متن سخنرانی آزاد دانشه باسل درسیمینارسراسری زنان درهامبورگ
داعیه امروزما
اتحادملی
وایجاد مراکز
حمایتی زنان افغانستان
است
درراه
برگزاری
کنگره
باهمی و همایش
ملی زنان
افغا نستان
بپا شویم
پیشکش
به
سیمنار
"
جلوگیری
از
خشونت
در
برابر
زنان"
27
اکتوبر
2007
میلادی-
هامبورگ

ازراست به چپ: دانشه باسل، میرغوث الدین، زرغونه ژواک ونجیبه هوتک
درود بر
شما خانمها!
درود به
همه زنان
جانباخته ی
سرزمین مان که
با چه تلخکامی
و بینوایی مرگ
را پذیرا
شدند. درود بر
زنان تهی دست
و بی پناه، و
زنان مظلوم و
نا امید.
درود
برشما که با
جانمایه و
تلاش شبانه
روز تان این
همایش مناسب
را فراهم
نموده اید.
سزاوار است که
پیشاپیش
شمارا تحسین
کنیم و همگامی
و همیاری خویش
را بدینگونه
ترویج نماییم.
چشمـم
بروی روشنتان
شاد میـشود از
چـاربند غم دلم
آزاد مـی شود
بر
روزگار غمزده
ی زن قسم که باز ویرانه
ی زنان زنو
آباد می شود
هدف
هر مجلس و
کنفرانس،
نشست و بحث در
حوالی مسایل
ومشکلات خاصی
است. جامعه زن
که بیش ازهر
بخش دیگر کل
جامعه ما آسیب
پذیر است،
کمتر از هر
مورد دیگر
اجتماعی بیان
شده است. هنوز
ازهمه ی نا
ملایمات
روزگار زن که
با دوام تاریخ
پهلو میزند؛
گوشه های اندک
آنرا نیز نگفته
ایم و درد
جانکاه زن در
سرزمین ما جز
به مرگ پاسخی
نیافته است.
مورد
صحبت بنده
شرایط زندگی
زنان وکودکان
در تحت خشونت
جنگ است.
آشکار است که
پیامد هرجنگی
خشونت وویرانگری
است و بیشترین
قربانیان آن
زنان و کودکان
هستند. در
افغانستان سی
سال است که
بحران و جنگ
ادامه دارد،
دراین مدت قتل
و غارت، اگر
مردان پیش
قراولان جنگ
بوده اند، اما
تبعات آن
بیشتر برحیات
و زندگی زنان
فرود آمده
است. در این
سالها زنان ما
نه تنها بیوه
و بی پناه شده
اند، بلکه در
انتقامجویی
های گروهی و
تنظیمی ربوده
شده ومورد
تجاوز قرار
گرفته سر انجام
کشته شده اند.
اگر
ادامه
دهندگان جنگ
در برابر
رشادت خود ترفیع
و پاداش گرفته
اند، زنان ما
قربانیان بی
نام ونشانی
هستند. زنان
ما چه در جنگ
وچه در صلح
همیشه قربانی
بوده اند.
درجنگ و
دشواریها
بعنوان حامی
پشت جبهه مردان،
ودر صلح در
پای احساس و
عواطف بلند
انسانی خود چه
در مقام مادر،
چه در نقش زن،
متحمل رنج بیشمار
ی شدند.
در
گزارشات دولتهای
کابل اعم از
دولت های تحت
حمایه ی روسیه
تا سال 1371
خورشیدی وهم
حکومت
مجاهدین که پس
از ایشان گروه
وابسته ی
طالبان بر بخش
بزرگی از کشور
حاکم شد و سر
انجام
همین امروز
در چهار گوشه
ی کشور وبخصوص
در جنوب غرب
افغانستان؛
از کشتار زنان،
کودکان و پیر
مردان خبر
میدهند. مگر
میشود زنانی
راکه بعنوان
ژورنالست،
خبرنگار،
گزارشگر، عضو
مطبوعات،
شاعر ونویسنده
کار
مینمودند، بی
هیچ گناهی با
بیرحمانه
ترین شکل
کشتند و ترور
نمودند یاد
آوری نکنیم؟ همچنان
نباید
زنانی
که از فرط ظلم
و بیچارگی اقدام به
خود سوزی
نمودند، فراموش
کنیم.
زنان
ما نه تنها از
آلام جنگ و
خشونت آسیب
دیده اند،
بلکه نوعی
خشونت درونی و
پنهان در خانواده
نیز آنهارا
شدیدآ رنج
داده است.
خشونت فزیکی،
لت و اذیت،
آزار روحی، بی
احترامی، چند
همسری، بهره
کشی نوکر
مآبانه و
تحقیر بی حد
ومرز بخاطر زن
بودن و انسان
نیمه تلقی
شدن، مواردی
هستند که به
ذلت و حقارت زن
انجامیده اند.
زن
کشورما نه
شهروند تلقی
شده است، نه
دارای حقوق
طبیعی خود
بوده است و نه
در مقام یک
موجود دارای
امتیاز
وافتخارانسانی.
همواره از نام
مذهب و آیین،
فرمان
وقوانین، سنت
و رواجهای پیشین
سنگسار، زنده
بگور، مثله و
قطع اعضا شده
است.
كميسيون
حقوق
بشر
افغانستان
از
دولت
كرزى
خواسته
است
تا
با
توجه
شایسته
تری
به
كنوانسيون
رفع
خشونت
عليه
زنان،
به
حقوق
اجتماعى
و
سياسى
زنان
افغان
رسيدگى
كند.
"
بیش
از
(
101
)
مورد
خودسوزى،
۳۸
فقره
قتل،
۱۹۹مورد
تنبيه
بدنى،
۲۶۶مورد
سقط
جنين
اجبارى،
۷۹
مورد
ازدواج
اجباري،
71
مورد
عدم
پرداخت
نفقه،
۱۵مورد
خودكشي،
۱۱مورد
جلوگيرى
از
فعاليت
اجتماعي،
۲۱مورد
تجاوز
جنسى
و
۴۶۲
مورد
اعتياد
اجبارى
از
ديگر
موارد
نقض
حقوق
زنان
افغانستان
است".
هیچ
روزی بی حادثه
آدم ربایی،
تجاوز جنسی، ازدواجهای
اجباری و ترک
همسری بدون
طلاق وگزینش
زن جدید یعنی
چند همسری در
مناسبات
خانوادگی
مردم مانیست.
هرماه جنایتی
علیه زنان
صورت
میگیرد،خودسوزی
و خود کشی
زنان ادامه می
یابد، دختر
فروشی و نکاح
نابالغان
دختر دوام
دارد و تبلیغات
رسانه ای غرب
برای کشور با
توجه به اهداف
سود جویانه ی
آنها، هیچ نقش
و اعتباری نمی
آفرینند.
من
در آن اندیشه
ام که چگونه
میتوان چرخ
خشونت را توقف
داد و زنان
کشور را در
مقام انسانی
آنان قرار
داد، تا حد
اقل حقی حیات
وزیستن راکه در
اینجا بهر
حیوانی داده
اند؛ به ایشان
داده شود.
زن
شرقی– اسلامی
و بخصوص زن
سرزمین ما از
احساس، عقل و
عشق بیک نسبت
همیشه محروم
مانده است.
این محرومیت بلای
بزرگی است که
کاهش ورنجش
همیشه آنان را
فراهم میکند.
بزرگ مردانی از
نوع مولانا
جلال الدین
هشتصد سال پیش
دریافته
بودندوگفتند
که:
آنکه
احساس را
تحقیر میکند
ازعقل بیچاره
است، آنکه بر
عقل می ستیزد
از عشق بیگانه
است و آنانی
که از هرسه در
گریز اند؛
دیوانه اند".
میخواهم
از روزنه فهم
مولوی به نقطه
دیگر مشکل
جامعه زن نگاه
کنم. ما زنان
همیشه بیگانه
از خود و آشنا
به بیگانه ی
خود بوده ایم،
توجه کمتر
داشته ایم که
مسایل و مصالح
خویش را در
میان بگذاریم
و برای نجات زندانیان
زندانخانه
تقدیر، علاج و
رواج دیگری
بیافرینیم. ما
عادت کرده ایم
که سرگرمی
خویش را در
مزمت همدیگر،
رد وبد گفتن
وتردید
یکدیگر، پس با
یک چنین رواج
نا بکار چگونه
ادعا کنیم که
زنان را داعیه
دار خواهیم
بود و مشکلات
را بر
میداریم.
مولوی میگوید.
هرکسی
کو عیب خود
دیدی زپیش کی بدی
فـارغ،
ازاصلاح خویش
غافـلـند
این خلـق ازخـود
ای پـدر
لاجـــرم
گویـند عیـب
هـمـدیگـر
وانکسی
که او ببیند
روی خویـش نور او
از نور خلقان
است بیش
با توجه به بررسی کوتاهیکه از زنان ما در افغانستان انجام یافت، باید گفت که شرایط زندگی و بر خورد اری زن از مزیتهای مدنی و تفاهم و برابر حقوقی آنان در محیط مهاجرت و غربت نیز تفاوت چندانی با داخل افغانستان نیافته است. بحران خانواده و مشکلات زنان همانگونه که بود ادامه دارد. زنان مهاجر وفراریان جنگ در غرب هنوز به مرگ تهدید میشوند و در مواردی بنام قتلهای ناموسی کشته میشوند. قتل انوشه صدیق غلام در کشورنروژ و فادیمه از کردستان عراق در کشور سویدن نمونه یی از این قتلهاست.
سرنوشت
ما گریز
اززندگی بسوی
مرگ است، تا
آن روزگاری که
در هزار گروه،
هزار گونه وبا
هزار برنامه
دربرابر هم
باشیم،
سرنوشت بهتر
از گذشته
نمیشود. ما در
برخی شهرها و نواحی
مملکت مجال
نفس کشیدن
داریم. در
بیرون از مرز
وبویژه در
کشورهای
پیشرفته صنعتی
مجال سنت
ستیزی هست.
من
مایل هستم
گزارشات و
ارقام و
بررسیهای دقیق
و سنجش یافته
در ناروایی
گذشته
علیه زنان را
از بانوانی که
سخن گفتند و
خواهند گفت؛
شنیدم و
بشنوم، ولی
خود به طرح
یکسری
پیشنهادها و
نشانی دادن
برنامه ها می
پردازم:
چگونه
میتوان به
پیوستگی
رسید؟
عبور
از گسست و
جدایی ورسیدن
به پیوند های
باهمی برای
زنان
افغانستان
کار سهل و
ساده یی نیست.
سالها سپری
شده است اما
موقف سیاسی
زنان در یک
خواستگاه
وطرح مشترک
بیان نشده است.
همه ی ما
اعم از سرخ و
سبز،سپید و
آبی و زرد؛ در
یک آسمان
باشیم و
کهکشان نیلی
خوشرنگ باهمی
را با
تلسکوبهای
دور بین و زود
بین خویش نگاه
کنیم.
برای این
باهمی
مفرداتی وجود
دارد که باید
آنها را مشخص کنیم
و مشترکات مهم
وعام انسانی خود
را بیشتر بر
رخ زندگی بکشیم.
مشترکات و
مفاهیم عام
بشری زن :
-
زن بـودن
-
مادر بودن
-
همسر بودن
-
خواهر بودن
-
مـهربانـی
-
پویایی و
پویندگی
-
پیراسته و
آراستن
مشترکات
سیاسی زنان :
1-
تاریخ
مشترک
و
رنج
جانکاه
و
محرومیت
از
آزادی
مشترک.
2- درد
مشترک، درک
مشترک و ترس
مشترک.
3- کار
نامه مشترک،
دارنامه
مشترک و روزگار
نامه مشترک.
ستاد
کار برای هماهنگی
و حمایت زنان:
مواردی نیز
هست که اگر با
تفاهم و توافق
مشترک زنان
سرزمین ما
اجرا و انجام
شوند، خود
برای زن
انقلاب
اجتماعی و
انقطاب سیاسی
خواهند بود.
اجرای این
مفردات کار
ممکن است، اماباروشهای
پیوسته و
آهسته. زنان
ما باید در
خود شناسی به
میراث فرهنگ
باز مانده از
مبارزات زنان
از گهواره تا
گور توجه
کنند. تاریخ
زن بدین
کوتاهی و بی
حادثگی نبوده
است و نیست.
تاریخ زن را
نیز دار زده
اند. موارد
مورد نظر من
اینهاست:
1- ترتیب
جداگانه
تقویم زن. بدون
در نظر داشت
مرز های ایدیو
لوژیک.
2- ایجاداتحادیه
نویسندگان
فراگروهی زنان
درداخل و خارج
کشور.
3-
تشکیل کمیته
ملی و بین
المللی حمایت
از زنان
افغانستان
4- طرح
شورای نگارش
دانشنامه و
شناسنامه
زنان
افغانستان.
5- طرح
بر گزاری کنگره
مشترک و جهانی
زنان
افغانستان
6-
ایجاد
تریبیون
مشترک و رسانه
مشترک.
7-
ایجاد بانک
تعاون زنان،
8-
ایجاد مرکز
مشترک
هماهنگی
تبلیغات جامعه
زن.
9-
تشکیل
کتابخانه
زنان در داخل
و خارج کشور.
بعنوان
موخره در این
نامه، می
خواهم سخنان
خویش را با یک
جمعبندی به
ترتیب زیر
فشرده بسازم:
-
یافتن
راه حلهای
سیاسی از طریق
تداوم گفتمان زنان
افغانستان
بحیث فرهنگ
گذار از
اختلافات و
چالشهای میان
زنان. این
گفتمان باید
با تحمل و
شکیبایی
همراه باشد و
نیروهای
اندیشه پرداز
در جامعه زن
افغانستان چه
در داخل و چه
در خارج کشور
طرحهای خویش
را در سیمنار
ها و مجالس
مهم زنان
پیشکش نمایند.
-
تدویر
سیمنار ها و
کنفرانسها
برای بررسی
مسایل زنان
باید از سطح
یک برگزاری
ساده و بی پیامد
به همایش های مهم
وثمربخش محیط
و اقلیم
پریشان زنان
بدل شوند.
- ودر پایان از شما زنان آگاه و دانشمند، فاضل و بزرگوار می خواهم که در کار وحدت و همیاری، صداقت ووفاداری برای ایجاد ستاد مشترک کار، در هر گوشه ی از عالم که هستید در امر نجات زنان و یاری ایشان درراه آزادگی در کنار هم باشیم. با وجود همه تفاوتها، اختلافات، و وابستگیهای حزبی، گروهی، مذهبی، زبانی و منطقوی که در گذشته انرژی زنان را به هدر داده است، از نظر من، ما اگر بخواهیم قادر یم برای جدا شدن وجدا جدابودن دلایل کوچک وبی اهمیت فراوان وجود دارد، اما برای باهمی و حمایت همدیگر در امر اتحاد واتفاق جامعه زن علامتها و دلایل بسیار قوی و بزرگ منطقی موجود است. مثلا زن بودن، مادر بودن و گذشته پردرد و آینده تاریک و مبهم مشترک ما. اینها همه بعنوان حقیقت زندگی در پیشروی ما اند.

ازراست به چپ: سیمین مشرف، دانشه باسل، میرغوث الدین، زرغونه نجیب ژواک ونجیبه هوتک



