به مناسبت هفتمین سالگرد شهادت رهبر جهاد ، مقاومت و
قهرمان ملی مردم افغانستان احمد شاه مسعود .
ترا در خواب دیدم
ترا در خواب دیدم
شبی افسرده و ناامید ، ازدردجان سپردنها
برفتم تادمی در بستر اوهام ، ازخود بیخبرگردم نیآمد خواب بر چشمم دمی از خود، دمی از سرنوشت تیره خودشکوه ها کردم دمی با توسن رویا به دیدار وطن رفتم سحر گاهان به چشمم ، خواب مهمان شد ز عرش آسمان نا گاه ترا دیدم که با نورجهانبخش سحرگاهان ترا دیدم که چون خورشید ز شرق آفرینش چون اختر امید، تابیدی تو ای فرزند مظلوم دیارمن تو ای استوره صدق و صفا ، ای شیر دورانها ترادیدم که با آن قامت مردان دوران ساز زشام تیره ننگین , سخن گفتی صدایت ناله جان سوز دوران بود نگاهت غصه ها و دردهای سوز هجران داشت نوایت را پیامی بود به آن جویندگان لذت و مستی به آن یاران که ننگ زندگانی را به پاس نام بخشیدند ز یاران جفاپیشه ، زدَدان دغاپیشه ز جنگ سالار ، که ازباغستان مغرب ، برگهای سبز میچیند دلت آزرده خاطر بود دلم می خواست , زجوری جامه سبزان ز جوری زورمندان، زجوری برتری خواهان برایت قصه ها گویم ولیکن حیف ، صد حیف جوری بیداری سکوت ژرف وهم آلود سکوت وهم بیداری پیام درد انسانهای قرنم را زمن دزدید ش . رویان