فریاد و ناله هایی فردی

وتک وتنها یی ؛ ما را به جای نمیکشاند: 

من؛چندین سال به این سو؛شاهد یک پروسه ی شگفت آورویکی وچند پدیده ی  که؛ ازیک طرف دارای اهمیت تاریخی و سیاسی و فرهنگی داشتهتیمورتا  لقانی واز سوی دیگردرد انگیز؛تا سف اور وبدون کدام نتیجه ی مثبت که؛ ما ؛یعنی ملیتهای باهم برادر<تورکها ؛ تاجک هاوهزاره ها> راباهم نزدیکترکرده ووحدتی کلی که این ملیت ها را  بار آ ورده وجهت تعین سرنوشت سوق ورهبری ورهنمایی کرده باشد ؛ هنوزکه هنوز است دیده نمیشود.

دروهله نخست پیرامون پدیده های تاریخی؛ سیاسی وفرهنگی بآ یستی مکث کرد که ؛

اولآ – درموردتاریخ : پرروشن است که تاریخ علم است وعلمی که کلیه حوادث وریدادها را؛ درمسیرزمان و درقالب وچوکات مکان معین ومشخص بیان کرده ومارا ازداشته پربارحوادث وریدادها وعملکردها ؛آگاه وآشنا میسازد.درگزشت زمان کلیه پدیده های تاریخی ؛ چه مثبت است ویا منفی ؛با علل وعوامل وبا پدید آورنده اش در سینه ی فراخ تاریخ سرازیر گردیده و درآرشیف مغز تاریخ به صورت سا لم حفظ ونگهداری میشود. وما ؛ازبرکت این بخش از علوم ازگزشته های دوروچندین هزار سال خویش آگاه وآشنا شده ؛درپرتووروشنای علم تاریخ رهرو راه یاب شده وتا باشد آینده ی روشن؛آینده ی بدون تضاد ؛بدون جنگ ؛بدون تبعیض نژادی؛بدون خودخواهی ودیگرستیزی وبه یک سخن ؛آینده ی انسانی را هموار وآماده سازیم.

به همین راستا تاریخ هرقوم وملیت ازدیگرقوم وملیت مرزمشخصی داشته وویژگی ها ،خصوصیت هاوتفاوتهای کلی وعینی را دارامیباشد. بنابراین تار یخ ما ؛هزاره ها ؛تاجک ها و تورک ها ازپیدایش تا ایندم باهم گره ناگسستنی داشته وچون یک ریشه و چندین شاخه میباشد. چندین شاخه یکه دارای یک میوه داشته وآنهم میوه ی هم شرین وهم تلخی مشترک ؛فرهنگ مشترک ؛زبان های مشترک ؛ خوشی  مشترک؛بردگیها ی مشترک ؛ آزادی مشترک ؛دوستان مشترک ؛دشمانان مشترک و وغیره های مشترک.

به همین منوال ؛ باییستی که گفت ؛درباره ؛یعنی تاریخ مشترک ؛درد واندوه مشترک؛آزادی وبردگی مشترک ؛ازدیدگا هی این ملیت ها به طور توحیدی کمیت وکیفیت موضوع کمتر سخن رانده شده واگرهم چیزهای گفته شده ؛دارای کیفیت وویژگیهای فردی وانفرادی داشته ودربسا موارد شکاف انگیز ؛چند سیروچند کیلوومن وما را بخود داشته وامروز ما؛نتایج را درشانه ها حمل میکنیم.

همنا ؛فریاد و ناله ها و صدا ها به گونه ی انفرادی وتک وتک ؛ ما را؛به جای نمیکشد. به ادامه سخن؛تاریخ کشورکه نامش افغانستان است ؛دارای افتخارات ومباهات چندین هزارسال را چون مادرکه فرزندش را نگهداری میکند؛درسینه ی پرآشوب خود حفظ میکند. افتخارات ؛شهکاریها ؛شهنامه ها وسیر درخشان فرهنگی وعلمی این مرزبوم همه وهمه مربوط میشود ؛پیش از سال 1747 میلادی که ؛این بلاد وسرزمین با همه داشته های تاریخی وفرهنگی درچنگال خون آشوب قبایل عقب مانده ی مالتانی بیا فتد.

دوم- درمورد فرهنگ :

این جا یک چاربیتی را چون فرا راهی آیند ها کوتاه کرده و نوشته میکنم :

فرهنگ وتاریخ ترک غرس در مرکز زمین است

پاسبانان این فرهنگ وتاریخ همیشه درکمین است

هرآنکسی  که دراین خانه خارو خاشاکی اندازد

مشت ومشتهای کوبنده درپیکرش اندرین است .

فرهنگ وتاریخ تاجک غرس درمرکز زمین است

پاسبانان این فرهنگ وتاریخ همیشه درکمین است

هرآن کسی که دراین خانه خار وخاشاکی اندازد

مشت ومشتهای کوبنده درپیکرش اندرین است.

فرهنگ وتاریخ هزاره غرس درمرکززمین است

پاسبانان این فرهنگ وتاریخ همیشه درکمین است

هرآن کسیکه  دراین خانه خاروخاشاکی اندازد

مشت ومشتهای کوبنده درپیکرش اندرین است.

سوم – درمورد سیاست:

سیا ست بیان همه جانبه ی اقتصاد است ویا به عباره ی دیگر؛ سیا ست هم علم است و هم هنر. انسان ها در پرتو علم سیاست همه ی مشکلات و پرابلم های یک جا معه وکشور را درکلیه عرصه ها ارزیابی کرده ؛راهای حل دشواری ها را جستجو نموده وتصا میم لازم و همه  جانبه را جهت بیرن رفت از مشکلات ودشواریها اتخاذ میکنند.

بنا براین ما؛تورکان؛تاجکان وهزاره ها مشکلات ؛سختی ها؛دشواری ها ؛عقده ها ی گره خورده درقلبها را داریم واگر داشته باشیم ؛راه حل اینگونه مشکلات ودشواریها راکه ؛فضای زندگی سیاسی واقتصادی وفرهنگی ما را؛ محاصره و احا طه کرده ؛چگونه وچطورجستجو نمایم.

 اگر وضعیت وشرایط کشوررا در چارچوب 20 سال گزشته موردارزیابی قرار دهیم ؛آن گاه هم دیده ؛هم گفته وهم شندیده میشود که کلیه کارها ؛تلاش ها؛فعالیت ها وزحمت کشیها که برمبنای اهداف وآرمان مشترک باشد؛صورت نپذیرفته ؛ سیاست در محورافراد وعناصرمعین میچرخیده ؛ در بسی موارد وشرایط ما هیت ماکیا ولستی داشته ؛ خود کشی و بیگانه پرستی محک آزمایش بوده ؛آب درآسیاب دشمن ریختانده شده؛تاکتک های دگم وخشک الجاری جهت تضعف ساختن خودگی اتخاذ صورت گرفته و از برکت همچو عملکرده ها ؛ دشمنان دو سوی مرزو قبایل ها ی ملتا نی ؛عل القا ده و طالبان دون صفت ؛تمدن سوز؛خراب کار فرهنگ باستانی کشور تحت رهبری پاکستان براریکه ی قدرت نشسته و همه داروندار مردم بومی و میهن را یکسره نابود کردنند.

بنابراین در شرایط حادو بحرانی کنونی که ؛باند وتیم کرزی ها ؛کورزی ها ؛طالبان جاهل وعقب مانده قرون وسطای ؛بازماندگان خلقی های فاشصت ؛خلیلزیها وده ها زی وکورزی ها تشته به خون ملیتهای اصیل وبومی خراسان زمین چون ماردهن وا کرده ؛یواش یواش دارند که تورک ها؛هزاره ها وتاجک ها قورت نمایند؛ چه سیاستی اتخاذ نماییم؟؟؟.

آیا شورای نظاروبرادران پنچشیری با تنها ی میتوانند که در برابر این اژده های آدم خور وتمدن ستیزمقاومت کرد ؟ پاسخ این پرسش را سالهای 92 تا96 میلادی توام با حوادث و ریداد آن دوران بخوبی بیان میدارد.

یا جنبش ملی واسلامی که اصلا سیاست اش درقبال حوادث وریدادها چندان روشن نیست واز انترناسیونالزم داخل حرف میزنند که گویا جنبش فرا گیرهمه ی باشندگان کشوراست ؛کدام باشنده گان ؟؟

حادثه جوزجان و تخارو بغلان از دیده ها دور نشده و قبایل های دوطرف مرز به رهبری  باند های کرزی وکورزیها ؛مردم صلحشور و قهرامان جوزجان را به روزروشن    تیرباران وقتل عام میکند . آیا مجرمین به محاکمه کشانیده شد. ابدا نه.

سیاست جنبش ملی واسلامی از نظر خواست زمان وشراط بار آمده درکشور پختگی لازم را ندارد ونمتواند که؛ دربرابر سلیی که از سوی باند های عجیب و غریب به روی شان زده میشود ؛برخورد دفاعی کنند.

ویا حزب وحدت ملیت با وجدان هزاره چطور درمقابل قبایل های سازمان یافته ازسوی افغان ملیت ؛باند فاشیزم کرزی ودارودسته ی گلبید ن بی حکمت تاب مقاومت داشته باشد.از نظرمن ؛غیرممکن است.ر ویداد های اخیردراطراف غزنی و بامیان باستان ؛جوابگوی زمان است.

 به همین رابط بایستی که گفت درمیان این ملیت ها روزی نمیشود که یک حزب نو عارض میدان نشود ؛ روشن فکران این ملیت ها استعداد خدا دادی دارند که ؛لزوم داشته باشد ویا نه مستلزم وقت وشرایط است ویا نه سرگرم حزب تراشیدن استند. من؛برنامه واساس نامه یک و چند حزب راکه؛تازه وارد میدان گردیده خواندم و کدام برجستگی از لحاظ ایدا لوژی که چند سال قبل داشتند ؛ندیدم ویک چیزرا درک و مشاهده کردم اینکه روشن فکران ملیتهای محکوم را پاره پاره وپارچه پارچه کردن است وبس.

 ازاین عمل کرد این ها وآن ها فاشیزم قبلوی و باتد های وابسطه به پاکستان و انگلیس سود میجویند تاکه، هرچه زودتر ما را نابود سازنند.

من ؛به نوآوری ها ؛که منجربه وحدت عام وتام همه ی ملیت محکوم گردد ؛مخالفت ندارم وبرعکس استقبال میکنم.واما ؛همچو الگو وایدا لوژی سازنده را نمبینم.

از روی ارزیابی وتحلیل شرایط موجود میتوان که گفت ؛ وحدت و یک پارچگی کلیه روشن فکران آگاه ؛افراد وعناصر رسالتمندومتعهد و ملیتهای با هم برادر وبرابرتاجک ها؛تورک ها و هزاره ها ضرورت زمان بوده وچون آکسجن به ما زندگی میبخشد.

درشرایط فعلی همه عقده وکینه وکدورت را کنار گز اشته ویکی دیگری را درآغوش گرفته پیرامون یک هدف که آن ؛عبارت از مقاومت دربرابر فاشیزم قبلوی در دو طرف مرز خراسان زمین وتعین سرنوشت ملیتها ی محکوم کشور.

به پیش وحدت کلی همه روشنفکران رسالتمند ومتعهد وملیتهای با هم برادر وبرابر تورکها ؛هزاره ها وتاجک ها  .

تیمورتا  لقانی18   -10-2008

موضوع بحث  :

اسم نظردهنده  :

-------------------------------------------- نظرات شما  ----------------------------------------

Date :2008/10/19 : میرزایی
درودبر دهقانپورگرامی ، هموندان ومطالعه کنندگان تارگاه فراتر از مرزها! قویاش گرامی صدای هزاران شهروند وروشنفکر راستین دردکشیده وستمدیده خراسان ویا افغانستان امروزی ودوای علاج این دردهای مزمن است که بگوش وحس غنودگان از خود بیخبر زمزمه ویا زده است ، تا از خواب غفلت وخیانت از خود بیگانگی بیدار شده، یکبار برای همیش دست بدست هم داده، هماندیش وهمبینش وهمیار وهمباوروهمراه یکدیگرشوند؛تا بکی باراز خود بیگانگی را بدوش این ویا آن بیندازیم؟ تا امروز روشنفکران ما چند بارگرد هم آمده اند تا پیرامون وحدت ویکپارچگی ، جهت رهایی از بند سیستم پوسیده قبیله وی وخان خانی ، تبادل نظر واندیشه کرده باشند؟ دراین راه مزاحم اصلی کیها وچیها هستند؟

کسانیکه در اندیشه وبینش بنیادی خویش ، از برابری ملی وتعالی کشور ودولت ملی وآزادی فکر واندیشه، برخوردارند، چرا دست بدست هم نمیدهند وچرا جفت هم نمیشوند وچرا باهمی را امتحان نمیکنند، تا به خرمن پر بار ونتیجه روشن از بن این اندیشه ها را با روشن شدن از خود بدست آورند؟ صداقت وراستی وهمدیگر شدن کار سخت است ؟ خوبی ومهربانی وباهم یکی شدن، کوه وکتل دارد؟

مانع این راه درخشان ، خود خواهی ، فردگرایی وبی باوری ومن بالاتری ، بی منیدن از گوهراندیشه راستین خویش خواهد بود؟ نمیتوان بخاطر کسب آزادی وحقوق شهروندی واراده نیک مردم بیچاره وزجرکشیده کشور، ازاین صفات برتری جویی وعظمت طلبی بی معنا گذشت ؟

اگر این ملیتهای باهم برادر وبرابر وبا تاریخ وتمدن وتحول پذیر، دراین هنگام بخود نیایند ودست بدست هم ندهند وحقانیتشان مانند دوره جهاد در کشور وبه جهانیان بر ملا نسازندوزن ومرد در انتخابات شرکت نکنند وسرنوشت بر حقشان را خود به اراده پاک تعین ندارند، بخت ونجاتشان خیلی به خطر مواجه خواهد گردید ودراین زمینه روشنفکران این تباران، بدون خستگی واز خود ماندگی بکوشند ومردم را از بن خودشان با گوهر نهفته ایکه دارند روشن بگردانند وآنها را بیاگاهانند که خودشان میتوانند چرخ زندگی وسرنوشت سازنده وآینده وشکوفنده شانرا بگردانند ودر تعیین حق سرنوشت خویش آگاهانه حصه بگیرند. منتظر بیگانه ونجات دستان اجنبی نباشند وزندگی انگلی وباردوش ننگین است. شاد وکامیاب باشید.