به جنگ و تجاوزگری آغاز کرد . اگر تجاوزگری های دیگر احمد خان ابدالی ملتانی را یاد نکنیم ، در طول مدت فرمانروایی خود چهار بار به هندوستان تجاوز کرد ( بار نخست در 1748 و بار آخر در 1761 ) و چنان چور و چپاول و غارتگری براه انداخت که از برکت ضربه های پی در پی او و در اثر چپاولگری هایش ، مردم هندوستان که در آن وقت از نبود رهبری درست و دولت مقتدر رنج می بردند و در دوره ی ضعف و زوال حاکمیت نواده های امیر تیمور گورگانی قرار داشتند ، دیگر همه توانایی های مقاومت و مقابله با انگلیس را از دست دادند و همان بود که از خیرات سر قبایل اوغان و احمدخان ابدالی ( احمد شاه بابای درانی ) هندوستان لگد مال انگلیس ها گردید و به ادامه ی آن پای انگلیس ها به سرزمین ما هم کشانده شد . در قلمرو حاکمیت اوغان شاهی ، همیشه جنگ بوده ، همیشه نزاع بوده ، همیشه خونریزی و خانه ویرانی و کشتن و سوختن و تجاوز به مال و ناموس مردم بوده است . کسی که از تاریخ آگاهی دارد ، این را به روشنی می داند که ظهور حاکمیت پشتونی ، ظهور جنگ و جنایت و جهالت و جنون و جباری بوده است . جز یک مدت خیلی کوتاه در زمان فرمانروایی ظاهر شاه خائن و آن هم پس از کشتارهای بی شمار و جلادی های بسیار که توسط پدر غدارش و توسط هاشم جلاد صورت گرفت، یک حالت ظاهری صلح و بی جنگی برای چند سال نمودار شد ، دیگر هیچوقت اوغانستان روی صلح و آرامش را ندیده است . در زمان خود احمد خان ابدالی ، همه اش جنگ بود و تجاوزگری بود . پس از مرگ احمد شاه ، اولاده اش چنان افتضاح هایی براه انداختند و قلمرو پدر را دچار هرج و مرج و از همپاشیده گی ساختند که نام و نشانی از صلح در آن به چشم نمی خورد . در زمان اولاد فتح خان و پاینده خان و دیگر و دیگرانش هم کسی چیزی به نام صلح را نمی شناخت ، هر چه بود جنگ و خونریزی و خانه جنگی و کشمکش بود و بس . عبدالرحمن کله منار ساز را که همگی ما می شناسیم که ناف اش را به جنگ بریده بودند و غیر از جنگ و کشتار و خون آشامی دیگر کاری را بلد نبود . همین طور بیایید تا زمان شاه امان الله و نادر غدار و چند سال نخستین حاکمیت ظاهر شاه ، همه اش در جنگ و جدال سپری شد . بعدش را که همه ی ما شاهدیم و با چشمان خود دیده ایم چه محشری در اوغانستان بر پا بوده است و تا همین لحظه که ماه دسامبر سال 2010 میلادی می باشد ، نام اوغانستان با نام جنگ گره خورده است . حالا به چه عقل و منطق و شعور کسی می آید و می گوید که اوغانستان خانه ء صلح بوده است ؟!
دروغ سوم : هر فرزندش قهرمان است . شاید خواننده گان عزیز خود بگویند که هیچ نیازی به تبصره روی این گپ نیست ، این واقعا یک دروغ بسیار خنده آور می باشد که بگوییم هر فرزند اوغانستان یک قهرمان است . به ویژه اینکه اگر این حقیقت را در نظر گیریم که این سرود ملی با یک نگاهی پشتونیستی ساخته شده است و هدف اصلی آن این می باشد که هر فرزند پشتون یک قهرمان هست ، خنده آور بودنش چند برابر می شود . این را باید به صراحت نوشت که " هر فرزند " هیچ قوم و ملیت و ملتی ، قهرمان نیست . در میان فرزندان هر قوم و کشوری ، آدم های ضد قهرمان ، آدم های مزدور ، آدم های خود فروش ، آدم های پست فطرت و وطنفروش و خائن نیز پیدا می شوند . عبدالباری جان جهانی لطف کند و به تاریخ قوم خود یک نگاه گک شتابان بیاندازد ، بسیار بی تکلیف خواهد یافت که اکثریت همان بابا ها و سروران و سران قبایل شان که در سرزمین ما حکمروایی کردند و همین اکنون هم در مسند قدرت قرار دارند ، افراد ضد قهرمان ، افراد خائن ، خود فروخته ، وطنفروش ، مزدور بیگانه ، دست نشانده و آبرو ریخته هستند . از احمد شاه ابدالی تا همین شاهزاده ی حاضر حامد خان کرزی ، کدامش قهرمان بود ؟ در میان شما فاشیست ها و پشتونیست های وطنفروش کدام تان قهرمان هستید ؟ از پادشاهان تان ، از رهبران احزاب سیاسی تان ، از همین کسانی که امروز در قدرت هستند ، از حزب اوغان ذلت تان ، از میان سور خلقی های تان ، از جمع طالبان و گلبدینی ها و دیگر و دیگران تان یک قهرمان به ما معرفی کنید ، باز بگویید که هر فرزند تان یک قهرمان هست ! من نمی گویم که قهرمان در میان مردمان مختلف سرزمین ما ، چه پشتون و چه غیر پشتون ، وجود نداشته و یا وجود ندارد . اما این سخن غلط و اشتباه و نادرست و دروغ است که بگوییم " هر فرزند اوغانستان یک قهرمان است " . به ویژه اینکه شما فاشیست ها و پشتونیست ها ، چشم دیدن قهرمانان واقعی را ندارید . کسانی را که شما قهرمان می خوانید ، همه جانی ترین و ظالم ترین آدم ها بوده اند . یکی از قهرمانان شما همان " محمد گل خان مهمند بابا " است . آن شخص پلید در تمام حجرات وجودش ، یک حجره نداشت که در آن یک ذره خون قهرمانی ته نشین شده باشد . گوشت و پوست و استخوانش بوی تعفن فاشیزم و خون آشامی و خیانت و مردم ستیزی می داد . اینکه شما کسانی چون محمد گل مهمند را قهرمان می دانید ، به آن حساب پس همگی تان قهرمان هستید ، اما اگر واقعیت را بخواهید بیان کنید ، چیزی که ندارید ، قهرمان است . از همین خاطر ، از شنیدن نام قهرمانان واقعی سرزمین ما ، از یاد شدن نام فرزندانی که واقعا قهرمان بودند ، تب مرگ بر شما چیره می شود . در دو صد و پنجاه سال ، شما نگذاشتید که کسی از قهرمانان واقعی آن سر زمین یاد کند ، کتاب ها را از نام قهرمانان تهی ساختید ، تاریخ را مسخ کردید ، حالا آمده اید و از قهرمان بودن هر فرزند اوغانستان حرف می زنید . ما میدانیم که شما دروغ می گویید . به نظر شما ، قهرمان کسی است که مثل احمد شاه بابای تان باشد ، قهرمان کسی است که مانند عبدالرحمن بابای تان باشد ، قهرمان کسی است که در نقش قدم های محمد گل خان مهمند بابای تان قدم بگذارد .
دروغ چهارم : این کشور خانه همه است . کشور را از " خانه ء همه " بودن خلاص کرده اید . خود همین نام جعلی و تحمیلی " اوغانستان " بیانگر این است که آن کشور ، تنها خانه ء اوغانها ( پشتونها ) است . اگر خانه ء همه مردم آن سر زمین می بود ، نامش اوغانستان نمی بود . اگر شما پشتونیست های فاشیست واقعا به این باور می بودید که آن کشور خانه ء مردمان غیر پشتون هم است ، سرود ملی اش را به زبان قبیله یی خود نمی ساختید که هیچکس معنا و مفهومش را نداند. در سرزمینی که زبان فارسی دری بیشتر از هزار سال زبان همگانی باشنده گانش بوده است و به مثابه یک زبان میان قومی و منطقه یی نقش بسیار بزرگ و موثر را ایفا کرده است ، اگر حالا هم آن کشور خانه ء همه می بود ، باید شما دیوانه وار و لگام گسیخته بر زبان فارسی نمی تاختید و زبان نامانوس و ناشناخته یی خود را بر همگان تحمیل نمی کردید . اگر شما به این عقیده می بودید که آن کشور واقعا خانه ء همه است ، در دوصد و پنجاه سال گذشته قدرت سیاسی و حاکمیت را در دستان ناپاک خود محکم نمی گرفتید و به دیگران هم حق می دادید که در امور خانه ء خود اختیارات داشته باشند . اگر این سخن تان درست می بود و راست می گویید ، باید همین امروز هم با چنگ و دندان به قدرت نمی چسپیدید و مردمان دیگر را روز به روز به حاشیه ها نمی راندید و خواست و حقوق شان را به صورت روز افزون زیر چپلی گک های تان نمی کردید . شما فاشیست های پشتونیست دروغ می گویید و آن کشور را تنها و تنها خانه ء قوم و قبیله ی خود می دانید و از دیگران توقع دارید که به حیث مزدور و غلام و برده ی شما حضور داشته باشند . از دروغ های دیگری که در این به اصطلاح سرود ملی گنجانیده شده است می گذریم . اما خاطر نشان باید کرد که در همان چند سطر بی مایه ای که عبدالباری جهانی نوشته است ، چند سخنش دزدی از دیگران می باشد . ما همه به این گفته آشنا می باشیم که : "یکی بود ، یکی نبود زیر گنبد کبود " عبدالباری جان جهانی ، از همین گفته ای مشهور دزدی کرده و به شکل بسیار مسخره و بی مزه نوشته است که : " این کشور همیشه تابان خواهد بود مثل آفتاب در آسمان کبود " . همچنان ما میدانیم که زنده یاد علامه اقبال لاهوری سال ها پیش گفته بود که : " آسیا یک پیکر آب و گل است ملت افغان در آن پیکر دل است " . شاغلی عبدالباری جان جهانی از همین گفته ی مرحوم اقبال لاهوری دزدی کرده است و باز هم به شکل بسیار مسخره اش گفته است که : " این کشور ... در سینه ء آسیا - مثل قلب جاویدان ". حیرت آور این است که پشتونیست ها در بزرگ سازی عبدالباری جان جهانی ، در مجالس از همین به اصطلاح سرود ملی به عنوان یکی از شهکار هایش یاد می کنند . در حالیکه می بینیم ، هیچ حرف شاعرانه و هیچ ارزش کلامی و ادبی در آن ناهنجار گویی عبدالباری جهانی وجود ندارد . صرف گفته است که نام این کشور افغانستان است ، این قوم و آن قوم در آن زنده گی می کنند و هنگامی که خواسته است اندکی تصویر پردازی کند ، چند حرف دیگران را دزدی کرده و آن حرف ها را نیز به ابتذال کشانده است و از هر مایه و توشه ای ادبی تهی ساخته است . در مورد این که عبدالباری جهانی پشتونیست و فاشیست بی وضو و بی نماز و شرابی و کبابی ، برای تظاهر و مردم فریبی ، اسم الله ( ج ) و کلمات مقدس " الله و اکبر " را بر زبان می راند ، هیچ نمی گویم و این نوشتار را به پایان می رسانم . درویش دریادلی .
|