نامه ای از یک موکل به یک وکیل ! چنان که اخلاق پسندیده ایجاب میکند؛ و طوریکه " معمول "! بوده و هست ، نامه با سلام و عرض ارادت و ادبی آغاز میشود و بعد میرسد به عرض حال و خواهش و یا خواست و خواسته های احتمالی . اما این نامه یی " معمولی " نیست و مضمون آن نیز قرار نیست بر سر موضوعی معمولی بچرخد، کما اینکه زبانش ساده و روشن و شفاف خواهد بود. روی سخنم اینجا با وکیلان محترم مجلس نمایندگان کشور، که همانا پارلمان باشد؛ و به گونۀ خاص با همولایتی و همسایۀ " پلوان شریکم " آقای محمد یونس قانونیست. جناب آقای قانونی، عرضم به حضور شما که آنچه خواهم نوشت " عریضۀ مساعدت " نیست؛ که مجاهد معیوب و یا پدری که فرزندش را در جبهات مقاومت علیه روس و پاکستان از دست داده، از فرط ناچاری برای بزرگان دین و دولت می نوشتند – و شاید از فرط بیچاره گی مضاعف تا هنوز هم می نویسند – و در اکثر موارد بیجواب میمانند و با غروری خرد شده و دست دراز تر از پا از بارگاه جلال آنان بر می گشتند. اینجا سرنوشت تاریخی زبان و فرهنگی مطرح است که منهزم سازی آن پیشنه و تسلسل تاریخی دارد، و تا امروز که جناب بر کرسی ریاست پارلمان تکیه دارند، ادامه می یابد. زاده گاه من و شما ، که از قضا " همسایه " هم هستیم و راه خانه های مان از سراشیبی که آنرا در زبان محاوره محلی " لوله" میگویند ، میگذرد و مشترک است. جناب شما سعادت بسر بردن در زیر آسمان صاف پنجشیر را، بیشتر از من داشته اید، بهتر از من با خصوصیات دره و مردم آن آشنائید و خیلی هم بیشتر از بنده در دریای آن آبتنی کرده اید. جناب شما بخوبی میدانید که در پنجشیر، حلقات مثنوی خوانی و شهنامه خوانی،از دیر های تاریخ تا امروز دایر است و وطنداران دره گی ما در ادامۀ این رسم ارزشمند فرهنگی، از دیگران بیشتر پابند و علاقمند اند. در مساجد هم وقتی از کار فرا گرفتن قاعده بغدادی و آموختن قرائت قران شریف فارغ میشوند، حافظ، سعدی ، مثنوی را ادامه میدهند تا به مُنیه و قدوری میرسند. پس چگونه است که اگر جناب شما در قریۀ زاد گاه تان که " شغه " باشد بجای " پوهنتون " واژه " دانشگاه " را بکار برید به سرتان سنگ و چوب خواهد بارید؟ شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود ویا ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند پس قضاوت چه خواهد بود؟ حافظ شاعر دری گوست یا فارسی گو؟ و اگر دری گوست اشعار دری او را چگونه میتوان از اشعار فارسی اش بازشناخت ؟ ودر صورتیکه زبان فارسی زبان بیگانه است و بسا کلمات " خلاف اصول اسلامی و شرعی" در خود دارد پس چرا حافظ را پس از قران عظیم الشان درمساجد و مدارس ما تدریس میکنند؟ مورد دیگر اینکه حضرت عالی درآخرین فرمایشات خویش فرموده بودید به کسی اجازه نمی دهید پارلمان را به مرکز تشنج مبدل سازد و اگر مصالح ملی در نظر همه باشد سوال در دو دقیقه حل خواهد شد! برای بنده جالب است بدانم که آیا اصولا " پارلمان " مرکز بحث و مشاجره و مباحثه و مناظره به منظور دریافت راه حل و تفسیر های عقلانی برای ماده های تعبیر و تفسیر طلب قانون است یا دفتر مرکزی کدام حزب؟ که همه اعضای آن با تعهد به پیروی از یک اساسنامه و آئین نامه و در پرتو آن برای حل مشکلی یا بحث بر موضوعی گرد هم آیند و آخرالامر با اتفاق آرا به یک فیصله گردن نهند! در کشور های که دنگ و فنگ دموکراسی در آنها قدیمی شده و جا افتاده است؛ پارلمان محلیسیت که نمایندگان مردم و احزاب برای بدست آوردن حقوق موکلین یا احزاب شان حتی به سرحد گلاویز شدن و حمله بر یکدیگر رسیده اند و این امر ادامه دارد. ژرینوفسکی ، رهبر حزب و نمایندۀ " دوما " ی روسیه یکی از کسانیست که اکثر اوقات با مخالفین در می افتد. در کانادا رهبر حزب " ان دی پی " اگر چه به اندازۀ ژرینوفسکی، بزن بهادر نیست، ولی زبان تیزی دارد و همیشه به نخست وزیر کشورش آقای هارپر سخت میگیرد ، و به هیچ نماینده مستقل یا حزب دیگری هم موقع نمیدهد. در کشور دنمارک حزب تازه تاسیسی که بند اصلی اساسنامه اش ضد خارجی و خصوصا ضد مسلمانان است، توانسته به برکت همین سیاست نمایندگانی چند به پارلمان برد و آنجا زنی که در راس دیگر نمایندگان آن حزب هست چنان با سر و صدا از مواضع اش دفاع میکند که اگر لازم شود شاید ژرینوفسکی را عقب اندازد. و به همین گونه پارلمان مرکز مشاجره و مباحثه و مناقشه لفظی است تا از آن میان خواست نمایندگان برحق برآورده شود و تعدادی رای دهندۀ حزبی یا مردم به حق شان برسند. اگر قرار بود نظام هر غلطی دلش میخواهد بکند، دیگر نمایشی به اسم پارلمان نیازش در چه است؟ از جانب دیگر بنده با این دانش کم و عقل قاصرم هرگز قادر به دریافت تعریفی همه پسند و فراگیر از مقوله های " ملت " و " مصالح ملی" در کشور خودم نشدم! آیا مصالح ملی تنها گاهی برآورده میشود که فارسی را از دری جدا سازیم و در عوض دانشگاه بگوییم پوهنتون؟! و نمیدانم از کدام " ملت " صحبت می کنیم؟ اگر ملتی در آن جغرافیا به اساس اشتراکات اقتصادی – فرهنگی و دینی به گونۀ اختیاری و با درک اهمیت آن مشترکات موجود باشد، پس چگونه ممکن است داشته های فرهنگی – تاریخی یک بخش بزرگ از بدنه آن ملت را برد و به زباله دان تاریخ ریخت تا " مصالح ملی " رعایت شوند؟ در حالیکه آن بدنه هویت اش را در فرهنگ اش می بیند و می یابد؛ و زبان عنصر اصلی سازنده فرهنگ است و مکمل آن! بحث برسر دو سه تا واژه مشخص نیست؛ که اگر پس از این به حکم آقای حبیب الله رفیع و تائید جناب شما از بکار گیری آن خود داری کنیم، وحدت ملی تامین و مصالح ملی احترام شده باشند، بحث برسرترفند ها و شگرد هائیست که خیال میشد شما با تجربه های سیاسی خود در شناخت آنها قابل باشید. خوب حالا واژه گان دانشگاه و دانشکده وارداتی و تقلیدی؛ گذرگاه که اسم یکی از محله های قدیمی کابلست چی میشود؟ یا مسجد عید گاه را به دامن کدام کشور خارجی پینه کنیم ؟ و بخش بزرگی از استان بغلان را که " باجگاه " نام دارد به کدام کشور همسایه ببخشیم؟ تنها به دلیل اینکه در پسوند اسم شان کلمه گاه را دارند؟ فرمانده جلال را که همه او را به نام قوماندان جلال باجگاه می شناسند به جرم منصوب بودنش به باجگاه به کدام زندان بفرستیم تا مصلحت ملی اولویت و حرمت یابد؟ آرامگاه، آرایشگاه ، ایستگاه ، ترمیمگاه، پایگاه ، جایگاه و هزار و هزار " گاه " دیگر را چگونه دور بریزیم ؟ وحدت ملی به قیمت قربانی میراث هزار و دوصد سالۀ زبان پارسی تامین میشود و بس؟! آخر هنوز مدرسه پدر مولینا جلال ایدین محمد بلخی رومی، با همه نا مهربانی و کینه توزی های که در برابرش صورت گرفته، آثارش در زادگاه مولینا پابرجاست! هنوز آرامگاه رابعه بلخی، زیارت گاه دختران سیاه بخت کشوراست ! ولی زبان پارسی بیگانه است ؟! دیروز زایشگاه و دانشگاه برای حلقات و گروهک های مشخصی که زبان را از دریچه سیاست می بینند و وسیله تحکیم قدرت دولت میدانند قابل تحمل نبود و مورد تنفر و تمسخر شان واقع میشد، اما امروز بازرگان و آگهی های بازرگانی نیز در فهرست واژه های " خلاف اصول اسلامی و شرعی "! شامل شدند و زود است که کلیت زبان ما را حرام بدانند ! جناب آقای قانونی ! شما پدران و پدر بزرگان مرا می شناسید و شاید میدانید که دلبستگی آنان همیشه به دانش و معرفت بوده و هست، بنده که کوچکترین آنان باشم با حافظ و سعدی و فردوسی و جامی بزرگ شده ام و برایم سخت تمام میشود که می بینم در سرزمینی که زادگاه مولانا و بن سیناست بکار بردن واژه بازرگان را کاری خلاف وحدت ملی و جرم قلمداد می کنند. اجداد من هیچ کدام سرمایۀ گزاف مادی از خود بیادگار نمانده اند؛ اما آنچه از آنها میراث مانده بی بهاست و بزرگ و گران قدر که عشق شان به فرهنگ و زبان شان است و در سراسر زادگاه مرد خیز ما سنگردی و قرصک اصیل اش میراثی است گرانبها برای ما و نسل های بعد ما که با هزار رشتۀ نا گسستنی با فارسی وصل اند و گره خورده و درهم تنیده. امروز به سر هوای پریان دارم در سینه دلی کباب و بریان دارم یک بار دگر اگر رسم به وطنم جان گر بدهم دگر چه ارمان دارم کدام پهلوان سخن قادر به تفکیک و دسته بندی کلمات فارسی از دری در سنگردیی که آمد است؟ بنده هیچ گاه به حضور شما و یا بزرگ دیگری از سران مقاومت " عریضۀ مساعدت " یا درخواست زمین و خانه یی ننوشته و نیاورده ام و حتی به حضور جناب شرفیاب هم نشده ام و گاهی اگر شده باشم هم از بنده نوازی شما بی بهره مانده ام ، اما از اینها نه متاسفم و نه هم گله مند! مگر اینجا از شما به عنوان یک موکل برای موضوع گیری مبهم و لرزان تان در برابر جفای که در حق چند میلیون فارسی زبان و فارسی گوی کشور صورت میگیرد با جرئت گله می کنم! اگر جناب خود مصلحت می کنید و سیاست می ورزید و به آینده های بهتر حضور سیاسی تان امیدوارید، حق دارید. اما لطفا دیگران را خاموش نسازید و رخنه را باز نکنید. زبان ما ریشۀ کهن و گشن ایست که با آن به خاک کشورما پیوند خورده ایم و به وسیله آن فرهنگ و تاریخ مان به ما منتقل شده و ما موظف به انتقال آن به فرزندانمان و به نسل های آیندۀ مان هستیم. چگونه میشود در کشور و فضایی که برای اهل قلم و فکر و فرهنگ اش دولت خط و نشان می کشد و چه بنویس و چه ننویس! و چه بگو و چه نگو تعین میکند؛ به دموکراسی و حقوق برابر شهروندی و زندگی باهمی و وحدت ملی امیدوار بود؟ جناب شان که در جریان تصویب قانون اساسی حضور داشتند و ماجرای دست برد زدن عده ای را به قانون اساسی و جعل ماده ها و بند های در آن بخوبی میدانند؛ و درک میکنند که جعل و افزودن و کاستن ماده های از قبیل " مصطلحات ملی باید حفظ گردد "!!! با چه مقاصدی ضورت گرفت و اینک زمان آن رسیده است که گروهک نابکار حاکم که جرئت دست بردن به قانون اساسی ، سندی که منحیث وثیقۀ ملی باید مورد اعتماد و احترام همه اقشار و احاد جامعه باشد، را بخود داده بود از آن استفاده عملی نماید و با توسل به آن ماده جعلی بر قلم و زبان و حتی اندیشه و تفکر ما بند بگذارد و تا آنجا پیش برود که روزی تنها به جرم حرف زدن به زمان مادری مردم را به زندان بکشاند و اتهام نقض قانون اساسی را نیز بر شانه هایشان بار کند! آیا چنین قانون اساسی یی میتواند محوری برای همگرایی ملیت ها و اقوام باشد؟ وحدت ملی و مصالح ملی گاهی مفهوم می یابند و مجال عملی خواهند یافت که حضور من و ما را با بن مایه های تاریخی و فرهنگی مان نادیده نینگارند و دست کم نگیرند. مصلحت ملی که با زبان ما کنار نیاید و آنرا برنتابد، الحق که مصحلت نیست و ملی بوده نمیتواند زیرا با زبان ما، که بزرگترین نشانۀ حضور ماست سرسازش ندارد! نفی وجود دیگران و دور ریختن میراث های فرهنگی دیگران نمیتواند " مصلحت " آنهم از جنس " ملی " آن باشد و با توهین به حافظه تاریخی غیر پشتون ها جان نمی گیرد. جناب شان به یگانگی زبان دری و فارسی واققند و این دیگر از بدیهییات است؛ بنده در کنار اینکه جانبدار افراط و تفریط نیستم؛ بکار برد زبان مادریم را بگونه معیاری آن در نوشت و خواند و برقراری ارتباطات حق مسلم خود میدانم و حاضر به قربانی آن در پای هیچ مصلحتی نخواهم شد. بار دیگر از جناب شان که رسالت وکالت را در این برهۀ بحرانی تاریخ کشور به عهده دارند؛ خواهشمندم تا برای مصالح نامتعارف ، گنگ ، ناشناخته، یک جانبه و ناقص که مورد قبول همگان نیست ، زبان فارسی – دری را با آن همه میراث های گرانبار و ارزشمندش در خطر انهدام و به حاشیه روی قرار ندهند. بلکه از جلسات پارلمان و فرصت های نیم بند موجود طوری باید استفاده شود که سرمسئله پشتو و فارسی برای ابد به بالین مانده شود و این استخوان از لای زخم ما بیرون آید، تا باشد در آینده ها مردمان این سرزمین فارغ از چنین تبعیض و تعصباتی در همزیستی مسمالت آمیز بسربرند و به جانها و زبانهای همدیگر ارج گذارند. با عرض ادب احمد بهارچوپان |
دوستان اگرنظری و یا انتقادی بالای جناب قانونی دارید، میتوانید نظرات تان را بادرنظرداشت پالیسی سایت بما ارسال کنید، تا نشرشوند. تشکر
-------------------------------------------- نظرات شما ----------------------------------------
Date :2008/10/03 : منتقد گمنام
آنطوریکه من این سیاستبازان بی غیرت و بی فرهنگ فارسی زبان را میشناسم آنها بخاطر چاپلوسی برای پشتونهای فاشیست بخاطر حفظ موقعیت سیاسی خود حتی خاضر اند همه چیز خودرا معامله نمایم.بطور مثال: بخاطر چاپلوسی قانونی صاحب بیشتر اوقات در مجلس در حضور نمایندگان به پشتو سخن میگوید، به پشتو کلمه میخواند، به پشتو سوگند میخورد، به پشتو خود را تعریف می نماید (زه یونس قانونی زی) (زه قانونی خیل) (زه قانونی وال) (زه قانونی تون) و غیره و غیره. که باید همه مردم غیور فارسی زبان همه یکصدا بگویند که شرم بر تو باد ای قانونی معامله گر، شرم برشما باد ای معامله گران زبانی و فرهنگی چون قانونی، بشر دوست، محمد نور والی بلخ، و غیره. روی شما سیاه باد که بخاطر منافع شخصی خود کوشش دارید از همه خوبتر پشتو سخن برانید، و حتی به پشتونیزم ایمان بیاورید. سپاس منتقد گمنام
Date :2008/10/01 : متولی
نخست از همه حضوری جناب عالیقدرقانونی صاحب ریس پارلمان کشور سلام ، احترام و عرض ادب دارم : من متولی ولی از جمله طرف داران سرسخت آقای قانونی بوده ام ، همیشه با مخالفنش برخورد جدی داشتم درمورد اتهامات مسکین یار مکتب گریز به گفته ی اکه جواد, که به ایشان وارد کرد . من یگانه کسی بودم که در حد توان تلاش نمودم روی این دروغ گوی تاریخی را سیاه سازم .که درمورد شاهد وسند هم دارم . حالا من از جناب شما قانونی صاحب تمنا دارم , تا درمورد عریضه ی فرزند جهاد ومقاومت احمد بهار چوپان غور نماید و از طریق سایت فراترازمرزها برای مردم و طرف داران خود نتیجه ی غور و برراسی عالمانه ی تان را برای نشر به دهقان پور بانی فرهنگ وزبان فارسی در حال حاضر بفرستید .من همیشه در نوشته هایم نسبت احترام عمیقکه به شخص شما و اعضای خانواده شما دارم شما را احترامانه انتقاد نموده ام و حالا هم به شکل انتقاد ی همان گپ بزرگان مان را برایتان می نویسم که می گویند: «کسی از بالای یک سنگ دوبار بی لغزد هردو پایش از شکستن است» جناب قانونی صاحب این مقام ها همه رفتنی اند .این خدمت به مردم و داعیه ی ملی است ،که به یاد تاریخ همیشه و جاویدانه می ماند . دراین نبشته اگر واژه ی باعث آزرده گی جناب شما باشد معذرت مرا بی پذیرید
Date :2008/10/01 : طاهری
بنده مقاله جناب شما را خواندم بسیار مسولانه نوشتید. خدا کند که قانونی بتواند از مقاله شما چیزی استفاده کند. تا از قربانی دادن های بی مورد خود داری کند. اگر خودش نمیتواند چیزی انجام دهد. وکلای دیگر را هم مورد تهدید های بیجا قرار ندهد. به امید کامیابی
Date :2008/09/30 : درویش دریادلی
سلام ، درود ، سپاس احمد بهار چوپان عزیز ، همدرد و همصدایم ! نامه هایت ، نبشته هایت ، دادخواهی هایت ، همه را ، می خوانم و لذت می برم . روشن ، مودب و زیبا می نویسی . از زخم ها، از درد ِ ما می نویسی که زخم ناسور و درد بی درمان شده اند. تو برادرم یکی از معدود کسانی استی که خطر هولناک فاشیزم پشتونی- سمسوری را با تمام فاجعه آفرینی اش درک کرده ای و برای مقابله با آن فریاد می زنی و مردم را به بیداری و چاره سازی فرامیخوانی. ایکاش از ما تاجیک ها کسانی دیگری هم بیایند و مانند تو بنویسند و خطر ِ دهشت خیز فاشیزم قبیله ای سمسوریان را فریاد نمایند. نمیدانم برای به حرکت در آوردن ِ برج عاج نشینان ِ نظاره گر ِ پای به لب ِ گور ِ مدعی قلهء ادبیات فارسی بودن چه چیزی لازم است ؟ تمام نوامیس انسانی شان لگد مال می شود ، کرخت اند و از جای نمی جنبند ، تکان نمی خورند و صدایی بر نمی آورند . زبان شان لگد مال می شود ، همه یاد ها و خاطر های تاریخ شان حذف می شود ، قرار تماشا می کنند . حتا به شخص خود شان ، با نام و نشان ، حمله می شود ، آرام خفته اند ! مشکل اصلی این است که به اثر دوصد و شصت سال حاکمیت استبدادی و شیطانی و ضد انسانی تمامیت خواهان مستبد پشتون ، احساس اعتماد به نفس و جسارت در نخبه گان تاجیک و اقوام غیر پشتون به عام از میان رفته است .
اینها باور ندارند که می توانند با هویت مستقل خود حضور و وجود شان ممکن است . همیشه سرکوب شده اند ، همیشه در سایه ای لطف و کرم ارباب قدرت کار کرده اند و اگر به نام و نان و نوایی هم رسیده اند ، از راه سازش و سکوت و تسلیم و فرمانبری بوده است . دیده اند که اگر نه بگویند ، اگر طغیان کنند ، اگر تسلیم نشوند ، در کنج زندان ها ، در تبعید ، در بالای چوبه های دار ، خواهند بود .
از تسلیم طلبی و سازش و فرمانبری به کام می رسند ، به نام می رسند ، ضرری نمی بینند . از همین خاطر شوله ای خود را میخورند و پرده ای خود را میکنند . اگر نه ما تاجیک ها و دیگر اقوام فارسی گوی ، کسانی داریم که استعداد و دانش و معلومات شان را کس ندارد و آدمک های چون روستار تره کی ، انورالحق احدی و دگه و دگیش در پیش شان هیچ چیزی نیستند. پشتونیست ها که این همه غُر و فش می زنند ، همیشه تشویق شده اند ، تقویت روحی و مالی و مقامی و چه و چه های دیگر شده اند ، از جسارت خود ، از پشتونیست بودن خود ، از توهین و تحقیر و سرکوب تاجیک ها و اقوام غیر پشتون از ایشان قهرمان ساخته شده است . شما ببینید که نامی ترین قهرمان فرهنگی شصت هفتاد سال اخیر پشتون های کی بوده ؟ محمد گل مومند ، حبیبی ، غلام محمد فرهاد ، رشاد و دهها تنگ و گشاد دیگر ( ببخشید- معذرت میخواهم )! این ها همه یک وجه مشترک دارند و آن تعصب سوزان پشتونیستی و افکار شوونیستی قبیله گرایانه . انور الحق احدی و اتمر و حبیب رفیع و دیگر و دیگرانی که امروز قدرت را در اوغانستان در دست دارند ، همه یک وجه مشترک دارند :
تعصب و جنون سادیستی پشتونیستی ! اعتماد به نفس این ها ، جسارت شان ، غُر و فش شان از آن است که همیشه به قوم حاکم ، به حاکیمت قومی ، تعلق داشته اند . اما بر عکس آن دیگران به حدی سرکوب شده اند ، به حدی فشار های روحی و هزار نوع فشار آشکار و پنهان دیگر را در روان تاریخی خویش تجربه کرده اند که جرئت نام خود گرفتن را ندارند . شنیده ای که یک تاجیک گفته باشد \" من تاجیکم \" ؟ کسی اگر به نام تاجیک کاری کند اول خود تاجیک ها بلند می شوند و میگویند که این حرف را نزن که از این حرف بوی جدایی و چه و چه می آید ! حاکمیت مستمر پشتونی ، کاری کرده است که کارستان . در میان خود مردمان غیر پشتون آدمهای بره صفت و تسلیم و گوش به فرمان و بی اعتماد به نفس را بسیار پرورش داده اند که به خود باز زایی و خودتکثیر شدن عجیبی رسیده است . حتا وقتی هیچ پشتون و هیچ قدرت دولتی و پولیس و خطر جانی و مالی هم برای ما نباشد ، ما جرئت نمی کنیم نام مان را به صدای بلند یاد کنیم . ترس را در رگ رگ ِ ما جا داده اند و خود شان با جرئت و جسارت تمام ، هر کاری را دل شان میخواهد انجام میدهند و پروای هیچکس را ندارند .
قانونی ها ، در پارلمان ، غیر قانونی های ما در بیرون ِ آن ، همه میخواهند از راه موش مرده گی ، از راه در خانه پشتو گپ زدن ، از راه فرار از نام قوم و مردم خود ، زیر نام \" وحدت ملی \" حق زنده بودن را به دست آرند . شما می بینید که امروز در بلخ ، در جاییکه یکی ازتاجیک های ما به اصطلاح قدرت دارد ، فاشیزم قادر است که جوان دانشجوی فارسی زبان را لگد کوب کند و به زندان اندازد صرف به خاطر اینکه میخواهند دانشگاه را دانشگاه بگویند ! مگر فاجعه میتواند ازین ننگین تر شود ؟ خلاصه برادر عزیزم ، من پیامت را صد در صد تایید می کنم و حرفهایت به دلم می نشیند . آفرین بر تو . آفرین به دهقانپور عزیز که جه صادقانه و بدون هیچ ادعایی برای مردم و فرهنگ خویش کار میکند . با درود ، با محبت . درویش دریادلی . آقای دهقانپور عزیز ، اگر این یادداشت طولانی شده باشد ، می توانید که در صفحه ای اصلی نشرش کنید . تشکر