باوجود احترام عمیقیکه شخصاً نسبت به جناب دکتورسیاهسنگ دارم ، پیام وپرسشنامه ی آقای نیک اندیش را به نشر می سپارم ؛ ولی امیدوارم که باعث رنجش خاطر داکتر صاحب ودیگردوستان قرارنگیرد. مدیرمسؤل سایت

 Dr Siyah Sang

دکتور سیاهسنگ ، خوشهء آرزوی ترکانی و سیستانی شده است  !

 

من هم به نبشته ها وسرودها ونقدهای نیکو وسازنده ی دوست هم بینش دیروزم آقای سیاهسنگ گرامی ارج  قایل هستم وشیوه کار ادیبانهء این دانشمند را میستایم .

     داکتر سیاهسنگ ، یکی از معتقدین حل مسله ملی در افغانستان بود وناهنجاریهای امروز جامعه افغانستان را متاسفانه یا بخاطر وسعت نظر ویا بخاطر مصلیحت اندیشی ویا بخاطر رنجش دوستانیکه در دیار مهاجرت بدست آورده است، اصلآ به خاطر نمی آورد وهر جفایکه در حق مظلومین آن کشور صورت میگیرد، منحیث منتقد چیره دست ، بی تفاوت است ، تا اینکه از آلودگی به رنگ ویژه ی نجات یافته باشد ومورد پسند احدیها وسیستانیها وترکانیها قرار گیرد.

      در کشوریکه نابسامانی ، قومگرایی وقبیله بازی بیداد میکند ، شاعر ، نویسنده ونقدگر، خود را مصروف کارهای کند که ، سبب شناسایی نا شناسان زنده وترانه خوانان طالبان بیداد گر شود، ویا زبان یک بخش جامعه در تنگنای دید قبیله وی در بند قرار داده شود وبرای همشهریان پروانه ادای واژه زبان مادری، در گهواره سرزمین این زبان داده نشود، خاموشی آیا گناه نیست ورنگ وتعلق چه معنا خواهد داشت؟ کسیکه از حق وتساوی حقوق سیاسی وفرهنگی کشورش با قلم وبیان نثر ونقد به دفاع بر میخیزد، مایه شرمساری خواهدبود؟

      آیا تعلق انسان به یک قوم بد است ؟

 انسان زمان انسانی خواهد اندیشید که نخست از اسارت تقلید وقبول مسایل نادرست رها شده باشد. جامعه افغانستان ، با تاریخ وجعلیات که در خصوص دیگر اقوام صورت گرفته است ، شامل اوصاف نیک وبی تعصب خواهد بود ؟

کسی میآید برای خود حق میدهد که فلان قاتل وبیدادگر مزدور اجنبی را در تاریخ برای مردم ، سردار، غازی ، سایه خدا وغیره معرفی نماید ودیگران را دزد، رهزن وسقاو وفرومایه، بشاساند، بازهم از خود وحقانیت خویش دفاع کردن، کار خجالت آور خواهد بود؟

      داکتر گرامی سیاهسنگ دانشمند! من در باره شما کمی مشکوک براین هستم که ، در پاکستان خیلیها خود فراموش وبیگانه برخویشتن وتاریخ کهن وگذشته ی روشن وافتخار بار شده اند با تآسف . همینکه گذشته را بی ارزش میدانید، فرق شما وکسانیکه حتا سنگ را هم که یاد گار گذشته بود، بجا نگذاشتند ، چه خواهد بود؟ هویت در نزد شما چه است ؟

 ایا کاناداییها به سرزمین وفرهنگ جوانشان افتخار نمیکنند وامریکاییها چطور؟

ما به چه چیزمان افتخار کنیم؟

 اگر به همان گذشته ایکه مایه وپایه وستون امیدواری ماست، افتخار نداشته باشیم، موجودیت ما دراین کره زمین چه مفهوم دارد؟

کسانیکه ریشه در سنگ واندیشه در قهقرا دارند، وبه تاریخ خراسان بزرگ دشمن هستند، خود را بیگانه با سرزمین میدانند که، از فرهنگ وزبانش بهره گرفته اند ونا جوانمردانه ، با همین زبان دارند ریشه واساس این زبان را مانند آقای سیستانی وترکانی وغیره کسانیکه لازم نمیدانم از آنها نام ببرم،می برند وتوهین وتحقیر میکنند ولاف از انسانیت میزنند، چگونه برخورد باید کرد؟

     چرا شما نقدگر توانا، در باب رزالت وجفای آفتابی وزیر فرهنگ حکومت کرزی، تماشابین بودید؟

 ایا کار آن وزیر مورد پسند شما قرار داشت؟ مردانه وار به این پرسش امید است پاسخ بدهید.زمانیکه دانشجو بودید، با اندیشه برابری خواه وحل مشکل افغانستان از راه خرد گرایی وتقسیم قدرت،بین اقوام وملیتهای گوناگون ازدل وجان کوشش میکردید، امروزتوصیف اقای سیستانی وزلمی وبریالی واحمدزی وترکان زی، چگونه شما را در قالب مصلیحت گرایی پیچانده است!؟

بهتر است که با معرفی کامل خود وروی گردانی از گذشته ی شاید اشتباه بارتان، بتوانید که شیوه های انسانگرایانه وبی تعلقی وهویت گریزی وکم بها دادن به فرهنگ گذشته را روشنتر واعتبارتانرا در بین کسانیکه در بالا تذکر یافتند، بیشتر پیدا کنید وامید وارم که ما شاهد نبشته های خوب شما منبعد به زبان شیرین پشتو باشیم وکسانیکه با زبان فارسی دری نا سازگاری دارند واین زبان را زبان ایرانی میدانند، هرگز واژه ی را به این زبان درج تارگاه های انترنیتی نکنند؛بگذارند که این زبان در سایه زبان پرقوت پشتو وطولنه های آن بمیرد؛ چهارتلویزیون بیشرمانه به این زبان نشرات دارند وآنقدر دشمنی با این زبان دارند که، هر بیننده وشنونده بدون شک احساس میکند وتلویزیون به اصطلاح ملی، مانند سرود ملی که هرگز از سوی اقای سیاهسنگ نقد نشد، شمشیرغیرت را هر لحظه در گلوی این زبان میماند وحق نفس کشیدن برایش نمیدهند، ولی این اقایون نقدگر ودلسوز به حال این زبان، گوش کر وچشم نا بینا، از پهلوی این همه غواغا بیخبر میگذرندودر تارگاه های انترنیتی به وصف شهکاریهای خویش می نشینند. رادیو آزادی وصدای امریکاو بی بی سی، چرا یکروز از داکتر رویین طلب مصاحبه نمیکنند؟

بخاطر ادای واژه افغانستانی، در بین گفتگو رادیو آشنا صدای داکتر رویین را قطع کرد واینها دلسوزان این زبان اند؛ دوستان گرامی، من نویسنده نیستم وممکن هزاران اشتباه املای وانشای داشته باشم ، ولی این واژه های درهم وبرهم از بن وجودم سرچشمه گرفته اند وکسانیکه در برابر ناهنجاریهای قبیله گرایان خود را بی تعلق معرفی میکنند ودم از انسانیت میزنند، از این فرهنگ نیستند وتار این قماش انسانها سالهاست که از بر این فرهنگ واین زبان گسسته شده است.

       گوینده این زبان به جرم ادای واژه مادریش از وظیفه برکنار میشود واین فرهنگیان مصلیحتجو، بی تفاوت بسر میبرند ودم از شهکاری هایکه بی جوش وخروش به روی کاغذها تسوید گردیده اند زده و چه وقت بدرد این زبان واین فرهنگ خواهند خورد؟

نمونه دیگر این جفاکاریها در وزارت آموزش وپرورش در این روزها دیده شده است که بالای این زبان توسط چاپ کتابهایشان مسخره گی نا بخردانه کرده اند وزبان کسی وقلم هیچ نویسنده وشهکار دراین باب بجوش نیامده است. قبیله گرایان تا میتوانند زهر خودشانرا به روی این زبان با هروسیله ی که باشد می چکانند وبیشرمانه، خجالتی را بخود راه نمیدهند، زیراکه آگاهانه دراین عرصه گام گذاشته اند.گیله ها بسیار است وفرصت خوانند گان کم، امیدوارم که داکتر سیاهسنگ گرامی این سخنانرا برنقیضانه تصور نکنند وتوقع ما بیشتر از آنهایست که توانمندیشان در عرصه ادبیات زیادتر است ودینشان هم نسبت به فرهنگ وزبانیکه تا این سرحد آنهارا رشد ودانشمند ساخته است، بیشتر میباشد. ما تا زمانیکه جامعه وکشورمانرا انسانی نسازیم ، ادعای انسانیت اندیشیدن ما هم ناقص خواهد بود. لاف بیجا زدن چه سود کند.؟؟

                                                    

                                 شادمانی وفرهنگ افرینی بیشتر برایتان آرزومندم.

                                                                      

                                                                        نیک اندیش

--------------------------------------------------------------------------------

موضوع بحث :

اسم نظردهنده  :

توجه ! پیامهای دورازعفت قلم و اهانت آمیز به هرآدرسی که باشند نشرنخواهند شد، زیرا هدف ما جسجوی درک اندیشه وتفکرهموطنان درقبال مسایل بحث انگیز کشورمان، ریشه کن ساختن عقده های شخصی ودریافت راه های امن عبوراز نابساما نیهای امروزی دربطن جامعه مان است؛ نه  حقارت کردن شخصیتهای فزیکی ، تحریک انسانهای احساساتی، شخصیت پرستی و نه هم شخصیت کشی .

----------------------------  نظرات شما :  ---------------------

-------------------------------------------------------------------------------------

Date :2008/09/24 : سیس
جناب ترکانی.تا کجا باید به فاشیستها اجازه داد که پیش بروند؟ باید بیعدالتی را پذیرفت .به باور شما چون کشور اشغال است. پروای از دست دادن زبان وهویت وسرزمین را نباید داشت!چه شرایطی بالای یک قوم حاکم شودتا انرا اشغال بدانیم.ایا سیاست های شوونیستی پیشین وجاری را اشغال نمیدانید؟اشغال داخلی وخارجی هم میتواند مطرح باشد!اگر من از مشارکت در قدرت باز داشته شوم ودیگران بجای من تصمیم بگیرند وبرمن انچه را که اشکارا ستم میدانم تحمیل کنند ایا نوعی اشغالگری نمیدانید؟برای من چه فرقی دارد که این کار را کی میکند؟ داخلی یا خارجی؟واکنش ما به این شرایط ملاکیست برای میهنپرستی ما.بسیا راند روشنفکر نمایان که به ماهیت این تغییرنام دادنها پی نمیبرند ویا بازی با واژه ها دل خوش اند.اما با ید دانست که در پشت این تغییر نام دادن ها ادعای وجود دارد.خود میدانید چه ادعای؟در برابر بیداد در هر شرایطی باید ایستاد.با ادامه سیاست شوونیستی قومگراها زندگی مشترک در ساختار سیاسی موجود به بنست میرسد.باید نظریه عبور از این بنست را ارایه کرد.
Date :2008/09/22: دشنه ی خراسانی
دوستان عزیزم! تملق و خودفرختگی مدرج علمی نمیشناسد.دوکتور سیاهسنگ ممکن است یک دانشمند باشد، اما این نمیتوند معیار غرار گیرد که او متملق و خود فروخته نیست.صانت از هر فرهنگ و مرزو بومی عملگرا کاریست که با بازوان توانای عیاران عملگرا میشود عملی گردد. دانشمندان بزدل را در این مجال کار آیی نیست. و فراموش نکیم که سیاهسنگ از قماش دسته ی دومی است. دشنه
Date :2008/09/21 : نوری
صبورجان با تمام صفت های خوب دنیا که بخودنسبت میدهد کمی با انصاف هم است ، سیاهسنگ را انطوری که رفقای قدیم می شناسند نه رفقای جدیدوتصنعی کابل ناته که به دروغ سوابق شناخت ودوستی درافغانستان را بچشم مردم میزنند همه در صداقت وی شک دارند که بنام مستعار و بنام دیگران وبنام دوستان و اشنایان درثنا و صفت خود دلربایی میکنداین حرم سرای سازی ها با تمام این ساخته کاری های کابل ناته که مشتش باز شد دریک حرف خود صادق است که روح اش چون سنگ سیاه وقلبش سیاه و اندیشه اش سیاه واما قلمش توانا است ای کاش شخصیتش نیز توانا می بودکه
Date :2008/09/20 : عبدالصمد / هامبورگ
آقای عمر سیستانی من از شما یک سوال دارم برای من بگوبد سید جمال الدین افغان، شهسد علی شریعتی، سید محمد قطب، اورهان پالموک، عزیز نسین، ناظم حکمت و صد ها نویسنده فیلسوف و دانشمند افغان، ایران، ترکیه و مصر برای مردم کشورخود نوشتند؟... اگر چنین است چرا قبر مولانا جلالالدین بلخی در ترکیه است و چرا کتاب های علی شریعتی و محمد قطب را میخوانید؟. اینکه شما گرفتار فقر هستید بروید ایخن کرزی و دار ودسته اش را بگیرید. مگر سیاهسنگ زمه وار شکم گرسنه ای شماست. ما درغرب نشسته ایم نه بخاطربدست آوردن بانک ها وسرمایه های آنان است. ما ازدست ناکسان فرار کردیم. بودن در غرب اگر فرهنگ و مردم ات را فراموش نکنی کار بدی نیست و در وقت اشغال وطن مهاجرت سنت است. شما را هم مثل ما امریکا تضمین کرده است. شما هم قهر نیاشید و گفتار خود را بر اساس یک منطق بزنید.
Date :2008/09/20 : عمر سنایی
سلام برهمه عزیزان. من به همه نوسیندگان متعهد درود می فرستم. اما من تاهنوز از محترم سیاسنگ چیزی نخوانده ام که به مصیبت وبیچاره گی مردم افغانستام پرداخته باشد. من کشته میشوم من گرفتار مصیبت هستم من سالها است که باغم زندگی میکنم من گرفتار فقر وبدبختی هستم من به جرم ناکرده زندان می شوم اعدام میشوم اما سیاسنگ ازعراق کردستان می نویسد. شما هم یک عالم آدمهای بی کار وسوسیال خور درغرب نشسته اید از سیا سنگ تعریف میکنید. این شد انصاف. یک کمی به آیینه به خود نگاه کنید. لطفا قهر نشوید ولطفا احساساتی هم نشوید. با احترام.

Date :2008/09/12
آقای فتح محمد از کابل نه، بلکه از کانادا چنین نوشته اند من از آقای نیک اندیش میپرسم. گیرم که صبورالله سیاهسنگ هم پهلوی شما ایستاده شود و به نام تاجیک به فرق پشتون بکوبد و یا بنویسد که های مردم دار و ندار وفرهنگ ما را افغان ملتی ها چپاول کردند. آنگاه شکم مردم ما سیر میشود و درد شان دوا. ملتی که هیچ چیز ندارد ملتی اشغال شده ملتی که هر روز زیر بمب های خوشه ای امریکایی ها و انگلیس ها نابود میشود آیا نیازی به این جارو جنجال ها دارد شاغلی فتح محمدکانادایی! شما تب داشته هذیان میگویید شاغلی سیاه سنگ تا زمانی در پهلوی تاجیک ها استاده شد تا توسط آنها ویا بنام آنها برای خود مدیحه نوشته کند ، زیرا پشتون های خود سیاه سنگ -چون سیستانی سواد چندان ندارند وازقلم ونام تاجیک برای بت سازی خوداستفاده کرد! ٩٩ فیصد تاجیکان ساده بودند که سیاسنگ برای شهرت کاذب خود از آنها کارکشید- چرا سیاسنگ این لویه جرگله را برای شکم گرسنه مردم که خودت ادعا میکنی و حل معضله افغانستان و جلوگیری از بم های خوشه یی امریکا و اروپا بسیج نکرد و راه نیانداخت تا با علامیه ها و اعتراضات در مقابل تجاوز امریکا و فاشیست های پشتون که عامل فقر و گرسنگی مردم وعامل جنگ ومعامله گری در طول تاریخ ٢۵٠ سال وعامل آوردن استعمار بوده اند جلوگیری کند ، که لب لب پلوان تازه خوری میکند٠ شما میگویید اگر سیاسنگ پهلوی تاجیکها می بود شکم مردم سیر می شود ، پس از شما می پرسم اگر سیاسنگ در زندگی برایش سالگرد می گیرد، شکم مردم گرسنه سیر می شود؟ اگر از شکم سیر خود پشتو میگوید و برای گوگوش و عبیر و وجنتی مالا و ناشناس و مومند و جاجی ومنگل می نویسد شکم مردم سیر می شود ودرد مردم دوا میکند؟ از فرزندان ممثلین تیاتر برای بازی نقش ها کار میگرد درد وبدبختی زنان و مادران حل می شود ؟ شاغلی فتح کانادایی: شمابعوض این سفسطه گویی ها تاریخ بخوانید تا علت فقرو کشتار انگلیس- روس وامریکا را بدانیدکه حاکمان پشتون این همه مصیبت را برسر مردم آورده اند٠ اگر شاغلی سیاهسنگ درزیر چتر حمایت افغان ملتی بدنام سیستانی خودرا قرار داده نه تنها شکم مردم سیرنمی شود بلکه تمام تبلیغات به نفع خود را به خاک سیاه برابر کرده است -اگر مخالفین سیاهسنگ هزار ها دالر مصرف میکردند همنقدر سیاه سنگ بدنام وکوچک نمی شد که با دفاع محیلانه سیستانی خوار و ذلیل شد٠ عاقل چراکاری کند که باز آید پشیمانی و ستوده جاهلان جاهلان است و دوست نادان برزمینت میزند٠ موفق باشید
هموطن عزیز محب الرحمن سلام ! بادرنظرداشت پالیسی سایت ، نظرات وطندارانی  را که مثل شما عفت قلم را مراعات نکرده بودند نشرنکردم تا به هیچ شخصیتی اهانت صورت نگیرد. امابرخلاف ، نظر شمارا بدون کم وکاست نشر می کنم تادیگران درزمینه قضاوت نمایند . اگرحقیقتاً طرفدارایجاد فضای دوستی و تحکیم وحدت ملی  درکشورهستید؟  ازاستعمال کلمات اهانت آمیز ودورازاخلاق انسانی به هر آدرسیکه باشد،  اجتناب ورزید تا مطمین شوم که با شخص بی غرض، باادب و ملی اندیش روبروهستم .
 اینکه به آدرس بعضی شخصیتها چون شهید احمد شاه مسعود ، لطیف پدرام و دیگران
کلمه بازاری لوچک را استعمال کردید ، به این  معنی است که  مثل دگراندیشان تان روحاً نا آرام هستید . بدین اساس نمی خواهم بیشتر ازین شما را زحمت دهم. اگرآرزومند هستید تا زیرکاسه نیم کاسه نداشته با شم ، لطفاً باردیگر با نام دیگر و برخورد دیگر با ما در تماس شوید.

 تا آنزمان ، می توانید ما و سایت فراتر از مرزهای قبیلوی را بخاطر افشاکردن اعمال شخصیتهای قلابی ،  ضد فرهنگ، ضد ترقی و ضد عدالت اجتماعی ، درلست سیاه افغان ملت وافغان ملت اندیشان قراردهید. ازین بابت مشکلی نداریم . ممنون شما. مدیرمسؤل سایت
Date :2008/09/11 : محب الرحمن کابل افغانستان
بحضور دهقانپر صاحب گرداننده ای سایت فراتر از مرز ها سلام بعدا اینکه شما در پیشانی سایت خود مینویسید که حرمت قلم باید مراعات شود ولی در نظریات بعضی از بیماران روانی چون مهدوی و غزنوی هر چتیاتی را که نوشته میکنند نشر میکنید. اگر اینطور باشد پس معلوم است که شما زیر کاسه نیم کاسه دارید و شعار شما دروغی محض بیش نیست. ببینید من طرفداری سیاهسنگ و یا سیستانی و نیک اندیش را نمی کنم ولی همه میدانند که در خارج افغانستان دسته ها و گرو های عیاش خود فروخته شرابخوار و زنباره کاری ندارند غیر ازینکه به نام هر وطنپرست دشنام بفرستند و حکم تکفیرش را صادر کنند. این آقای غزنوی که سواد اش به اندازۀ سر سوزن است و نوشته اش رسوایی زبان دری است هر چه خواست مینویسد و شما هم نشر میکنید. کوشش کنید صادق باشید. در غیر آن کثافکدنی خود را به نام فراتر از مرز ها برای همیش به بندید. من طرفدار حقم و کسانیکه به نام چند تا لوچک مثل لطیف پدرام، قانونی، دوستم، ربانی، مسعود، خلیلی، حکمتیار، ملاعمر و سیاف گلو پاره کیکنند و بهترین فرزندان این آب و خاک را بدنام جلوه میدهند وشمن دین، وطن، ملت و ارزش های انسانی اند. اگر شما نمیخواهید نام خواد را در لست سیاه آنان بنویسید یا این باطله دانی را بسته کنید و یا و با قول خود ایستاده بوده و نظریات دور از اداب انسانی و توهین آمیز را نشر نکنید. ما مردم کابل شب خواب نداریم و پهرداری میکنیم که به خانه و ناموس ما کسی تعرض نکند و شما نشسته اید حرف مفت تحویل میدهید. میدانم نظرم را نشر نمیکنید اما باید به روش تفرقه افکنانۀ خود بازنگری کنید.
Date :2008/09/10 : غزنوی
سیاه سنگ در دوران کمونست ها مثل هزاران آدم بیگناه و گناه دار بدون ارتباط سیاسی به کدام حزب زندانی شدند بسیاری بیسواد بودن وین یک تصادف بوده است- بسیاری آدم ها زیر فشار بندی خانه و یا ترس از مرگ آدم های  بیمار روانی میشوند! باز سیاهنسگ خو زنده بیرون برآمد ونام سازمان ساما رابنام تروریست ها برای همیشه نگرفت ! بیچاره خواست دربین چندتا زن هابه اصظلاح شاعر! بچه فلم هندی (امیتابچن ) باشد باز همو ملالی جان جویا خرابی کد بیماری سیاسنگه زیاد کد - باز همو سییستانی بدنام سیاهسنگ را دل آسا کددر بغل گرفت که جان کاکا تو برای من کار کو من برای تو و شروع کار بایدتو هرو مرو نابغه معارفی شویی تا مثل سیاه کوبلند شویی باز مه از تو (داراسنگ ) می سازم باز تو هموقلم مقبوللک خوده شمشیر بساز، باز مه قهرمان جرمن افغان و تو قهرمان هندوپتان می شویی ، باز من زینه را از زیر پایت پس میکنم - باز تو به فرق میخوری !!!!!باز یار زنده و صحبت باقی !!!!

Date :2008/09/08 : سرگردان
سرگردان سوزنک مغز برخی از دوستان درجا زده آنها همانند دوران های مبارزات چپگرایانهء انقلابی خویش سخن میگوید: \\\"ماده مقدم بر شعور است\\\"، \\\"اقتصاد مقدم برسیاست است\\\".... این آقایان توانایی تحلیل پیوند دیالکتیک سیاست و اقتصاد یا زیربنا و روبنا را برمبنای همان ایدولوژی زنگ زدهء خویش هم ندارند. چگونه سیاست و اقتصاد به گونهء متبادل مهم میشوند و اولویت پیدا میکنند؟ شرایطی که این دو پدیده به جای یکدیگر در مقام اول اهمیت می نشینند و چه زمانی این دو همدیگر را کمک میکنند...؟ پرسش هایی اند که مغز های تنبل، کلی گوی، ایدیولوژی زده، دگماتیست، و منجمد آنرا تحلیل کرده نمیتواند. جنبهء دیگر مساله اینست که یک پدیده زادهء یک عامل نیست. هزاران عامل میتواند در ایجاد یک پدیده، اقتصاد باشد، سیاست باشد و یا هرپدیدهء دیگر، نقش و تاثیر دارد... به طور مثال روابط اجتماعی زیر تاثیر خانواده، قوم، فرهنگ، زبان، مذهب.... بر اقتصاد و سیاست تاثیر گذار اند. منافع اقتصادی میتواند فردی باشد یا کتلوی. هرگز هم گفته نمیتوانیم که وقتی منافع فردی مطرح شد، دیگر کسی به منافع اجتماعی و جمعی نمی اندیشد یا برعکس. زمانی میشود که انسان ها برای بدست آوردن یک منفعت اجتماعی و جمعی از منافع شخصی چی که حتی از زندگی خویش میگذرند و آنرا قربان جمع میکند. گاهی هم ایدیولوژی است که انسان ها را وادار به چشمپوشی از منافع شخصی میکند. در شرایط کنونی کشور و شکل دادن اوضاع اقتصاد نه از دیدگاه منافع عام کشور بلکه بلکه برمبنای منافع قبیلوی و قومی سنجیده میشود. ای وضع در طول تاریخ این وطن چنین بوده است. درست است که زمانی مساله طبقاتی بوده است. اما درکشور ما در سه صد سال اخیر برعلاوهء طبقات، قومیت نیز در تقسیم غیرعادلانهء منابع دخیل بوده است. حالا نیز که در سراسر جهان سرمایه حکومت میکند و همه را \\\"عادلانه\\\" و برابر غارت میکند، درکشور ما مساله یک بعد دیگر نیز دارد. درین کشور غارتگران قومی اند. یعنی غارتگران پشتون، غارتگران تاجک، غارتگران ازبک و غارتگران هزاره داریم. اما حزب افغان ملت، تلاش دارد و تاکنون موفق هم بوده است که دست با قومی ساختن فضای سیاسی درکشور توجه مردم از حل عادلانهء مسایل اقتصادی به نفع مردم را منحرف بسازد. کار های اقتصادی را باید یک دولت تنظیم و رهبری کند. این دولت باید پشتیبانی و اعتماد مردم را با خود داشته باشد تا برنامه های اقتصادی به نتیجه برسد. اما دولتی که در چنگال فاشیزم قومی قرار دارد، هیچکس به دولت اعتماد ندارد و ازینروست که این دولت نه به حذف مخالفین میتواند دست یابد، ولو افغان ملت بخواهد، نه هم این مخالفین را میتواند در کار سازنده همکار دولت بسازد. دولت فلج است، و درین میان تنها برنامه های یک جانبه و قومی افغان ملت است که تطبیق میشود و سبب ایحاد نفرت قومی ودوری هرچه بیشتر اقوام از یکدیگر میگردد. مسایل جامعه را نمیتوان با کلی گویی های عوامفریبانه حل کرد: \\\"...والله در جهانی که امریکا زندان گونتامو دارد، سخن از عدالت راندن بسیار مشکل...\\\" همچو سخنانی تنها به درد شعر و و غزل های سیاسی بی مصرف و ادای نویسندگی در آوردن ها میخورد. امریکا عراق و افغانستان را بمباران میکند، پس باید از هیچ عدالتی در جامعهء خود سخن نرانیم و بچسپیم به جان امریکا. حاصل عملی این چسپیدن ها و در هرمضمون و نیمه مضمونی \\\"چندکی\\\" هم امریکا را گرفتن، جه دردی را دوا میکند؟ همین هایی که امروز از امریکا و اروپا مینالند، همین حالا در آغوش امریکا و اروپا لمیده اند و از پول \\\"سوسیال\\\" همان امپریالست ها تغذیه میشوند. آیا مخالفت نشان دادن با امریکا و کانادا انهم در قالب الفاظ، آنهم جسته و گریخته، آنهم بدون پیگیری هدفمند... هرگز میتواند معنی و ارزشی داشته باشد جز عوامفریبی و ریاکاری؟ ما توانایی، جرئت، و شهامت ایستادن در برابر دشمنانی که خانه و زندگی مردم را ویران کرده اند، نداریم، وانگهی به فکر فلسطین و عراق و گوانتامو هستیم. صد ها مقاله نوشته ایم اما یک بار هم از کوچ اجباری مردم شمالی، زمین سوزی در شمال، قتل عام یکاولنگ و هزاران جنایت دیگر سخن نگفته ایم، اما برای عبیر عراقی گریبان پاره کرده ایم.... به طور مثال: آیا سیاسنگ کار مثبتی میکند یا لطیف پدرام؟ لطیف پدرام، هرگونه شخصیتی که داشته باشد، امروز تمام قد هم در برابر ظلم و تکروی فاشیزم افغان ملتی قرار دارد و هم ازهمان آغاز، پیگیر و پیوسته حضور نظامی امریکا در افغانستان را اشغال خوانده و با آن مخالفت کرده است. سیاسنگ ها و امثال شان پهلوان هایی اند که دیگر هرگز نمیخواهند کشتی بگیرند. اما توفع دارند قهرمان شان هم بدانند. فاشیزم افغانملتی به خاطر بخشیدن \\\"هویت پشتونی\\\" به افغانستان با تمام قوت فعال است و کار میکند. اما سیاسنگ ها و ترکانی ها حاضر نیستند هویت قومی خود را بپذیرند. نتیجه چه میشود اگر ما به حرف ترکانی و سیاسنگ برویم؟ آیا سرخم کردن و تسلیم شدن به فرمان فاشیزم افغانملتی نیست؟ فاشیزم میخواهد که هیچ کسی هویت قومی نداشته باشد مگر پشتون ها. همه باید \\\"افغان\\\" یعنی پشتون باشند. سیاسنگ و ترکانی هم همین را میخواهند. ازهمینروست که سیستانی ها یعنی ستایشگران فاشیزم و فاشیست های تاریخی، زبان به مدح و ثنای سیاسنگ میگشاید و به اصطلاح جای نشستنش را نمی یابد... نتیجهء کار سیاسنگ را باید در آیینهء سیستانی ها دید. اگر سیاسنگ از فاشیزم بیزار است، باید به حال خود زار زار بگرید که مورد پذیرش سیستانی قرار گرفته. آیا ستودهء جاهلان جاهلان نیستند؟ ما منتظر گریهء افلاطونی سیاسنگ هستیم. خوانندگان باید بر من ببخشایند که پراگنده نوشتم.
 Date :2008/09/08 سيد ذبيح الله مهديار
سلام خدمت فرهيخته كان عزيز عرض ادب و احترام است. البته من نمى خواهم به كشاله كى اين بحث بيافزايم و به نحوى عامل خلط بين حقيقت و واقع كردم ، يا هم با وجود ادعاى انسان كراى و انسان محورى و بعضا هم ادعاى اومانيز به شيوه كفتمان اورباى از اومانيزم! باز هم به رنكى مستمسك بر جهالت نقابدار باشم. فرهيحته كانى كه در بالا در كفتند مباحثه شان در ذات خود قابل قدر و در يجه خوبى است براى اينكه به نحوى درون داشته هاى خود را به بيشكاه همديكر تقديم داريم و بلوسيه غبن و كينه و تعصب زداى نمايم اما بشرط اينكه در همه آنجه مى كويم و مى نويسم خدا جل جلا له را مجسم داشته و كرامت كينونه و مايه انسان را در نظر داشته باشيم . برايى اينكه اصولا كاوش و و بويش ما منطبق به آنجه حقيقت است بوده باشد نه واقعيت كه به نحوى حامل حقيقت و اجحاف در ماهيت خود مى تواند باشد بايد مسائل را بصورت عينيت ها به كاوش كيريم، براى اينكه ما هم به بى راهه نرفته باشيم بايد ثابته و قوامه هاى جند از هنجار هاى موجوده در جامعه خود ارايه دهيم و در روشنائى آن به ارزيابى ظواهر و هنجار ها رويم. متأسفانه عقل جمعى ما بصورت كل به نحوى حساس، جهت كير و به نحوى از مجرد بينى به دور شده است براى همين هم است كه در بيان حالات ، كروه ها و افراد كه ذاتا ضد فاشيزم در ماهيت و نهان اند بصورت واكنشى دجار سقوط بصورت نا خود آكاه به غائله كفتمان فاشيزم شده و به نحوى در نهادينه شدن اين مرض مهلك كه بيامبر انسانيت و معنويت و ارزش ها محمد مصطفى صل الله عليه والسلم آنرا نتنه و بد بويناك و آفت آور خوانده اند سهم مى كيرند براى اينكه اين موضوع به درازى نكشد خدمت فرهيخته كان مثال هاى جند از نا هنجار هاى جامعة ارايه مى كردد .

 1: عموميت جهل و بى سوداى

 2: دور از معنويت و ارزشمدارى جى آن ارزش ها زاده سنن كونى باشند و يا زاده آيات احكام و اصول بايه اديان و يا هم نهان انسان كه قرآن آنر عالم تعبير كرده و بر فراكيرى از سنن آن ما را امر فر موده است

 3: فقر و تهيدستى كه بسا از خوبان را بنابر مجبوريت و تنكدستى به جلكه نا بخردان و دد انيشان سوق داده است

 4: خشونت و انتقام كه متأسفانه بعضا آنرا با تردستى ها بويجه در صدد توجيه نيز مى بر آيم

5: نبود صبر به تعبير قرآن و به تعبير بسينه تر تسامح و تساحل در كفتمان و بر خورد انسانى

6: قرائت هاى تقدس مآبانه و تبجيلى از از ظواهر تاريخى و انسانى و خدا بندارى خود و معصوم و ملائكى بينى اعمال جلكه و هم بينشان و اهريمن بندارى مخالفان رأى و مصالح انسانى

 7: عدم منقاديت در برابر حق و ماكيولستى منشى در كرنش ها ى يوميه و توجيه و اقعيت هاى درد آوار بعنوان حق مجرد. و در يك سخن بيروى نا آكاهانه از همه ابتذال هاى جاهليت قبل از اسلام و جاهليت هزاره سوم و بسينه آيام ها حالا من در روشنائى همين ثابته ها بالا مى خواهم نكاتى را جند در زمينه مبحث بالا ارايه دارم.

 1: جناب نيك انديش تقاضاى انصاف را در برخورد نسبت به بديده هاى فرهنكى از جناب صبور الله سياه سنك نموده اند ، اين تقاضا در بوشش در خواست دوستانه و به شكلى هم كيلايه وارانه از جناب سياه سنك صورت كرفته است. كه محتوى آن بيانكر يك تقاضاى ارزشى در ماهيت بوده وشايد در استفاده از بعضى واجه هاى نسبتا سنكين و بار دار و كش دار و تا حدى هم حساس جناب نيك انديش كمى تأمل ننموده اند، اما در مورد اينكه جناب تركانى به دان واكنش نشان داده اند و كويا فكر كرده اند كه كسانى كه امروز بجاى واجه شيندند از سبزوار استفاده مى برند جار 70 سال قبل جنين نكردند و از اين مخمصه جنين برداشت كرده اند كه كويا كسانى كه حالا به اين موضوع مى بردازند ستون بنجم نيرو هاى استعمار نو و صهيونيست ها صليبى حمله آورده به افغانستان اند ، من واقعا از اين تأمل و از اين تحليل جناب تركانى نتوانيستم سر در آرم آخر مسئله اينكه كذشته ها از روى جبن و وحشت از حكومت هاى استبدادى و تك محور و انحصار كرا نتوانيسته آن از تبديل نام ده شان جلوكيرى نمايند مى تواند دليل و توجيه موجه كردد براى آن تغير و اين امر كه حالا واقعيت است كه در دفتر ثبت حكومت بجاى سبزوار شيندند ثبت است آيال اين سلطه كرى و واقعيت تحميلى مى تواند مباناى حقيقت قرار كيرد و اكر كسى خواهان حاك روبى از حقيقت كردد در حقيقت به عنوان ستون صلبيى ها عمل كرده من نمى دانم ما جرا در اين حد امور را غير مجرد مى بينيم . اما در مورد اينكه صليبى ها در كشور اند و اولويت راندن آنهاست من با جنب شما موافق ام اما شما كاهى شده كه فكر كرده باشيد اين صليبى ها جكونه آمدند و جى جيز باعث شد كه اينها آمدند.

من نمى دانم آيا جناب تركانى آيا واقعا تضمين از آنهايكه طالب كونه مى انديشند بصورتى با خود دارد كه طالب كونه انديشان در صدد بياده سازى عمق استراتيجك باك اجلو امريكن سعودين ديكر نيستند در سطح بين المللى و در سطح مل عقل عوض كرده اند و ديكر بصورت كتاب دوهمه سقاو نمى انديشند . جناب تركانى بو الله قسم است هر موجودى كه در جنوب و شرق كشور ام به باى اش خار مى شود دل ما اينجا خون مى كريد اما از سيستانى جى ناليد از روستا تركى جرا تقاضا داشت آنها تيوريسن هاى اين مهلكه اند آنها براى سم زداى كار نمى كنند بل براى نهادينه شدن سكتكى و باشيدن بذر نفاق و فصل كردن تكابو دارند اما از آنهاى بايد ناليد كه با وجود ادعا به ايمان شان نسبت به اسلام و زدن به سينه بعنوان محور مقاومت تا هنوز هم كفتمان شان كفتمان تحالف شمال و تحالف جنوب است اكر شما به زبان عربى بلد مى بوديد من سايت هاى را كه عرب ها به نمايندكى از طالب ها كردانندكى مى كنند آدرس مى دادم و اين مسئله شمال و جنوب را آنجا مى ديديد بعدا جناب شما مى فر مودند كه جكونه بايد عمل كرد تا بسوى فراخنانى انسانيت كه مرتبه اعلاتر از فر د ، خانواده و قوم در جوكات ها ى توقيفى اند رسيد . جناب تركانى جهاد تنها شمشير زدن وراندن كفار بدون توجه توأمان به مسئله عدالت و قسط در كفتمان و مومن به اسلام نيست جهاد و مسئله قسط و عدل و امر بلمعروف و نهى از منكر و انان محورى و اخلاق بينشى صنوان ها و متلازم ها يكديكر اند. شما جرا وجود امركا را حمل بر ديكر ها و غير خودى ها مى نمايد كدام رهبر غير خودى طى معاهدة استراتيجيك افغان امريكن اشغال را شرعى و نهايدنه ساخته است جرا به خود نمى كويد كه اكر اينها ستون بنجم امريكا اند بس جرا تحقير مى شوند و لقب بدى بر لقب بد ديكر بر آنها مى افزايند در حاليكه خونتاى هاى خود را با القاب بى بديل و خوش جهره و خوش لباس و نمى دانم جى ها ...... ملقب مى سازند. جناب تركانى حساب شما براى اينكه با ديد سياستانى و ليوال و روستا تركى و اسماعيل يون و مسكين يار و ...... وغيره جدا است جون شما اكر خلط هم كرده ايد از روى حسن نيت است اما آن جناب كه هم براى بيروزى كرزى نغاره مى زنند و هم براى فتح طالب و بصورت يكسان فتح طالب و وجود صليبى ها به نفع كرزى توجيه بذير اند در بينش بيمار آنها جكونه بايد راه كار ارايه داد باسخ را مى كذارم به شما . موفق و موئيد باشيد د/ سيد ذبيح الله مهديار
Date :2008/09/07 : گل مکی
اعظم سیستانی یکی از نوکرهای کثیف اوغان ملتی است که برای ملالی جویا هم همنطور مدحیه ها نوشت باز همو سازمان روا ماهیت کثیف وی را افشاکردند حالا که از ملالی جویا عقده گرفته برای سیاهسنگ هیجانی شده و میخواهد سیاهسنگ را علیه قلم بدستان تاجیک تحریک واستفاده کندوفعلن دلش را خوش می سازد به مقاله پیام زن سازمان روا توجه کنید دروغ پست اعظم سیستانی به‌ اصطلاح‌ «كاندیدای‌ اكادمیسین‌» اعظم‌سیستانی‌ در سایت‌ خادی‌ ـ جهادی‌ «فردا»، ستایشنامه‌ای‌ درباره‌ داكتر سیماسمر نوشته‌ كه‌ در آن‌ با وقاحت‌ خاص‌ یك‌ «كاندید اكادمیسین‌» دروغی‌ كثیف‌ می‌پراند: «... در همین‌ هنگام‌ سازمان‌ سیاسی \"راوا\" از نام‌ و شهرت‌ او استفاده‌ نمود و برخی‌ فعالیت‌های‌ خود را در پناه‌ شهرت‌ و محبوبیت‌ او انجام‌ می‌داد، در حالی‌ كه‌ سیماسمر هیچ‌ رابطة‌ سازمانی‌ با \"راوا\" (جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌) نداشت‌.» رویك‌ دروغگو سیاه‌! حتی‌ خود خانم‌ سیماسمر هم‌ با وجود داشتن‌ مشكل‌ بسیار، دوره‌ی‌ «رابطة‌ سازمانی‌»اش‌ با «راوا» را منكر شده‌ نمی‌تواند. اما ایكاش‌ گپ‌ اعظم‌سیستانی‌ دروغ‌ نمی‌بود و سیما خانم‌ هیچگاه‌ با «راوا» رابطه‌ سازمانی‌ نمی‌داشت‌ تا با پذیرفتن‌ ننگ‌ عضویت‌ در رهبری‌ حزب‌ وحدت‌، اسرار «راوا» را به‌ این‌ حزب‌ خاین‌ و سپس‌ به‌ «جامعه‌ بین‌المللی‌» و خاد فهیم‌ ـ قانونی‌ نمی‌برد. اكادمیسین‌ میهنفروش‌، در آن‌ زمان‌ ستوده‌ی‌ شما چه‌ «شهرت‌ و محبوبیت‌»ی‌ داشت‌ كه‌ «راوا» در آن‌ «پناه‌» بگیرد؟ در آن‌ زمان‌ مینا با سفر به‌ فرانسه‌ و سایر كشورهای‌ اروپا به‌ عنوان‌ نماد مقاومت‌ افغانستان‌ به‌ حد كافی‌ معروف‌ شده‌ بود و اگر این‌ نوع‌ «پناه‌» برای‌ «راوا» واجد اهمیتی‌ می‌بود، آن‌ را داشت‌. ادعای‌ شما بر چه‌ سند و ادعایی‌ استوار است‌؟ واقعیت‌ اینست‌ كه‌ شما و دستگیرپنجشیری‌ و عبدالحق‌علومی‌ و داكتر اكبر زیوری‌ و شركا كه‌ اكنون‌ به‌ جای‌  روس‌ها با‌ جنایتكاران‌ افغان ملت روزگار می‌گذرانید، باید هم‌ به‌ هر كذب‌ و ریا و خودفروشی‌ توسل‌ جویید تا دل‌‌ نشسته‌ بر تخت‌ و صاحبان‌ خارجی‌ شان‌ را به‌ دست‌ آرید. و در این‌ میان‌ حمله‌ و لجن‌پاشی‌ بر «راوا» بهترین‌ و سریعترین‌ راه‌ «سفید» نشان‌ دادن‌ تان‌ برای‌ «جامعه‌ بین‌المللی‌» و تبهكاران‌ «ائتلاف‌ شمال‌» به‌ شمار می‌رود. حق‌ دارید آقای‌ «كاندید اكادیمسین‌»، حمله‌ كنید، فحاشی‌ و دروغگویی‌ كنید و به‌ شیوه  نگارگر علیه‌ «راوا» تنبان‌ بدرید تا مجوزی‌ برای‌ ارتقا در دستگاه‌ پر فساد و خیانت‌ فعلی‌ به‌ دست‌ آرید.
Date :2008/09/06 : عمر راوی
سپتامبر 13:18, نويسنده: عمر راوی شاعر : عمر راوی شعری به سبک يک سرمقاله جناب داکتر سياهسنگ : گلوله ها رفتند؛ تا سرزمين بهارت / جمنا وگنگا سپيده دم داوود را کشت ؟ / گنگا و جمنا! پرچمی کشت ، نه ! خلقی کشت ؟ هرگز نه! / جمنا جم پس سردار را که کشت ؟ تحقيق ميکنم ، از مردگان گور ؛ اين شاهدان عينی ، سالهای دور ! از بارگاه ريجاينا ۱ ، اين معبد شکوه اگر کارت تلفن ، هنوز جاری باشد ، يعنی درچلش باشد / پيسه داشته باشد ! قبر نادر خان کجاست؟ زود پيدايش کنيد ! زود ، زود ، زود! قبر نادر شاه حتما پابرجاست ! طالب ، که قبور مردگان تبار خويش را ، ويران نميکند ! داوود را که کشت ؟ / از مرده گان بپرس ! ( شعر نو . از : عمر راوی ، شکست ناپذير از سایت کابل پرس

 4سپتامبر 09:49, نويسنده: فرهاد صحرا گرد
جناب سياه سنگ ، در خانواده پشتون ، متولد شده ، مکتب را در مناطق پشتون خوانده . اگر مادر او هم « غير پشتون» باشد ، تفاوتی به اصل قضيه نخواهد داد. عشق عميق سياهسنگ به « ملنگ جان ، شاعر پشتو» نميتواند، تصادفی باشد ! حتا از ميان سرايندگان راديو افغانستان ، سياهسنگ که ميخواهد ، صادق فطرت ناشناس ( پشتون) را کتاب کند ، نيز ساده و بی ريا نيست ، بلکه همان تبار گرايی است که مخفيانه يا زرنگانه بروز ميکند! نوشته های پشتوی سياهسنگ که چند دهه پيش در اتحاد مشرقی چاپ شده ، شايد جالب بوده باشد ، اما نوشته های فارسی اين مرد ، مانند شتری است افسار گريخته و رها شده در بيابان ، دشت و ديار سايت های انترنتی ! گاه نوشته سياهسنگ ، بازی با کلمات است ، نمونه آن نوشته ( گوگوش ، زخمی تر از هميشه ) اوست ! سياهسنگ ، از واژگان ترانه و ترنم گوگوش ؛ يک مقاله شتابزده و بی تشخص ، نگاشته است و به احتمال زياد ، ميخواسته با اين بزرگداشت و تقديس ناشيانه ، با گوگوش ، نوعی « رابطه » برقرار کند ! ( سياهسنگ و گوگوش ، هردو در کانادا بسر ميبرند!) به همان سادگی که توانسته بود با خانم های به اصطلاح شاعر وهنر مند هموطن باب مکالمه ايميلی و کامپيوتری را باز کرده است! وحتی بنام شان می نویسد! نوشته های سياهسنگ ، گاه به حدی « احساساتی » است که به مشق خانهگی کودکان و نفرت و نفير زنان می ماند ، به اين جملات برداشته شده از آغاز مقاله « ارزگان » او که در کابل ناتها نشر شده ، توجه کنيد: ( انگار قلمزن آسمان ها ، سرنوشت ديار خونين مارا در لوح فشرده محفوظ ، چنين نگاشته است: اگر ، افغانستان ، آسيا شود ، ارزگان و همسايه هايش ، فلسطين ، سوريه ، عراق ، اردن ، کويت و لبنان ، خواهد بود ). يعنی چه ؟ اگر ميخواسته مناطق نا آرام را ليست و مشخص کند ، اردن و کويت ، چرا؟ بهرحال ، سياهسنگ ، قلمزن بی دسپلين و خيالبافی است . سياهسنگ ، مثل يک فيلسوف ، ميخواهد در باره همه چيز « هستی » ابراز نظر کند . دانستن زبان خارجی ( انگليسی) بايد برای سياه سنگ ، نقطه اوج می بود ، يعنی ، ترجمه شاهکار های ادبی و کلاسيک جهانی برای همدياران خويش ، اما او ازين زبان دانی ، برای فيلسوف گری ، گاندی گری ، و دست آخر ، فخر فروشی ، استفاده ميکند! معلوم نيست ، وی که باری بخاطر پيوستن به تشکيلات « ساما» زندان رفته است ، چرا پس از زندان ، ديگر به هيچ چيزی « ايمان » ندارد .اگر گاه از فلسفه شرق می لافد ، تجملی و کسبکارانه است . سياهسنگ ، راه زندگانی و راه نگارش واقعی و انسانی را گم کرده است . با ادب . فرهاد صحرا گرد
Date :2008/09/05 :احسان خوشدل : اکادمیسن اعظم سیستانی، بخاطر سیاه سنگ هیجانی است

صبور سياهسنگ اگر به حيث يک انسان ، افتخاری را حصول داشته باشد ، همان دوران نشستن او ، عقب ميله های زندان است . پس از رهايی از زندان، با اعضای ريز ودرشت حزب ديموکراتيک خلق ، حشر ونشر داشت ! گويا سياهسنگ را دوستان او ، نويسنده ، داستان نويس ، نقاد ادبی ، ژورناليست ، شاعر ، و مترجم می انگارند ! اما حقيقت امر آن است که او يک مترجم خوب است و بس ! هرچند گاه در ترجمه های او نيز اشتباهات و لغزش های ديده ميشود که جنبه اخلاقی و شعوری کار اورا زير سوال ميبرد ، مثلا ترجمه اشعار سيلويا پلات ( شاعره ای ناراحت که در جوانی ، خودکشی کرد! که اغلب اشعار او بوی مرگ و نوميدی ميدهد! اگر سياهسنگ را نويسنده فرض کنيم ، بدون شبهه ، در زمره « نويسندگان بی مسلک » قرار ميگيرد ، مردی که همه چيز است اما در واقع « هيچ » است ! نوشته های اين مرد ، يک کلاف سر در گم است ! بيشه ايست که از دور ، زيبا می نمايد و چون داخل شوی ، با تلا قی ايست بی انتها ! نوشته های او شهامت آنرا ندارند که از ژرفنا ها ، عمق ها و راز ها ، پرده برگيرند ، همه ، سطحی و پوک و پوقانه مانند اند! سياهسنگ ، هيچ گاه « درون » نداشته است . بی جرات و ترسوست ! سال های زندان شايد اورا به يک آدم « اخته » تبديل کرده است! موقف سياسی اين مرد ، يعنی سياهسنگ چيست؟ او حتا پس از طعن و افشاگری خانم ملالی جويا ، حاضر نشد ، دليل لاس زدن خود ، با « جنايتکاران جنگی » را توضيح دهد ! با اين که کوشش ميکند ، فارسی خوب و مزين و آراسته بنگارد ، توفيق چندانی نمی يابد . در همان سايت ( کابل ناتها) که برادر هندوی هموطن برای او سالگرد گرفته ، نوشته ای از جناب سياهسنگ که آنرا « خود زندگينامه » نهاده ، نگريسته ميشود . وی در همان پراگراف نخست ، مرتکب چندين لغزش کلامی شده است : ( مادرم ، کد بانوی خانه و پدرم ارتشمرد روزگار بود ! ) يعنی بانوی خانه وارتشی مرد . ارتشی = نظامی . (کوشيده خواهد شد برای روشن شدن برخی آوازه های فزاينده ، که اينجا و آنجا شنيده و خوانده ميشود ! ). سياه سنگ گويا از لفظ فزاينده ، خوشش می آمده ، اما محل استعمال آنرا نمی داند ! باری يک همصنفی من که معنی « بن بست » را نمی دانست ، اما قسم خورده بود آنرا باعجله در يک نوشته اش بگنجاند ، نوشته بود : « دلم ميخواست معيشت ، آسان تر بود و نامزدم به هر بهانه ای ، جواب « بن بست » نمی داد ! البته سياهسنگ يک پشتون است . پدرش ، ژنرال ارتش ظاهر شاه بوده و به ندرت به زبان فارسی ، صحبت ميکرده است ! اما خوب ، در محافل پارسی زبان ها ، جناب سياهسنگ سعی کرده است ، پشتون بودن خورا ، کتمان کند! نميدانم ، برادران پشتونی که از سياهسنگ خواسته اند ، بقيه عمر خويشتن را به معرفی زبان و ادب پشتو به خارجی ها و فارسی زبان ها ( !) بپردازد ، به کدام گوشه کار او نظر داشته اند ، اما يقينا او بر سر زبان و ادب فارسی ، گلی نزده است! با احترام . احسان خوشدل هروی
Date :2008/09/05 : محمد ادریس از لندن

دوستان عزیز وحید الله جان و آغای سرگردان سلام بسیار برای شما! من نظریات اغای ترکانی را در مورد خواندم. فکر میکنم شما به سوالیه های شان جواب نداده اید وسخننان شما زیادتر حاشیه روی و تبلیع است. نه آقای نیک اندیش به جواب شان پرداخته اند و نه شما دوستان. به نظر من بهتر است که دیالوگ های خود را دقیقتر بسازید. من شخصا طرفدار دامن زدن به مسایل ملی نیستم و ازین طریق راهی برای گفتگوی سالم نمیابم. شما لطف کنید سوالاتی را که آقای ترکانی در اخیر نوشته اش آورده است جواب بدهید. موضوع سیاست مقدم... شعور موخر است چه بدرد میخورد. آقای سرگردان باید متوجه یاشند که جهان اسلام زیر بیرق توحید ایستاده اند اگر از عراق باشند از پاکستان، ایران یا و هر جای دیگر. خداوند همه مسلمانان را برادر هم خطاب کرده است. اینکه سرگردان عزیز برادر خود را جاهل خطاب میکند جای افسوس است. با اینطریقه استدلال جهالت خود را ثابت میسازند و بس. تشکر از مسوولین سایت فراتر از مرز ها
Date :2008/09/04 :  متولی رحمکیان

سلام به دوست بزرگوار وفرهنگ دوست آقای دهقان پور وعموم میهن پرستان.
 شاعر فارسی زبان حضرت حافظ  می فرماید:
خوش آنروز محک تجربه آید به میان       سیاه روی شود آنکه دراو غش باشد
هم وطنان عزیزمن این داکتر سیاه سنگ  را چون شاعرونقد گر می شناسم اما جنابشان از همان آوان ورود به امریکا وغرب مرموزانه صحبت می کرد معلوم بود که هدفش نان خوردن  به نرخ روز است.فکر کنید دکتر سیاه سنگی که برای مرده طالب شعر می سراید!!! این است که قضاوت درمورد ایشان سهلتر میشود.
عالی جناب نیک اندیش گرامی شما از این داکترسیاسنگ ها انجنر مروفی ها اکادمیسن سیستانی ها گله وشکایت نکنید. این ها از زبان شیرین فارسی - دری که زبان قزن ها است وزبان اعجاز  به صفت زینه استفاده نمودند تا به این بلندی ها و القاب های راستی و دروغی برسند. در حقیقت این ها نه به زبان فارسی علاقه دارند و نه فارسی زبان اند.این ها میدانند که اگر کسی خواسته باشد در این کشور بی صاحب ، صاحب نام ونشان شود(مشهور شود) باید با زبان فارسی دری صحبت کند اگراهل هنر باشد ، اهل سیاست باشد ویا هم  اهل تجارت.این طایفه از زبان فارسی دری استفادهء سوء کردند و خواهند کرد .شاعر می فرماید:
       کسان که فارسی گفتند شدن کس       خدا لعنت کند نا آدمان را .
 هم وطنان عزیز این جا آخر خط است مردم ما حالا خوب میدانند و از هر عمل، خوب نتیجه می گرند.شما تو جه داشته باشید وقتکه وزیر فرهنگ کشور علیه زبان وفرهنگ دیرینه وبزرگ فارسی زبان ها قرار می گرد وحرف زدن را با زبان مادری جرم اعلان میکند وبرای شان حزا تعین می کند این چه معنی دارد.کسانی که دانشمند هستند روشنفکر هستند وبا این زبان علم ،فن وتجربه آموخته اند وبه این زبان عشق میورزند.میشود خاموش باشند هر گز نه ،آقای ترکانی را من از دیر باز نوشته ها و مقالاتش را میخوانم جنابشان می خواهند به بسیار زرنگی هم خود از پهلوی این نابرابری ها بگذرد وهم دیگران را  اغفال نماید.دریکی از نوشته هایش در سایت گفتمان میشود به هدف شان پی برد . من میخواهم بگویم که دیگر این زرنگی ها جای را نمی گیرد. در اخر میخواهم این را بیگویم که در کشور ما مسءلهء زبان و قوم آشکارا شده همین پرش های بی جای خرم نشان میدهد که این ها میخواهند معلوم کنند  که زبان فارسی تا هنوز با قوت وتوانش باقی است. یا ناتوان شده است اگر این خرمی ها عقیده مند شوند که زبان فارسی ناتوان شده در اقدامات بعدی برای بر انداختنش کارهای را عملی  می نمایند.به همین خاطر بعضی ها آشکار علیه زبان فارسی تاختند  و بعضی ها مهر خواموشی برلب نهادند. از نظر ما فارسی زبان ها این هردو از یک قماش اند. خواهشم  مثل همیشه از دانشمندان و نویسنده ها وشاعران فارسی زبان این است هوشیارانه با دشمنان زبان فارسی برخور نمایند.واز نوشتن کلمات بیگانه در متن فارسی دری اجتناب نمایند.ما نه توپ داریم و نه تانک و نه طرفدار خون ریزی هستیم.با این قلم و باین کاغذ از زبان مان دفاع میکنیم ،باوربه پیروزی هم داریم ،ما پیروزیم چون حق کسی را نمیخواهیم تلف کنیم و حق خودرا میخواهم  مطابق مواد قانون اساسی که خود شان ساخته اند.
 Date :2008/09/04 : وحیدالله کابلی
بازهم سلام مجدد به جناب نعمت الله ترکانی ! اول دعامی کنم که خداوند شماراازسرمردم اوغانستان کم نکند بخاطریکه علم غیب دارید.کسیکه علم غیب بداند دانستن مقولات علمی اقتصادی و فلسفی برایش کارسخت نستد و طبیعتا شناخت جامعه ودرک شرایط وطن  ودنیای امروزی رادرمجموع  بهتر از دیگران میداندیعنی کسیست که سالها مردم افغانستان در جستجویش بودند. با آنهم اگربی ادبی نشود سوالاتی دارم که امید است پاسخهای روشن دریافت کنم .: اگر اقتصاد مقدم برسیاست است ؟ پس چرا مردم می گویند که سیاست اقتصادی مرحوم داود خان بد نبود ولی سیاست فاشیست منشی و سیاست خارجی اش، خودش و مردمش را تباه کرد.چرا ادولف هتلر بانی فاشیزم در آلمان وجنرال پنه چیت دکتاتور نظامی  چیلی باوجودیکه سیاست اقتصادی خوبی داشتند، نتوانستند مشکلات مردم شان را حل کنند؟.چرادرافریقای جنوبی که به شدت درحال رشدو توسعه بود هرج ومرج حکم فرما بود ولی با آمدن مندیلا بر سرقدرت تنشها و بیدادگریها خاتمه یافت؟..درکشورخودمان: جرا بیشترپولهای جمع آوری شده درولایات مشریقی و ناامن بیهوده  به مصرف میرسند؟ اماوضعیت روز به روز خرابتر می شود؟ بجای بازسازی مکاتب را آتش میزنند، سرکها ، پلها و آثارتاریخی را تخریب می کنند.کتب اطفال را سوختانده و خودشانرا  با موادانفجاری مسلح نموده قربانی می کنند، امدادرسانان، خبرنگاران، کارگران داخلی و خارجی را گرفتارنموده مثل حیوان گردن میبرند . چه دلیل وجود دارد که فغان افغانها در این فغانستان خاموش شدنی نست ؟.درحالیکه برخلاف علم غیب شما ، گفتار باباهای ملت  و سرداران ، این سرزمین سر شار از منابع طبعیست بنظرمن آنچیکه نبود و نست سیاست درست اقتصادی، عدم دلسوزی به ملت افغانستان و احساس مسولیت در برابرملت  و نداشتن  تمایل حاکمان  به تحول،تکامل، ترقی و پیشرفت در جامعه  است .از نظر شما علت عقب ماندگی  اقتصادی جامعه  مان در چیست؟ کیها در مدت 100 سال اخیر براین قلمرو حکومت کردند ؟ درآخرخدمت جناب ترکانی به عرض می رسانم که : من درجملات قبلی ام نگفته بودم که مسبب بدبختی  های دامنگیر مردم مان  پشتون زبانان هستند، من از کسانیکه دهشت می آفرینند و تخم بی عدالتی را کاشته اند نام بردم. لطفا مثل آقای خطاب ودیگر سیاه دلان حقایق را وارونه جلوه ندهید.وقتی که در دفاع از فاشیزم افغان ملت ، طالبان و گلبدینها قرارمیگری  درست دفاع کن ، اگر ملی گرا هستی در بر خوردبا مسایل قومی و زبانی طرفدار حق باش. بخاطر مصلحت اندیشی به نفع قوم خاصی ، منافع ملی را زیر پای کردن کارعاقلان نست.تشکرازنصیحت تان
                         -------------------------------------------------------------------------
دوستان عزیز بهتر است سرمساًله اصلی موضوع بحث مان که جناب نیک اندیش آغاز گر آن بودند صحبت کنید!  پیرامون علت عقب ماندگی و بسا مسايُِل دیگر اگر خدا خواسته با شد، درآینده  نه چندان دوربحث خواهیم کرد.
 دیگر اینکه ، انتقادات آقای نیک اندیش بیشتر متوجه جناب دکتر سیاه سنگ بودند که امید وارم جناب شان با همه بزرگواری که دارند، ازطریق تارنمای فراترازمرزها، یا سایت دیگر مورد نظرجناب شان،  درزمینه روشنی اندازند، زیرا بسیاری از دوستان بی صبرانه  منتظیرهمین گپ بعدی هستند. مدیرمسؤل سایت
Date :2008/09/03 : نعمت الله ترکانی
به جواب وحیدالله جان کابلی: من با ادبیات شما و طرز فکر شما از مدتی به اینطرف اشنایی دارم و میدانم که هستید. اینبار برای شمامیگویم؛ نه عزیزم من جدا مخالف نظر شما و کاملن در خط مخالف قرار دارم. مشکلات اساسی کشور ما در حال حاظر اقتصادی است و بعدا مردم همانقدر که شما با سیاست بازی میکنید بیخبر اند.البته این طرز دید من متوجه نودو نُه عشار صفر صفر یک فیصد نمیشود. و این مردم همان های اند که برای خود همه چیز را میخواهند. اما تو که یقینا وحید کابلی نیستی باید سر بگریبان ات کنی و بدانی که یک نفر گرسنه گاهی سیاست را بر اقتصاد ترجیع نمیدهد. اقتصاد مقدم بر سیاست است و اگر در امریکا که تو از آب و هوای آن بهره میبری و اروپا، قحطی نان، قحطی رجال و قحطی اندیشه میآمد حالا دیگر نه از تو نشان 40; بود  608; &# 1606;ه از تفنگدارانی که به خانۀ یک افغان و یا افغانستانی داخل شوند خودش را با زن و دو کودک اش بکشند و یا روی خانه های لعنت شده هیرمند بم نوپالم بریزند... اما حالا دوران دوران سفسطه بافی است. برای محو کردن فقر بیخانگی، دستنگری و بیوطنی باید بگوییم همه گناه به گردن پشتون ها، کوچی ها، افغان ملتی ها، کرزی ها و بلاخره بگردن همین ملت است... باید فراموش کنیم که با کدام دسیسه های استعمار خطوط جدایی ملت ها و چور وچپاول منابع طبیعی آنان میسر میشود. بگذار یکی قهرمان باشد و آن دیگری یک مگس، یکی بمیرد و آن دیگر زنده بماند، یکی با موتر ضد گلوله سفر کند و آن دیگر برای عبور از یک جاده با پای پیاده اجازه نداشته باشد و اینست عدالت و فلسفۀ زندگی ما. وحید جان کابلی! طرز دید ات با نیک اندیش صاحب خیلی تفاوت دارد تو بر خلاف ایشان ردیکالتری و اگر ایشان درد خود را صادقانه بیان میکنند تو هم به نل و هم کفش میکوبی...و میگویی بالخره مردم پشتون صلح نمیخواهند! اینجا است که مشتت باز میشود و آنچه تو با ملیت پشتون این وطن در گذشته و حال داری بر ملا میشود. با کدام منطق حتی اگر به گفتۀ خودت بیشعور ترین باشد قبول میکند که خانه اش بمبارد شود، زن واولاد گهواره ای اش بمیرد، خانه و مزرعه اش آتش بگیرد و پیوسته مورد هجوم صلیبیون باشد. تو میفهمی که من چه میگویم... بهتر است که با این سن و سالت به زندگی ات بازنگری کنی. با عرض حرمت
Date :2008/09/02 : عبدالرحمن ساحل استرلیا
دوستان گرامی میبینم که بحث داغی را در باره مساعیل وطن راه انداخته اید. من با یک مسعله طرفدار آقای ترکستانی هستم. این مثل آن است که یک نفر بیاید و قلای شما غصب کند و بعد از آن شما به اودر زاده های تان بگوید که هر چه بوده از دست شماست در حالیکه قلای شما غصب شده و هر دوی شما بیخانه هستید. موضوی دیگر اینست که اتفاقا در جوامع غریب گرسنه و فقیر همیشه مسایل مذهبی قومی و قبیلوی از طرف قدرت طلبان پیشکشیده میشود. در استرلیا از تمام دنیا مهاجر است وطوریکه من میبینم صد ها مذهب ودین است. تا شنیده ام در کانادا هم ولی هیچ وقت بالای کدام ملیت ویا قبیله حساب نمیشود. خوب فردا همین کرزی و خرم و احدی هم میروند پشت کار خود باز کدام بهانه برای کوبیدن گلبدین و قوم پشتون باقی میماند. برای ما افغان ها شرم است که هزاره پشت تاجک و پشتون پشت همگی باشد. اگر شکم مردم سیر باشد و عاید خوبی داشتند گاهی مسایل قومی تو ومن و او نمیگویند.پیروز باشید
Date :2008/09/02 :
دوستان ما باید توانایی جدا ساختن بحث ها ازیکدیگر را داشته باشند. مسالهء قومی، ستم قومی و حکومت استبدادی بر مبنای برتری های قومی یک بحث است و گرسنگی کشیدن مردم بحث دیگر. کی گفته است که وقتی ما از هویت قومی یا تجاور به هویت قومی خویش سخن میگوییم، مخالف فقرزدایی هستیم. این دوستان مسایل را خلط میکنند. سفسطه بازی راه می اندازند. آیا این منطق پذیرفتنی است که وقتی جنگسالاری جنایت میکند، پس نباید از ستم قومی سخنی به میان آورد؟ همچو ادعا هایی تنها یک هدف را دنبال میکند و آن این که فاشیست ها را در کار شان آزاد بگذاریم و باید همه قلم های خود را متوجه جنگسالاران بگذاریم. کسانی که چنین میخواهند از سه حالت خارج نیستند. 1- ترسو هستند و به بهانهء \"فراقومی\" بودن ایستادن دربرابر متجاوزینی که فرهنگ و هویت شان را تاراچ میکنند، طفره میروند. 2- ساده لوحانی اند که هنوز هم تصور میکنند چیزی به نام افغانستان وجود دارد و \"هرکه از افغانستان است، افغان است\" یک شعار واقعی است. اینها نمیدانند که \"افغان\" تا \"افغان\" است. آن یک افغان کامل و اصیل است و این دیگری افغان نا اصل... 3- با خلط ساختن مسایل و جلوگیری از بحث روی مسایل قومی و جلوگیری و از استبداد قومی، آب به آسیاب افغان ملت میریزند. به خصوص که مخالفته با جنگسالار را جاگزین مخالفت با قومگرایی فاشیستی افغان ملت میخواهند بکنند.
Date :2008/09/02 :وحیدالله کابلی
جناب نعمت الله ترکانی سلام ! آیا شما  بامن موافق هستید که بگویم : مشکلات اساسی  امروزی سرزمین مان ، موجودیت برتری خواهان ، طالبان وگلبدینهای پشتون تبار است؟ به نظر من سدراه بازسازی و تامین صلح وثبات درقدم اول همینها اند. اگرجواب نه باشد پس کیها اند.؟ امریکایها، کشورهای همسایه یا القاعده ؟ تازمانیکه برادری و برابری را پیشه نگیریم و یک اعلامیه مشترک ختم جنگ از طرف افغانها( دولت و ملیشایی مسلح)  پخش نشود، یک دیگر رادرک نکنیم  و عملا سهم نگیریم ، القاعده و طالبان پاکستانی تحت پوشش  دفاع از اسلام وجهاد در برابرکفر وامریکایها به بهانه ای موجودیت خطر دهشت افگنی ازطرف طالبان، القاعده و گلبدین که خودآنهارا ایجاد کرده  ، از منطقه بیرون نخواهند رفت و تا آخرین توان کوش می نما یند شرایط جنگ را خاموش نسازند .پس بهتر نست عمرمتجاوزین خارجی را درافغانستان که خانه مشترک همه ماست باابزار حفظ کرامت انسانی و ریشه کن ساختن شعار اقلیت و اکثریت   کوتاه کنیم . ببین مردم سمت شمال دیگر نمی خواهند که در جنگ برادرکشی سهم گیرند، بل خواهان بازسازی و پیشرفت جامعه اند  ، روی همین دلیل است که نیروهای نظامی امریکا  در سمت شمال دیده نمی شوند.یعنی تمامی مردم افغانستان  غیر از پشتونهای مسلح  ، خواهان صلح ، برابری ، برادری و اعمارمجدد افغانستان می باشند و به دلیل ادامه دهشت افگنی ، مردم صلح دوست افغانستان از پدید ه ای بنام طالب که سیاه روزی را در افغانستان به بار آورده اند سخت نفرت دارند ونمی خواهند که به چنین شکلی ادامه حیات دهند. و بنا بر موجودیت شاهان غیرعادل در گذشته ، عقب ماندگی  جامعه  و ماهیت ستیزه جویی تعدادی از قبایل پشتون تبار ، کلمه افغانستانی و احیای خراسان شکوهمند را زمزمه می کنند .پس معلوم می شود که علت عقب ماندگی جامعه مان شاهان پشتون تبار بودند چون حکومت کردند ، ادامه دهنده جنگ  و خون ریزی  همین قبایلی اند که خشونت می آفرینندو پیش شرطهای موجودیت القاعده و امریکایهارا در کشورمان مهیا ساختند.تخم بی اعتنای را بازهم افغان ملت ها کاریدند نه دیگران، بدین معنی که برادران پشتون هم خودرا در آتش می سوزانند و هم دیگران را.دیگر اینکه وقتی این جامعه را باوجود ظلم و ستمی که در حق مردم افغانستان صورت گرفته و می گیرد، قبولش داری،  پس ضرور هم نست لاف از مبارزه بزنی ! البته شما در انتخاب خود آزاد هستید اما دیگران را در دفاع از حق مسلم شان متهم نسازید. خلاصه مطلب ، ادامه زندگی مبارزه است، مبارزه دوامداربخاطر دریافت خواستها و آرزوهای مشروع  انسانی ، نه بلی و بلی گفتن که شعارشماست .
Date :2008/09/02 : نعمت الله تُرکانی
بجواب دیدگاه انترناسیونالستی آقای نیک اندیش: من درین مبحث دیگر چیزی ندارم که بگویم و خیال میکنم آنچه را که ضرور و مبرهن بود گفته ام. خوب این که اگر من انتر ناسیونالست باشم به آن افتخار میکنم که نیستم و هنوز هم اگر بد شما نیآید در پیلۀ همان افکار ناسیونالستی افغان غرق ام و اگر حکمی بود که خائین و یا گنهکارم ناگذیر قبول نموده و هر نوع قضاونی را بنا بر محکومیت ام میپزیرم. من گفته ام و باز میگویم در حال حاضر در نقشۀ جهان بنام خراسان خطوط مرزی ای را ندیده ام و گر نه قبل از آقای نبک اندیش خودم را خراسانی میگفتم. من گفته ام زورمندان وصاحبان زر وزور و تشنگان قدرت همه چیز را در اختیاردارند و این ها بشکل مافیایی آن سیاست ما را تائین میکند. من گفته ام در وقت زمامامداری پشتون، تاجیک و هزاره هم مردم و انسان این سر زمین نفس راحت نکشیده است. شما مرا به مارکسیزم و لینینزم و نمیدانم مائوویسم و کمونیسم متهم میکنید. شما آقای نیک اندیش مراضد زبان فارسی دری میدانید اما نمیدانید که من از پدر ومادر دری زبان تولد یافته ام و زبان پشتو را هرچند نسبت به زبان فارسی قدامت تاریخی کمتری دارد آموخته و با آن ناسازگاری ندارم. شما سبزوار بگویید ولی من در پنجاه و هفت سال عمرم آنرا شیدند شنیده ام و میدانم که نواحی پشتون زرعون، تور عندی در هرات هم نام های قدیمی فشگان و قره تپه داشتند که تبدیل شده اند. خوب حالا برای من قابل سوال است که یکباره بعد از هفتاد سال و در شرایطی که ما دستنگر بیگانه و زیر سلطۀ مستقیم شان هستیم چرا چنین موضوعاتی طرح میشود؟!مگر در شرایطی چنین ضرور است که برای آزادی فکر کنیم یا برای تبدیل نامها؟ مگر ضرورت است که کشتار بیرویۀ کودکان جوانان و مردان و زنان خود رافراموش و شکم گرسنۀ پنج ملیون مردم را با این جارو جنجال ها سیر کنیم؟ اگر شما میگوید بلی. من حرفی ندارم شما را میسپارم به قضاوت تان ولی من ازین مسایل با این وضع متنفرم. من مثل سیاهسنگ از صد ها دانشمند وطن ام تقدیر میکنم و بر صد ها خرده میگیرم و اینست گفتمان دیموکراتیک. اگر شما به این باور نیستید که احدی ها، کرزی ها و خرم ها جاودانه نیستند و منطق شان کهنه و فرسوده است چرا تمام وقت خود را اختصاص داده اید به این مسله و فراموش میکنید که بگوید: مردم وطن عزیز: بپا خیزید گوراین مهاجمین امریکایی انگلیسی و این اهریمنان داخلی را گم کنید شما پیروز بودید و پیروز میشوید. چرااوعانستان؟! مگر این کلمۀ تحقیر در مقابل قسمتی از نفوس یک ملت بشمار نمیآید. شما همه را به گردن پشتون ها میندازید. در حالیکه طفل گهواره ای افغانستان پی برده است که وهابی های سعودی و سازمان های ترورستی و شبکه های مافیایی جهان سرمایه داری در جهان اسلام آخرین تیوری های تفرقه بینداز و حکومت کن خود را در عراق، سومالیل، فلسطین، لبنان، پاکستان، ایران وافغانستان به نام اسلام، انتحار و تخریب و تجاوز و کشتار پیشمیبرند و درین راه از هر گونه تلاش و هر گونه دسیسه استفاده میکنند. خوب دیگر چه دارم که بگویم. من از آن دسته روشنفکرانی نیستم که نان را به نرخ روز بخورم و با معدۀ آگنده، گس و بخار آنرا برای شهرت و قدرت عارق بزنم. نه به مارکسیزم وابسطه ام و نه به فایشیزم نه از تاپه هایکه این روز ها از هر جیب بیرون میشود وبر پیشانی هر کس میخورد میترسم. اگر من صادق بودم افتخار میکنم که همین ملت مرا تقدیر کنند و اگر صادق نبودم چون احدی ها، کرزی ها و خرم ها در منجلاب اهانت و تحقیر دست و پاچه نرم خواهم کرد. با عرض حرمت
Date :2008/09/02 : درویش
سلام برشما فتح محمد ! شما که در کابل قرار دارید ویکسره از فسادپیشه گان افغان ملتی منکرید ومردم را دلسوزانه پیشکش خوانندگان قرار میدهید، مسولیت اول را در قبال مردم کیها بدوش بایست که داشته باشند؟ آیا کارهایکه وزیر فرهنگ امروزی کرده ومیکند برای شما قابل قبول هستند؟ انگیزه وانگیخته گرسنگی این مردم، وابسته به این حکومت که ملیونها پول برایش سرازیر گردید ومردم را نادیده میگیرد وقوم پرستی را دامن میزند، نمیباشد. میز گرد تلویزیون طلوع را اگر مشاهده کرده باشید، شما دوست که درکابل تشریف دارید ومقصر اصلی را هم تا به حال نشناخته اید، نماینده لوگر یک خانم است ، این حکومت جفاپیشه را چه خطاب کرد؟ قوم گرا، قبیله وی وحکومت حلقه مخصوص تبهکار ریاست جمهوری فاشیزم. در بامیان دو کیلومتر سرک قیر شده است ولی درمناطق جنوبی وانتحارچیان کشنده گر کوچه وپسکوچه هایشان هم قیر شده اند، ما نمی گویم که آبادانی نشود، ولی یکسان وبرادروار ! شما هم فکر میکنم که در فساد آقای احدی وپولهای باد آورده شریک هستید که چشمتان بی عدالتیها را نمی بیند ونقد های راستین را خوب میتوانید که ببینید. اگر مخالفتهای ملی را این اقایون افغان ملتی دامن نمیزنند .دنیای افغانستان گل وگلزار است ، این همه جاروجنجال خواجه بهاوالدین تخار برای چیست؟ همدرد وطندارت را از بغلان وشبرغان روی کدام دلیل کشیدند؟ در وزارت مالیه بروید وبیدادگری فاشیزم را به تماشا بگیرید خواهید دید که تعصبات قومی چه بیاد میکند. افتاب را با دو انگشت نمیشود پنهان کرد. اگر نا برابری ملی وستمگری ملی وبیدادگری ملی وقبیله سالاری دراین کشور وجود نمیداشت که ریشه اش از زمان عبد الرحمن سفاک تا به امروز ادامه دارد، حال واحوال مردم این دیار حد اقل برابر پاکستان میبود.مردم بیدار شده اند ودیگر با ظلم فاشیزم نمی خواهند زندگی نمایند ، خواستار حق شهروندی اند واگر قبایل میخواهند که در قرون وسطی زندگی کنند هم آزاد اند ولی برای دیگرا مزاحم نشوند. اگر طالبوار میخواهند زیست کنند، زیست کنند ولی تفکر پوسیده قبیله را بر دیگران حق تحمیل ندارند. آقای نیک اندیش برای بار نخست نیست که این موضوع را بلند کرده است وتمام مردم افغانستان همه به این حقیقت پی برده اند که امروز از حق وسرنوشت خویش دفاع کنند وبرای دیگر کس حق تحمیل سرنوشت ندهند. این بیداری را تاریخ وگذشت زمان و خون پاک بدخشیها، باعثها، دولتها ، جیحونه ها، مسعودها و آهنگر پورها وصدها فرزند دیگر جان باخته این راه ف برایشان داده است. امروز همه شاهد این بیداری وخود آگاهی ملی هستند ، امید است که شما هم از لاک قبیله گرایی بیرون آیید وبه این جمع بیدارشدگان بپیوندید. زنده باد آزادی وروح آزادگی .
Date :2008/09/01 : فتح محمد از کابل
برای مسولین سایت فراتر از مرز ها سلام من فکر میکنم آقای نیک اندیش بیجهت آب در هاونگ میکوبند. زیرا نه به خیال من بلکه از دید تمام مردم افغانستان کشمکش های در بارۀ زبان ملیت و فرهنگ عمر خیلی کوتاهی دارد و یکباره پس از اشغال وطن توسط نیرو های احنبی و در حاشیه راندن تعدای از جنگسالاران در گرفت. این جنگ سرد باعث شده که بیموجب عده ای از وطنداران ما را چه پشتون وچه تاجیک و هزاره با همدیگر گلاویز ساخته و سولته ای استعمار را مداومت ببخشد. بخدا مردم ازین جارو جنجال ها به ستوه آمده اند. در حالیکه جنگسالاران با موتر های ضد گلوله وبادی گارد ها عیش میکنند و از بس میخورند میخواهند بترقند پنج ملیون نفوس کشور با فقر و گرسنگی میسازند و نمیدانند که این شاهزاده هایکه در انترنت دم از وطندوستی وانسانیت میزنند چه هدفی را تعقیب میکنند. من از آقای نیک اندیش میپرسم. گیرم که صبورالله سیاهسنگ هم پهلوی شما ایستاده شود و به نام تاجیک به فرق پشتون بکوبد و یا بنویسد که های مردم دار و ندار وفرهنگ ما را افغان ملتی ها چپاول کردند. آنگاه شکم مردم ما سیر میشود و درد شان دوا. ملتی که هیچ چیز ندارد ملتی اشغال شده ملتی که هر روز زیر بمب های خوشه ای امریکایی ها و انگلیس ها نابود میشود آیا نیازی به این جارو جنجال ها دارد و یا اتحاد. آخر چه شدند همان دلیرانی که علیه کشتار های روس ها تفنگ گرفتند و یک ملیون همین ملت چه پشتون و چه تاجک و چه هزار خود شهید ساختند و وطن را آزاد کردند اما حالا امریکا و متحدین جنایکار آنرا ستایش میکنند و چوکی های پارلمان و معاونت های ریاست حمهوری دستنشانده را بوسه میزنند. من به آقای نیک اندیش میگویم. بیایید به افغانستان و کانادا را ترک کنید من با همین اندیشه نیک و وطنپرستانۀ شما را به رهبری قبول دارم شما از شکم سیر خود حرف میزنید و مخالفین خیالی برای خود میتراشید تا چند روزی خلاف همه واقعیت های درون جامعه ما در یک حلقه و یا پره به شما چک چک کنند. دوست عزیز این کار به نظر من کشتن وقت خود و دیگران است. با عرض حرمت.

Date :2008/08/31 : یک نام مستعار
به راستی هم باید سیاسنگ ازمیان فرهنگ و ضد فرهنگ یکی را برگزیند. یا در برابر فرهنگ ستیزان زانو میزند یا در سنگر دفاع از فرهنگ، هویت قومی و زبانی خود می ایستد. تشکر از آقای نیک آیین که نیک گفته اند و «به آیینی» رابه نمایش گذشته اند....

Date :2008/08/31 : نعمت الله ترکانی
با تشکر از جناب دهقانپور عزیز: به جواب دوست عزیز آقای نیک اندیش میگویم همینقدر کفایت میکند که شما نیک اندیش هستید و اندیشه و عمل نیک راه و رسم شماست. من خوشۀ آرزوی همه وطنپرستانم. بدون در نظر داشت زبان، سمت، و منطفۀ شان. بلی چنانکه شما گفته هرکسی که به زبان من اهانت کند اورا نمیبخشم. هرکسی به ملیت من توهین روا دارد حق مسلم من است که با او محاسبه کنم. نه آقای خُرم، نه فاروق وردک، نه احمدزی و نه کرزی طرف تائید من هستند.اما از اینکه همین مردم پای صندوق رای رفتند واو و امثال او را انتخاب کرده اند ناگذیر باید محتاط باشم.من متهعد به مردم افغانستان ام و فعلن در روی نقشۀ جهان ویا درویکیپیدایی جهان به نام خراسان منطقۀ نیست که خود را منسوب به آن بدانم و گر نه مینوشتم خراسان عزیز نه افعانستان عزیز. گفتمان ما باید بر محور انسان بچرخد. سلاطین دوران ما همه و بلااستثنا برای حفظ سلطۀ خود کشتند و نابود کردند. این مردم بودند که شهر و مدنیت بوجود آوردند واگر فردوسی بود جامی،مولوی بلخ سعدی و سنایی نه پادشاه بودند و سلطانزاده.بودا های بامین را نه پادشاه وقت بدست خود ساخت ونه مناز های هرات را سلطان حسین بایقراء... شما بیجهت نترسید زبانی که دوهزارو پنجصد سال تاریخ دارد و در بستر معنویت جهانشمول است را یک دو بی سروپا از بین برده نمیتواند. شمایید که با این جارو جنجال آنان را شیرک میسازید. تاریخ در همین نقطه توقف نکرده. من نه تنها صبورالله سیاهسنگ را ستایش میکنم بلکه از دانشمدان وطنم چون اکرم عثمان واصف باختری رازق روئین لطیف ناظمی رهنورد زرباب پرتو نادری راحله جان یار بهار سعید، زینت نور و ده ها شاعر و شاعره هم تجلیل به عمل آورده ام و آنان راچشم وچراغ مردم خود دانسته و مثل یک دانش آموز از ایشان یاد میگیرم. نباید اندیشه ی مردم راچنان پریشان وافسرده ساخت که آنان دست به بدترین اعمال بزنند. بخاطر یک نام بکشند، تخریب کنند و نابود کنند از درک روشنفکرانۀ شما سپاس