اقدام فرهنگی یا نیرنگ سیاسی
رویان سلام
خیرا شماری
از علمای دینی
کشور و
مسوولان رسانه
های خصوصی از
اقدامهای
وزیر اطلاعات
و فرهنگ برای
توقف نشر
سریال های
هندی حمایت
کردند و با
این کارشان در
کنار آقای خرم
و هم پیمانان
وی قرار
گرفتند.
دوستانی که
آگاهانه یا
ناآگاهانه
تیشه آزادی
شکن و رسانه
برانداز آقای
خرم و همکاران
وی را تیزتر
کردند، باید
بدانند که
انگیزه اصلی
وضع محدودیت
بر رسانه های
آزاد – آن گونه
که عنوان می
گردد –
پاسداری از ارزش
های دینی و
فرهنگی نیست.
در واقع، این
مساله ابزاری
دیگری است در
دست گروه بر
سر اقتدار در
حکومت برای
محدود کردن
آزادی بیان،
تضعیف رسانه
های رقیب و
کنترول افکار
عامه به وسیله
رسانه های
همسو.
برخی ها بدین
باور اند که
توقف نشر
سریال های هندی
ربطی به
محدودیت
آزادی بیان و
تضعیف رسانه
های تصویری
ندارد؟ یا
چنین می
پندارند که در
این اقدام
نیرنگی نهفته
نیست و هدف
دیگری دنبال
نمی شود، زیرا
تمامی رسانه
های تصویری به
شمول رسانه
های همسو با
وزیر اطلاعات
و فرهنگ، ملزم
به توقف نشر
سریال ها شده
اند. در حالی
که واقعیت چنین
نیست. برای
روشن شدن این
مساله، روی
چند نکته مکث
کوتاهی
خواهیم داشت:
محبوبیت
رسانه های
همگانی از روی
تعداد
مخاطبان آن ها
تعیین می
گردد. هر
رسانهای که
مخاطبان
بیشتر داشته
باشد، به همان
اندازه از
مزایای مادی و
معنوی بازار
رسانهای
بهره مند می
گردد. به عبارت
دیگر، رسانه
های موفق از
نگاه مادی پول
بیشتری را به
وسیله جذب
اعلانات
کمایی می کنند
و از نگاه
معنوی تاثیری
افزون تری را از
راه پخش
برنامه های
جذاب و متنوع
بر افکار عامه
به جای می
گذارند. در
این تعامل،
رابطه میان
مقدار درآمد و
کیفیت برنامه
ها مستقیم است،
یعنی به هر
اندازهای که
درآمد بیشتر
می گردد رسانه
می کوشند
مطابق به نیاز
و خواست
مخاطبانش به
کیفیت و کمیت
برنامه ها
بیفزایند تا
مخاطبان را از
دست ندهند و
به شمار آن ها
پیوسته
بیفزایند.
نیاز مخاطبان
رسانهای نیز
از روی بررسی
های علمی صورت
می پذیرد و
همانند هر
گونه سرمایه
گذاری دیگر،
قبل از این که
متاعی به
بازار عرضه
گردد، نیاز
متقاضیان
بازار بررسی
می گردد.
در
افغانستان،
یکی از رسانه
های که
توانسته است
با اتکا به
شیوه های
پذیرفته شده
بازاریابی و
ایجاد تناسب
میان تقاضا و
عرضه تا
اندازهای
بپای خویش
بیاستد
تلویزیون
طلوع است. در
حال حاضر،
طلوع به عنوان
یکی از برنده
ترین رسانه
تصویری در افغانستان
جای خود را در
میان مردم باز
کرده است و
امکان رقابت و
مقابله با
طلوع در میدان
اطلاع رسانی،
آموزش دهی و
ایجاد سرگرمی
مشکل و طاقت
فرسا به نظر
میرسد.
هستند رسانه
های که در راس
آن ها افراد
پولدار قرار
دارند و بی
حساب پول مصرف
می کنند اما
نتوانسته اند مخاطبان
زیادی را در
مقایسه با
طلوع جذب
کنند. پول به
تنهایی کافی
نیست و برای
استفاده موثر
از امکانات
مادی، مدیریت
و کارآیی
شایسته لازم
است. به همین
دلیل برخی از
رسانه های
پرمصرف به
دلیل
برخوردار
نبودن از
امکانات
مدیریتی قوی
در میدان
رقابت شکست
خورده اند. این
گونه رسانه ها
امکانات مادی
شان را به هدر
می دهند یا
بیشتر از
درآمدشان پول
مصرف می کنند.
برمبنای
بررسیهای
دقیق و فنی،
تلویزیون طلوع
در سال گذشته
بیش از 55 درصد
کل مخاطبان
رسانه های
تصویری را با
خود داشت.
سایر شبکه های
تلویزیونی در
چهل و پنج
درصد باقی مانده
سهم داشتند.
بنابراین،
تلویزیون
طلوع متناسب
با سهمش در
بازار
رسانهای
توانسته است نسبت
به همه رسانه
های تصویری
دیگر در
فغانستان
درآمد بیشتر و
تاثیرگذاری
افزون تر بر
افکار عامه
داشته باشد.
شهرت و
محبوبیت طلوع
از دیر زمانی
بدینسو برخی
از مقامهای
حکومتی را در
اضطراب
انداخته و
تضعیف این
رسانه در دستور
کار وزرات
اطلاعات و
فرهنگ قرار
داشته است.
اما با وجود
فشارهای
گوناگون – که
مجال گپ زدن
در باره همه
آن ها نیست –
طلوع کماکان
توانسته است
از این آزمون
موفق به در
آید. اما چالش
اخیر که آسیب
زدن به محتوای
برنامه های
رسانه های
خصوصی تصویری
است شاید مشکل
سازتر از همه
فشارهای
پیشین باشد.
زیرا وقتی بخشی
از برنامه های
تلویزیون
طلوع آن هم به
صورت آنی از
میان برداشته
شوند در واقع
نظام کاری و
تسلسل برنامه
ها بر هم
خواهد خورد و
سبب از دست
رفتن مخاطبان
آن خواهد شد.
وزیر اطلاعات
و فرهنگ که از
تلویزیون های
نظیر شمشاد سخت
حمایت می کند
و طلوع را مهم
ترین رسانه
رقیب خود می
داند به این
موضوع درست پی
برده است و اکنون
کار تضعیف
طلوع را از
جایی آغاز
کرده است که
کمتر کسی می
تواند به اصل
مساله متوجه
شود.
اما طلوع
یگانه هدف
نیست، وزیر اطلاعات
و فرهنگ با یک
تیر چند هدف
را نشانه رفته
است. هدف دیگر
این اقدام
وزیر اطلاعات
و فرهنگ مهار
کردن رسانه ها
در کل و نشان
دادن زور خود
برای به کرسی
نشاندن تصمیم
هایش در خصوص
رسانه هاست.
برنامه بزرگ
تبلیغاتی که
با استفاده از
احساسات دینی
عالمان دین به
راه انداخته
شده است، خود
دال بر سیاسی
بودن مساله
است. به کار
بستن
تلویزیون
افغانستان به
عنوان
تربیونی برای
تحریک
احساسات مردم
در باره سریال
های هندی خود
سو استفاده
آشکار از این
رسانه ملی به
غرض رسیدن به
اهداف شخصی و
گروهی به شمار
می رود. این
مساله بار
دیگر ضرورت
ملی شدن
رادیوتلویزیون
افغانستان و
تعلق گرفتن آن
به همه نهاد
های دولتی را
تقویت می کند؛
که نمایندگان
مردم در شورای
ملی باید بدان
ملتفت باشند.
جالب این است
که از همین
تلویزیون ملی
هیچ گاهی چنین
برنامه های
تبلیغاتی
سازمان یافته
و برخوردهای
مسوولانه در
برابر سایر
مسایل داغ و
حیاتی کشور
صورت نگرفته
است. به گونه مثال،
هیچ گاهی
وزارت
اطلاعات و
فرهنگ به عنوان
نهادی که باید
همه سیاست های
تبلیغاتی
جمهوری
اسلامی
افغانستان را
سازمان دهد،
دست به کمپاین
تبلیغاتی
علیه حملات
انتحاری
طالبان و
کشتار افراد
بیگناه از نام
اسلام نزده
است. به همین
گونه ده ها
موردی است که
خلاف ارزش های
بشری و احکام
اسلامی است
اما کم ترین
توجهی به آن
ها صورت نمی
گیرد. تاکید
تنها بر آن
بخشی از مسایل
است که از آن
ها به گونه
ابزار در سیاست
های روزمره
برای توفیق
یافتن در
برابر حریفان
سیاسی می توان
سود جست. این
چیزی نیست که
کسی آن را
نداند.
وضع محدودیت
بر آزادی بیان
از دو سال
بدینسو در
دستور کار
همکاران آقای
کرزی قرار
داشته است.
بازهم مثال
های فراوانی
در زمینه وجود
دارند، از
صدور
رهنمودهای
نشراتی ریاست
امنیت گرفته
تا کشته شدن،
لت و کوب، و
زندانی شدن
خبرنگاران که
همه نشانه های
کاهش
روزافزون
حمایت دولت از
رسانه ها در
چند سال اخیر
بوده است.
اما با
فرارسیدن فصل
انتخابات
اکنون انگیزه های
مهارزدن
رسانه ها قوت
بیشتر یافته
اند. شکی نیست
که وزارت
اطلاعات و
فرهنگ از همین
حالا وظیفه
گرفته تا از
همه ابزار دست
داشته برای
تعیین اجندای
سیاسی رسانه
های آزاد در
کشور استفاده
کند، رسانه
های مخالف را
زیر فشار
فزاینده قرار
دهد، چهره
رسانه های
رقیب را در
انظار عام
مخدوش نماید،
و در فرجام از
میزان
تاثیرگذاری
آن ها بکاهد.
البته از
تلویزیون ملی
افغانستان –
که کم بیننده
ترین رسانه
است – و از رسانه
های همسو که
جذابیت
چندانی
ندارند کمتر می
توان استفاده
کرد. از این
رو، گروه حاکم
در حکومت به
جای تقویت
رسانه های خود
یا طرفدارش به
جان رسانه های
آزاد افتاده
است و بدون شک
از طلوع بیش
از هررسانه
دیگر سخت در
هراس است.
تلویزیون
طلوع با توجه
به مخاطبانی
که دارد و با
در نظر گیری
برنامه های
انتقادی آن
افراد و گروه
های مطلق گرا
و انحصارطلب
در حکومت را سخت
نگران و
برآشفته
ساخته است.
کسانی که
آزادی بیان را
تهدیدی در
برابر
انحصارگرایی،
زورمداری و
ابقای
زمامداری
خویش می
پندارند
طبیعتا باید
دشمن طلوع و
رسانه های
نظیر آن
باشند. پس
مضحک خواهد
بود اگر تمام
فشارهای
سازمان یافته
بر ضد آزادی
بیان و رسانه
های آزاد را
در سریال های
هندی خلاصه
کنیم. همین
طلوع به
اصطلاح سرکش،
برای یک لحظه،
اگر از خط
آزادی بیان
بیرون گشته و
به گروه رسانه
های همسو با
حکومت
بپیوندد و همه
نابسامانی
هارا چشم بسته
توجیه کند
دیگر هیچ
مشکلی باقی
نخواهد ماند؛
حتا در آن
صورت وزارت
فرهنگ سپری
خواهد شد برای
دفع هر نوع
تهدید در برابر
طلوع و نشرات
آن.
بیزاری حکومت
از آزادی بیان
اکنون آفتابی
شده است. در دو
سال گذشته
حکومت چندین
بار برای
بریدن زبان
آزادی شمشیر
کشید تا در
فرجام تیغ به
دست آقای خرم
افتاد، به دست
کسی که آزادی
بیان برایش
مسخره و بی
معناست. پخش
یک کلپ
ویدیویی از
تلویزیون طلوع
که در آن آقای
خرم به صراحت
آزادی بیان را
به تمسخر می
گیرد و آن را
یک پدیده غربی
و "گپ مفت" می
خواند پرده از
روی واقعیت ها
برداشته است.
اکنون مسخره
است اگر به
عنوان اهل
رسانه ها –
البته آن های
که تعهدی به
حرفه مقدس ژورنالیزم
و حقیقت گویی
و اصلاحگری
دارند – اقدامهای
وزیر فرهنگ را
ناشی از دین
پروری و فرهنگ
پروری بدانیم.
این کار وی جزیی
از یک کمپاین
سیاسی است و
کسانی که از
وی حمایت می
کنند باید
بدانند که از
دین و فرهنگ دفاع
نمی کنند بلکه
آب در آسیاب
کسانی می
ریزند که با
استفاده از
این چال بازی
ها می خواهند
آزادی بیان را
خفه کنند،
رسانه های
رقیب را از میان
بردارند، و
قدرت سیاسی
خود را برای
سال های آینده
تضمین کنند.
هر کسی که از
این کشور است
دلش به حال
خود و مردمش
می سوزد و آن
چه را که برای
صلاح و خیر
پیشنهاد شود
به دیده قدر
می نگرد. اما
برخوردهای که از
گندآب های
تعصب و بدبینی
آب می خورند،
تا برخوردهای
سازنده و
اصلاحی که از
انگیزه های خیرخواهانه
برمی خیزند،
به درستی قابل
تشخیص و تمیز
اند. افزون بر
این،
پیشنهادهای
سازنده و
اصلاحی هیچ
گاهی تحمیل
نمی گردند و
زمانی مورد
توجه قرار می
گیرند که نخست
با انگیزه های
خودخواهانه
سیاسی آمیخته
نباشند؛ دو
دیگر این که
در چارچوب های
عقیدتی،
حقوقی، جامعه شناختی
و عقلانی مطرح
و به بحث
گذاشته شوند
تا این که
برداشت های
عمومی در سطح
جامعه شکل بگیرند
و این برداشت
ها بخشی از
دریافت های
شعوری مردم
گردند، و در
نهایت زمینه
های عملی شدن علمی
و طبیعی آن ها
در بین مردم
مساعد گردد.
هرکسی که نقد
واقعبینانهای
از نشرات
تلویزیون ها
بنویسد بدون
شک ویرایش
دقیق تر سریال
های هندی،
انطباق آن ها
با شرایط
فرهنگی و
اجتماعی
کشور، و در
نهایت تعویض
آن ها را در درازمدت
پیشنهادها
خواهد کرد.
همین اکنون، تلویزیون
طلوع و آریانا
در همین راستا
گام های برداشته
اند و سریال
های افغانی را
تهیه و پخش می
کنند که قابل
ستایش است.
اما نقد و اصلاح
گری از بازی
های سیاسی به
خوبی
بازشناخته می
شود و نشاید
که اهل بصیرت
ناسنجیده و
نادیده خودرا
به نام دفاع
از سیاست های
فرهنگی در دام
بهره برداری
های سیاسی
افگنند.
برگرفته
از روزنامه
هشت صبح