این مضمون ازجمله نظرات هموطنان مان دررابطه مقاله ای تحت عنوان " دکتور سیاهسنگ ، خوشهء آرزوی ترکانی و سیستانی شده است ! " است، که نظربه درخواست مکرر نویسنده ، در صفحه جدا به نشر رسید.(مسؤل سایت) سرگردان سوزنک مغز برخی از دوستان درجا زده
آنها همانند دوران های مبارزات چپگرایانهء انقلابی خویش سخن میگوید: \"ماده مقدم بر شعور است\"، \"اقتصاد مقدم برسیاست است\".... این آقایان توانایی تحلیل پیوند دیالکتیک سیاست و اقتصاد یا زیربنا و روبنا را برمبنای همان ایدولوژی زنگ زدهء خویش هم ندارند. چگونه سیاست و اقتصاد به گونهء متبادل مهم میشوند و اولویت پیدا میکنند؟ شرایطی که این دو پدیده به جای یکدیگر در مقام اول اهمیت می نشینند و چه زمانی این دو همدیگر را کمک میکنند...؟ پرسش هایی اند که مغز های تنبل، کلی گوی، ایدیولوژی زده، دگماتیست، و منجمد آنرا تحلیل کرده نمیتواند. جنبهء دیگر مساله اینست که یک پدیده زادهء یک عامل نیست. هزاران عامل میتواند در ایجاد یک پدیده، اقتصاد باشد، سیاست باشد و یا هرپدیدهء دیگر، نقش و تاثیر دارد... به طور مثال روابط اجتماعی زیر تاثیر خانواده، قوم، فرهنگ، زبان، مذهب.... بر اقتصاد و سیاست تاثیر گذار اند. منافع اقتصادی میتواند فردی باشد یا کتلوی. هرگز هم گفته نمیتوانیم که وقتی منافع فردی مطرح شد، دیگر کسی به منافع اجتماعی و جمعی نمی اندیشد یا برعکس. زمانی میشود که انسان ها برای بدست آوردن یک منفعت اجتماعی و جمعی از منافع شخصی چی که حتی از زندگی خویش میگذرند و آنرا قربان جمع میکند. گاهی هم ایدیولوژی است که انسان ها را وادار به چشمپوشی از منافع شخصی میکند. در شرایط کنونی کشور و شکل دادن اوضاع اقتصاد نه از دیدگاه منافع عام کشور بلکه بلکه برمبنای منافع قبیلوی و قومی سنجیده میشود. ای وضع در طول تاریخ این وطن چنین بوده است. درست است که زمانی مساله طبقاتی بوده است. اما درکشور ما در سه صد سال اخیر برعلاوهء طبقات، قومیت نیز در تقسیم غیرعادلانهء منابع دخیل بوده است. حالا نیز که در سراسر جهان سرمایه حکومت میکند و همه را \"عادلانه\" و برابر غارت میکند، درکشور ما مساله یک بعد دیگر نیز دارد. درین کشور غارتگران قومی اند. یعنی غارتگران پشتون، غارتگران تاجک، غارتگران ازبک و غارتگران هزاره داریم. اما حزب افغان ملت، تلاش دارد و تاکنون موفق هم بوده است که دست با قومی ساختن فضای سیاسی درکشور توجه مردم از حل عادلانهء مسایل اقتصادی به نفع مردم را منحرف بسازد. کار های اقتصادی را باید یک دولت تنظیم و رهبری کند. این دولت باید پشتیبانی و اعتماد مردم را با خود داشته باشد تا برنامه های اقتصادی به نتیجه برسد. اما دولتی که در چنگال فاشیزم قومی قرار دارد، هیچکس به دولت اعتماد ندارد و ازینروست که این دولت نه به حذف مخالفین میتواند دست یابد، ولو افغان ملت بخواهد، نه هم این مخالفین را میتواند در کار سازنده همکار دولت بسازد. دولت فلج است، و درین میان تنها برنامه های یک جانبه و قومی افغان ملت است که تطبیق میشود و سبب ایحاد نفرت قومی ودوری هرچه بیشتر اقوام از یکدیگر میگردد. مسایل جامعه را نمیتوان با کلی گویی های عوامفریبانه حل کرد: \"...والله در جهانی که امریکا زندان گونتامو دارد، سخن از عدالت راندن بسیار مشکل...\" همچو سخنانی تنها به درد شعر و و غزل های سیاسی بی مصرف و ادای نویسندگی در آوردن ها میخورد. امریکا عراق و افغانستان را بمباران میکند، پس باید از هیچ عدالتی در جامعهء خود سخن نرانیم و بچسپیم به جان امریکا. حاصل عملی این چسپیدن ها و در هرمضمون و نیمه مضمونی \"چندکی\" هم امریکا را گرفتن، جه دردی را دوا میکند؟ همین هایی که امروز از امریکا و اروپا مینالند، همین حالا در آغوش امریکا و اروپا لمیده اند و از پول \"سوسیال\" همان امپریالست ها تغذیه میشوند. آیا مخالفت نشان دادن با امریکا و کانادا انهم در قالب الفاظ، آنهم جسته و گریخته، آنهم بدون پیگیری هدفمند... هرگز میتواند معنی و ارزشی داشته باشد جز عوامفریبی و ریاکاری؟ ما توانایی، جرئت، و شهامت ایستادن در برابر دشمنانی که خانه و زندگی مردم را ویران کرده اند، نداریم، وانگهی به فکر فلسطین و عراق و گوانتامو هستیم. صد ها مقاله نوشته ایم اما یک بار هم از کوچ اجباری مردم شمالی، زمین سوزی در شمال، قتل عام یکاولنگ و هزاران جنایت دیگر سخن نگفته ایم، اما برای عبیر عراقی گریبان پاره کرده ایم.... به طور مثال: آیا سیاسنگ کار مثبتی میکند یا لطیف پدرام؟ لطیف پدرام، هرگونه شخصیتی که داشته باشد، امروز تمام قد هم در برابر ظلم و تکروی فاشیزم افغان ملتی قرار دارد و هم ازهمان آغاز، پیگیر و پیوسته حضور نظامی امریکا در افغانستان را اشغال خوانده و با آن مخالفت کرده است. سیاسنگ ها و امثال شان پهلوان هایی اند که دیگر هرگز نمیخواهند کشتی بگیرند. اما توفع دارند قهرمان شان هم بدانند. فاشیزم افغانملتی به خاطر بخشیدن \"هویت پشتونی\" به افغانستان با تمام قوت فعال است و کار میکند. اما سیاسنگ ها و ترکانی ها حاضر نیستند هویت قومی خود را بپذیرند. نتیجه چه میشود اگر ما به حرف ترکانی و سیاسنگ برویم؟ آیا سرخم کردن و تسلیم شدن به فرمان فاشیزم افغانملتی نیست؟ فاشیزم میخواهد که هیچ کسی هویت قومی نداشته باشد مگر پشتون ها. همه باید \"افغان\" یعنی پشتون باشند. سیاسنگ و ترکانی هم همین را میخواهند. ازهمینروست که سیستانی ها یعنی ستایشگران فاشیزم و فاشیست های تاریخی، زبان به مدح و ثنای سیاسنگ میگشاید و به اصطلاح جای نشستنش را نمی یابد... نتیجهء کار سیاسنگ را باید در آیینهء سیستانی ها دید. اگر سیاسنگ از فاشیزم بیزار است، باید به حال خود زار زار بگرید که مورد پذیرش سیستانی قرار گرفته. آیا ستودهء جاهلان جاهلان نیستند؟ ما منتظر گریهء افلاطونی سیاسنگ هستیم. خوانندگان باید بر من ببخشایند که پراگنده نوشتم.
|