
مشورتهای باز با دولت و رهبران جمعیت در افغانستان
۵ میزان ۱۳۹۰
بنام خداوند بخشندهء مهربان
مسئولان ورهبران عالی دولت!
ګردانندګان ګرامی جمعیت!
با درود همدیاری!
اتحادیه ی سراسری افغانها در ناروی، انجمن فرهنګی اجتماعی سراج و هواداران بنیاد شهید مسعود در ناروی، درپی یک نشست مشترک در مورد نشانی دادن برخی مسائل مهم سیاسی، و برخورد با رویدادها و موضوعات پیش آمده در کشور و نیز نسبت به جریان کشته شدن استاد فقید پروفیسوربرهان الدین ربانی، بدینګونه طرح و پیشنهاد نمودند:
سی وچهار سال جنګ، ثبات سیاسی کشور را بی لنګرساخته است. مردم و نهادهای سیاسی، ساختارهای قدرت و آحاد جامعه دستخوش تحولاتی شده اند که پایه ومایهء کار آمد و سازنده برای آینده ندارند. عملکرد ضدمردمی و غیر ملی دشمنان افغانستان، در هویت و هیئت طالبان، القاعده و اکستریمیسم داخلی و فرامرزی؛ عقده های قومی، فرهنګی و هویتی را از سوی آنان در روان مردم آشکار نموده است. این حرکت بزرګترین خطر فروپاشی افغانستان واحد را پررنګ تر میسازد.
جنبشی که تعصبات کور زبانی و قرائت ناروای مذهبی را، برای برداشتن نخبګان قومی، چهره های نامدار مقاومت ملی و رهبران سیاسی جامعه، توجیه جهاد و آزادی قلمداد میکند، در حقیقت آئین کینه جویی و مذهب ننګین انسان ستیزی متعصبانه را برای برهم زدن پایه های لرزان اتحاد ملی و وفاق عمومی، در یک حرکت برنامه دار و آګاهانه، مبتنی با اهداف دشمنان بیګانه ی ما تعمیم می بخشد.
پروژه ی القاعده و جریان دین ستیز و افراطی طلبان که نوعی بازی منطقوی راآغاز نمودند، بیشتر در دست استخبارات پاکستان بود و در افغانستان آشیانه ګرفت. نزدیک به دودهه فعالیت ویرانګر و جنایت آمیز این دو نهاد تروریستی، بنیادهای سیاسی و آموزه های ملی مردم مارا در معرض نابودی و بی اثری قرار داده اند. تاهنوز قربانی اصلی شکار اهداف تروریسم و افراط ګرایی آن دو نهاد دشمن بنیاد؛ چهره های صاحبنام و شخصستهای مهم سیاسی بوده که مرجعیت ملی دارند. ترور فرماندهان بزرګ مقاومت، ویران نمودن برخی مظاهر فرهنګی و نابود کردن نمادهای ارجمند میهنی که اعتبار بزرګ هویتی برای مردم جامعه ی ماداشته اند، بزرګترین ضربتی است که برپیکر جامعه بی رمق ما وارد آورده اند.
پیداست که شخصیتهای مستقل و بی رابطه به اهداف استخباراتی و عمق استراتژی همسایه ی شرقی ما، در افغانستان، از امروز تا فرجام بازیهای مافیائی ـ استخباراتی، مورد شکار تروریسم القاعده و طالبان که در دست ناپاک آی. اس. آی هستند، قرار خواهند ګرفت. دولت کنونی افغانستان هم با سهل پذیری و سهل انګاری، آب در دستهای آغشته بخون جنایتکاران طالبان میریزد تاخونین و ناپاک بنطر نرسند. این بازی پیش آمده پرسش موجودیت نیروهای سیاسی و حتی برخی اقوام در حاکمیت را بوجود آورده است.
ازاین جهت دشمنی و نارضایتی پاکستان باما به ساختار نظام سیاسی ما بستګی دارد، اګر دولت مشارکت قومی بوجود آید آنها با استفاده از اصطلاح « حمایت از قوم حکومتګر» امنیت و اتحاد مردم مارا اخلال میکنند. اګر دولت باب طبع آنها( قوم حکومتګر در رآس با ساختار، نیروهای مورد نظرشان) باشد؛ که همین اکنون موجود است، آنرا ابزار بازی اخلالګرانه برضد افغانستان میسازند. لابد نیک وبد ګزینش و یاری آنها درباب افغانستان، ضیان ملی محض برای ماست.
ګفتمان صلح افغانستان یک حرکت متمدنانه سیاسی در حوزه نیاز ملی بود، که در بی برنامګی محض در دستور اجرا ګذاشته شد، امابه نادرست در مقام یک اقدام فوری و درجه یک دولتی قرارګرفت. شایسته تر بودکه، این ګفتمان در پرتو مطالعات استراتژیک و بازشناسی بیش از سه دهه جنګ فرصت کش دشمنان بیرونی جامعه ی ما و پس از برنامه سازیهای تفاهم شده ی ملی، با نوعی مشارکت عمل در میان دولت و نیروهای سیاسی افغانستان، درمقام عمل قرار بګیرد.
انداختن برف بام خود دربام همسایه، ناتوانی و در وغګوئی ګردانندګان حاکمیت سیاسی درجامعه مارا بر میتابد. اګر یک قوم تعصبات تبار ګرایانه ی خودرا در پوشش ایدیولوژی و مذهب بدینګونه عمل کند که طالبان در افغانستان؛ آینده ی این سرزمین بسیار خونین تر از ګذشته شود و نمونه های خط دیورند رابیشترتجربه خواهیم نمود.
نفاق عمومی و هم ستیزی نخبګان قومی که بازدارنده ی مهمترین برخاست اجتماعی در فرایند ملی شدن نظامهای سیاسی آینده افغانستان خواهد بود، اینک شانس پروژه سازی دشمنان برونمرزی ما را برای برهمزنی ثبات و حتی برکندن ریشه ی همزیستی و سازګاری اجتماعی ـ مردمی، بیش ازګذشته مهیا میکند. اګر خدا ناخواسته این امر که دولت برای برسر قدرت ماندن و سرکوب خواستهای مدنی ګروههای ګوناګون قومی در نظام سازی افغانستان، برای زمینه سازی اهداف بیګانګان از آنها حمایت میکند؛ بیک حقیقت سیاسی بدل شود، شیپور بحران سیاسی مبتنی بر فروریزی کشور واحد را خود دمیده است.
واقعیت ناخوشایند رویداد های ګذشته و امروز کشورما برپایه ی ترور سران قومی، فرماندهان ارشد مفاومت، رهبران سیاسی و شخصیتهای ملی و مذهبی حکایت از آن داردکه، این ګمان بی ریشه و غیر قابل اندیشه هم نیست.ازسویی هم جمعیت اسلامی بعنوان تنها حزب سیاسی فراقومی و جامع الشمول مردمی و مذهبی در افغانستان که همواره درراه خفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و برابر حقوقی مردم ما به لحاظ شناخت شهروندی آنان در قانون اساسی باور داشته و تلاش نموده است، بیشتر مورد شکار تروریسم بووه و قربانی اهداف خصمانه ی دشمنان این سرزمین قرار ګرفته است.
پس بر اساس اصول نقد کار ساز، جمعیت اسلامی برای بی تفاوتیهای خود در زمینه ی برخورد با القاعده و طالبان و پشتبانان آنها در سطح داخلی و منطقه، باید سرسختانه انتقاد ګردد و به نحوی در سازګاری با دشمنان مردم افغانستان محکوم شود. همچنان رواست اګر دولت کنونی نیز برای چشم پوشی از جنایات طالبان به لحاظ قومی و سهل انګاریهایش در مبارزه با تروریسم و عامګویی ها برای خاک زدن در چشم فرزندان راستین این سرزمین، متهم شود.
برای دستیابی به این واقعیتها با بررسیهای عاملانه و افغانستان شمول و باسنجش راهکارهای کار آمد در امرمبارزه با ناتوانی دولت در سیستم سازی و مدیریت بحرانها؛ نشست اخیر مسئولان سه نهاد فرهنګی ـ اجتماعی مهاجران افغانستان در اسلو، با مشارکت شماری از عناصر فعال فرهنګی ـ سیاسی در پایتخت ناروی، پیشنهادا موارد زیرین را هم در برابر دولت و هم در مقابل همه احزاب سیاسی و بویژه جمعیت اسلامی افغانستان، پیشکش نموده اند:
یک ـ دولت مسئولیت دارد عوامل ترور نخبګان قومی، فرماندهان مقاومت ملی، رهبران سیاسی و چهره های شاخص مذهبی و علمی در افغانستان را، نه با اتهامزنی بیهوده و عامګوئی تحت اصطلاح « دشمنان افغانستان» و ګرفتن انګشت اشاره بسوی پاکستان و به آدرسهای پادرهوا، بلکه با پیګیری و بررسی بسیار دقیق، شناسائی نماید و در زمینه عاملانه و داهیانه دست بکار شود.
دو ـ احزاب سیاسی، جامعه مدنی، نهادهای ملی و سازمانهای نیکنام و مردمی در افغانستان، از دولت بخواهند که، دشمنان و دوستان کشورمارا تعریف کند و مصالح و مصادرملی و بین المللی مارا در حوزه ی منافع، بروشنی توضیح بدارد. اګرنه چنین باشد؛ خود این نهادها بیش از دولت در زمینه ی موفقیت دشمن برای توسعه بحران و پیامدهای فروپاشی ساختار اجتماعی در افغانستان؛ مسئولیت خواهند داشت.
سه ـ برای پاسداری ار نام و شخصست قربانیان تروریسم داخلی و خارجی علیه افغانستان، دولت شهرکهای شهدا و میادین آزادی را در پایتخت و شهرهای بزرګ کشور، بناکند و نام بزرګانی چون:استاد مزاری، احمدشاه مسعود، حاج عبدالقدیر، سیدمصطفی کاظمی، ژنرال داود داود، شماری از فرماندهان و اخیرا استاد برهان الدین ربانی را بعنوان نمادهای پایداری و مقاومت در برابر دژخیمان ( آی اس آی و عوامل تروریست آنها در افغانستان) بر این شهرکها و میادین بګذارد.
چهارـ حزب جمعیت اسلامی در همکاری و تفاهم با دولت تدبیری کند، که جامعهء روحانیت کشور، دریک همایش ملی و مذهبی، فتوای منع و مذمت و افشای ماهیت غیر اسلامی و غیر انسانی اندیشه و عمل طالبان را، صادر نماید. دولت وهمه نیروهای ملی و مسلمان در کشور، باید این فتوا را در محراب و منبر، مدرسه و مکتب، رسانه ها و مطبوعات، کوچه و ګذر، اعلام بدارند.
پنج ـ جمعیت اسلامی برای زنده نګه داشتن نام و نشان رهبر شهید؛ استاد ربانی، به ایجاد حوزه ی علمیه ویا انیستیتوت تحقیقات اسلامی، بخاطر انجام پژوهشهای حوزه ی سنت و انطباق آن بادانش پیشرو امروز، بنام ایشان بپردازد. همچنان از دولت بخواهدکه، یکی از دانشګاههای دولتی را بنام استاد مسمی سازند.
شش ـ جمعیت باید، برنامه ی نامګذاری دهه ی ماتم استاد ربانی را بنام دهه ی مبارزه با تروریسم و افراطګری، در تقویم رسمی کشور شامل نموده و از دولت بخواهد که روز اول آن هفته را رخصتی اعلام کنند.
هفت ـ تصویر آزادګانی چون امان الله بانی استقلال سیاسی،استاد ربانی شهید صلح، احمدشاه مسعودقهرمان ملی، استاد مزاری نخستین شهید و قربانی تروریسم و وبرخی شخصیتهای بزرګ تاریخ سرزمین ما، در بانکنوتها چاپ ګردد. دولت میتواند تصاویر آنهارا مشترکا در یک نوت مناسب یکجا در نطر بګیرد.
هشت ـ ساختن یک مناریادبود و نامګذاری میدان هوایی خواجه رواش کابل، بنام میدان هوایی بین المللی استاد ربانی، پاداش خوبی برای شخصیت استاد و پاسخ مناسبی برای جنایات دشمنان کور این سرزمین خواهد بود.
ومن الله توفیق