ایران بهانه‌ی نفی فرهنگ

(قسمت سوم)

2- وسعت قلمرو جغرافیایی و تعداد گویندگان:

پیشتر گفته شد که زبان فارسی در نواحی دو سوی رود آمو زاده شد و پا گرفت و سپس در حالیکه با تولید محصولات فکری و فرهنگی ساختارهای خود را غنی و بارور می ساخت ، گستره ی جغرافیایی خود را نیز به آهستگی به سمت غرب این قلمرو فرهنگی توسعه بخشید و به مرور زمان تا مرزهای اروپا پیش رفت. در شرق نیز ترکان غزنوی زبان فارسی را با خود تا به دهلی بردند که در سده های بعد آنجا به مرکز عمده ی زبان و فرهنگ فارسی بدل شد. این در حالی است که این فراگیری و توسعه کاملاً جنبه ی خود انگیخته و داوطلبانه داشته و هیچگونه فشار و تحکّمی پشت سر آن وجود نداشته است. یعنی مردمان ساکن در این حوزه ی جغرافیایی از هر تیره و تباری این زبان را با رغبت و طیب خاطر پذیرفتند و سپس آن را توسعه و گسترش دادند. بدین ترتیب گستره ی زبان فارسی پهنه ی وسیعی از کره ی زمین را از آناطولی تا دهلی نو پوشش داد و نقش زبان دیوانی و اداری در این حوزه ی جغرافیایی را عهده دار شد.

امروزه اگرچه جغرافیای زبان فارسی از آن گستردگی دوران اوج برخوردار نیست به خصوص با حذف زبان فارسی از قلمرو شرقی آن یعنی هند ، دایره ی زبان فارسی هم از لحاظ جغرافیای طبیعی و هم از لحاظ جغرافیای انسانی و تعداد گویندگان، کوچک شد. افتادن آسیای میانه به دست روسها و تحمیل زبان و خط روسی بر فارسی زبانهای آن ناحیه ، برش دیگری بود بر جغرافیای زبان فارسی. با این حال هم اکنون سه کشور فارسی زبان ( افغانستان،ایران و تاجیکستان ) با جمعیت تقریبی یک صد میلیون گوینده وجود دارد. به اضافه ی ده ها میلیون فارسی زبان که در کشورهای دیگر به صورت مهاجر و یا به صورت اقلیت های زبانی زندگی می کنند. در پنجمین همایش بین المللی استادان و محققان زبان و ادبیات فارسی که در سال 2006 م در شهر دوشنبه بر گزار شد ، تعداد گویندگان فارسی در سراسر جهان ( به عنوان زبان مادری یا زبان دوم ) دوصد میلیون برآورد شده است.(15)  

بنابر این زبان فارسی یکی از پر گویشور ترین زبان ها در حوزه ی جغرافیایی ما می باشد. همچنین از لحاظ پوشش جغرافیایی نیز گستره ی وسیعی از جغرافیای منطقه را در بر می گیرد. این ویژگی ها زبان فارسی را در جایگاه بسیار بالاتر از زبانهای محلی و قومی قرار می دهد زیرا هرچه دایره ی پوشش یک زبان وسیعتر و تعداد گویندگان آن بیشتر باشد،امکانات طبیعی و مادی بیشتر در خدمت رشد آن زبان قرار می گیرد. و در این صورت انرژی و توانایی متکلمین به آن زبان در همراه و همگام شدن با زمان و بومی ساختن دانش عصر، بیشتر خواهد شد. تولید دانش تولید ثروت را به همراه دارد و دانش و ثروت دو رکن اصلی توسعه است.

3- نداشتن نقش سیاسی و قومی :

در یک جامعه ی چند قومی زبانی می تواند مورد اقبال جمعی قرار گیرد و در جایگاه زبان ملی بایستد که در تعاملات سیاسی و اجتماعی نقشی به سود هیچ گروه قومی به عهده نگیرد و از این جهت کاملاً بی اثر و بی طرف باشد. در اینگونه جوامع چنانچه قدرت سیاسی در دست یک گروه قومی باشد ، انگیزه ی قوی برای قوم حاکم به وجود می آورد تا از طریق تحمیل فرهنگ و زبان خود بر اقوام دیگر و استحاله ی فرهنگی و زبانی آنها ، سلطه ی خود بر آنها را دائمی و اندیشه ی سرکشی و تجزیه طلبی را برای همیشه از سر آنها بیرون نماید.اما این نوع نگرش با همه ی هزینه ها ، فشارها و خشونت هایی که به همراه داشته ، هیچگاه با موفقیت همراه نبوده و حاصلی جز انباشت خصومت ها و نفرتها و تشدید تقابل اجتماعی به بار نیاورده است. زبان پشتو یک زبان قومی است و در افغانستان نمادی از سلطه ی قوم حاکم به حساب می آید و هرگونه تلاش از جانب حکومت برای فراگیر ساختن آن با مقاومت منفی از جانب گروه های قومی دیگر مواجه می شود چنانکه تجربه ی گذشته این مطلب را به اثبات رسانده است و تلاشها،برنامه ریزی ها و سرمایه گزاری های نیم قرنه ی حکومت برای عمومی ساختن زبان پشتو با مقاومت اقوام غیر پشتو زبان مواجه شده و ناکام مانده است.

اما زبان فارسی ؛ این زبان در حوزه ی فرهنگی ما تولد شده و در این حوزه رشد یافته است ، همه ی ساکنان این حوزه ی تمدنی از هر طایفه و تباری در پرورش وتکامل آن سهم داشته اند ؛ شعرا ، عرفا ، تاریخ نویسان ، عالمان دین ، دانشمندان و حکومت گران از هر قوم و تیره ای هر کدام به نحوی در بارور ساختن و ماندگاری این زبان نقش داشته اند ؛ اندیشمندان،اهل ذوق و ادب و اهل علم در قالب این زبان اندیشیده و با خلق آثار ارزشمند خود در قالب این زبان ، هم اندیشه ی خود را جاودان ساخته و هم مایه های فرهنگی این زبان را غنا بخشیده اند.

خصلت فراقومی بودن زبان فارسی و نیز توانایی های ذاتی آن موجب گردید که این زبان بدون کدام بخشنامه ، فرمان و قانون یا برنامه ریزی حکومتی ، به صورت داوطلبانه و خود جوش به زبان ارتباطات ، علم ، بازرگانی و حس و خیال در حوزه ی تمدنی ما تبدیل گردد و در طول تاریخ عنصر اصلی در هویت دهی به اقوام گوناگون ساکن در این قلمرو فرهنگی  و نمادی از پیوستگی و خویشاوندی این مردم در گذار روزگار باشد. و هم از این روست که سلسله های حاکم در این قلمرو جغرافیایی که هرکدام از قوم و تبار خاصی بر خواسته بودند ، نخواستند ویا نتوانستند زبان قومی خود را به عنوان زبان عمومی در قلمرو حاکمیت خود رسمیت بدهند. بلکه برعکس حاکمان غیر فارسی زبان ، زبان قومی خود را برای قوم خود نگهداشته و زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی و معاشرتی گسترش و توسعه داده اند. در تاریخ تحوَل و تکامل زبان و ادب فارسی ، بیشترین حمایت را از این زبان حاکمان ترک زبان و مغول نژاد به عمل آورده اند ؛ ترکان غزنه در حمایت از رشد و بالندگی زبان،ادب و شعر فارسی چنان رغبت و علاقه ای نشان دادند که دربار افسانه ای شعر و ادب سلطان محمود به دوران اوج شعر و ادب فارسی در تاریخ این زبان بدل شد و همین سلسله قلمرو زبان فارسی را در جغرافیای شرقی آن تا دهلی نو گسترش دادند. همچنین ترکان سلجوقی زبان فارسی را در آسیای صغیر ترویج کردند. سلسله ی عثمانی نیز با همه ی خصومتها و درگیری های که با همسایه ی فارسی زبان خود در شرق داشتند با این حال زبان فارسی را دوست می داشتند چنانکه دو تن از سلاطین این سلسله ( سلطان سلیم و سلطان سلیمان) اشعاری به زبان فارسی سروده اند که دیوان های شان موجود است. (16)

    گورکانیان مغول تبار هند(931 - 1275ق ) دیگر حاکمان غیر فارسی زبانی است که علاقه ی زیادی به زبان فارسی داشته و برای ارتقاء زبان،شعر و ادب فارسی در جغرافیای شرقی این زبان تلاش ها و خدمات ارزنده ای کرده اند. دربار گورکانیان در پرورش شعر و ادب فارسی تداعی گر عهد غزنویان است ؛ پادشاهان ادب دوست گورکانی ادیبان فارسی گوی را از اقصی نقاط به دربار خود فرا می خواندند و آنها را مورد نوازش و تفقد قرار می دادند و در حلقه ی شعر و ادب دربار می افزودند. در نتیجه دربار سلاطین گورکانی هند به دربار سلاطین شعر وادب تبدیل شد. چنانکه در عصر این سلسله سبک خاصی در شعر فارسی که قبلاً در دوره ی تیموریان در هرات پایه گذاری شده بود ، به تکامل رسید وبه نام «سبک هندی» شهرت یافت. و سخن سرایان چیره دستی چون میرزا عبدالقادر بیدل و صائب تبریزی در این سبک و فضا روئیدند و جاودان شدند. توسط همین سلسله زبان فارسی در هند ( از سال 990 ق - 1562 م ) زبان رسمی و اداری اعلام شد (17) و این زبان به زبان مفاهمه ، تحصیل ، شعر و ادب و دفتر و دیوان در هند بدل گردید و سرزمین پهناور هند به جغرافیای زبان فارسی ملحق شد. ولی سرانجام حاکم انگلیسی هند چارلز تری ویلیان به دلایل سیاسی ابتدا زبان انگلیسی (1836) وسپس زبان اردو را (1844) به جای فارسی رسمیت داد.

دیگر سلسله های غیر فارسی زبانی که در حوزه ی فرهنگی ما به قدرت رسیده اند نیز هیچ کدام در صدد رسمیت دادن به زبان قومی خود به جای زبان فارسی برنیامده اند. بلکه  همگی بر رسمیت زبان فارسی به عنوان زبان دفتر و دیوان و زبان ارتباطات و مفاهمه صحه گذاشته اند.

در افغانستان هم از آغاز ظهور این کشور در جغرافیای سیاسی جدید خود زبان فارسی به صورت طبیعی زبان رسمی بوده و دفتر و دیوان به این زبان تنظیم و ارتباطات و معاملات توسط آن انجام می یافته است.  مردم این سرزمین یا به صورت زبان مادری و یا به عنوان زبان دوم آن را مورد استفاده قرار می داده اند و زبانهای قومی و محلی در همان محدوده ی قوم و محل کاربرد داشته است. آقای مونت استوارت الفنستون که در سال 1808 م از سوی حکومت انگلیس به عنوان سفیر به دربار شاه شجاع رفت در گزارش خود می نویسد:« دُرانیان همه فارسی می دانند ؛ به فارسی گپ می زنند و اشعار بسیاری از شاعران معروف فارسی زبان را از بر دارند... کتابهای تألیف شده به زبان پشتو نباید معیار سنجش علمی آنان قرار گیرند ؛ زیرا هنوز فارسی زبان تألیف است. تقریباً همه ی کتابهای علمی به فارسی نوشته شده است.» (18) خوب است در همین جا نقل قول دیگری هم از آقای الفنستون داشته باشم ، وی اظهار می دارد:« هیچ یک از نویسندگان پشتو پیشینه ای بیش از یک و نیم سده ندارد و تصور می کنم کتابی به این زبان نبوده است که بتواند سندی برای دوچند ساختن این پیشینه باشد. ادبیات موجود در پشتو بر گرفته از فارسی است و ترکیبات آنها بسیار به آثار فارسی شباهت دارد». (19) حک شدن ابیات فارسی بر سکه های شاهی شاهان افغانستان(20) نشانه ی دیگری است از این حقیقت که سلسله ی پشتون تبار افغانستان طی چند  نسل اول و برای مدت 150 سال ، مثل دیگر سلسله های حاکم در این قلمرو جغرافیایی ، زبان فارسی را به عنوان تنها زبان رسمی و اداری كشور پذیرفته بودند و از زبان پشتو در محدوده ی قومی خود استفاده می کردند. شاهان افغانستان نه تنها زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی در دیوان و ارتباطات عامه مورد استفاده قرار می داده اند بلکه آن دسته از شاهان پشتون تبار که ذوق شعری داشته اند به زبان فارسی شعر می گفته اند ؛ چنانکه احمد شاه ابدالی به زبان فارسی (و هم پشتو) شعر سروده است. تیمور شاه دیوان شعری به زبان فارسی دارد. آقای الفنستون در مورد هویت زبانی این شاه می گوید:« شرایط نگذاشت تا او خصائل و آداب هم میهنانش { پشتونها } را فرا گیرد و ظاهراً هرگز با زبان آنان آشنایی کامل نیافت». (21) در لیست کسانی از خاندان شاهی افغانستان از هر دو تیره ی سدوزایی و محمد زایی که به زبان فارسی چیزهایی سروده اند می توان نامهای دیگری را هم افزود و این فهرست را بلند تر ساخت اما اشعار بر جای ماند از آنها ارزش ادبی چندانی ندارد و فقط می تواند اهمیت زبان فارسی را در نزد نخستین شاهان سلسله ی پشتون تبار افغانستان نشان دهد.

اولین جراید نشر شده در افغانستان شمس النهار( 1875 م ) و سراج الاخبار(1906 م) نیز کاملاً به زبان فارسی منتشر می شده است و هیچ مطلبی به زبان پشتو در آنها به چاپ نرسیده است.

آنچه تا آینجا آوردیم را می توان چنین خلاصه کرد:

1- زبان فارسی تاریخ دو هزار ساله دارد و خاستگاه اولیه آن سرزمین های واقع در دو سوی رود آمو(افغانستان کنونی و بخشهایی از آسیای میانه) می باشد و از آنجا به سمت غرب این قلمرو زبانی گسترش یافته است.

2- زبان فارسی متعلق به قوم ، تبار و محلی خاصی نیست بلکه همه ی گروه های قومی ساکن در حوزه ی فرهنگی ما در غنی ساختن و گسترش آن سهم داشته اند از این رو این زبان حاصل تلاش همگی و متعلق به یک حوزه ی فرهنگی است.

3- زبان فارسی زبان یک فرهنگ و تمدن غنی و پر افتخار است که در جغرافیای فرهنگی ما شکل گرفته است و امروزه در جهان شناخته شده و مورد احترام فرهنگها وتمدن های دیگر می باشد.

4- زبان فارسی در طول بیشتر از هزار سال ، زبان رسمی و اداری در حوزه ی فرهنگی ما بوده و دست بدست شدن حکومت و روی کار آمدن سلسله های با زبان مادری غیر فارسی ، موجب اخلال زبانی در جغرافیای فرهنگی ما نشده است.

5- سلسله های غیر فارسی زبان بیشتر از کسانی که زبان مادری شان فارسی بوده از زبان فارسی حمایت کرده و بدون تعصب زبان قومی خود را برای قوم خود گذارده از زبان فرهنگی قلمرو حکومت شان به عنوان زبان رسمی استفاده کرده اند.

6- در بین زبان های رایج در افغانستان زبان فارسی بیشترین گویندگان را در داخل و خارج از جغرافیای سیاسی افغانستان دارد.

7- در حوزه ی فرهنگی ما زبان فارسی بیشترین ساحه ی جغرافیایی و از جمله سه کشور افغانستان ، ایران و تاجیکستان را در بر می گیرد.

8- اشتراک زبانی با کشورهای همجوار فرصتی است رایگان برای افزایش توانایی ها ؛ زیرا آنچه در این کشورها در حوزه های فکر ، فرهنگ و دانش ، تولید می شود بدون نیاز به ترجمه برای ما قابل فهم و درک است چنانکه از ما برای آنها. در نتیجه تولیدات علمی و فرهنگی ما در موارد زیادی مکمل هم قرار می گیرد.

9- از زمان امیر حبیب الله خان است که اندیشه ی رسمیت دادن به زبان پشتو در ذهن برخی از رجال حاکم خطور می کند ، به مرور این اندیشه در داخل دستگاه حاکم تقویت می شود و برای آن پشتوانه ی قانونی ، مالی و اجرایی در نظر گرفته می شود. و سرانجام متولیان اندیشه ی فوق در صدد برچیدن گستره ی زبان فارسی از ادارات ، نهادهای آموزشی و دفتر و دیوان بر می آیند و تلاش می کنند تا به تدریج زبان پشتو را جایگزین آن سازند که منجر به تقابل زبانی پُر اُفت و خیز طی تمام دوره ی پادشاهی محمد ظاهر و جمهوری داود خانی در کشور می شود و هنوز هم این دوگانگی زبانی و کش و قوسهای ناشی از آن، جامعه ی ما را تحت تأثیر قرار می دهد و در مواردی بحران می آفریند.

با عنایت به همه ی آنچه گفته شد زبان فارسی تنها زبانی است که می تواند اقوام ساکن در در جغرافیای سیاسی ما را با فرهنگ و تمدن خلق شده بوسیله ی نیاکانشان پیوند دهد و از آن فرهنگ و تمدن ، در دنیای امروز با افتخار نمایندگی کند. افزون بر آن این زبان از آنرو که به هیچ گروه قومی خاص تعلق ندارد می تواند بین گروه های قومی و محلی موجود یک نوع پیوستگی هویتی ایجاد نماید و از این جهت نقش عمده ای در ساختن هویت ملی به عهده بگیرد.

    

  منابع و پی نوشته ها:

1- باطنی ، محمد رضا ، زبان و تفکر ، کتاب زمان ، 1354 ، ص 14 ، 15 و 27 .

2- در سال 1384 از سوی یکی از اساتید دانشگاه کابل پوهندوي محمد صديق عظيم ، پیشنهادی مبنی بر استفاده از زبان انگلیسی به عنوان زبان علم،دانش و تحصیل در کشور بجای فارسی و پشتو ، ارائه گردید که استقبالی از آن به عمل نیامد. برای خاندن متن پیشنهاد وی به سایت :

 http://www.khawaran.com/SediqAzim_ ZabaneWahedeElmi.htm 

مراجعه نمائید.

3- فرهنگ،میر محمد صدیق،افغانستان در پنج قرن اخیر،ج2،انتشارات محمد وفایی، 1374 ، ص 637 .

4- بصیر کامجو،" صرف با تک زبانی،زبان فارسی«ملت خراسان» و صلح در افغانستان ایجاد می شود" . برگرفته شده از سایت :

 http://www.ariayemusic.com/dari3/siasi/kamjow2.html

5- طرزی،محمود،سراج الاخبار،سال پنجم،شماره 2 مورخ 20 سنبله 1294 خ . نقل از : برمک خراسانی ، "نگاهی به مسـأله زبان در افغانسـتان". بر گرفته شده از سایت:

 http://www.kotiposti.net/msaleha/02_nai_6_p_4.html

6- مقالات محمودطرزی در سراج الاخبار افغانیه 97 ــ 1290ش ، تدوین ومقدمه از روان فرهادی، مو سسه انتشارات بیهقی، حوت 1355، ص 74-772 . نقل از: نعمت حسینی ، "محمود طرزی و اندیشه اش اندر باب زبان پشتو". ر ک به سایت انترنتی: http://www.goftaman.com/daten/fa/articles/part6/article815.htm

7- فرهنگ ، همان ، ص 635 .

8- خراسانی، برمک ، نگاهی به مسأله ی زبان در افغانستان. نقل از سایت: http://www.kotiposti.net/msaleha/02_nai_6_p_4.html

9- حبیبی،عبدالحی،تاریخ افغانستان بعد از اسلام ، دنیای کتاب،تهران،1363 ص 739 .

10- خانلری ، پرویز ناتل،زبان شناسی و زبان فارسی ، تهران،توس،1361، ص70 .

11- کامجو، همان.

12- بجز شاهنامه فردوسی و هزار بیت دقیقی دیگر شاهنامه های نخستین همه از بین رفته است. ر ک به : شاهرخ مسکوب، هویت ایرانی و زبان فارسی ، ص 70 .

13- مطهري ، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران،انتشارات صدرا،1378 ، ص 581 .

14- برای معلومات تفصیلی تر در این باره ر ک به : گل احمد شیفته ، "گستره ی زبان فارسی در منطقه و جهان" در سایت :

http://www.khawaran.com/Shefta_ZabaneFarsi.htm

و نیز بصیر کامجو همان .

15- برای تفصیل بیشتر در این باره ر ک به صفحه انترنتی :

www.bbc.co.uk/persian/tajikistan/story/2006/03/060310_so_conference_persian.shtml - 34k -

16- گل احمد شيفته ، همان.

17- متينی، دکتر جلال ، مجله ايران شناسی ، شماره ،2 سال 2002 م . نقل از سایت :

www.iranshenasi.net

18- الفنستون،مونت استوارت،افغانان جای فرهنگ نژاد(گزارش سلطنت کابل)، ترجمه: محمد آصف فکرت،بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ، 1376 ش ، ص375 و 198 .

19- الفنستون ، همان ص191.

20- برخی از این ابیات که نام صاحب سکه را خود بازگو می کند چنین است:

 سکه زد  بر  درهم  دارالقرار  قندهار         خان عادل  شاه  عالم  میرویس   نامدار

 حکـــم شد از قادر بیچـــون به احمد  پادشاه

  سکه  زن برسیم و زر از پشت ماهی تا به ماه

شـکوه از  کوکب اقـبال ندارم   تيمو ر               تخت شاهی بود از طالع فـيـروز    مرا

سیم وطلا به شمس و قمر می دهد نوید              وقت رواج سکــــۀ پایند خــــــان رسید 

جمــــــال دولت پاینده قسمت ازلی ست                وصی دوست محمد امیر شیرعلی ست 

21- الفنستون ، همان ، ص 496 .

 

برگرفته از تارنمای (مطالعات افغانستان)