عبدالواحد رفیعی


طنز: درباب سرگاو ودیگ و زبان ملی ما 

با دیدن میزگرد یکی از تلویزيون‌های خصوصی در ارتباط به غايله زبان و کاربرد کلمات و حفظ " ترمینالوژی ملی " و"وحدت ملی" و خیلی چیزهای دیگر در این ارتباط ، و دیدن قیافه‌های خشم‌گین شرکت کنندگان و شنیدن کلمات و کنایاتی که نثارهم می‌کردند ، به این نتیجه رسیدم که بحث زبان و کاربرد آن و جنجال و جدل سر اصطلاحات ملی و غیرملی سر دراز دارد و به این زودی‌ها و آسانی کسی حاضر نیست از خَرمُرادش پایین بیاید. این میزگرد چنان داغ و تند بود که من دقیقا نمی‌دانم بعد از میزگرد در بیرون از استدیو چه اتفاقی برای شرکت کنندگان افتاد، چون هنوز خبری در اين مورد به دست‌مان نرسیده . به هرحال بنده به نوبت خود لازم دیدم که وارد عمل شده راه حلی جست‌وجوکرده به کار گیریم ، طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب .......
ما در کشور خود صرف نظر از ناکامی‌هایی که در برخی عرصه‌ها داشته‌ایم ، ولی در درازنای تاریخ ما ، مواردی است که ما در حوزه جغرافیایی خود ، بسیار موفقانه از پس یک مشکل برآمده آن‌را به خیروخوشی حل کرده‌ایم . از آن جمله در تاریخ پر بار ما آمده است که روزی در عهد قدیم ، در یک دهی سریک گاوی بخت برگشته و بدبخت به دیگی رفته گیر می‌کند . اهالی ده هرچه فکر می‌کنند ره به‌جایی نمی‌برند ، به ناچار گاو و دیگ را به شهر می‌برند و بعد از اینکه والی شهر جواب می‌دهد ، گاو و دیگ را از شهر به پایتخت می‌برند و قبل از همه به ریاست عمومی ضد حوادث برده چاره می‌جویند ، ولی ریاست عمومی ضد حوادث اعلان می‌کند که ؛ شما اشتباه آمده‌اید ، درسته که ما ریاست عمومی ضد حوادث هستیم ولی ما برای اینگونه «حوادث پیش بینی نشده ومغلق» بودجه و امکانات نداریم . از آنجا اهالی مجبور شده می‌روند پیش روی دروازه پارلمان آن زمان تجمع کرده ، رسانه‌ها را خبر می‌کنند ، موضوع را با سر صدای زیاد و با تبلیغات فراگیر به گوش نمایندگان‌شان می‌رسانند، پارلمان آن زمان نیز مثل پارلمان فعلی با درایت و هوشمندی که داشتند ، مسئله را به سرعت حل کردند . بدین‌صورت که با اکثریت کامل تصویب کردند که باید سر گاو از گلو بریده گردد و مامورین حکومتی در یک چشم به هم زدن سر گاو بیچاره را بیخ تابیخ بریدند ، و دیگ را با سر داخل آن به صاحبش دادند و گوشت آن معلوم نشد کجا شد و تا امروز هم در پرده‌ای از اسرار باقیمانده ، صاحب گاو با تعجب اعتراض کرد که ما می‌خواستیم سر گاو را بیرون بیاوریم ، آنها در جواب با قهر و تشر گفتند ؛ عزیزم ، ملت مفت‌خور، مگر ما می‌خواهیم چکار کنیم ؟ صبر داشته باش . باز جلسه و شور و مشوره کردند این دفعه تصمیم گرفتند دیگ را بشکنند ، مامورین حکومتی به سرعت دیگ را شکستند و سر گاو را درآورده به دست صاحبش دادند و صاحب گاو در این حالت نمی‌دانست گریه کند یا خنده ، به هرحال برگشت به ده ....
ما در این مقطع زمانی از تاریخ کشور خود به عین مشکل گرفتار شده‌ایم و می‌توانیم از همین تجربه‌های موفق در تاریخ پُربار خود استفاده کنیم . از آنجا که بنده بیشتر از هر کسی دیگر در این شبانه روز از این جنجال مستفید شده گاهی می‌خندم و لذت می‌برم، به سهم خودم راه‌های حلی پیشنهاد می‌کنم ، شاید بتوانیم دست در دست هم داده راه گشا بوده و ملت را از شر این غايله خلاص کنیم، البته گفتم که راه حل‌های من بر پایه همین تجربه‌های تاریخی است ...
از آنجا که تمام جنجال و غايله سر دو انگشت زبان است ، و از قدیم هم گفته‌اند :«
زبان سرخ سرسبز می‌دهد برباد » پس پیشنهاد و راه حل اول این است که ، تا سرمان را بر باد نداده‌ایم بیاییم با یک حرکت متهورانه خودمان را از شر زبان‌های‌مان خلاص کنیم . بدین‌صورت که دولت فیصله کند و دستور دهد ، زبان تمام ملت را از بیخ بکنند یا ببرند ... بدین صورت به چند نتیجه و دستاورد مهم می‌رسیم . اول اینکه دیگر کسی یافت نمی‌شود بگوید «دانشگاه» یا «دانشجو» اگر هم بخواهد معلوم است که برای جانب مقابل شنیده نمی‌شود تا آزردگی پیش آید. دوم اینکه دیگر کسی نمی‌تواند بگوید«پوهنتون» یا «محصل» مگر اینکه با تکان سر ادا کند،و پُر واضح است که درآن ‌صورت تصمیم مشابه در مورد سر آن جنبنده گرفته خواهد شد ....سوم اینکه «ترمینولوژی ملی» کاملا و برای مدت دوام دار حفظ خواهد شد . تا نسل بعدی بیاید صاحب زبان شود خَر و خَرکار هر دو مرده .. چهارم اینکه «وحدت ملی» به کلی حفظ می‌شود به شرطی که کسی از حلقوم گب نزند .
ولی از آنجا که بریدن این همه زبان ، به زمان زیادی نیازد دارد ، و از طرفی مستلزم هزینه سنگین برای دولت می‌باشد ، نظیر توزیع کارت انتخاباتی که یک سال را در بر گرفت و میلیون‌ها دالر مصرف شد و آخرش هم برای ملت یک قران فایده نداشت ،... این اقدام نیز تا جایی با مشکلاتی مواجه است و مسئله بزرگتر اینکه قیمت اشیاء برنده از قبیل کارد و چاقو و تیغ نیز ممکن افزایش یابد ، که با توجه به افزایش روز افزون قیمت سایر اجناس ، این اقدام چندان چنگی به دل نمی‌زند . بنابراین راه حل دیگری هم پیشنهاد می‌گردد که هر کدام مقرون به صرفه و عملی بود اجرا گردد و آن آینکه ؛
چون جنجال اصلی و غايله بپا شده سر دو کلمه منحوس «
دانشگاه» و «پوهنتون» است ، پس بیاییم مشکل را ریشه‌ای حل کنیم و قضیه را از بیخ تمام کنیم ، روشنفکران و عالمان کشور می‌دانند که براساس تئوری‌های علمی ، در خیلی موارد وقتی که نمی‌توانی مسئله را حل کنی می‌توانی صورت مسئله را پاک کنی ، به این‌صورت که بیاییم هم «دانشگاه» را ازبین ببریم هم «پوهنتون» را بدین‌صورت مسئله از بیخ پاک و مایه‌ی فساد از بین می‌رود. کسانی که مایل باشند درس بخوانند یا تحصیل کنند ، بسته به علاقه، آنهایی که به کلمه «پوهنتون» عشق می‌ورزند می‌توانند در کشورهایی برای تحصیل بروند که پوهنتون دارند و «محصل» شوند و آنهایی که به کلمه «دانشگاه» عشق می‌ورزند هم چنین می‌توانند به کشورهایی بروند که «دانشگاه» دارند و «دانشجو» شوند . خوب این دو راه حل را نقدا داشته باشید تا ببینیم نتیجه استجواب جناب وزیربه پارلمان چه می‌شود . تا آن‌وقت خدا حافظ .......