ما به کجا میرویم!

با آنکه شش سال از حکومت های مؤقت ، انتقالی و انتخابی بعد از فروپاشی رژیم دست نشاندۀ پاکستان به اصطلاح امارت اسلامی افغانستان "طالبان" میگذرد اما تا اکنون راهی که ما را به سر منزل مقصود ، استقلال اقتصادی و سیاسی ، رفاع اجتماعی، صلح و امنیت برساند تعین نشده است.

باوجودآنکه دولت پیشرفتهایی در عرصه های معارف، اقتصاد، صحت، اتکشاف دهات و خلع سلاح در مقایسه با ددوران طالبان، داشته است،  ما مواجه با مشکلات فراوانی هستیم و گفته میشود که دولت به دلیل عدم کارایی های درست نتوانسته است بر آنها فایق آید.
وضعیت اقتصادی کشور ما نسبت به گذشته (مثلاً درمقایسه باده سال اخیر) بهبود یافته است اما این پیشرفت نیز نتیجه کارو فعالیت بخشهای خصوصی بوده است(آهنگ رشد اقتصادی افغانستان در سال 1385 هشت درصد گزارش شده است).  از جمله تجارت رونق یافت ولی دولت  نتوانسته است با ایجاد و یا احیای تاسیسات تولیدی کشور که در گذشته در افغانستان  فعال بودند،  قدمی در راه اشتغال زایی بردارد.

عدم حمایت مردم از حکومت و پارلمان ، نا رضایتی مردم از حکومت ، عدم کارایی پارلمان، نبود همکاری بین ارگانهای دولتی، نبود راهکار های مشخص و دقیق بین نیروهای خارجی و داخلی، رابطه سالاری و گرایش های حزبی، قومی و لسانی در کابینه بخصوص دورۀ انتخابی، عدم اعتماد مردم به دولت و دولت مداران ، تطبیق ارمانها و نظریات یک گروه مشخص استوار بر منافع شخصی و گروهی  در تصامیم دولت، سبک دوش شدن یک عدۀ قابل ملاحظۀ از شخصیت های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی کشور از کابینۀ دولت. همه و همه باعث تضعیف دولت و عدم کارایی آن شده است.

اکنون باید بیندیشیم که به کجا می رویم و چی می کنیم. بعد از چند سال آینده کمک های خارجی به پایان خواهد رسید و ماتاهنوز نتوانسته ایم قادر به تأمین مواد ضرورت اولیۀ خود شویم با و جود آنکه همۀ ما می دانیم که افغانستان یک کشور زراعتی است، هزاران جریب زمین ما غیر قابل زرع است و علت آن نبود یک سیستم دقیق آبیاری است .
آقای کرزی زمانی عهده دار اداره موقت در کشور شدکه افغانستان در بحرانی ترین حالات در سی سال اخیر قرارداشت. همة زیر بنا های اقتصادی به شمول  نظام زنده گی مردم از هم پاشیده و انارشیزم مطلق در کشور فرمانروایی می کرد.
جنگ های سی ساله،  اخلاق و سلوک بسیاری های مارا دگرکون ساخته بود .   روزگاری شاعری گفته است که
:


چنان خشک سالی شد اندر دمشق                                           که یاران فراموش کردند عشق

تداوم جنگ های درازمدت درمیان  ما نیز شبیه آفات یک خشک سالی وحشتناک بود که عاطفه هارا کشت و مارا به قحطی شدید عواطف و مهربانی ها گرفتار کرد. 
امنیت ومصئونیت_ رویای شهروندان این سرزمین،به"مدینه فاضله" یی میماند و چیزی به نام زیربنای اقتصادی و صنعتی درسراسرکشور باقی نمانده بود و  مشکلات شدید اقتصادی گریبان مردم را در چنگال داشت.
در حالی که درولایات  زیرسلطه طالبان، زنان و دختران ازحق آموزش، کار و تحصیل محروم نگهداشته شده بودند، نهادهای تعلیمی و آموزشی فقط در چند شهردیگرافغانستان فعالیت بی کیفیتی داشتند
جاده های سراسر کشور منهدم  و افغانستان به یک گدام اموال و امتعه خارجی مبدل شده بود
سیل آواره گان و بیجا شده گان افغانی به کشورهای همسایه سرازیر بودو این رقم در سرتاسر دنیا چیزی نزدیک به هفت ملیون نفر میرسید و روز تا روز به آن افزایش به عمل می آمد.
روزنه های امید در میان ظلمت وحشتناکی نا مکشوف و شب برافق روزگار مان  ماندگار شده می ماند.  در این اوضاع و احوال در کشور، سقوط  طالبان جرقه امیدی را در دلهای مردم روشن کرد و به کابوس های مان در خواب و بیداری، نقطه پایان گذاشت.
در چنین حالتی،  بدست گرفتن اداره کشور واداره ملیون ها جنگ آور مسلح گریزنده ازقانون که روحیه انقیاد و تبعیت از ضوابط را عار میدانستند، دشواری عبور از هفتخوان رستم را می ماند.
کرزی در چنین اوضاع و احوالی به کابل آمد و قدرت را به دست گرفت.  او گرچه خود از مجاهدین بود و برای ابقای حاکمیت متزلزلش نمی توانست حمایت رهبران و فرماندهان صاحب نام و مقتدر مجاهدین را نادیده بگیرد، اما آرام آرام تعلقاتش را باآن ها کمتر ساخت.
دوران زمام داری او تا اکنون درمیان مصلحت ها و ناگزیریهایی گذشت که می شد از آن ها به گونه معقول تری بهره گیری کرد، مجاهدین که سال ها در برابر اشغالگران چپ و راست رزمیده بودند و به بهای صد ها هزار قربانی، آزادی و استقلال کشورشان را بدست آورده بودند، آرام آرام از  بدنه نظام و حکومت کنار زده شدند.  این  بی انصافی،  موجبات بی ثباتی و عدم استقرارپایه های حاکمیت دولتی را سبب شد و شمار زیادی از این نیرو هارا به صف مخالفین کشاند و یا دلگرمی های آنان را برای کار درکنار دولت نو پای  کاهش داد.
نبود برنامه احیای زیربنأ های اقتصادی درکشور و اشتیاق صادقانه برای خدمت کذاری به مردم، افزایش خطرناک فساد دربدنه حاکمیت  و دستگاه دولتی تا سطح کابینه، افزایش کشت کوکنار،  مصیبت روبه توسعه و قدرت یابی دوباره طالبان- تروریزم، پایین بودن احساس ملی در میان رده های بالایی نظام، غارت کمک های بین المللی توسطنهاد های وابسته به سازمانملل متحد و سازمان های غیردولتی(N.G.Os)  عدم استفاده از کادر های متخصص  و دلسوز در درون مملکت، تحمیل برنامه های فرمایشی در راستای  بازسازی مملکت از سوی خارجی ها و در نظر نگرفتن نیاز های اساسی مردم ما دراین زمینه، عدم توجه به زراعت و آبیاری زمین هایی که قابلیت کشت وزرع را داشتند با توجه به این که کشور ما عمدتاً زراعتی است، 
عدم توجه به رشد صنایع،

بوروکراسی کشنده درادارات، فقر وازهمه مهمترمداخلات همسایه گان به خصوص پاکستان موجبات ضعف و ناکامی های دولت  را در راه بیرون رفت از این همه مشکلات فراهم نمود.
اکنون دامنۀ بحران در کشور ما دوباره روبه گسترش است.  باو جود کامیابی هایی که داشتیم  هیچ چهره ای در میان اعضای کابینه  نمی تواند تصویر روشن و درستی از وضعیت اقتصادی کشور ارائه  بدهد که به کدام سوی در حال گذار هستیم.
به بیان دیگر،  تفسیر و تبیین وضعیت اقتصادی ما درحال حاضر جدا از برداشت های شخصی و تعلقات سیاسی و وابستگی های شخصیت هابه بیرون،  نامیسر است.
وزارت هایی که می بایستی  رهبری اقتصاد مملکت را به دست می گرفتند ( حتا با درنظر داشت انتخاب سیاست بازار آزاد)  نتوانسته اند کار موثری در این استقامت ها داشته باشند.
وزرات هایی چون آب و برق، معادن، تجارت و صنایع و زراعت، مالداری و مواد غذایی  در پنج سال گذشته اقدام کار سازی در وزارت های مربوطة شان نکرده اند تا آنرا به عنوان دست آوردهای سر نوشت سازبه ملت نشان بدهند.
وزرات انرژی وآب هنوز مشکل برق در کشور را مرفوع نساخته است. همه میدانندکه حتا ایجادکوچکترین دستگاه تولیدی درافغانستان بدون موجودیدت بر ق نمیتواند فعالیت کند. این وزارت به تازه گی شروع به احداث خط انتقال برق از همسایه های شمالی ما به کابل نموده است.  هزینه این برنامه به ملیون ها دالر امریکایی سر می زندو شاید تا سال آینده  ما بتوانیم از این نعمت بهره مند شویم
.
 

وزرات زراعت افغانستان کاری در راستای  اساسی ترین کارش که همانا قابل زرع نمودن زمین های وسیعی درسراسرکشوراست، نکرده است. مثلاً ساحات وسیعی که  در کنار مسیر دریای آموقرار دارد آمکان آن را داشت تا با برنامه ریزی دقیق با استفاده از آب دریای آمو به اراضی قابل زرع مبدل گردد.(هرچند وزرات زراعت برنامه واگذاری این ساحه را به یک کمپنی خصوصی دارد) یکی از معضلات فرا راه این پروژه همانا نبود قانونی در مورد اجاره دراز مدت زمین بود که به متشبثین خصوصی داده میشد. خوشبختانه وقتی باز نگری این نگاشته به پایان رسید، پارلمان افغانستان چنین قانونی را قانونیت بخشید.
هنوز بسیاری از زمین های روستائیانی که در این نواحی زیست می کنند  همه ساله از اثرآب خیزی های دریای آمو خساره مند می شوند و وزارت زراعت  فقط به ریختن محموله های ریگ  به خاطر جلو گیری از آسیب پذیری  زمین های کنار سواحل در بعضی استقامت ها اکتفا کرده است و ما هنوز خیار(باده رنگ) و بادنجان رومی خویش را زمستان ها و خزان ها وبهار ها از ایران و پاکستان وارد می کنیم و وزیر زراعت  دو وقت هنگام صرف غذا  از آن ها نوش جان می کند
.

وزارت مالیه تا اکنون نتوانسته است تا به طرح و تدوین یک پالیسی دقیق اقتصادی نایل آید. با وجود سرازیر شدن ملیارد ها دالر کمک خارجی که اغلب این مبالغ دوباره به جیب خود خارجی ها میریزد و توسط آنها دوباره به خارج انتقال دا ده می شود.

رییس دولت میداند که در کجای اداره اش میزان فساد و رشوه ستانی  بیشتر موجود است ولی معلوم نیست چرا دامن این بدبختی را از ادارات خویش برنمی چیند که مردم روز تا روز از دولت و عملکرد های ادرات ناراضی تر میشوند.
افغانستان هنوزبامداخلات همسایه گانش بخصوص پاکستان مواجه است. پاکستان کمافی السابق به تربیه، تجهیز و صدور تروریست های القاعده – طالب  به کشور ما ادامه میدهد.  روزانه حملات انتحاری در  گوشه و کنار مملکت صورت می گیرد وهمه میدانند که این پدیده در میان افغانها سابقه نداشته است و این پاکستان است که مکروب این بیماری جنون آمیزرا به کشورما صادرنموده است. چندین عمل انتحاری درافغانستان که موجب تلفات سنگینی هم شده اند،  ازسوی اتباع خارجی خاصتاً پاکستانی انجام یافته است و این خود نشان دهنده آن است که دولت پاکستان نمی تواند دراین جریان بی تقصیر باشد.
طالبان پس از سقوط امارت شان درخزان سال 1380 به دنبال سوراخی برای درامان ماندن بودند و حالا پس از گذشت شش سال چنان نیرومند شده اند که به ولسوالی ها جبهة حمله می کنند و ولسوالی هارا اشغال می نمایند. آیا این نشانه روشنی از قوت دهی طالبان ازسوی خارجی  ها نمی باشد؟
دولت نتوانست پس از طالبان در مناطق طالبان با تحکم بیشتری عمل کند. دور ماندن این مناطق از سیطره باز سازی و نوسازی، نادیده انگاشتن سنت ها و پدیده های قبیلوی در مناطق قبلی طالبان از سوی دولت و نیرو های ائتلاف بین المللی، بیکاری روز افزون، گرایش های فرهنگی دولت و شماری از رسانه های تصویری به سکس و رقص وآوازهنرمندان عمدتاً زن، گسترش دامنه استخدام دختران و زنان جوان در سازمان ها و نهاد های خارجی شاغل در افغانستان، گسترش دامنه باورها ی غیراسلامی در افغانستان(قضیه عبدالرحمن مرتد را هنوز مردم فراموش نکرده اند که چگونه در تبانی با دولت به ایتالیا فرار داده شد و موضوع غوث زلمی نمی دانم به کجا رسید و چندو چون دیگر علنی و غیر علنی به کفر و الحاد پیوستن )و ازدیاد فحشا و مشروبات الکولی، اعتماد مردم را از دولت گرفت . مافیای مواد مخدر در کشور با قاطعیت حرفش را می زند . اینها و ده عامل دیگر  به عنوان درونی ترین زمینه سازان  بحران کنونی در کشور و تقویت طالبان شده اند.
طالبان می توانند هنوز مردم را به جنگ و جهاد در برابر یهود و نصارا بکشاند. گویا هنوز انگیزه های موجود برای طالبان دست آویز خوبی برای ادامه جنگ و نبرد می باشد.
طالبان مرحله تازه ای از مکتب سوزی هارا درمناطق مختلف کشورآغاز نموده و طی دوسال اخیر به اساس امار دست داشته در حدود (182) باب مکتب را سوزانیده اند و بیش از (350)باب مکتب نیزبه دلیل تهدیدات آنها بسته شده و بیش از ششصدهزار دختر و پسر از تحصیل محروم شده اند. طالبان بیش از (80) معلم را در جریان سال 1385 به شهادت رسانیده اند. تا بتوانند جهل، عقب مانی، و دور بودن مردم از سیاست را دو باره رایج سازند و وحشت و دهشت را دوباره بین مردم حکم فرما سازند. طالبان تنها در ماه حمل امسال دو تن از سرمعلمین مکاتب دخترانه را در جنوب کشور به هلاکت رسانیدند.  
پنج سال پیش وقتی سازشنامه بن امضا شد،  در افغانستان شمار نیرو های خارجی بیش از یک هزار نفر نبود. حالا میزبان بیش از 38کشور در مملکت خود هستیم که به افغانستان نیروی نظامی فرستاده اند که اگر به این اساس مسولیت امنیت هرولایت را به یکی از این کشور ها بسپاریم همراه با اردو ، پولیس و امنیت ملی باز هم سه تا چهار کشور دیگر بدون وظیفه باقی می مانند. ناتو در افغانستان بیش از سی و پنج  هزار نیرو دارد(1) و درکنار این نیرو ها که مصارف نظامی سالانه شان به بیش از ملیارد ها دالر میرسد، هفتاد هزار نیروی اردوی ملی و شاید هم بیش از هفتاد هزار پولیس ملی فعا لیت دارند اما باز هم ما شاهد عروج وفعالیت دوباره طالبانیم
هستیم .

یورش آریایی تابستان سال 1387