ویس ناصری، و چرخشی 360 درجه !

دوری طولانی از یار و دیار؛ و وسواس همیشگی که بالاخره سرنوشت مردم و سرزمین ما به کجا خواهد کشید؟ عادت تازه یی در من بیمان آورده و آن میل مفرط به پیگیری اخبار و تلاش برای آگاهی از نقاط نظر قدرت های اثر گذار در تحولات کشورم، توسط انترنت و رسانه هاست.

جان نباشد جز خبر در آزمون         هرکه را افزون خبر جانش فزون

 خوشحالم از اینکه روزانه شاهد افزایش سایت های خبررسان هستم و این رشد روزانه را به فال نیک میگریم، زیرا بعضاَ عرصه شگوفایی استعداد ها، و منبر بیان نگفته ها میدانم شان.

 خلاصه در هیاهوی برپا شده بر محور مذاکرات " جبهه ملی " با طالبان، و جلسۀ اخیر سران ناتو با مسایل مطروحه اش، به دنبال نکات تازه و تبصره های جدید بودم تا شاید به سوالاتی که در ذهنم بیجواب مانده اند، پاسخ بیابم ؛ گذرم به سایت " آزمون ملی" ، که گرداننده و مدیر مسوول آن آقای ویس ناصری هستند، افتاد و نظرم را مطلبی با عنوان " طالبان، مقاومت و اشغال افغانستان " جلب کرد.

ادامه مطلب را گرفتم ، و دریافتم که آقای ناصری " طالبان " را نیروی مقاومت در برابر تجاوز خارجی و حافظ استقلال و آزادی و ملت قلمداد کرده اند.

 ویس ناصری، را از چندی بدینسو از خلال نوشته هایش می شناسم که از هرچند گاهی اینجا و آنجا به نشر میرسد. و آنچه از نوشته های ایشان میتوان نتیجه گرفت، به گونه ایست که متاسفانه ایشان را نمیتوان فردی صاحب صلاحیت برای تحلیل و تفسیر پیچده گی های وضعیت یا بحران دامنه دار کشور عنوان کرد.

ایشان اولین مشکل شان اینست – مثل تعداد بسیار دیگر – که قادر به ترسیم نقطۀ که ما در آن قرار دارم ، به گونه درست نیستند! و گاهیکه ما قادر نباشیم در کجا قرار داشتن مانرا تشخیص دهیم، پرواضح هست که تعین مقصد و یا نقطه مقابل مان را در مسیر آینده هم برای ما ساده نخواهد بود. بلی، ایشان تلاش دارند تا منتقد و در عین حال تحلیل گر و صاحب نظر باشند، اینها بدی ندارد، مشکل کار چیز دیگریست؛ و آن اینکه خود منتقد چه گونه می اندیشید و چه تعلق خاطری دارد؟

زیرا چنانچه که حضرت سعدی میفرمایند :

هیچ کس بی دامن تر نیست اما دیگران       باز می پوشند و ما برآفتاب افگنده ایم

نمیتوان در جستجوی شخص یا ذهنی بود که خالی خالی باشد، و بی هیچ تعلق خاطری به حلاجی مسایل بپردازد. کسانی رابطه ها و علایق و تعلقاتی واضح دارند، تعدادی هم پوشیده ، و گروهی در عین اینکه تعلق خاطر دارند، اما اسمی از آن نمی برند. این آخری مشکلش بیشتر است، زیرا درک حرف اشرا صعب میسازد! آقای ویس ناصری، همیشه در تلاش آنند تا دامن ترخود را باز پوشانند!

 طالبی که ماهیت و فلسفه وجودی اش اینک بر همه گان هویداست، میشود مدافع آزادی و استقلال و موجودیت ملت ما؟

مگر همین ها نبودند که بهانه دادند دست آنانی که امروز شما ایشان را اشغالگر می نامید؟ مگر این اشغالگران برای رضا خدا و بی هیچ پیش زمینه ای آمدند تا دست یاری بما دهند؟

اگر فضای اختناق و رعب و وحشتی که طالبان در ایام سیاه حاکمیت شان در کشور ایجاد ودر سایه آن حکمرانی مینمودند، ستوده و قابل پذیرش بود، چرا جناب شان هنگام تدویر جلسه یا کنفرانس " بن " با نوشتن مقالتی، تحصن و تظاهراتی ، بر حمله نیرو های خارجی اعتراض نکردند؟ طالبان از آن زمان تا حال چه تغییری در اخلاق و روش شان هویدا شده که به یک باره به محافظین کشور و نیروی مقاومت تبدیل شدند؟

اگر غرض از نظم و امنیت حالاتی که در زمان حاکمیت طالب در کشور حکمفرما بود باشد، پس در اردوگاه های دولت آلمان نازی نیز چنان نظم و امنیتی برقرار بود! یعنی  یا هرچه برسرت میاید بپذیر، یا هم بمیر! اینست نظم و امنیت و چه و چه که طالبان آورده بودند؟

چهار روز قبل یکی از اعضای کمیسیون موتوری " جبهه اصلاح " که ریاست اشرا ، نبیل غمین حیله گسار، بدوش داشت بودید، و امروز طالبان میشوند ناجی ملت؟؟؟!!

اگراین مکتب است و این ملا        حال طفلان خراب می بینم

طالبان با اعمال شان، به عمق و گسترده گی بحران در کشور ما افزودند، و در واقع به پرتگاه نابودی کشیدند، و امروز نیز از پی سقوط آن به عمق پرتگاه نابودی اند! کدام آزادیخواه به تن طفل هشت ساله بم جا گذاری می نماید و او را برای قربان شدن به میان دشمنانش میفرستد؟؟؟ کدام آزادیخواه طفل 12 ساله را اسیر میگیرد و از او میخواهد که حمله انتحاری انجام دهد ؟؟؟ کدام جریان آزادیخواه پیرزن 80 ساله را که از آوان تولد تا لحظه به دار آویخته شدن، به جز زبان خودش ، زبان دیگری را نمیداند، و به جز قریه و دیهه خودش حتی دهات اطراف را ندیده،  به جرم جاسوسی حلق آویز می کنند؟؟؟

جنبش آزادیخواهی که به یک عرب " بعیت " کرده ، خودش کجا آزاد است که حافظ استقلال و ملت ما باشد؟؟؟ از طرفی کدام ملت ؟؟؟ در افغانستان قومیت ها کی به مرحله ملت شدن رسیدند؟ مگر طالبان کسانی نیستند که بیشتر از همه نفت بر آتش اختلافات قومی و مذهبی ریخنتند؟؟؟ و کدام استقلال ؟ اگر نیروی خارجی اشغالگر هست، پس فرق میان پاکستانی ، عرب و امریکایی اشغالگر در چیست؟؟؟ در اینکه پاکستانی از همسایگی ام میاید و برمن جور میکند و عرب به نام اسلام و با زبان قران فرمان قتل و کشتار مرا میدهد، و امریکایی با زبان انگلیسی؟؟؟

آقای ناصری، کاش شما به نشرهمان مقاله که مدعی هستید کسی از بدخشان به آدرس شما فرستاده اقدام میکردید، بعد در خاتمه آن تبصره خود را می افزودید، تا منظور تان را بیشتر درک میکردیم.

اما شما اول تبصره خود را آورده اید، بعد هم از آن مطلب که ذکر کرده اید ، اثری نیست، بنا شما مثل همیش در تلاش آنید تا به هرنوعی مطرح باشید! اکثر اوقات نوشته های شما مرا بیاد طنزی از " عزیزنسین " می اندازد که قهرمان آن مردی هست که دوست دارد اسمش به هربهانه ی درهرجا نشر شود ، به چشم بخورد و به گوش برسد! او برای ارضای غریزه شهرت طلبی اش، اعلانات مختلفی منتشر میکند، مراتب تسلیت و همدردی اشرا برای فامیل های آشنا و نا آشنا که عزیزی را از دست داده اند از طریق روزنامه های معتبر شهر منتشر میسازد و به هر بهانه ای به این کار ادامه میدهد ... شما هم در آغاز از آسمان میگوید، در نیمه از قهرمانی و آزادگی خود تان که مثلا هنگام سخنرانی احمد شاه مسعود شهید، در تالار که هزاران تن حضور داشتند شما بلند شدید و او را متهم کردید که اردوی افغانستان را تخریب کرد و او عصبی شد ووو ، در حالیکه آن موضوع هیچ رابطۀ منطقی با اصل مطلب مطروحه در نوشته تان ندارد، و بعد با دانشمند محترم و نویسندۀ بلند مرتبتی به مثل آقای بشیر احمد انصاری، باب کج بحثی را می نهید تا باشد در کنار اسم او از شما نیز اسم برند و بیشتر از ده ها مقاله در باب پیوستن و گسستن با " ذلیل حیله گسار" می نویسید که همه آن یک حال و هوا دارد ، و اینک کدام بیچاره ایرا از بدخشان بهانه کرده بار دیگر برای طالب چراغ سبز نشان میدهید تا شاید توجه سمپات های آنان در غرب را که تعداد شان کم هم نیست بخود جلب کنید، مگر به آرزوی تان که رسیدن به مقام رسمی و دولتی است نایل شوید!

شما کوشش کردید که منحیث یک مسلمان و مجاهد متجدد و خیراندیش، از طریق پرداختن به فعالیت های ژورنالیستیک ، در قالب نوشتار ها و سوال و جواب با شخصیت های سیاسی نظامی – چپی یا راستی – مطرح شوید، و پستی برایتان درحکومت مجاهدین یا پس از آن در حکومت ناکام کرزی، یا هرنظام جایگزین آن در نظر گرفته شود، اما آن تلاش هایتان اثری نه بخشید، بناَ به " جبهه اصلاح " پیوستید که خود معمایست که چگونه شخصی مثل " ذلیل حیله گسار" میتواند رهبر حرکت اصلاح باشد؟؟ مگر اینکه دمش به دم یگان ادارۀ استخباراتی بسته باشد! حال که متوجه شده اید احتمال دارد طالبان به قدرت برگردند، از نظریات قبلی فاصله گرفته و یکباره به استقبال طالبان میروید، و مدافع جنایات تاریخی آنان میشوید؟ آنهم با منطق کودکانۀ اینکه اگر طالب چنین کرد، فلان کس چنان کرد، پس طالب در هرحال بهتر از دیگران است برای آنکه در ادامه جنایاتش قادر شد مردم را وادار به متابعت سازد؟؟؟ اینست تحلیل و نظریه سیاسی !!!

باور کنید که پیش بینی مسایل افغانستان به حدی مشکل و اوضاع چنان پیچیده است، که خیال نکنم شما قادر به تحلیل و نتیجه گیری درست از آن باشید، پس احتیاط کنید که طالبان جریان خطرناکتر از آنانی هستند که شما یکباره در مورد شان تغییر نظر داده اید، و به مشکل کسانی مثل شما را به صفوف شان می پذیرند، نشود که خون تانرا به بهای قالی سلطان بریزید و از بوریا هم بمانید!!!

طالبان، به هیولایی چندین سرمبدل شده اند که از چندین آبشخور جهانی و منطقوی آب میخورند، و تاامروز ثابت ساخته اند که حتی حاضرند با کسانی که گویا دشمنی دارند کنار بیایند تا راه برای به قدرت رسیدن شان باز گردد.

کمپ دوهزار نفری انگلیس برای طالبان، و هدیۀ نوروزی که همین یکی دو هفته قبل امریکائیان برایشان از فضا پرتاب کردند، گواه این حرف است که آنان نیز مدافع استقلال و موجودیت ما نیستند!!!

بلی، از حرف های شما همان یک نتیجه میتوان گرفت؛ نان به نرخ روز خوردن! و همگام با موج شدن که شاید به سواری آن به جایی رسیدن! این دریاچه موج خون فشان هم دارد؛ و به هوش باشید که حرف هایتان در حافظه ها باقیست که از متحجر ترین گروهک و جانی ترین افراد " مقاومت " ساختید.

چون غرض آمد هنر پوشیده شد         صد حجاب از دل بسوی دیده شد  

طمع شما به شهرت و قدرت که در لابلای نوشتار های شما موج میزند، و تلاش برای مطرح بودن، حتی به قیمت پیوستن به مشکوک ترین جریان به رهبری فرد خالی ذهن و بد دهنی مثل ذلیل حیله گسار، و بعد حرف های پر طمطراق و کناره گیری از آن جریان، و امروز پیوستن به لشکر عقب گرا ، باز هم بخاطر رسیدن به نام و نان، حجاب هائیست که شما را از دیدن چهره واقعی طالب با همه کثافتش باز میدارد. بروید چشم هایتان را بشورید و بی طمع و غرض به مصایب مردم بنگرید آنگاه چیز بنویسید.

شفیق احمد مجاهد  برلین

 shafiq@live.de