داوری های مخدوش و معکوس   

با آنکه اینک چندی از حادثۀ " وزیر و خبرنگار" میگذرد و واکنش ها و پاسخ های ارایه شده از جانب اساتید ورجاوند زبان شناسی، و بزرگان فرهنگ و اندیشه، به تعبیرات مغرضانه و دسته بندی های سه گانه برای زبان فارسی – دری، آب پاکی روی دست مجریان ایده های انحصار و استبداد ریخت، اما هنوز تعدادی هستند که تکاپو دارند آهن سرد چنین باور هایرا در کوره های تعصب و خامی خود کوبیده و از آن خنجر مراد برای سه پاره سازی زبان پارسی و کوتاه ساختن زبان پارسی گویان در کشور ما را درست کنند.

اگر چه بحث یا استدلال با کسانی که " یک منبعی " هستند و در فضای بسته ذهنی بسر میبرند، مثل آنست که برای همچو اشخاص هدیۀ داده باشی، زیرا آنان مراقب اند تا یکی حرفی بگوید و ایشان به پروار کردنش مشغول شده از چانته تهی شان بی ریشه ترین تعبیر و تفسیر ها را بیرون آورده ، و بدینوسیله عقده کشایی و خود نمایی نمایند؛ زیرا خود حرف تازه ی به گفتن ندارند و چرخ اندیشۀ شان برهمان استوانه های زمان زده و در بسیار موارد من در آوردی میچرخد، اینست که کهنه فروشی در اوج رونق نوگرایی پیشۀ آنان است، چون هراس دارند بساط شان برچیده شود و از اوشان یادگاری نماند.

 اما روی این جستار بیشتر به طرف آنانی هست که یکسویه نگر نیستند و سیاه از سپید باز می شناسند.

شکوهمندی و پویایی زبان پارسی؛ حقیقت ایست که آنرا برگ های نوشتاری بجا مانده  از دور های تاریخ ، شهادت میدهد و شاید استعارۀ زیبای حضرت خداوندگار مولانا را بی هیچ هراسی بتوان در مورد آن بکار برد که :

          دشمن طاوس آمد پر او

                                       ای بسی شه را بکشته فر او

این فروشان پارسی و فرهنگ مادر آن است که در مراحل مختلف تاریخ ، مردمان محدود نگر را به دشمنی اش برانگیخته اما بار دیگر تاریخ گواهی میدهد که چه بسا مقتدرترین سلطان ها که از در دشمنی با پارسی در آمده و از آنسوی دهلیز تاریخ ، غرق و مجذوب آن فرهنگ بیرون آمده و به خدمتگذار و دوستدار آن مبدل شده اند.

 آنچه درون مایۀ تفکر حلقات مشخصی را میسازد بیشتر از این برکسی پوشیده نیست و اما نکتۀ مایۀ تحیر پافشاری و اصرار آنان برهمان بافته های بی ریشه است . طوریکه به نظر میرسد در بسیار موارد خود گفتن و خود باور کردنشان عیب های بزرگی دارد که اگر از دید واشکافانه و ایستاده از بیرون آن گفتار ها برآن بنگریم قابل پذیرش که چه، حتی بعضا قابل تاسف است که کسانی با علم کردن آنچنانی موضوعات خویشرا آگاه برمسایل علمی جلوه دهد.

بحث علمی و شگافتن گره های یک رشتۀ خاص علم شرایطی می طلبد که مقدم ازهرچه عالم باید واجد آن شرایط باشد :

" شرط اول قدم در وادی علم و تحقیق آن است که فرد عالم؛ بی طرف، صادق، متواضع، تابع حجت و طالب حقیقت باشد، آب را از سرچشمه ها بردارد و هوا، هوس ، اغراض، منافع و مطامع را در مقام علم جویی و حقیقت طلبی وارد نکند." 1

حال اگر خواسته باشیم از پی تطابق دادن این شرایط با کسانی که میخواهند بافته های ذهنی خود شانرا جای یافته های علمی جا بزنند و خود را عالم بنامند، باشیم هیچ یکی از خصایل بالا را در نوشتار ها و گفتار های آنان نمیتوان یافت.

تا جایی که در لابلای سطور مرقومه ایشان بنگری، تکرار همان یک مدعاست که فارسی جدا از دری هست، ولی برای اثبات این مدعا هیچ سرچشمه و منبعی دیگری برای تائید سخنان خود و رد مدعایی دیگران نمیارند.

چرا؟ زیرا میدانند منابع علمی- تحقیقاتی معتبر این امر را رد میکنند و تاکید بریگانگی فارسی و دری دارند.

بیطرفی انتظار داشتن از آنان خیال باطلی هست؛ و تواضع و تابعیت از حجت هم در شان کار آنان نیست، زیرا آنان در امر کار علمی تواضع نه بلکه تحکم میکنند. چنانکه یکی از آنان ("چاچا معروفی چرند نویس"*)در جواب سوال کسی میگوید :" .... اگر شما به بیست بیست و پنج مقاله بنده در پورتال پرجلال؟؟؟؟؟!!!! (" چتلی دانی"*) مراجعه کنید سوالتان حل خواهد شد." یعنی اینان پرونده فکر را مختومه اعلام میکنند و میگویند ما حجت و دلیل آخری را گفتیم و بعد از سخن ما هرحرف و دلیل دیگری باطل است.

اگر چنین نیست، در رابطۀ یگانگی زبان فارسی و دری و تاجیکی سرآمدان علم زبان شناسی و خبره گان اهل فرهنگ ازهرسنخ وتباری (تاجیک، پشتون، هزاره وترک) نکات با ارزش و بکری را ارایه داشتند، ایشان نپذیرفتند که هیچ بلکه آن حرفها و یافته ها را در شمار حرف های بی اساس گذاشتند.

   پیرگوید مر ترا ای سست حال

                                        آنچه فوق حال توست آمد محال

اما چرا متاع اینان خریداری ندارد و اگر دارد اندک هست ؟

" در عالم علم، صراحت و صداقت و شفافیت اولین ارزش است؛ معنای تقوای علمی این است که چیزی را مخفی نکنید، عالم تجارت نیست که عالم ، کاسب وارجنس خود را مخفی کند یا نرخ واقعی آنرا به کسی نگوید تا آن را گران تر بفروشد.

در این جا عالم باید متاع خود را برآفتاب بیندازد و چیزی را که وجود دارد حقیقتاً فاش کند، گو اینکه یکی از کار های همیشگی عالمان دیکانسترکشتن است که در فارسی آن را شالوده شکنی معنا کرده اند و من واژۀ شرحه شرحه کردن را بیشتر می پسندم."2

 کجاست آن صداقت علمی در نوشتار و حرفهای آنان؟ واگر هست چرا روزی با هزار و یک دلیل فارسی و دری را دو زبان میدانند ، روز دیگر عقب نشسته و میگویند نه اینها یک زبان اند ولی آسمان است و ریسمان و درخت های سرکوه را کی شانده؟

اینان چون از چهار سوی دنیا یک برنامه را که همانا تضعیف زبان پارسی و روحیه اخلاقی پارسی گویان با آماده داشتن برچسب های " ایران پلو " و " تهاجم فرهنگی " در دستور کار شان دارند، لذا در تلاش اند تا مردم را دچار خطای سیستماتیک از راه  ارائه اطلاعات ناقص نمایند.  بهتر است این مدعایم را با نقل فرموده های جناب دکتر محی الدین مهدی که از استادان مسلم زبان اند و استاد داوطلب دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل، ثابت سازم تا تفاوت کار صادقانه علمی با تلاش های مغرضانه روشن گردد. 

به پديده ي زبان چهار نوع نگاه مي تواند وجود داشته باشد:

یک- زبان به عنوان یک پدیده تاریخی – فرهنگی؛ دو- زبان به عنوان یک سوژه علمی؛ سه – زبان به عنوان وسیلۀ افهام وتفهیم؛ چهار- زبان به عنوان ابزار سیاسی.

مطالعه تاریخی زبان همان بحث تاریخ زبان است که میتواند زبان های مرده ئی چون اوستائی، سانسکریت و یا آرامی و غیره را در برگیرد؛ و یا زبانهای زنده ی چون فارسی دری، پشتو، بلوچی یا ازبیکی را شامل باشد. در این مطالعه محقق با دید بیطرفانه، بدون توجه به جنبه های سیاسی زبان وارد بحث میشود و چگونگی تحول زبان را- با در نظر داشت  امکانات ذاتی زبان و عوامل موثر از بیرون- به طور منظم و در توالی زمان مطالعه می کند. آثار نگاشته شده به یک زبان که عبارت از فرهنگ مکتوب (یا ادبیات ) همان زبان است در این مطالعه شامل میباشد.

زبان به عنوان وسیله افهام و تفهیم: اکثریت قریب به اتفاق شش میلیارد نفوس زمین، حین سخن گفتن، به زبان از همین زوایه نگاه می کنند. آنان به زبان نه به عنوان پدیده تاریخی- فرهنگی، نه سوژه علمی، و نه هم ابزار سیاسی نگاه نمی کنند.

زبان به عنوان سوژه علمی موضوع علم زبان شناسی است. زبان شناسی ترجیجی به قدامت زبان و اهمیتی به تعداد گویندگان آن نمی دهد. از این منظر موارد مورد بحث در زبان شناسی این هاست:

زبان شبکه سیستم هاست، سه سیستم خارجی دارد، و سیستم های داخلی در درون هریک از سیستم های خارجی قرار گرفته است.

1- سیستم یا دستگاه آوایی: هر زبانی آوا های مخصوص خود را دارد. وقتی حرف از دو زبان مختلف در میان است قطعا دو دستگاه آوایی جداگانه وجود دارد، زبان پشتو علاوه بر آوا های مشترک با زبان فارسی، آوا های مخصوص خود را دارد مثل تگ ، وِِ، خگ ، نگ ... از نظر آوایی هیچ زبانی بر زبان دیگر امتیاز ندارد. نبود بعضی آوا ها دلیل نقص یک زبان شمرده نمیشود؛

2- دستگاه دستوری : هر زبانی گرامر خاص خود را دارد. موقعیت اجزای کلام در جمله، از یک زبان تا زبان دیگر فرق می کند. مانند مورد آوایی، وقتی از دو زبان حرف میزنیم ، اختلاف گرامری امری حتمی و غیر امتیازی است.

3- دستگاه واژگانی : در عین حالی که دراین قلمرو میان زبان ها تداخل وجود دارد، هیچ زبان مدنیتی وجود ندارد که واژگان غیر(یعنی از زبان های دیگر) در آن دخیل نباشد، در عین حال تمایز زبان ها نیز در همین عرصه مشخص میگردد.

استفاده از واژگان واصطلاحات زبانهای دیگربه میزان مستعمل بودن زبان در درازنای تاریخ و در پهنای فرهنگ و جغرافیا و مربوط به قدامت به کتابت درآمدن زبان است( نورستانی از کهن ترین زبانهای موجود در افغانستان است، اما تا حال به کتابت در نیامده است. از همینرو است که این زبان - کماکان – منزوی و راکد باقی مانده است.) هرقدر زبان در داد و گرفت فرهنگی مسن باشد، به همان اندازه وام واژه های بیشتر دارد، هرقدر یک زبان دستگاه واژگانی فربه تر داشته باشد، توان علمی آن بیشتر است. این امر خود باعث میشود که نویسندگان و شاعرانی که زبان مادری شان – فی المثل – غیر فارسی است ، با اشتیاق تمام (بدون اکراه و جبر) ما فی الضمیر و عواطف و احساسات خود را به زبان فارسی دری می نویسند و می سرایند. اینجا نه مسئله اکثریت و اقلیت است، ونه امتیاز تکیه برمسند قدرت سیاسی. اگر اینطور نبود ، چنگیز خان  زبان مغولی را برتمام قلمروی که با خونبارترین پیروزی زیرسیطره آورده بود، تحمیل میکرد. تیمور و اخلاف او، با آنکه زبان مادری شان ترکی چغتایی بود، با آگاهی بر این نکته که زبان فارسی دری، زبان قوم خاصی نیست و زبان دینی و بین الاقوامی قلمرو خلافت شرقی است که در رشد و باروری آن ، تمام اقوام – مخصوصا ترک ها – سهیم بوده اند، نه تنها ترکی چغتایی را تحمیل نکردند، بلکه در رشد و پرورش فارسی دری کوشیدند. به همین دلیل است که بزرگترین شاعران فارسی گوی قرون اخیر افغانستان، پشتونها بوده اند. اکثریت آثارمنثور خلق شده یا ترجمه شده توسط نویسندگان پشتون، به زبان فارسی دری است؛ به طور مثال : آثار محمود طرزی و پدرش، آثار مستغنی، آثار عبدالهادی داوی،اغلب آثار سلیمان لایق ، آثار رحیم الهام، آثار سرور همایون، زندگی نوین تره کی، اغلب آثار عبدالحی حبیبی، کریم خرم – برخلاف ظاهر- شکست اسلام سیاسی را به فارسی ترجمه کرده است؟!

اما نگاه سیاسی به زبان همانست که آقای احدی دارد؛ – و دیگر هم اندیشان ایشان مثل شخص مورد نظر ما ، نویسنده -  معنای نگاه سیاسی به زبان این است که زبان را وسیله ی تحمیل اهداف سیاسی قرار بدهیم، آن را زبان حاکمیت یا زبان « زبان دولت »، وسیله و ابزاری در دست زورمندان بدانیم، در حالیکه خود زبان وسیله افهام و تفهیم است و منطقاً انسان باید از وسیله ی استفاده کند که سهل الاستعمال، فراگیرو زود به هدف رساننده باشد. زبان جزو ذات انسان ها نیست؛ اگر فرانسوئی در جاپان متولد شود و در آنجا، در محیط آنجا و مکتب و مدرسه آنجا تحصیل کند، قطعاً زبان او جاپانی خواهد شد و برعکس. دیانت اسلام و بشریت روزگار کنونی اهمیتی برای نژاد قایل نیستند که بی تردید ریشه های عمیق تر از زبان در ذات انسان دارد و با تغییرمحل جا عوض نمی کند؛ علایم و مشخصه های آن تا نسل ها زدوده نمی شود."3

 با توجه به فرموده های جناب دکتر مهدی، بار دیگر روشن میشود که آقایی که مدعیست که تفاوت فارسی ایران و دری افغانستان مثل " صبح کابل " برایش روشن است، نگاه سیاسی به زبان دارد و تمام بافته هایش هم رشته سیاسی دارند.  صبح کابل، از خورشید تابان آسمانش روشن است؛ در حالیکه سایه های بلند ابهام در نظریات ایشان را چراغ هیچ دلیل و سند تاریخی –  علمی روشن نمی سازد.

ورنه ایشان که " بار ها به کشور ایران سفر داشته اند و دریافته اند که این دو زبان متفاوت اند" جز سرهم بندی سطوری بسیار تر عاطفی و برجسته سازی جنبه های اخلاقی میهن پرستی و خودی، چرا کدام سند علمی – تاریخی ایرا برای اثبات حرف هایش پیش نه نهاده است؟

عالمانی از آندست، چون پرورده گان محیط های استبدادی اند و با استبداد خو کرده اند، بناَ فکرشان نیز استبدادی هست و دچار استبداد فکر هستند. اینان زبان را به قول دکتر مهدی، زبان حاکمیت یا « زبان دولت » می دانند، و برای اثبات این مدعایشان آن همه آسمان و ریسمان می بافند. ویژه گی فضای استبداد در آن است که در آن حقیقت مطرح نیست :

" در نظام های استبدادی اصلا حقیقت مطرح نیست، آن چه مطرح است تقرب به آن شخصی است که در صدر نشسته است، افراد برای تقرب به آن شخص مداحی میکنند، حقوق دیگران را زیر پا میگذارند، دروغ میگویند، بدگویی و تظاهر می کنند و هرعمل اخلاقی زشتی مباح میشود زیرا هدف این است که آدمیان از نردبان قدرت بالا بروند."4  

جالب تر از همه اینکه شیوۀ بکار گیری کلمات در نوشتار های ایشان بسیار زیرکانه هست که از یکسو گویی روحیه وطن پرستی را چاق می کنند،و از جانب دیگر از کلمات نیشتری برای مجروح ساختن احساسات و عواطف آنانی میسازند که  خوشباوارنه با خواندن نوشتار های ایشان مجذوب آن کلمات و جملات وطن پرستانه و خود باورانه میشوند، و از این راه  به آنان تلقین می نمایند که گویی کسانی در صدد دور ریختن یا دشمنی با کلمات و واژگان زبان پشتو اند.

از جانبی کدام یک از افرادی که به لهجه ایران ، فارسی صحبت میکنند یا در نوشتن و خواند ن از کلمات فارسی سُچه استفاده می کنند تا حال جاده صاف کن استعمار سیاسی – نظامی ایران ثابت شده اند؟

 انسان ها طبیعتاَ زیبایی ها را دوست دارند. حالا این زیبایی به هرگونه ی که تبلور یابد، مثلا لباس زیبا، آواز و آهنگ زیبا، شعر زیبا، مناظر زیبا و ساختمان ها و اشیاء تزئینی زیبا را. اینست که در گفتار و نوشتن و خواندن نیز از پی زیبایی اند و میخواهند زیبا سخن بگویند، نثرو نظم استوار و معیاری بنویسند.  زیبایی لهجۀ فارسی ، هرات چه حلاوت بخش و غیر قابل انکار است ، حالا اگر یکی بیاید و از سراختیار آن لهجه اختیار کند، به او باید بگوییم تو از خود بیگانه شده ای ؟ یا اگر کسی در تلاش معیاری نوشتن بود و کلمات موزون فارسی دری ناب را استفاده برد میشود " ایران پلو " و خطری برای حاکمیت ملی افغانستان؟ اینکه حاکمیت ملی ، هم نزد این دسته افراد معنا وتعبیر خاص خودش را دارد بماند جای خودش!

پس نتیجه اینکه داوری های ایشان در مورد جدایی فارسی و دری – که بیشتر برتفاوت گویش ها تکیه می کنند – ترفندیست برای ایجاد تشویش و سردرگمی در اذهان عامه، و سود بردن از جو ایجاد شده. ایشان نیتی ندارند؛ مگر دچار ساختن مردم به خطای سیستماتیک از راه ارائه اطلاعات ناقص و سود جستن از آن برای مقاصد خاص ، که آن مقاصد هم دیگر برکسی پوشیده نیست. اینکه فارسی و دری هیچ تفاوتی از همدیگر ندارند – جز در گویش های متفاوت – شکی نیست و شکی نمانده است، و این داوری های مخدوش و معکوس بیشتر از این نزد کسی، جز مخترعین مغرض آن پذیرفته نیست؛ پس دو بیت از رباعی ایرا که از پی خواهد آمد برای کسانی که چنین توهماتی را به فضای غم اندود کشور، با مقصد خاص ، پرتاب میکنند میارم :

این ملح در آب چند بتواند بود 5     وین برف در آفتاب تا کی باشد

و در مورد جناب ایشان هم رباعی استاد اخلاق ، سعدی شیرازِی، که هرچه کلیاتش را از آغاز و وسط و انجام ورق زدم، و بعد رفتم به سراغ کلیات شاعر و شهید آزادی، قهار عاصی، و بار بار به رباعیات و دوبیتی هایش نظر کردم، تفاوت آن فارسی، و این دری را نیافتم و ندانستم، نهایت همگونی دارد. شیخ اجل سعدی شیرازی، میفرمایند :

آن کس که خطای خویش بیند که رواست

تقریر مکن صواب نزدش که خطاست

آن روز نمایدش که در طینت اوست

آیینۀ کج جمال ننماید راست .  6

                            احمد بهار چوپان

 

رویکرد  ها : 

*  مدیر سایت به نقل از درویش دریادلی   

 1- روشنفکری چون روش، عبدالکریم سروش، برگ 57

2- همان منبع ، برگ 43

3- دکتور محی الدین مهدی، مقاله نظریه های« تامین ثبات » و حل مناسبات تباری، بخش سوم، تارنمای پیمان ملی

4- لزوم داشتن تئوری برای اصلاحات ، عبدالکریم سروش، برگ 62

5- کلیات مصلح الدین سعدی، به تصحیح محمد علی فروغی، رباعیات ، چاپ هرمس، برگ 1019

6 – همان منبع ، برگ 1019