ایران بهانهی نفی فرهنگ
(قسمت دوم)
طرزی ضمن تأکید به این واقعیت که: «... زبان فارسی، نسـبت به زبان افغانی [پشـتـو] يک عـموميت و اهـميت بيشـتری دارد. مثلاً زبان افغانی منحصر و محصور بخاک پاک افغانسـتان و هـمين چند میليون ملت افغان [پشـتون] اسـت. حالانکه، زبان فارسی، غـيـر از آنکه زبان عـمومی تمام مملکـت دولت هـمسـايه ما ايـران می باشـد، کذالک در تمام ممالک ماوراءالنهر و ممالک هـندوسـتان حتی در ممالک عـثمانی نيـز معـروف و متدوال اسـت و از اجـزای مهمه زبان های اسـلاميه اهـل شـرق شـمرده می شـود. يک جزء مهم زبان ترکی عـثمانی و ترکی ماوراءالنهری و اردوی هـندی را زبان فارسی تشـکيل می دهـد... » (5) چنین اظهار نظر می کند:« ازآغازتاسیس اسقتلال دولت افغانیه، زبان دولتی ما زبان فارسی شده مانده است. بعد از اینها هم، بسبب بعضی غوایل خارجی، و اختلافات داخلی، هیچ کس در پی اصلاح و ترقی زبان افغانی، و تبدیل دادن رسومات دولتی را از زبان فارسی بزبان افغانی، و زبان رسمی ساختن آن نیفتاده اند... ما را ملت افغان، و خاک پاک وطن عزیز ما را افغانستان میگویند. چنانچه عادات، اطوار،اخلاق مخصوص داریم،زبان مخصوصی را نیز مالک می باشیم که آن زبان را«زبان افغانی » میگویند. این زبان را مانند حرزجان باید محافظه کنیم، در ترقی و اصلاح آن جدا" کوشش کنیم. تنها مردمان افغانی زبان نی، بلکه همه افراد اقوام مختلفه ملت افغانستان را واجب است که زبان افغانی وطنی ملتی خود را یاد بگیرد. در مکتبهای ما ، اهمترین آموزشها، باید تحصیل زبان افغانی باشد. از آموختن زبان انگریزی، ترکی حتی فارسی ، تحصیل زبان افغانی را اهم و اقدم باید شمرد » (6( باورها و
اندیشه های
محمود طرزی (
به عنوان یک شخصیت
تأثیر گذار در
عرصه ی سیاست
و فرهنگ آن عصر
) در مورد
ضرورت انکشاف
زبان پشتو و
ارتقاء آن از
درجه ی یک
زبان محلی و
قومی به
جایگاه زبان
ملی ، موجب شد
تا اولین قدمهای
عملی از سوی
حکومت در جهت
گسترش زبان
پشتو برداشته
شود. ( البته
قبل از این
تاریخ نیز برخی
از اصطلاحات
پشتو بخصوص در
بخش نظامی
مورد استفاده
قرار می گرفت.)
بدین ترتیب در
لویه جرگه 1302
شاه امان الله
تصمیم خود
مبنی بر گسترش
زبان پشتو را
اعلام نمود و
به همین منظور
انجمنی را به
نام «
پشتومرکه»
تأسیس کرد.
شاید
کسانی چون
محمود طرزی و
شاه امان الله
که اندیشه ی
انکشاف و
رسمیت دادن به
زبان پشتو را
مطرح کردند به
دنبال ایجاد
تقابل زبانی و
یا حذف زبان
فارسی از
تعاملات رسمی
کشور نبوده
اند اما در
دوره های بعد
همان اندیشه
ها دستمایه ای
شد برای زیاده
خواهی و تفوق
طلبی افرادی
که می خواستند
زبان پشتو را
به عنوان تنها
زبان رسمی و
ملی تثبیت
کنند. نمونه ی
از این زیادت
طلبی را از
زبان آقای فرهنگ
نقل می نمایم :«
در دوره ی
پادشاهی محمد
نادر شاه ،
محمدگل خان
مومند ، وزیر
داخله ، تحریکاتی
را در جهت
تعمیم زبان
پشتو و طرد
زبان دری نه
تنها از دوایر
دولت بلکه از
مؤسسات تعلیمی
و حتی خانه و
بازار آغاز
کرد. شاه نخست
او را به
عنوان رئیس
تنظیمیه به
قندهار فرستاد
تا اقداماتش
در منطقه ی
پشتو زبان محدود
مانده موجب
بروز رد عمل
در سایر مناطق
کشور نشود ،
اما در سال 1932
تغییر فکر
داده او را به
همان عنوان به
ولایات شمالی
فرستاد و در
آنجا محمد گل
خان ، نظریه
برتری خواهی
قومی و لسانی
اش را در محل
اجرا گذاشت.
در این ضمن،
وی مردمان دری
زبان و ترکی
زبان را وادار
می ساخت تا
عرایضشان را
به زبان پشتو
بنویسند و به
عرایضی که به
زبان دری به
او می رسید ،
ترتیب اثر نمی
داد.» (7) این در
حالی بود که
تا این تاریخ
هیچ سند
قانونی که در
آن از رسمیت
یافتن زبان
پشتو سخن به
میان آمده باشد
، وجود نداشت.
فرمان 1315 شاه - که پیشتر
از آن سخن
گفتم - ، این
خلاء قانونی
را پر کرد!! و
کارد کسانی را
که خواهان
رسمیت یافتن
زبان پشتو به
عنوان تنها
زبان اداری و
آموزشی کشور و
حذف زبان
فارسی از این
عرصه ها بودند
، تیز تر نمود.
در نتیجه
مسأله ی زبان
، به محوری
برای تقابل
های سیاسی و
اجتماعی
تبدیل شد.
ماده
سوم قانون
اساسی 1343 که می
گفت:« از جمله
زبانهاى
افغانستان،پشتون
و درى زبانهاى
رسمى مىباشد.» اگرچه هر
دو زبان فارسی
و پشتو را در
جایگاه مساوی
می نشاند. اما ماده
سى و پنجم
آن که دولت را
مؤظف به وضع «
پروگرام
مؤثرى براى
انكشاف و
تقويه زبان
ملى پشتو»
می کرد ، این
تعادل را بهم
زده و در
تقابل زبانی ،
پله را به نفع
زبان پشتو و
هوادارانش
سنگین تر می
ساخت. این
وضعیت تا
بدانجا پیش
رفت که در 1351 ش
عده ای از
نمایندگان
پشتو زبان
پارلمان با
ارائه ی طرحی
خواستار اصلاح
قانون
مأمورین ملکی
شدند. مطابق
این اصلاحیه
باید : خواندن
و نوشـتن به
زبان پشـتو
شـرط پـذيـرفـتن
مامورين به
کار و ترفـيع
آنها در دولت
قـرار می
گرفت. ايـن
طرح در ميان
وکلای فارسی
زبان پارلمان
چنيـن احسـاس
بوجود آورد که
حکومت و
محافـل
معـينی
میخواهـند
زبان پشـتو را
با فـشـار بر
فارسی زبانها
تحميل کنند،
بدين ترتيب
مقامات دولتی
را در انحصار
پشـتـو زبان
ها قـرار
دهـند و در
راه پذيرش و
ترفـيع فارسی
زبانها در
ادارات دولتی
مانع ايجاد
نمايند. در
نتیجه طرح فوق
شـورای ملی را
به بحران
کشـانيد زیرا
نمایندگان
غیر پشتو زبان
که در مجلس در
اقلیت بودند
برای دفاع از موضع
خود دست به
اعتصاب –
آبستراکسیون –
زدند و مجلس
را از نصاب
لازم برای رأی
گیری
انداختند.
بحران و تـنـش
زبانی محافـل
سـياسی و
جامعـه روشـنفکری
کشـور را
فـراگرفـت. در
اين ميان از
ترکيب وکلا يک
کميته 16 نفـری
به پشـتيبانی
زبان دری
تاسـيـس
گرديــد. در
نتيجه ی بحث و
گفـتگوها و
مقاومت فارسی
گويان سـر انجام
طرح فـوق رد
شـد، قانون
مامورين دولت
به حال گذشـته
باقی ماند و
به رسـميت و
برابری هر دو
زبان تاکـيد
شــد. (8)
گزینه ی
چهارم یعنی
تعیین یکی از
زبان های موجود
در کشور كه
داراي
بيشترين
پشتوانه ي
فرهنگي و تاريخي
است( و مشخصاً
زبان فارسی)
به عنوان زبان
رسمی و ملی - در
کنار استفاده
و تقویت زبان
های قومی و
محلی - ، چیزی
است که این
قلم آن را به
دلایلی که در
پی می آید
بهترین راه حل
برای مسأله ی
زبان در
افغانستان می
داند. در صورت
استفاده از
این راه حل ،
وحدت زبانی در
سطح ملی به
وجود خواهد
آمد و این خود
قدمی است در
جهت همگرائی
ملی. و نیز با
استفاده از
این راه حل
وحدت رویه در
ادارات و نهاد
های آموزشی شکل
می گیرد و
هزینه های
عمومی پائین
می آید. این
دلایل
عبارتند از:
اگر فارسی و
دری را دو نام
برای یک زبان
بدانیم واز
مباحثی که با
هدف ایجاد
تفکیک و فاصله
ی فرهنگی بین
فارسی زبانان
زیر عنوان این
نام ها می شود
، صرف نظر
کنیم ؛ آنچه
مسلّم است این
است که آنچه
امروزه در
افغانستان
زبان دری ، در
ایران فارسی و
در تاجیکستان
، تاجیکی خوانده
می شود ، تاریخ
کهن و پیشینه
ی طولانی
دارد. این
زبان در
سرزمین های
واقع در دو
سوی رود آمو
شامل ماوراءالنهر
و خراسان قدیم
روئیده و
پرورش یافته
است و از آنجا
به سمت غرب
قلمرو امروزی
خود گسترش
یافته است.
آقای عبدالحی
حبیبی با
استناد به سنگ
نوشته ی کشف
شده از سرخ
کوتل بغلان ،
راجع به قدمت
این زبان چنین
اظهار نظر می
کند:« باید گفت:
زبان دری
بشکلی که درین
نوشته ثبت شده
در حدود قرن
اول و دوم میلادی
یعنی تقریباً
دو هزار سال
قبل وجود داشت».
(9) نقل قول دوم
را از زبان دکتر
پرویز ناتل
خانلری راجع
به گسترش
قلمرو زبان
فارسی از شرق
به سمت غرب
این قلمرو
فرهنگی می
آورم وی می
گوید:«زبان
دری در اواخر
دوره ی ساسانی
زبان رسمی
دربار بوده و
اصل آن از
شمال شرق
ایران یعنی
ناحیه ی
خراسان قدیم
آمده است». (10)
زبان
شناسان تاریخ
تحول زبان
فارسی را به
سه دوره
ی:«فارسی
باستان» که در
دوره ی
هخامنشیان
زبان رسمی
بوده و به قرن 7
ق. م بر می گردد
، «فارسی
میانه» که به
عهد ساسانیان
می رسد و
«فارسی نو» که
دنباله ی
فارسی باستان
و فارسی میانه
است و از قرن
سوم و چهارم
هجری در شرق جغرافیای
اسلامی تجدید حیات
یافت و به
تدریج به زبان
دوم(بعد از
عربی) فرهنگی
، ادبی و
اداری در جهان
اسلام ارتقاء
یافت ، تقسیم
کرده اند.(11)
این تاریخ
کهن آنگاه ارج
و ارزش زبان
فارسی را
بازتاب می دهد
که در درازای
خود موجب خلق
یکی از پرمایه
ترین فرهنگ
های بشری در
قالب این زبان
شده است ؛
فرهنگی که نه
تنها برای
ساکنان این قلمرو
فرهنگی تکیه
گاه فکری و
روحی ایجاد
کرده بلکه
دیگر
فرهنگهای
بشری نیز
همواره از
دستاوردهای
آن بهره ها
برده و می
برند.
زبان فارسی
با شعر و ادب
جوانه زد و با
خلق مفاهیم و
به تصویر
کشیدن
احساسات ،
عواطف و دردهای
مشترک انسانی
در این قالب
هنری ریشه های
خود را محکم و
ساختار های
خود را غنی و
بارور ساخت و
گستره ی خود
را توسعه
بخشید. سپس به
خلق و پرورش
مفاهیم و
معارف عرفانی
، اخلاقی ،
مذهبی ، تاریخی
، فلسفی و
سیاسی پرداخت.
پس از تاریخ
های اسطوره ای
- حماسی که در
قالب شاهنامه
ها (12) به نظم در
آمده است،
عرفان از برجسته
ترین جلوه گاه
های زبان
فارسی است.
عرفای بزرگی
چون خواجه
عبدالله
انصاری،ابوسعید
ابوالخیر،سنائی،عطّار،مولوی،هُجویری(کشف
المحجوب) ،
عزیزالدین
نسفی (الانسان
الکامل) و ده
ها عارف
شوریده ی دیگر
مفاهیم بلند
عرفانی را در
قالب نظم و
نثر ، خلق و به
صورت چشمه ی
جوشان معرفت
در اختیار
بشریت قرار
داده اند. در عظمت
عرفان اسلامی
- فارسی همین
بس که امروزه پس
از گذشت حدود 8
قرن از مرگ
مولوی هنوز
مایه های فکری
او در معتبر
ترین دانشگاه
های دنیا تدریس
می شود و
هزاران
دانشجو از ملیت
های مختلف و
با افکار و
اندیشه های
متفاوت در
سراسر جهان ،
به شناخت
مولوی و افکار
عارفانه ی او
می پردازند و
می کوشند تا
از لحظات شوریدگی
او درک و
دریافتی بدست
آورند.
زبان فارسی
در عرصه ی
دینی نیز در
حوزه ی فرهنگی
ما نقش برجسته
ای داشته است
و سهم بزرگی در
پرورش و گسترش
مفاهیم و
معارف دینی به
عهده گرفته
است به طوری
که پس از زبان
عربی بیش ترین
آثار در
موضوعات
مختلف دینی به
این زبان نوشته
و تدوین شده
است. مرحوم
استاد مطهري
در اين رابطه
مي گويند:«
خدمات زبان
فارسي دري به
اسلام،خود
موضوع بحث و
تحقيق
جداگانه اي
است. اگر كسي
در اين موضوع
مطالعه كند مي
بيند اين زبان
در طول عمر
تقريباً هزار
و دويست ساله
ي خود در دوره
ي اسلام،بيش
از هر چيز
ديگر در خدمت
اسلام بوده
است. اگر كسي
تنها در صدد
جمع آوري
اشعار عالي
فارسي در باره
ي توحيد اسلام
، توصيف قرآن
، مدح رسول
اكرم(ص) و مدح
اهلبيت(ع) بر
آيد چند جلد
كتاب خواهد
شد،تا چه رسد
به اشعاري كه
در لباس غزل
يا قصه يا پند
و اندرز ،
حقايق اسلامي
را بيان كرده
است. شعر
فارسي و نثر
فارسي در طول
دوازده قرن
،از مضامين
قرآن و حديث
به شدت متأثر
بوده است. اغلب
مضامين عالي و
عرفاني و
موعظه اي
فارسي ريشه ي
قرآني يا
حديثي دارد و
تحت تأثير
قرآن و سنت
راه تعالي را
طي كرده است.» (13)
تفسیر طبری
اولین متن مهم
دینی است که
به فرمان امیر
منصور ابن نوح
سامانی به
فارسی در آمد. و
این سرآغازی
شد برای
انتقال معارف
دینی از عربی
به فارسی ؛
تفسیر قرآن
پاک ، تفسیر
معروف به
کمبریج،تفسیر
ابوبکر عتیق سور
آبادی، تفسیر
ابوالفتوح
رازی ، کشف
الاسرار
میبدی ، رساله
ای در فقه
حنفی( از قرن
چهارم )،
رساله ی کفایه
از امام
البغوی شافعی
، رساله ای در
بیان اصول
عقاید اهل سنت
از محمد بن
احمد نسفی ،
بیان الادیان
از
ابوالمعالی علوی
رازی ، النقض
از نصیرالدین
ابو رشید عبدالجلیل
رازی از دیگر
متون نخستین
مذهبی به زبان
فارسی است.
جلوه گاه زبان
فارسی به عرصه
های دین ،
اخلاق ، تاریخ
، تصوف و
عرفان محدود
نماند بلکه در
مدت زمان
بسیار کوتاه
این زبان ظرفی
شد برای گرد
آوری دانش
انسانی در موضوعات
مختلفی چون
فلسفه ، سیاست
، ریاضی ،
نجوم، پزشکی
و... و صدها جلد
کتاب علمی در
موضوعات مختلف
به این زبان
تدوین و تحریر
گردید که برخی
از این کتابها
هنوز هم در
موضوع خود از
منابع مهم
علمی به حساب
می آید و در
دانشگاه های
معتبر دنیا و
نیز محافل
علمی مورد استفاده
قرار می گیرد.
این پشتوانه
ی غنی فرهنگی
زبان فارسی را
در ردیف
زبانهای
معتبر جهان
قرار داده و
داشته های فرهنگی
آنرا به سوی
فرهنگهای
دیگر سرازیر
ساخته است که
در برخی موارد
واژگان زبان
فارسی نیز در
این فرایند به
زبان مقصد
منتقل شده
است. (14) بنابر
این زبان
فارسی زبان
علم ، ایمان و
خرد انسانی
است چنانکه
زبان
احساس،عاطفه
و خیال هم هست.
2- وسعت قلمرو جغرافیایی و تعداد گویندگان:
پیشتر گفته
شد که زبان
فارسی در
نواحی دو سوی رود
آمو زاده شد و
پا گرفت و سپس
در حالیکه با
تولید
محصولات فکری
و فرهنگی
ساختارهای
خود را غنی و
بارور می ساخت
، گستره ی
جغرافیایی خود
را نیز به
آهستگی به سمت
غرب این قلمرو
فرهنگی توسعه
بخشید و به
مرور زمان تا
مرزهای اروپا
پیش رفت. در
شرق نیز ترکان
غزنوی زبان
فارسی را با
خود تا به
دهلی بردند که
در سده های
بعد آنجا به
مرکز عمده ی
زبان و فرهنگ
فارسی بدل شد.
این در حالی
است که این
فراگیری و توسعه
کاملاً جنبه ی
خود انگیخته و
داوطلبانه
داشته و
هیچگونه فشار
و تحکّمی پشت
سر آن وجود
نداشته است.
یعنی مردمان
ساکن در این
حوزه ی
جغرافیایی از
هر تیره و
تباری این
زبان را با
رغبت و طیب
خاطر
پذیرفتند و
سپس آن را
توسعه و گسترش
دادند. بدین
ترتیب گستره ی
زبان فارسی
پهنه ی وسیعی
از کره ی زمین
را از آناطولی
تا دهلی نو
پوشش داد و
نقش زبان
دیوانی و
اداری در این
حوزه ی
جغرافیایی را
عهده دار شد.
امروزه
اگرچه
جغرافیای
زبان فارسی از
آن گستردگی
دوران اوج
برخوردار
نیست به خصوص
با حذف زبان
فارسی از
قلمرو شرقی آن
یعنی هند ،
دایره ی زبان
فارسی هم از
لحاظ جغرافیای
طبیعی و هم از
لحاظ
جغرافیای
انسانی و
تعداد
گویندگان،
کوچک شد.
افتادن آسیای
میانه به دست
روسها و تحمیل
زبان و خط
روسی بر فارسی
زبانهای آن
ناحیه ، برش
دیگری بود بر
جغرافیای
زبان فارسی.
با این حال هم
اکنون سه کشور
فارسی زبان (
افغانستان،ایران
و تاجیکستان )
با جمعیت
تقریبی یک صد
میلیون
گوینده وجود
دارد. به
اضافه ی ده ها
میلیون فارسی
زبان که در کشورهای
دیگر به صورت
مهاجر و یا به
صورت اقلیت های
زبانی زندگی
می کنند. در
پنجمین همایش
بین المللی
استادان و
محققان زبان و
ادبیات فارسی
که در سال 2006 م در
شهر دوشنبه بر
گزار شد ،
تعداد
گویندگان
فارسی در
سراسر جهان (
به عنوان زبان
مادری یا زبان
دوم ) دوصد
میلیون برآورد
شده است.(15)
بنابر این
زبان فارسی
یکی از پر
گویشور ترین زبان
ها در حوزه ی
جغرافیایی ما
می باشد.
همچنین از لحاظ
پوشش
جغرافیایی
نیز گستره ی
وسیعی از جغرافیای
منطقه را در
بر می گیرد.
این ویژگی ها
زبان فارسی را
در جایگاه
بسیار بالاتر
از زبانهای
محلی و قومی
قرار می دهد
زیرا هرچه
دایره ی پوشش
یک زبان
وسیعتر و
تعداد
گویندگان آن
بیشتر
باشد،امکانات
طبیعی و مادی
بیشتر در خدمت
رشد آن زبان
قرار می گیرد.
و در این صورت انرژی
و توانایی
متکلمین به آن
زبان در همراه
و همگام شدن
با زمان و
بومی ساختن
دانش عصر، بیشتر
خواهد شد.
تولید دانش
تولید ثروت را
به همراه دارد
و دانش و ثروت
دو رکن اصلی
توسعه است.
برگرفته از تارنمای (مطالعات افغانستان)