م _ فرهنگ دوست (هروی )
آیا دستهای آغشته بخون کبیر رنجبر پاک خواهد شد؟ هموطنان عزیز همان طوری که به شما وعده سپرده بودم تا در مورد کبیر رنجبر و زندگی نامه او مطلبی آماده کنم که حالا بخت با ما یاری کرد و وقت کافی بدست اوردم تا دروغهای که آقای کبیر رنجبر در زندگی نامه خود گفتند افشا کنم. در عین حال چهره واقعی ایشان را به شما بنمایانم. همان طوری که خدمت شما عرض کردم آقای رنجبر بعد اتمام تحصیلات در دانشگاه های افغانستان در سال 1347 بخاطر تحصیلات عالی عازم اتحاد شوروی سابق میشود و در سال 1355 از تیزس دکتورای خویش در رشته تاریخ دفاع کرد و بحیث استاد تاریخ معاصر افغانستان در دانشکده شرق شناسی شهر سانت پطربورگ شامل وظیفه میگردد که در عین زمان بر تیزس دکتورای علوم خویش کار می نماید . در همین سالها یکی در ظایف اصلی آقای رنجبر تحت ریاست آقای داکتر سید حیدر مسعود (وزیر فرهنگ در دولت پوشالی ببرک کارمل) جذب جوانان در حال تحصیل افغانستان در شوروی به اندیشها سیاه کمونستی بود. با عرض تاسف بسیار باید عرض کنم که ایشان در این کار بسیار موفق بودند. تعداد زیاد از جوانان کشور را به سراب کمونیست افکندند. به یقین نیمی از کمونیستهای افغانستانی شاگرد همین مرد شیاد هستند. میتوان گفت شهادت دو میلیون پنجصد هزار انسان و ویران شدن کشور بخشی از آن نتیجه زحمات آقای داکتر کبیر رنجبر است. تجاوز وحشیانه بلوک کمونیستی شرق به رهبری شوروی به افغانستان برای همه جهانیان آشکار و عیان بود همه آنرا محکوم کردند. ابعاد این تجاوز جنایتبار بحدی گسترده بود که به هیچ وجه قابل کتمان نیست حالا همان کمونیستان افغانستان که در 6 جدی 1358 هورا کشان سوار بر تانکها شوروی به افغانستان آمده بودند امروز از آن به عنوان تجاوز یاد میکنند. دیگر از انقلاب 7 ثور خبری نیست وقتی به سایتهای شان مراجعه میکنید در تمام اظهار نظر ها از آن بعنوان کودتای 7 ثور یاد میکنند. همه این اعتراف ها جهت عذر خواهی از ملت نیست بلکه می خواهند خود را از جنایاتی که انجام داده اند مبرا کنند و کشتن دو نیم میلیون آدم را و ویرانی کشور همه را به گردن روسها بیندازند و در عین حال خود را بیگناه جلوه دهند. سر آمد این جنایت کاران آقای کبیر رنجبر است که عین ترفند های متذکره را انجام میدهد. ایشان در شناسنامه (بیوگرافی) خود کوشش میکنند دستهای پر خون خود را شسته و خود را مخالف کودتای 7 ثور و تجاوز شوروی به افغانستان قلم داد کنند. اما زهی خیال باطل ، چون واقعیت از همان شناسنامه دروغ و جعل شان چون دم خروس هویدا است. برای روشن شدن واقعیت بهتر است نگاهی به شناسنامه این مرد حراف و فریب کار بکنیم . ایشان در شناسنامه خود چنین درفشانی میکنند: "کودتای 7 ثور 1357 از جانب دکتور عبدالکبیر رنجبر به مثابه یک اقدام ماجرا جویانه محکوم گردید . به همین مناسبت رژیم توتالیتاری و استبدادی نور محمد ترکی و حفیظ الله امین طی مکاتیب رسمی از طریق سفارت افغانی در مسکوی ، وزارت خارجه و بعداً شعبه مناسبات بین الملی حزب دموکراتیک خلق افغانستان خواهان تسلیم دهی دکتور عبدالکبیر رنجبر به مقامات افغانی از طریق بندر حیرتان و ترمز گردیدند. در مکاتیب مذکور وی به حیث یک شخص ضد انقلاب ثور ، ضد رژیم انقلابی و مخالف رهبران حزبی و دولتی افغانستان معرفی گردیده بود .در سال 1358 مقامات دولتی اتحاد شوروی خواهان تسلیم دهی وی به مقامات افغانی شدند و دکتور عبدالکبیر رنجبر مجبور به مهاجرت به فنلند گردید ." چطور میشود باور کرد کسی در شوروی زندگی کند و جرعت کرده مخالف سیاست دولت وقت اظهار نظر کند. شوروی نخستین کشوری بود که دولت کودتای خلق و پرچم را به رسمیت شناخت و از آن استقبال کرد. ساختن دولت خلق و پرچم و خود جناب عالی جزء پروسه بودید که سالها روسها روی آن کار کرده بودند و شما را چون گرگ درنده به جان وطن تان انداخت که تا ابد از استخوان این ملت دود بلند میشود. آن وقت به شما اجازه می دادند به همین سادگی به آن اعتراض کنید. دوما آیا ممکن است کسی که از نظر دولت شوروی مجرم بوده باشد و خواهان دستگیری او بوده باشند اما آن شخص بتواند از دست کا گ ب به کشور دشمن بگریزد. این در حالی است که شما در شوروی و چنگال کا گ ب بودید هروقت اراده میکردند شما را دستگیر و به هرسیاه چالی که میخواستند می انداختند. آقای دکتر در ادامه همان پاراگراف چنین می فرمایید: "دکتور رنجبر مداخله نظامی اتحاد شوروی سال 1358 در افغانستان را با قاطعیت محکوم کرد و به همین مناسبت امکانات دفاع وی از تیزس دکتورای علوم در روسیه از بین رفت." آقای دکتر فراموش کرده اید شما قبلا به گفته خودتان در سال 58 به فینلند فرار کرده بودید چطور شد پس دوباره در سال 58 سر از روسیه در آورده اید؟ آن هم در حالی که در یکی از دانشکاه های آن کشور در حال تصیل هستید و می خواهید از تیزس دکترای خود دفاع کنید. بخدا شرم است برای شما آقای رنجبر مرد سواد دار با پای لب گور این طور دروغ های شاخداری را تحویل مردم میدهید. آقای دکتر رنجبر در ادامه چنین می فرمایند: "بالاخره وی در سال 1363 از تیزس دکتورای علوم خویش در رشته فلسفه و سیاست، در اکادمی علوم شهر برلین آلمان با موفقیت دفاع ودر خزان همین سال به وطن عودت نمود و به حیث سرمحقق در انستیتیوت تاریخ مرکز علوم اجتماعی اکادمی علوم ، مصروف فعالیت های علمی گردید." در اینجا چند پرسش پیدا میشودکه سر محقق صاحب برای رد گم کردن بصورت خلاصه و مبهم نوشته کردند تا کسی به کنه و ریشه گپ پی نبرد. 1 _ استاد نفرمودند کدام برلین شرقی یا غربی؟ 2 _ سرمحقق صاحب بنابر فرمایش خود جنابعالی قبلا حکم بازداشت شما توسط دولت پوشالی افغانستان و شوروی صادر شده بود اگر سر محقق صاحب در برلین شرقی از تیزس دکترای خود دفاع کردند آنجا جزء پیمان ورشو بود و مرکز فعالیت کا گ ب چطور شما توسط دولت انقلابی آلمان شرقی دستگیر نشده اید؟ در تمام حوزه پیمان ورشو کا گ ب آزادانه فعالیت میکرد بخصوص آلمان شرقی هیچ کس را یارای مخالفت با آن نبود به راحتی میتوانست شما را دستگیر کند. حتماً استاد خواهند گفت آنها از وجود من در آلمان شرقی خبر نداشند!!! 3 _ شما که مخالف اشغال کشور تان بودید در حالی که کشور در اشغال شوروی ها بود و قبلا از دست دولت پوشالی افغانستان و شوروی ها گریخته بودید چطور جرعت کردید دو باره به دامان اشغالگران و نوکران شان برگردید؟ 4 _ اگر آنها شما را بخشیده بودند شما چطور رضایت دادید به کشور بر گشته و زیر سلطه آنها سر خود را زیر بیادازید مشغول تصاحب پستهای مهم دولتی یکی پس از دیگری شوید؟ و تا پست معاونت ریاست جمهور پیش بروید. 5 _ اما اگر آقای دکتر به آلمان غربی پناهنده شدند وضع فرق میکند. اگر شخصی مثل آقای رنجبر پیشینه سیاهی نزد دولت کمونستی افغانستان میداشت و در عین حال بجای حاضر شدن در برابر دادگاه انقلابی به یک کشور دشمن (آلمان غربی) میگریریخت و بعدا در آنجا از تیزس دکترای خود دفاع میکرد خود شما خوب میدانید با چه عواقب وحشتناکی روبرو میشد. علاوه بر پرونده سیاه قبلی وقت بر گشتن به کشور به چندین اتهام دیگر هم روبرو میشدند. اتهامات تازه میتوانست از این قرار باشد: 1 حکم بازداشت شما صادر شده بود چرا خود را به مراجع ذیصلاح یا دادگاه انقلابی برا پاسخ گوی به اتهامت وارده تحویل ندادید؟ 2 شما در زمان بودباش در اتحاد شوروی جاسوس غربی ها بودید و همین خاطر به آنجا فرار کردید. 3 بردن اطلاعات از کشورهای انقلابی به امپریالیزم غرب. 4 حالا هم که به اختیار خود برگشته اید این برگشته شما به کشور به دستور غربی ها و برای جاسوسی است. 5 اصلا چرا شما فرار کردید؟ اما آقای دکتر ما به کشور برمیگردند نتها با هیچ اتهامی روبرو نمیشوند بلکه پله های ترقی را یکی پی دیگری می پیمایند تا به معاونت ریاست جمهور میرسند. عجبا به گفته آقای جنرال عظیمی "عجب روزگاریست نازنین". نه آقای دکتر شما از تیوریسین ها و مبلغین اصلی حزب و دولت پوشالی کمونستی بودید حالا میخواهید بار گناهان خود را سبک کنید. با این دروغهای آشکاری که شما سرهم کردید یک بچه خورد سال اگر کمی دقت کند متوجه اصل قضیه میشود. همین کردار مخالفی (بگفته خود شان) آقای دکتر ما در مقابل دولت کمونیستی از خود بروز داده اند و دولت با شور ، با قهر و با مشت آهنین انقلابی توانسته براحتی از آنها گذشت کند میلیونها انسان را بجرم خیلی خیلی ساده تر از اینها یا حتی به توهمی زنده گور کرده اند. آنوقت شما را نتنها می بخشند بلکه پست و مقام هم میدهند . من شهروند مظلوم و بیگناهی را از هرات میشناختم که فقط به یک توهم او را بردند تا امروز بعد 30 سال از او خبری نیست . میدانید آن توهم چی بود؟ بلی آن توهم رختهای بلندش بود ، برایش گفتند رختهای تو مثل رختهای پاکستانی ها بلند است شاید پاکستانی باشی. این یک نمونه از توهماتی بود که همیشه دستمایه باند کمونیستها بود تا به وسیله آن مردم را زنده بگور کنند. استاد بنظر من شما یا خیلی ساده هستید یا خیلی مردم را ساده و نافهم فکر کرده اید که چنین مهملاتی را سر هم میکنید مطمئن باشید هر کس آن شناسنامه ساختگی شما را بخواند بریش خاک تراش شما می خندد. آقای رنجبر در ادامه همان فرمایشات میان تهی چنین میفرمایند: "در چهاردهمین اسامبله عمومی فدراسیون جهانی کارمندان علمی، در سرطان 1365، دکتور علوم کبیر رنجبر به اتفاق آراء به عضویت کمیته اجرئیه – که هیئت رهبری فدراسیون مذکورمیباشد ، انتخاب شد . بتاریخ 6 قوس 1365 اعضای جلسه عمومی اکادمی علوم جمهوری افغانستان تعیین گردیدند که در آن جمله دکتور علوم کبیر رنجبر مفتخر به لقب کاندید اکادمیسین گردید . " در نخستین نگاه به این قسمت از زندگی نامه همه چیز عادی است استاد طوری از افتخارات گپ میزنند که انگار این انتخابات آزاد بود یا این القاب توسط مردم به ایشان داده شده اما از آنجای که حقیقت پنهان نمی ماند دروغها را میتوان از لابلای گفته های خود جناب شان کشف کرد. حالا به فرمایش شان که در پایان زندگی نامه آورده اند توجه کنید: "دکتور علوم عبدالکبیر رنجبر در انتخابات 17 سرطان سال 1382 از جانب اعضای کانگره انجمن حقوقدانان افغانستان، در نتیجه رای گیری سری و دموکراتیک ، به حیث رئیس اتحادیه حقوقدانان افغانستان انتخاب گردید ." در اینجا هست که خود استاد بطور ناخود آگاه اعتراف میکنند که آن پیروزی های قبلی (عضویت کمیته اجرئیه هیئت رهبری فدراسیون جهانی کارمندان علمی و لقب کاندید اکادمیسینی) همه اساس فرمان کا گ ب به دولت کمونیستی بوده و غیر دمکراتیک. چون خود جناب شان تاکید دارند که انتخاب شان به حیث رئیس اتحادیه حقوقدانان افغانستان در سال 82 دمکراتیک بوده است یعنی اینکه قبلیها غیر دمکراتیک بودند. حالا باید از استاد پرسید شما که مخالف اشغال کشور و مخالف دولت کمونیستی بودید چطور آنها اینطور راه پیشرفت را برای شما هموار میکردند؟ در صورتی ملیونها شهروند افغانستان را بجرم خیلی ساده تر از اینها تیر باران یا زنده بگور کرده اند. استاد در ادامه فرمایشات چنین می فرمایند: "در ماه ثور سال 1366 بحیث معاون ریاست اکادمی علوم جمهوری افغانستان و از اول حوت 1366 علاوه بر معاونیت ریاست اکادمی علوم - بحیث دستیار رئیس جمهور افغانستان در امور شوراها وبعداً به سمت رئیس ادراه امور شوراهای ریاست جمهوری تعین گردید ." بگفته خود شما با آنهمه پرونده سنگینی که نزد دولت کمونیستی داشتید اما بر عکس آنها آنچنان به شما اطمینان دارند که پست و مقامها را یکی پی دیگری پیش پای شما میریزند و در پایان معاون رئیس جمهور مقرر میشوید. این ممکن نیست جز اینکه شما از مهره های اصلی کا گ ب بوده باشید و به فرمان آنها به چنین موقعیتی رسیده باشید. آقای دکتر هیچ مخالفتی نبوده تمام اینها ساخته و پرداخته مغز خود شما است. شما هیچ مخالفتی نکردید بلکه عکس آن تا توانستید چاپلوسی کا گ ب و رهبران باند کمونیست ها را کردید. نتیجه آن همه چاپلوسی و خوشخدمتی تصاحب پستهای مهم دولتی یکی پی دیگری در عرض پنج سال که صابقه ندارد کسی با این سرعت مقامهای دولتی را یکی پی دیگر تصاحب کند تا در نهایت به مقام معاونت ریاست جمهوری برسد. نه آقای دکتر دستهای آغشته شما به خون فرزندان این آب خاک با این ترفندها پاک نمیشود. شما همان فاشیست و قوم پرستی هستی که بعدا فکر کردی شاید با اندیشه سیاه کمونیستی بتوانی پایه های قبیله خود را محکمتر کنی اما تو و اربابانت با مشت آهنین مردم افغانستان روبرو شدید. شما همان روسیاهی که مسئول کشتار دونیم ملیون انسان در افغانستان هستی ، که باید روزی پاسخ گوی این جنایات خود باشی. آرزوی میکنم همه جنایتکاران قرن اخیر مربوط به تمام گروهای سیاسی و نظامی در افغانستان به سزای کردار ننگین خود برسند. و منالله توفیق http://www.paymandaily.af/spip.php?article2570 دوستان عزیز! من این مضمون را بدون دخل و تصرف به نشر می سپارم اما فکر میکنم لازم است بجای کمونستان کلمه روشنفکران چپ و یا چپ اندیشان را استفاده کنیم زیرا دوران گفتن کمونست های ملحد و اخوانی های بی فرهنگ سپری شده است و ازسوی دیگر وقتیکه ازدموکراسی وکثرت گرایی در جامعه صحبت می کنیم ، ضرور نست تا کسی را بنام کمونست ، اخوانی ویا مربوط به ملیت خاصی بودن محکوم و تحقیرش نماییم . بهتر است که عملکرد شخص موردنظرنقدشود نه یک اجتماع (نظر شخصی من بود اختیار شما) . اگرنظری ویا انتقادی بالای محتوای مضمون فوق و یا جناب دکتورعبدالکبیررنجبردارید؟ میتوانید نظرات تان را بادرنظرداشت پالیسی سایت بما ارسال کنید تانشرشوند. مدیرمسؤل سایت -------------------------------------------- نظرات شما ---------------------------------------- |
Date :2008/10/28 : محمد ظاهر در بين اوغانان چنين يک طرزالعمل موجود است ،وقتيکه منافع قبيله مطرح ميگردد چي کمونيست،جهادي ،طالب،سلطنت طلب،سرمايه دار،چوپان،کوچي،دموکرات نوکر منش،باسواد وبيسواد....همه بخاطر حاکميت قبيله دور هم جمع ميشوند،دگر تمام ضوابط انساني،وجداني،اخلاقي کاملاً پشت پا زده ميشوند،که اين رويش وطرز برخورد قبيله گرائي توانسته حاکميت 250سال واضافه از آنرا در قلمرو موسوم به افغان ـ ستان تضمين نمايند. در حاليکه چنين طرز برخورد بين سائير مليتهاي بومي اين سر زمين وجود ندارد.يگانه راه وشيوهً بزانو در آوردن دموکرات ماًب،اما در اصل سيکتاريست،فاشيست و شوًنيست، مبارزهً پيگير شجاعمندانه،متحدانهً تمام نيروهاي ملي مليتهاي برادر وبرابر کشور هستند و ميباشند. با اميد خشکيدن ريشه هاي فاشيزم ،طاليبانيزم وتروريزم در خراسان زمين - استعمال کلمات توام با توهین و زیرپاکردن عفت کلام که در مقاله شما سودی ببار نخواهد اورد. شاید برداشت شود که شما روی عقده و موضع خصمانه مقاله نوشته اید نه بخاطر اصلاح. - بجای اینکه شما روش و طرح سیاسی اجتماعی و فرهنګی یک شخص و یا سازمان را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهید به تخریت اهانت و بدګویی انها ورداخته اید. این سازنده نخواهد بود ولی بر عکس تخریب کننده و نفاق بر انګیر. -شما نمونه های از دست الوده بخون اقای رنجبر ندارید و اګر برداشت شما چنین باشد که همه کسانیکه در حکومت متذکره کار کرده اند دست های شان بخون الوده است از واقعیت و انصاف بدور خواهد بود. - هدف از تحریر یک مقاله ویا مضمون باید اموزش اصلاحات بهبودی و تغیرات مثبت باشد.اګر به این نظریه خودرا پیوندمیدهید پس از اقای داکتر کبیر رنجبر و هم نظران و دوستان و پیروان ان چه عکس العمل توقع مینمایید؟ و اګر او و هم نظرانش در جواب های شما کلمات و جملات مشابه شما را بر خلاف شما و همنظران شما ارایه نمایند ، ایا شمامیتوانید منتظر توافقات و اصلاحات بهبودی و تفاهم و مصالحه در جامعه افغانی باشید؟ شاید که نه پش ایا شما مکلفیت و مسؤلیت تان را مبنی برتکامل افغانستان به یک کشور متحد ملی اباد پیشرفته متمدن و نیرومند ادا کرده میتوانید؟ نخیر. - درین تذکر مختصر میخواهم به سایر دوستان و هموطنان نویسنده هم عرض نمایم که ماچنان فرهنګ نویسندګی را باید در مقالات مضامین اثار تحلیل ها و ارزیابی های سیاسی اجتماعی و فرهنګی خویش بکار بریم که اموزنده و سودمند باشد وبسیج کننده و متحد کننده افغانان باشد تا اینکه به خصومت و نفاق افغانیت و افتراق بیانجامد.با تقدیم حرمت
|