آرزومندیم که در آینده بحث را درهمان جایی ادامه دهید که آغازشده بود!

 دیدگاه انتر ناسیونالیستی

 آقای ترکانی  ونقطه نظرهای پاسخگویانه من !

 

من از آخیرین جمله گفتارشما که چنین است« آقای نیک اندیس این اندیشه خراسانی، ملیت وحقیقت تاریخی که شما را احاطه کرده است بقایی ندارد. شما ودوستان شما هرقدر فریاد بکشید وهرقدر به این درو آن در بکوبید، کسی بداد شما نمیرسد.شما وهمفکران شمارا عقده های درونی شما، خلاف مسیر تحولات واعجاز قرن بیست ویکم به دهکده های فراموش شده قرون وسطی میکشاند. تا دیر نشده به اندیشه هایتان تجدید نظر کنید بهتر خواهد بود.»

     سخنم را آغاز میکنم :

 بلی جناب ترکانی ! هرکس نظری دارد ونظر هرکس ارزنده تا زمانیست بر مبنای راستی وریشه های تاریخی راستین استوار باشد. شما با نام تاریخی خراسان دشمنید ولی در مقابل نام آورده شده انگریز وقلابی بی معنارا بدون شک می پذیرید . اگر این نام واین تاریخ واین جغرافیای که شما خود نامبرده اید، با این همه ریشه وبن محکم که در برابر جفاهای تاریخی ایستاده است ، بی بقاست ، ما منتظر بقایی « اوغون» واوغانستان بی ریشه وبد معنا باشیم؟ بخاطریکه این نام درقفس بینش شما ویاران سیستانی شما وصدها اوغان ملتی فاشیست، سازگاراست ؛ آفرین بر قضاوت ودید انسانی شما.

از یک سو دم از انسانیت ودید فرا منطقه وفراکشوری میزنید واز سوی دیگر تلاش دارید که این سرزمین را، در لاک نامیکه هرگز به تاریخ وعظمت آن نمی گنجد، به جبر ، نی به اختیار بگنجانید.

      ما اگر فریاد میکشیم ، فریاد حقیقت روشن است که دراین فریاد حقیقت روشن همه باشندگان ویا شهروندان این سرزمین شاملند. اگر ما بخواهیم که در قرن بیست ویکم به قول شما شریک تمدن بشریت شویم ، لازم است که نخست از قبیله وقوم به ملت  شدن قدم برداریم ومانند بعضی انتر ناسیونالیستهای وابسته وفرمانبردار تیوریهای بیگانه، یک شبه خودرا سوسیالیزم ومخالفین ایدیولوژی خویش را زنده بگورنسازیم . شما در کدام کشور دیده اید که قبیله یک شبه به ملت تبدیل وتمدن پذیر شده باشد؟

 آقای ترکانی گرامی ! شاید نیت شما صاف وهدتان انسانی باشد، اما از جامعه اوغانستان امروزی خبر واطلاعی دارید یا خیر؟ تا هنوز در مناطق قبایل که مایه افتخار شما هستند، چهار صد مکتب ودبیرستان سوختانده شده است، درد ما هم همین است که چرا در جهت تمدن پذیری وانسان سازی این مناطق کار صورت نمیگیرد؟ پسمانی کشور ما از کجا سرچشمه میگیرد؟ امروز که مردم نان ، آب وسرپناه ندارند ، که مقصر است؟ چرا ایران امروزی نامش از پارس به ایران بر گرداند؟ اگرپارس میبود به یقین باور کنید که امروز صدها ایران کوچک ویا تکه وپارچه از ایران کنونی بجا مانده بود وبس . شما اطمنان دارید که این سرزمین واین مردم امروزی اوغانستان ، تحت نام یک قوم وقبیله مخصوص، بسوی ملت شدن وهمگرایی یکجا خواهند شد؟ قدم رنجه کرده ، برای امتحان این امر یکبار برای همیش بداخل کشور بروید واز دید ونظریات مردم خود را بیشتر آگاه بسازید، خواهید دید که درد در کجاست.

       ما اصلآ عقده نداشته ونداریم . در برابر ناراستی عقده مند شدن به نظرمن کار درستی نخواهد بود. ما از حقیقت آفتابی داریم سخن می زنیم . تاریخ گواه مطلب برحق ماست . شما خود نعمت الله ترکانی هستید وبرای دیگر کسان آیا حق میدهید که نام ونام خانوادگی شمارا بدون اجازه شما برگرداند وبجای آن نامیکه هرگز در خور حال وخانواده شما نباشد، برگزیند؟

آیا حق شما نیست که اعتراض نمایید؟ یا اینکه بخاطر انسان اندیش که دارید میگویید فرق نمیکند، بجای ترکانی که معنای خوبی هم دارد، غلام ظاهر شاه را می پذیرم. غرور ملی در نظر شما از معنا واهمیت بر خوردار است؟ شما نام از بم باردمان منطقه ی به اصطلاح شیندند یاد کردید، واین نام تمیلی بی تاریخ را قبول دارید واز نام تاریخی ودلنشین با پیشینه افتخار بار « سبزوار تاریخی» از خود تعصب نشان میدهید. آنهایکه این نام با اهمیت را به شیندند مبدل کردند، را چگونه آدم باید که خطاب نماییم، فاشیست، ضد تاریخ وتمدن، ترسناک ازفرهنگ بومی وچه چه ؟؟کدام یار وهمباور ما چنین جفا را در حق دیگران گفته ویا تآید کرده اند؟

کیها اثار تاریخی ویاد گار اجداد این سرزمین را که شامل فرهنگ وافتخارات جهان بود، در قرن بیست ویکم نابود کردند ؟ چه وحشت دامنگیرشان شده بود؟ وحشت بی فرهنگی ویا مزدورمنشی وفرمانبرداری؟ کیها امروز در قرن بیست ویکم خودرا حلال ودیگران را به قول خودشان حرام میکنند؟ تا هنوز شاهد انتحار یک هزار، اوزبیک ویا تاجیک، نورستانی وپشه ی بوده اید؟ آیا برشما هوا خواهان قبیله گرایی نیست که بروید واین مردم مطلوم نگهداشته شده را بفهمانید، تا بیشتر ازاین وسیله دست اجنبی قرار نگیرند؟ اینست اعجاز قرن بیست ویکم شما ؟ اگر اینست ، شکر پروردگار ما هرگز به چنین اعجاز نخواهیم پیوست واین اعجاز را برشما وبر سیستانیها وترکیها واحدیها مبارک میگوییم ! ما بیشتر ازاین اعجاز دراین قرن در قلمرو اوغانها، شاهد دیگر اعجاز نیستیم. اگر شما بهتر وبیشتر میدانید امید است که از دوران بابای کبیر آمده از پهلوی نادر افشار الی بابا کرزی که به یقین این مرد هم بدون شک بابا خواد شد،  برای ما بیخبران ارشاد فرمایید.

       شما را جا بود که این تجدید نظر را برای کسانی میگفتید که حق نفس کشیدن را برای مردم خراسان بزرگ نمیدهند وبخاطر ادای واژه زبان مادری ، تهدید وسرزنش واز وظیفه برکنار میشوند. ما از حق خویش دفاع میکنیم وخواهیم کرد واگربه حق دیگران تجاوز کردیم ، شما هم حق دارید که مارا نقد وسرزنش نمایید. ما میگوییم که هرگاه واژه ملی در میان باشد، شامل حال همه باشندگان باشد، نه از یک قوم وقبیله خاص ! هیچکس را نباید از این واژه محروم ساخت؛ آقای ترکانی! اوزبیک این کشور هرگاه خود را درآیینه ملی بودن نیابد، دلش بحال آرامی وهمگرایی خواهد تپید؟ هزاره در حاشیه قرار داده شود وبا دید جقیر ودرنده خویی عبد رحمانی ونادر خانی وامینی بر وی دیده شود، حاضر به همکاری وهمدیگر فهمی یکجانبه خواهد گردید؟ تاجیک وزبان پارسی دری که نودونه در صد باشندگان اوغانستان تحمیلی افهام وتفعیم دارند، با بیشرمی سرود همه فهمش بر کنار زده شود وبجای آن در قانون سراپا جعل شده بنام اساسی ، سرود نافهم وقبیله شده اوغان ملتی گنجانیده شود، چگونه خود را شریک غم وشادی این سرزمین تصور خواهد کرد؟

شما جامعه شناسی درون کشوری دارید ویا همه موضوعات را از دریچه مارکس وانگلس وماوتسذون نگاه میدارید ویا مانند برادران انتر ناسیونالیزم راستی، هرکس که کلیمه خواند بدون اینکه عمل وماهیتش برملا گردد، برادر ومحرم رازها ونازها قرار میگیرد. مایه همدیگر نافهمی ما اینست که برداشتهای واهی ومهمل افزا از جامعه ومردم وتاریخ وفرهنگ داریم ، تمام انرژی وتوان ما در فراگیری ایدیولوژیهای صرف میشود که، هرگز روز مارا از روزمان بهتر نخواهد کرد.

   اینجاست ما عادت در کوبیدن به دروازه های اجنبی را نداریم وکمکهایکه از اجنبی صورت بگیرد، بنده سازی بیش نخواهد بود. به قول ناصر خسرو یمگی بلخی : ما در پای خوکان هرگز لفظ خویش را نخواهیم ریخت وبه تیوریهای ناکام زمان هم باورمند نیستیم وهر چیزی که انسان را به سعادت میرساند اگر بخود زحمت بدهیم در اندیشه های ناب وفیلسوفانه ، عاشق وار دانشمندان خراسان کبیر، در خواهیم یافت وبا افتخار بخاطر رسیدن به اهداف واقعآ انسانی ، نی شعارگونه ، استفاده نیکو، در کردار، گفتار وپندارمان خواهیم کرد واصالت خود میدانیم که چنین بیندیشیم وجامعه را آگاه بسازیم تا بیشتر ازاین در راه جعل وبیگانه پرستی واز خود بیگانگی قدم بر ندارد. همینکه ناراستان از راستی وحقیقت تاریخی وآگاهی باشندگان راستین خراسان می ترسند ووحشت سراپایشان را گرفته است ، روشن شدن حقانیت ما را گواه میدهد.

     منظور ما هم اینست که حاکمان قبیله گرا نگذاشتند که ملیت پشتون رشد طبیعی نماید وامروز دچار این همه پسمانی فرهنگی وکشتار خودی واز خود بی باوری نمیگردید ودراین راه حاکمان جبار وسفاک خاندانی از بابای کبیر الی بابا گجستک همه محکومند واین محکومیت را روشنفکر پشتون بایست که اظهار نماید وتآید بدارد ومردم بیچاره پشتون را از بلای کشنده خویی وهمدیگر تباهی نجات دهند وغرور کاذب وغیرت شمشیر کشیدن بی غلاف ، نتیجه اش  اینست که جهانیان بر ما وکشور ما میخندند ومارا وحشی حساب میکنند.

       پشتون، تاجیک، اوزبیک وهزاره وهر قوم ملیت که است همه انسانند واین را من هم قبول دارم که فرق در نهاد افرینش نیست ، مگر اینکه راست ونیکوکار وبا دانشتر باشد. ما هرگز نگفته ایم که پشتون را کنار بزنید تا جایش را ما بگیریم ؛ ما برابری ملی، همگرایی فرهنگی وتساوی حقوق اقوام وقبایل این کشور را در چوکات قوانین که اراده باشندگان درآن تمثیل شده باشد ، میخواهیم . در کدام نبشته من ویا دیگران شما شاهد این هستید که گفته باشیم ، سرود ملی به زبان خاص باشد ویا پول ملی به زبان خاص باشد وحق ادای واژه مادری را از پشتون بگیریم ومکلف است که واژه های مارا بکار برند، چه گفته ایم؟ همگرایی وملت شدن ایا از راههای تحمیل وزور میسر خواهد گردید؟ آیا این حق است که بگوییم هرکس از افغانستان است ، تاجیک است ویا هزاره است ویا ازبیک است ؟ به این خاطر است که نام یکی از پرابلمها ومانع ملت شدن این اقوام است. نام تآثیر دارد وفرهنگ جامعه را می سازد وکسی بیاید ویک فرهنگ را حذف نماید، به دارندگان آن فرهنگ خوشآیند خواهد بود؟ اگرپاسخ شما بلی است ، چرا به تغیر نام بی معنا وبی ریشه اوغانستان موافق نیستید؟

همینکه تو ویا شما از گپ ناراست وبی ریشه خویش نمی گذرید، توقع گذشتن از راستی ونام تاریخی بی تعلق به قوم خاص وبا نشان وافتخار افزای خراسان را از ما نداشته باشید واین را ما به نفع رسیدن به تمدن وقرن بیست ویکم میدانیم وتحت این نام تاریخی، ما به گذشته پربارمان وصل شده، بسوی ملت شدن وآن هم ملت سرافراز وآزاده « خراسان» گام بزرگی خواهیم برداشت، واین لکه های سیاه بدنامی وبد بینی وهمدیگر گریزی برای ابد، از بن وریشه ما برکنده خواهد شد.هرکس به خراسانی بودنش افتخار خواهد کرد، مانند اینکه ایرانیها به ایرانی بودنشان وآلمانیها به آلمانی بودنشا وهندوستانیها به هندوستانی بودنشان افتخار دارند. شما واژه افغانستانی را رد میکنید واوغان را قبول دارید، اینست دید وسیع انسانی شما وسیستانیها!

 آیا مردمانیکه افغان نبوده ونیستند، حق ندارند که تا تغیر نام کشور به خراسان خود را افغانستانی بنامند؟ آیا این کتله شامل حال انسانیت باور مند شما نمیشوند؟

 کجای این تفریقه آور است ؟ همه باشندگان هند را میتوانی هندوخطاب نمایید؟ به همه شهروندا ازبیکستان میتوانید بگویید که ازبیک هستند، یا اربیکستانی باید گفت، باشندگان تاجیکستان را یکسره تاجیک باید گفت؟

چرا حقیقت روشن را شما با دو انگشت میپوشانید؟ چه هدف دارید، منحل سازی اقوام وفرهنگها در جوی یک قوم ویا جهانی شدن انسانها از دید مارکسیزم ولنینیزم وماویزم منظورتان است؟  در کدام کشور شما شاهد این خواهیدبود که ، در پایتختش قریه ویا دهی بنام آن کشوروجو.د داشته باشد؟ در کابل که مرکز کشور است ، ده افغانان چه معنا دارد؟ گذر افغانی برای کیها گفته اند؟ مگر ما افغان نیستیموکشورمان افغانستان نیست؟ شما میتوانید در دهلی گذر هندوها داشته باشید ویا ده هندو داشته باشید؟ اقای ترکانی! بهتر است که حقایق زیر خاک کرده شده تاریخی را منحیث روشنفکر واقع بین برملا سازید وخاک در چشمان تیز بین وباریک بین راست بین مردم نپاشید.

       بلی ماهم در تلاش برداشتن فاصله هایم، ولی چگونه؟ با دروغ وتحمیل میشود فاصله ها را برداشت؟ یا با ایجاد برابری وتساوی حقوق شهروندی میتوان به این هدف رسید؛ ما هیچگاه کسی را رد وحذف نکرده ونخواهیم کرد، تمام بیان ما اینست که، پیوند راستین وهمباوری همیشگی در بین مردم با ایجاد عدالت اجتماعی وزمینه پیدایش شهروند وحقوق فردی که یکی از خصوصیات دولت ملی است، تحقق بیابد ومردم شریک سرنوشت خویش شوند ، تابکی فرمانبرداری وتحمیل اداره چی از سوی حاکمان بی عاطفه وخونخوار بر مردم قبولانده شود ومردم در نقش رعیت، نه شهروند به زندگی فلاکتبارشان ادامه دهند؟ اگر دولت دلسوزی وجود میداشت وبه مردم واراده نیک مردم ارزش قایل میشد ، امروز ما شاهد گرسنگی وبی خانمانی مردم نمی بودیم ، پولهای باد آورده را اگرنقدآ برای شهروندان تقسیم میکردند، هم آبادانی صورت میگرفت وهم گرسنگی را کسی نمی دید. هدف ما هم اینست که حاکمان همیشه در تاریخ چند صد ساله ما قبیله وی فکر کرده اند واز حاکمیت ومشارکت مردم هراسان بوده اند وهمیشه مردم را خوار وبی نان وبی سرک واز همدیگر دور نگهداشته اند وافتخار به افغانیت بی ریشه وچاقو زنان آوباش کرده اند ومردم را دراین غرورهای بیمایه شریک ساخته اند . ما افغان هستیم وبه افغانیت خویس افتخار داریم واخلاق ورسم افغانی وغیره ها که متآسفانه جز بد بختی ، نادانی وانتحار وحشت چیزی دیگری در این نام دیده نمیشود وافتخار هم باید کرد.

      درست است که این دستگاهای تبلیغات دینی حملات انتحاری را سازمان میدهند، ولی نگفته اید که غسکر وسرسپردگان انتحاری کیها هستند؟ چرا در بامیان این سازماندهی پذیرش ندارد؟ چرا در جاغوری غزنی به چنین سازماندهی پرداخته نمیشود؟ اینجاست که درد پسمانی وبیچارگی ما آشکار میگردد. فرهنگ ستیزی وبت شکنی وآثار تاریخی نابود کردنها برملا میشود. اما شما بجای اینکه اعمال این کارها را سرزنش، تنبیه وآگاهی نصیب گردانید، کسانی را نقد وسرزنش میکنید که، بر عکس این همه تبهکاریهای ملی میندیشند ومیخواهند که این مردم را با همگرایی ملی وبرابری به برادری وتمدن پذیری دعوت نمایند.

       قهرمان ملی آنانی شده اند که امروز صدها سخنور وشاعر ودانشمند داخلی وخارجی، نام نیک ونثارگری واز خود گذری آنهارا بدون مبالغه مبتنی بر شواهد روز، بی ترس وتوقع مینویسندو جهات نستوه واسطوره یی این دلباختگان میهن را برجسته میسازند. این را شما بپذیرید ویا رد کنید، دنیا شاهد حال است که فرزند خراسان بزرگ، مسعود قهرمان، این پسبان دلیر فرهنگ وتاریخ پرافتخار ما دراین راه رزمیدو انتحارگران را بجا شاند وستون فقراتشان را میده کرد واز فرهنگ وسرزمین وعقیده پاکش رستموار ایستاد وجان شیرینش را هم دراین راه هدیه، پاوایش وخود شناسی باشندگان میهنش کرد. صدها خارجی امروز بنام گوارایی آن کتاب مینویسند وشخصیت والای آنرا میشناسند، زیراکه میهن پرستان را باید که بهتر شناخت، چگوارا تقریبآ هشتاد ویا نود سال است که از این جهان رفته است ، اما به استخوانهای این فرزند راستین سرزمینش مردم امروزی ارج میگزارند وروح جانیان از نام پاک میهن دوستانه اش در هراس است. از مسعود قهرمان هم روح وروان اهرمنان خود کش وبیگانه پرور نا قرار است و این قهرمانی واین شخصیت والا شدن افسانوی میدانم کسانی را که رنج میبرند، نا قرار ساخته است، ولی حقیقت آفتابیست که پنهان کردنش کار اسانی نخواهد بود. رستم ، نماد تندرستی وتفکر خود شناسی است وقهرمان مسعود هم نماد رزم تمدن با جهل وفرومایگیست، مسعود بزرگ خودرا خوب شناخته بود وکسیکه خودرا شناسد، همه را خوب شناسد وحقیقت را هم بشناسد، روی این اصل بود که قهرمان نستوه سرزمین خراسان هرگز نمیرد ودر قطار رستم زال مسعود کچکن پنجهیر خراسانی، در قله های پامیر در همان بلندا، تا این کوه سر بلند است ، نامش بر زبانهای نسل بر نسل جاری خواهدبود.شما مطمین باشید.

      ازنظر شما لازم است که انسان معرفی ویا تعریف شود وبعدآ دشمن انسان را هم بشناسانیم که چگونه ودارای چه خصیصه است. ایا محیط را انسانی ساخته اید که دم از انسانیت میزنید ؟ این انسانیت شعار شما در سرزمین اوغانستان امروزی، در سایه چه کسان ویا حکومت امروزی وانتحارچیان مقابلش ، قابل تطبیق است یا خیر؟ یا اینکه انسانیت را با عاطف وپیغام دارید، از طریق هوا در مشامهای مردم اوغانستان می بویانید. چه کارهای زمینه ساز انسانی تا هنوز دراین کشور کرده اید که دیگران را متهم به گرداب جنایت و قدرت طلبی میکنید؟ اگر آنها قدرت طلب میبودند، حتمآ با چوچه انگریزهای پاکستانی معامله میکردند، مانند اینکه اقای گلبدین خان وملا عمرخان وتنی خان کردند؛ کمی از احساسات ایدیولوژیکی پاین بیایید، فکر میکنم قضاوت خوبی خواهید کرد. اصلآ تعصب ایدیولوژیکی وانقلابیگری بر شما غلبه کرده است که نه فرهنگ را میشناسید ونه هویتی را بر خود می پذیرید. لنین هم به روس بودنش افتخار داشت ومارکس هم هیچگاه نگفت که آلمانی نیست وماوو هم منافع ملی وکشوریش را فدای منافع بیگانگان نساخت وتا آخرین دم حیات چینایی با تاریخ ومبارز راه سعادت کشور ومردم خودش باقی ماند. نه مانندانقلابیون دوآتشه ما که در هر دفتر وتارگاه فوتو رهبران دیکتاتوری پرولتاریا را چسپانده اند وتا هنوز با شعارهای یا افراطی ویا تفریطی دلخوش میدارند ومیهن را از دریچه ساز ورقص این رهبران ، دیکتاتوری ساز، نگاه میدارند. مانند تند رویهای راواییها که خود لانه در پاکستان دارند ودم از میهن پرستی تحت دستور پاکستان میزنند، کسیکه در پاکستان تا به امروز دستگاه ورهبری داشته باشد، دوست وغمخوار این سرزمین خواهد بود؟ آیا مبارزه با دشنام فرایندی را دارا خواهد بود؟ ایدیولوژی زدگی بد تر از تروریست است. هرگاه زمینه برای این قماش میسر گردد، مانند امین وترکی وکارمل، در پوست مردم وآزادی بیان کاه پر خواهند کرد. فرق دیکتاتوریها را من هیچ نمیدانم. این دیکتاتوری سرمایداری وآن دیگر دیکتاتوری کارگری ویا پرولتاری میخواهد وانسانیت را هم دراین میان وسیله رسیدن به هدف شوم که در زمان امین خون آشام همه شاهدیم که کور، دودی او کالا را به چه مصیبت تبدیل کرد وانسانهای بیگناه را ، از مکتب وسرکار وزمین وخانه شان دسته دسته راهی نیستی نمود وخود را طرفدار لنین وپرولتاریا ی جهان قلمداد میکرد.

     نه خیر من با این باور شماکه زبان وفرهنگ مسایل روبینایی باشند وکم اهمیت کاملآ مخالف هستم. اینهم شمارا میکشاند به دیگاه و باورهای تیوریهای ناکام واحساس زایل کن. انسان زیربینا را توسط چه وسیله شناخت ؟

 اگر زبانی نمیبود وفرهنگ وتجارب روی این گیتی وجود نمیداشت ، چگونه بر قله های علم ودانش ونوآوریهای بشری پی برده میشد؟ اهمیت زبان را شما بخاطر تعصب کور واحساس بیگانه شده خویش نا دیده میگیرید ومانند آقای نگارگر ازجوی دانش این زبان واین فرهنگ آب مینوشید وزهرتانرا هم دراین آب میچکانید که کشنده شود. مولانای بلخی را که در جهانی بودنش شک نیست ولی از یک سرزمین واز یک فرهنگ خاص بر خواسته است که بازهم فرزندیست متعلق به همان خانواده وافتخار اولی این مرد خردمند بر آن سرزمین بر میگردد. اما آقای نگارگر فقیه وشریعت شناس معاصر، در لباس ملای لنگ بخاطر فریب واغوای مردم ساده دل ما از کلام پرقوت مولانا سوی استفاده میکند واهمیت وجودی آنرا، در محافل بی ارزش جلوه میدهد.و بیشرمانه حکومت احمد خان را که عمرش را در در بار نادر افشار سپری کرده بود ویک حکومت قبیله وی عقب مانده وتجاوزگری بیش نبود، حکمت دموکراتیک ومردمی وانمود میدارد. اینست دانشمند قلابی ما که نمونه تدوین کتابهایش را که در بدل چهار هزار دالر مزد حق مردم گرسنه اوغانستان، میستاند وچیزهای برغلط را برای نسل ما غرض گمراهی بیشتر پیشکش میدارد واتمرخان « خاد» رژیم دیکتاتوری پرولتاریای وقت را آقای کرزی وزیر آموزش وپرورش این سرزمین مقرر مینماید که همه نسل را در بند تفکر عقب مانده قبیله وی قرار دهد وزبان را براستی که به « زبون»  تبدیل گرداند. گیله من دراین مرحله از قلم بدستان وآنهایکه خود را فرهنگی میدانند وجا زده اند وتعریفشان تارگاهارا پر کرده است اینست که چرا بی تفاوت هستند ودربرابر این جفاهایکه بالای نسل امروزی اوغانستان صورت میگیرد، از خود با قلم ویا با قدم واکنشی نشان نمیدهند؟ تنها وظیفه شما این نیست که نزد خود انسانی بیندیشید وفرا قومی وفرا ملی تفکر نمایید، آخر دربرابر این رزالتها پاسخگو شما هستید که دم از نغاره فرهنگ ونویسندگی میزنید، به فکر من امروز وقت آن نیست که با رمز وراز داستان بنویسیم وهنر نویسندگی خویش را به رخ دیگران بکشیم ، وقت آنست که بیدادی سراپای میهن را گرفته است وفاشیزم در هر فالب که پنداشته میشود، دارد مردم وجامعه را خفه میکند، اگر امروز بدرد این نا بسامانی ونا هنجاریها نخورید، کی خواهید خورد؟

       امیدوارم که آقای ترکانی، آزرده نشوند ومن هم از بیان ونقد های شما آزرده نیستم واین کنکاشها را ارزشمند میدانم واین تعصباتیکه دامنگیر جامعه امروز افغانستان شده است ، ناشی ازبی بحثی وگفتگویست که در فرهنگ روشنفکری ونویسندگی ما کمتر دیده شده است. نقد سازندگی وسبب بیرون کشیدن راستی وحقیقت پنهان شده، میتواند بشود وهرقدر ما جامعه را بشگافیم ، همان قدر به واقعیتهای گذشته ، حال وآینده پی خواهیم برد.

                                      شاد وموفق باشید.

                              نیک اندیش