
دایه
ی مهربان تر
از مادر
جناب
آقای بقول خود
شما دپلوم
انجینر خ
معروفی !
چندی قبل در مورد شما و سایت شما در یکی از سایت ها خواندم و مایل شدم تا سایت شما را عملاً باز کنم و مطالبی را در آن بخوانم و اگر رنگ و بوی بی طرفانه داشته باشد چیزیهای را هم که من نبشته ام و می نویسم بعنوان همکار قلمی برای شما فرستاده تا آنرا از طریق این سایت به نشر بسپارید. وقتی وارد سایت شدم رفته رفته عناوین مطالب رایک پی دیگری به خوانش گرفتم که ناگهان چشمم به عنوان مطلبی با این نام افتاد.
دانشگاه
بجای پوهنتون
و عشق به "دری"
یا نفرت از
"پشتو"
با
توجه به
تحولات اخیر
در کشور و
پیوند این
مقاله با آن مرا بر آن داشت تا آنرا با دقت تمام بخوانم همانطوریکه در سطر ابتدای مطلب در قسمت پایانی چشمم به کلمه" کلتور" بجای فرهنگ افتاد در همان آغاز پیبردم که نویسنده ی مقاله از جمله ی پیروان دو آتشه ی خط فکری جهار "پ" یعنی پشتو ، پشتون، پشتونستان و پشتونخواه میباشد اما نبشته ی مذکور را تا پایان آن خواندم. چیزهای زیادی در آن وجود داشت که بنظر من مضحک می نمود. چند بار فکر کردم که شاید نویسنده دچار مشکل روانی گردیده باشد چون در سطری چیزی میگوید ودر سطر بعدی خود وی گفته ی خویش را نا خود آگاه رد میکند. ولی بعداً نتیجه گرفتم که مشکل روانی تنها چیزی نبوده است که مقاله ی مذکور را عفونی گردانده بود بلکه تعطب زبانی ، دروغ پراگنی ، تحجر، ناشی بودن و صدها عیب و نقص دیگر که در دایره ی دید شما تراکم کرده در گندیده تر کردن آن نقش داشته اند.
در
آنجا شما
یازده سوال را
مطرح کرده
بودید که
دقیقا به
عنوان یک شسوو
ینیست حق
دارید سوال
تان را طرح
کنید حتی با
وجود آنکه شما
خود بدانید که
سوالات شما در
واقعیت امر
سوال طبیعی نه
بلکه همانا
حیله های روبه
صفتانه ی تان
باشد که یک
عمر با آن به
نفاق افگنی
کمر بسته اید
اما وقتی یک فرد
خود جواب
سوالی را
بداند و از
خود بپرسد و دوباره
جواب ارایه
کند همانا
تنیجه ی مریض
بودن روانی او
خواهد بود.
بهر
حال شما
جوابات
سوالات خود را
خود از دیدگاه
خویش داده اید
اما اجازه
بدهید تا
جوابات درست
را برای تان
ارایه کنم و
قبل از ارایه
ی پاسخ ها
باید بگویم که
لطفاً وقتی در
موارد فرهمگی
و ادبی حرف
میزنید دیگر
رنج و پلاس
انجینری تان
نیست که شما
همه را به
شماره و نوعیت
ان بشناسید
بناً بر هر
چیز از پس
عینک سیاه
تعصب تان
ننگرید و حکم
های مانند
اسلاف نادان
خویش با عجله
و جهالتی که
فقط خاصه شما
است صادر
نفرماید.
قبل
از آنکه
بپردازم به
جواب اولین
سوال تان میخواهم
در مورد عنوان
نوشته ی تان
بگویم که نوشته
اید عشق به در
ی یا نفرت از
پشتو؟
در قدم اول باید گفت که عشق به فارسی یا همان دری که هر فارسی زبانی در هرجای این جهان پهناور بدان از صمیم قلب عشق می ورزد ودر درزنای تاریخ به اثبات رسیده است که این زبان زبان علوم بوده و غنای آن قوت قلبی برای دوستان و خار چشمی یا بعبارت دیگر خلل دماغی برای دشمنان دون همتی چون شما بوده است . که در طول تمام دوران نزدیک به دونیم دهه ی حاکمیت های قبیله وی تان همواره و بیدرنگ بر ضد آن به خرابکاری پرداخته اید.
دوم اینکه
نفرت از پشتو
به این دلیل
که انسان
موجودیست که
در هر موقعیتی
که قرار داشته
باشد
حتی در زیرساطورمرگ
بازهم با
چیزیکه
نمیتواند
صادقانه سازش
کند همانا جبر
و زور است. که
در این مورد
باید بیاد
داشته باشید
که شما برای
تحمیل و ترویج
زبان عاری از غنای
فرهنگی خویش
در کنار دیگری
حیل راه جبررا
در پیش گرفته
اید و
باگستاخی
تمام از جعل
تاریخ گرفته
تا ایجاد کورس
های اجباری
پشتو ، حساسیت
مردم را در
قبال زبان
نوپای تان
برانگیخته
اید و با این
کار خویش جز
ذلت برای
فرهنگ خویش
چیزی نصیب
نکرده اید و
نخواهید کرد.
چه اگر شما
استعداد آنرا
داشتید پی می
بردید که راه
درست و معقول
برای ترویج یک
زبان ویا
فرهنگ سرنیزه
و قلدری نیست
بلکه حلاوت
های گفتاری و
ظرافت های
شیرین دیگریست
که انسان را
وامیدارد تا
با آن توافق
کند.
درجای
دیگری ذکر
کرده اید که
زبان پشتو
زبان رسمی و
ملی
افغانستان
است. باید گفت
که برای شما
بسیار متاسفم
که تا حال
اینرا
ندانسته اید که
زبان پشتو
بشکل
تشریفاتی از
نظر قانونی
یکی از
زبانهای رسمی
کشور بشمار می
رود اما در
واقعیت امر
باید مردانه
اعتراف کنید
که پشتو فقط
زبان یک قبیله
ی خاص در
افغانستان
است. ولی وقتی
در مورد فارسی
می نگرید شاید
خود شما هم از
گفته ی من به
خشم نیایید که
فارسی زبان
ملی مملکت است
البته بصورت طبیعی.
زیرا وقتی
یکتن از افراد
غیر پشتون اگر
با یک تن از
هموطنان
پشتون ما فرض
کنید در هلمند
روبرو شوند
هردو برای
افهام و تفهیم
بشکل طبیعی از
همین زبان کمک
خواهند گرفت و
این چیزیست که
شما خود
میدانید که در
طول دست کم دو هزار
سال اخیر
حاکمان اقوام
مختلف از عهد
خراسان تا حال
همین زبان را
زبان ملت ،
دربار و رسمی
خویش
نگهداشته اند.
البته باید
یاد آور شوم
که در عهد
افغانستان
حاکمان نمک
بحرام قبیله
گرا تلاش های
بی امانی برای
زدودن این
زبان البته با
حمایت
استعمار بخرج
داده اند ولی
فرهنگی را که
در طول هزاران
سال تاروپود
زندگی مردم
این سر زمین گردیده
است دیگر به
همین سادگی ها
زیر بار مضمحل
شدن نمی توان
برد و اما در
جواب به اولین
سوال شما باید
بگویم که در
قدم نخست هر
ملتی یا واضح
تر بگویم هرقومی
مسلماً حق
دارد تا
کلماتی را که
فکر میکند
برای فرهنگش
نا پاک و نا
خالص است از
فرهنگ خویش
بزداید بخصوص
دریک چین
مواردی که
کلماتی بشکل
اجباری وارد
فرهنگی شده
باشد آنهم
کلماتی که
توسط چند تا
آدمک غیر
حرفوی در عرصه
زبان ساخته
شده باشد و
قدامت آن نیز
از سه چهار
دهه بیشتر
نباشد. دوم
شما چه
انتظاری دارید
آیا کلماتیکه
با سرنیزه
بالای مردم
تحمیل شده اند
در میان مردم
هنوز هم جای
گاه تحمیلی
خود را میتواند
حفظ کند؟ شما
نیز این را می
دانید که جواب
منفی است ولی
در صورتیکه انسان
وجدان را
کاملاً زیر
پاکند میشود
گستاخانه
بگوید جواب
مثبت است.
در پاسخ به سوال دوم تان باید گفت که فرهنگ عربی از لحاظ دینی قدامتی و مشترکات الفبایی بافرهنگ فارسی داشته و دارای وجوهات مشترکی میباشد و نیز یکی از فرهنگ های است که ارزش وام گرفتن واژه هایش را دارد و نیز در مورد صدها و هزاران واژه از زبانهای دیگری را که شما با مبالغه از کار برد آن در زمان فارسی یاد آورشده اید. باید خود بدانید که طبیعتاً معمول است تا فرهنگ های هم تراز در داد و ستد واژه ها حتی اصطلاحات باهم مشکلی ندارند چون در سطح هم قرار دارند و بنابر بعضی دلایل میشود واژگانی را از فرهنگی در فرهنگی دیگر به وضوح دید.
بصورت مثال کلمه ی( اورنج) کلمه ایست که از فارسی وارد زبان انگلیسی گردیده است و نیز همین زبان عربی را اگر دقت بفرمایید هستند بیشمار واژه گانی در آن که اصالت فارسی دارند. حال اگر شما موافق اید یا مخالف طرز دید و گستره ی دید گاهی شما مربوط میشود ولی حقیقت اینست که حتی در خود قرآن مجید چهل و چهار واژه ی اصیل فارسی داریم که نمونه ی آن کلمه ی ( ابریق ) است. ولی وقتی زبان های بزرگی که قدامت آنها به چندین هزار سال بر میگردد را بیاییم و مقایسه بکنیم با فرهنگی که تاالحال متکلمین خودش هم وقتی کلمه ایرا نمیدانند مجبورند به قاموس های فارسی روبیاورند و معانی واژه ها را دریابند البته من در مورد فقط پشتون های افغانستان صحبت نمی کنم حتی همان پشتون های پاکستانی که در تیراو باره زندگی میکنند را نیز با چشم سر دیده ام که در خانه های شان فرهنگ عمید وجود داشته است و از آن استفاده می نمودند. این دلیل آن نیست که پشتون های افغانستان و یا پشتون های پاکستانی، فارسی را دوست دارند وبه آن عشق می ورزند . البته هر گر این چنین نیست اما حرف اینجاست که زبان پشتو عاری از غنامندی فرهنگی آنچنانیست که پشتونیست ها انتظار آنرا دارند و در این مورد بنظر من کسی تقصیر ندارد چون از کشف زبان پشتو بخصوص بشکل مکتوب عمری بیشتر از عمر تاسیس پاکستان نمی گذرد صرفنظر از آنکه در گذشته چند نفر کوچی خانه بدوش آنرا در لابلای دره های پرخم و پیچ ودر فراز و نشیب کوه های خراسان برای خود و در گوش حیوانات شان نجوا می کردند. برای اثبات این گفته ها شما باید به نکات آتی بدقت توجه کنید.
اول . اگر
به همین صد
سال گذشته
یعنی بدوران
قبل از جعل
تاریخ خراسان
که بدست حقه
بازان سووینیست
صورت گرفت بر
گردیم بیدرنگ
متوجه خواهیم
شد که نام
تمامی مکان
های این
سرزمین بزبان
فارسی و یا از
بکی یعنی همان
ترکی بوده است
چه ساکنان
بومی این
سرزمین همانها
بوده
اند و از همین
جاست که وقتی
قبیلوی های
تازه بدوران
رسیده توسط
انگلیس ها به
این مهم متوجه
ساخته میشوند
بیدرنگ فشار
عصبی شان بال
میرود و
همانند یا
بوهای لجام
گسیخته این سو
و آنسو سر
میکشند وبمجرد
آنکه هر کتابی
به هردوی
فرهنگ های که
در فوق ذکر شد را
در می یابند
به آتش می
کشند و در
کنار آن که هزار
گونه دمار از
روزگار مردم
بر می آرند برخی
از جایداد و
ملک آنها را
نیز از ایشان
گرفته و برای
اوغان ها می
بخشند که شما
آنرا نجابت
خوانده اید.
دوم . پشتو زبان یک قوم است که توسط حکام مستبد و نادان پشتون بالای سایرین در افغانستان بشکل اهرم فشار از بالابه پایین بصورت مرعی و نامرعی تحمیل گردیده است. البته این در جهت کاملاً بر عکس ترویج طبیعی زبان و فرهنگ فارسی که بواسطه ی ادبیات فضلا و دانشمندان ازپایان به بالارواج یافته است تا آنجایکه در دربارها نیز برای خویش جایگاه بخصوص دریافته است. شما میدانید که فارسی ستیزی و فارسی زدایی شماو نیاکان تان در افغانستان به هیچ پیامد مثبتی برایتان منتج نگردیده است و اکنون به خاطر خشکانیدن ریشه آن در افغانستان بر سر آن هستید تا کذب پراکنی کنید که فارسی ایرانی و دری افغانستانی دوزبان را از هم جدا یند. این در حالیست که وقتی قضیه در مورد پشتونهای آن طرف مرزکه فقط در طول دو سه دهه تلاش حکام پاکستانی تقریباً تمامی ارزش های فرهنگی شان را از دست داده اند حتی رسوم و عنعنات شان راو شما باوردارید که پشتانه لروبر یودی. سر انجام میخواهم برایتان بگویم که کلماتی مانند همین پوهنتون بخش پوه آن فارسی است ولی از آنجایکه شما هر واژه ی اصیل فرهنگ فارسی را در اثر ناتوانی لفظی تان غلط تلفظ میکنید و بعد با حیله گری بر علاوه ی آنکه روی این مشکل تان پرده می اندازید برای دزد دیدن خود واژه نیز آستین برمی زنید که این میشود گناه برگناه.
مثلاً
کلماتی چون
روز را وروز
آب را اوبه
گندم را غندم
که بعدها به
غنم تغیر
میکند و صدها
هزار واژه ی
وام گرفته ی
دیگر از زبان
فارسی و فرهنگ
های دیگر. بناً
شما اشتباه
فکرمی کنید در
این گفته ی
تان که واژگان
خر گوش مانند
تازه ساخته
شده ی پشتو که
سر از جایی
وپا از جای
دیگری قرض
گرفته اند با
آنهمه بی اصالتی
و بد تر از آن
وجه تحمیلی آن
فارسی یا بقول
شما دری شوند
که هر گز چنین
نخواهد شد ولی
در مورد خود
شما باید گفت
که خود
شما باید گفت
که شما چاره
ای جز آن
ندارید تا 25% 90 از
واژگان فرهنگ
خویش را
اکثراً از
فارسی و بعداً
بنوبت از
هرزبان دیگر
قرض بگیرید
چون در بساط
بر خلاف
وانمود سازی
هایتان چیزی
ندارید.
سوال سوم تان را می خواهم چنین پاسخ بدهم که شما کاملاً درست پی بزده اید اینرا که پشتو جز همین دوسه تا کلمه چیزی بیشتر ندارد ولی در مورد همین چند کلمه نیز وقتی تحقیق کنید واقعیت اصالت آن نیز برای تان آشکار خواهد شد قبلاً گفتیم که کلمه ی پوه از پوییدن گرفته شده است
وآنچه را که
شما امروز
پوهنزای
میگویید واژه
ی کاملاً
فارسی است مگر
آن که شما بخش
اول ( پوهنتون)
را از اول آن
دستبرد زده
ایدو بخش دوم
(جای را) به زای
تبدیل کرده
واژه ی پوهنزی
را از آن
ترکیب کرده و
به زعم خود
تان پشتو سازی
نموده اید
بناً این کار
شما از دید
آنانیکه
پارسی گو
هستندکار
پسندیده و
ارزنده نیست و
نمیشود پارسی
را با کلمات
از این دست
آلوده کنند که
جعل شده و
بعداً تحمیل
شده اند .
چهارم. این هم عشق به زبان دری یا فارسی وهم
نفرت از پشتو
را نشان
میدهد. چون اولی
زبان خودیست و
دومی زبان تحمیلی
یک قبله ی
تازه بدوران
رسیده.
جواب سوال پنجم. بلی شما کاملاً درست فهمیده اید که ما نمیتوانیم به تفاهم قومی و زبانی برسیم و دلیل آن تنها همین چند کلمه ی نا مانوس نیست که در زبان فارسی مدغم گردند یاخیر بلکه همان طوریکه شما خوب میدانید افغان
واژه ی
فارسیست که
خطاب به پشتون
است معنای
لغوی آن
شوروفغان
میباشد و شما
آن را بر همه ی
اقوام دیگر
البته باید بگویم
به اشاره ی
باداران خارجی
تان تحمیل
کرده اید مادر
مملکت خویش
بیشتر از چهار
تا پنج بانک
دولتی نداریم
سه تااز
بهترین بانک
ها بنام قبیله
ی پشتون است.
کشور ما
بهترین سرود
ملی را داشت
که از لحاظ
آهنگ سازی و
شعردر تطابق
کامل با دین ،
اخلاق ، سنن و
تعالی کلام
قرار داشت اما
شما بازهم به
اشاره ی با
داران تان
آنرا به زبان
قبیله بر
گردانیدید
پول مملکت را
که نمایه ی
ملی باید
داشته باشد
نیز مربوط به
نام و نشان
تیره ی پشتون
خواندید ،
نادان ترین
انسان ها را
که وابسته به
قوم پشتون بوده در
درازای تاریخ
مناسب خوب
دولتی داشته
اند با وجود
آنکه به هیچ و
جه استعداد پیشبرد
و ظیفه ی خویش
را نداشته
اند. شهر ها و
اماکن وطن را
برخلاف میل
دیگر اقوام
ساکن در کشور
بنام ساربان
های پشتون و
یابه زبان
پشتو بر
گرداندید. در
طول تاریخ
حکومت های
پشتون تباران
فریاد از ملت
زده اند اما
دفاع از وطن
مربوط به غیر
پشتونها بوده
است و امتیاز
گیری خاصه ی
پشتونها گوشه
گوشه ی وطن را
بدون هیچ گونه
حس غیرت ووطن
دوستی برای
استعمار گران
فروخته اید که
فروشات دیره
اسماعیل خان و
معاهده ی گندم
نمونه های از
آن هاست.
هم چنان صدها هزار مورد دیگر از امتیازطلبی پشتون ها در عرصه های مختلف بنیاد ملت شدن ما را تخریب کرده است. با وجود آنکه سوال ششم شما در بالا به نحوی جواب داده شده است و شکلی تکراری نیز دارد ولی در پاسخ باید گفت . پشتون های افغانستان چاره ای جز آنکه بیشتر از 90% کلمات را از فارسی و عربی و چند درصد دیگررا نیز از سایر زبان ها قرض بگیرند ندارند. چه شما خود آگاه استید که عمر الفبای زبان پشتو بیشتر از عمر تاسیس کشور پاکستان و ساختن کتابی بنام پته خزانه توسط عبدالحی حبیبی و گل پادشاه الفت نیست.
منظورم
همان کتابیست
که با هزار
نیرنگ برای مردم
در قدیمی بودن
آن تلاش های
بس گسترده
صورت گرفته
است از جانب سران
قبیله و نیز
باید بگویم که
حالا دیگر
برداشت در
جامعه ی ما از
پشتون باسواد
متأسفانه
فردیست که با
میکروب تعصب
از همان بدو
تولد مصاب میباشد
یعنی مانند
آدم های نمک
بحرام با زبان
فارسی با سواد
میشود و وقتی
باسواد شد با
غیر پشتون ها
سرکینه ورزی
میگیرد و فارسی
ستیزی میکند.
بناً پشتون بی
تعصب شخص بی
تخلص را ماند.
سوال هفتم تان را خوش جوابی برای سوال ششم تان هم است. پشتون های افغانستان بدون بادر نظر داشت هر گونه قانونی گاه قباله ی مملکت را برای انگلیس و گاه برای روس و هرکس عملاً واگذار کرده اند و بدتر از آن همین ده سال پیش برای غلام استعمار یعنی پاکستانی ها کشور مارا قباله دادند و شما گستاخانه از تحجر ان دفاع کردید چرا در این موارد سخنی به زبان نمی آورید آن را تقبیح نمیکنید و احساسات تان بر انگیخته نمیشود ولی مانند آهن گداخته از کوره بیرون میگریزید وقتی کسانی متوجه میشوند غل و غش شما را در مورد فرهنگ و زبان شان
کسانیرا
که شما وابسته
به حکومت به
اصطلاح خود
شما آخوندی
ایران خوانده
اید اکثر شان
ممکن در طول
عمر ایران و
اینرانیرا به
چشم هم ندیده
باشد بناً
بهتر خواهد
بود که منطقی
تر با وجدان
تروبی تعصب
فکر و قضاوت
کنید و برای
نسل های آینده
ی تان مانند
یک مرد حقایق
را اعتراف
کنید تا خون
جامعه ی را که
گندیده ساخته
اید به سرطان
مصاب نکنید.
سوال هشتم. شما خود جواب خوبی برای پرسش های همه مردم افغانستان اما اگر بجای کلمات ایرانی و آخوندی کلمات حکام قبیله را جاگزین سازیم. سوال تکراری نهم را باید این گونه جواب بدهم که اگر شما با تشکیل کمیته های متشکل از افراد نادان و متعصب و فارسی ستیز تان در رابطه به کاربرد کلمات فارسی یا تاکید شما همانا دری کسی را امرو نهی نفرمایید هموطنان پاکنهاد ما بلی هم وطنان پاکنهاد ما آنگاه فکر میکنند که زبان فارسی در افغانستان دیگر در معرض خطر نابودی نیست . در طرح سوال دهم تان کاملاً دچار اخطلال حواس یا مشکل روانی شده اید ولی چون همین فارسی را در این سوال تان به دوزبان فارسی ایرانی و دری افغانستان تقسیم کرده اید و بعد خود شما آنرا در اساس یک زبان دانسته اید. به هر صورت باید بگویم که اگر حکام نانجیب در دونیم قرن گذشته آنطوریکه برای خورده فرهنگ پشتو مرکز پژوهش ساختند برای فارسی نیز یک چنین کاری انجام میدادند، فارسی زبانان نیز برای رشد فرهنگ شان در این سر زمین کارهای را انجام میدادند. و دیگر نیازی نبود که شما دستود میدادید که چنان شود و چنین نشود.
سوال یازدهم. باوجو آنکه نظر شماست حتی سوال نیست ولی برای رد نظر تان هم که شده باید بگویم که اکنون دیگر زمان حکام نانجیب قبیله به پایان رسیده است و هر فرد پارسی گوویا بهتر است بگویم غیر پشتون افغانستان که عاری از تعصب است ولی خیانت نا پذیر در پس این جریان قرار دارد و دیگر نمیخواهد بیش ازاین زبان فارسی را با واژگانی چنین نا خالص آلوده ببینند واین حق مسلم آنها نیز هست. در نهایت چند توصیه برای شما دارم. آری برای شما که متأسفانه سراپای تان را نفرت، تعصب و دیانت بد نسبت به فارسی زبانان ویا غیر پشتونهای ساکن در کشور ظلمانی ساخته است.
دوم تلاش کنید پشتو را برای کل پشتون ها قابل فهم بسازید چرا که پشتون های با سواد هم تمامی شان به چند صد گونه زبان پشتو صحبت میکنند یکی پشتوی دیگری را تشخیص نمیتواند بدهد. بجای ساختن و پرداختن به جعل کتب تاریخ و شخصیت های از قبیل ملالی میوند که چیزی جز شبه و یا خیال بیشتر نیست روی بیاورید به ارجمند ساختن فرهنگ خویش از طرق درست و منطقی و عملی.
بجای
آنکه در برابر
واکنش جامعه
در پاسخ به
اعمال ناپسند
و مزدورانه ی تان
هنوزهم از
شیوه های
اوغانی تان برای
فکر کردن و بر
خورد کار
بگیرید بیاید
وتن به حقیقت
در دهید و
منبع مشکلات
را که ریشه در
اعمال نابخردانه
ی حکام نانجیب
دونیم قرن
اخیر دارد
جستجو کنید و
سپس قضاوت
کنید باید
علاوه کنیم که
نه قضاوتی ان
چنانی که یک
پشتونیست دو
آتشه ی
باورمند به
چهار "پ"
میکند بلکه
قضاوتی عادلانه
مانند آدم های
که به خدا
انسانیت، بشر دوستی
، کرامت
انسانی ، وطن
، حق شهروندی
و بسا چیزهای
دیگری که به
سیرت نیکوی
بشر ارتباط
میگیرد
باوردارند. دیگران
را به باد
ملامت نگیرید
اگر در بازپس
گیری مناطق خط
دیورند با شما
هم عقیده
نیستند چه این
خط دیورند یا
معاهده ی
گندمک بواسطه
ی غیر پشتون
ها صورت
نگرفته است
نیاکان بقول
شما نجیب شما
آنرا منظورم
بخشی از خاک
کشور مارا
برای انگلیس
ها قبلاً
فروخته اند.
گذشته از آن
شما نمیدانم پس
از جرمن شدن
تان به
افغانستان و
پاکستان سفر
کرده اید یا
نه ولی اگر
نمیدانید
باید بدانید
که پشتون های
بی هویت
فرهنگی شده ی
آن طرف خط دیورند
طرفدارآن
نیستند تا با
شما و زیر یک
آسمان در
چارچوب یک
مملکت زندگی
کنند چه آنها
میدانند که
شما در طول دو
قرن ونیم حاکمیت
تان بر
افغانستان جز
تحجر، عقب
ماندگی تجرید
اقوام، غصب
جایداد ها و
اموال
دیگران،
برادرکشی،
پدر کشی، غارت
و فروش و
معامله ی
مملکت
استعداد کار
دیگری را
نداشته اید
وهیچ خوش بختی
برای مردم این
سرزمین به
ارمغان نیاورده
اید. اگر چه
گفتنی های بی
نهایت زیاد
است ولی من با
این دو گفته
بسنده میکنم
که شما در اول
مقاله ی تان
را با دروغ
آغاز کردید
چون شما گفته
بودید که از
وزیر اطلاعات
و فرهنگ پشتیبانی
نمیکنید ولی
شما بر خلاف
گفته ی تان از
او نیز بیشتر
تعصب نشان
داده اید.
ونهایتاً این
که شما هرگاهی
که به شخصیت
های بزرگواری
چون آقای
باختری، و
آقای زریاب
تهمت می بندید
قبل
از آنکه به
اتهامات تان
بپردازید و به
اصطلاح
خودتان
انتقاد ادبی
بفرمایید
اولاً فکر کنید
که شما در بخش
رنج وپلاس و
چکش و پیچ کش
تخصص گرفته
اید فکر کنید ادبیات
آنهم ادبیات
فارسی انقدر
گسترده است و
به ژرفنگری
احتیاج دارد
که افراد و
اشخاصی چون
شما بایک چنین
ابراز نظر
کردن ها فقط
خود را تحمیق
میکنند و بس.
شما تاخت و
تاز بر افراد
غیر پشتون
دیگر جزو مرض
روانی تان
گردیده است وهمین
باعث میشود تا
با چرند گویی
در مورد شخصیت
های چون آقای
زریاب،
باختری،پدرام
و غیره که در
این بخش تحصیل
کرده اند واز
معتبرترین مراکز
تحصیلی سند
گرفته اند.
خود را تحمیق
نمایید. در
آخر من برای
شما بسیار
متأسفم که عمر
گران بهای
تانرا صرف این
اراذیل کرده
اید و نهایتاً
میخواهم شعری
را برای تان
بنویسم تامگر
شما را براه
انسانیت
رهنمون شود.
آن
کس که نداند
ونداند که
نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آن
کس که نداند و
بداند که
نداند شاید
خرک خویش به منزل
برساند
متاسفانه شما از آن دسته ی به حساب می آیید که نمی داند که نادان است.
آرش آریایی