مجدالدین محمد " نزهت یفتلی " 18 اکتوبر 2008 ذرهء ضعیفی در بحر بیکران هستی از آنجایکه انسانها در قالب فزیکی ، شکل و شمایل ، اندازه و جسامت ، رنگ و پوست ؛ تفاوتهایی را دارند ، در طرز اندیشه و برداشت ، تعقل و تفکر ، خصوصیات روانی و سایکالوژیکی ، انگیزه و دلچسپی ، و دیگر ممیزات نیز همسان نیستند . روی این اصل میدانیم برداشت ما از قضایا و پدیده ها مورد تایید و قبول همگان قرار نخواهد گرفت . خاصتاً در قضایای مربوط به کشور مان افغانستان که هر لحظه آبستن دیگر گونی و تحول بوده از ثبات و استحکام برخوردار نیست . هرهموطن چیزی میگوید و مطلبی ارایه میدارد تا سر نخی از گره ها را بکشاید و راهی به سرمنزل مقصود بپیماید . من هم خواستم برداشتم را در زمینهء جدال های لفظی و قلمی که هر از گاهی در نشرات و سایتهای انترنیتی بمشاهده میرسد ابراز دارم . با آنکه مورد تایید همگان نخواهد بود که امریست طبیعی ، ممکن عده ای را در نظر آید و مقبول خاطر افتد . اینجا شخص و یا گروهی مورد نظر است که آگاهانه آب به آسیاب دشمن میریزد و بدبختی و بهره کشی را زمینه میشود . امروز دیده درایی و خیره سری بحدی رسیده که رهبران قبایل آنطرف سرحد اخطار میدهند " اگر امریکا حملاتش را متوقف نسازد به کابل حمله میکنیم " . چرا چنین جراءتی را دارند ؟ بفکرم جوابش اینست که "دستهء تبر از درختی است که بر ریشه اش کوبیده میشود " . باید ازین گستاخی ها که از نفاق و چند دسته گی ما منشاء گرفته ، درس عبرت گرفت و در پی چاره برآمد . روی این ملحوظ مطالبی را که در ادامه آورده ام مرتبط به همین نفاق افگنی و خودبینی که زیانبار و مشکل آفرین است ، میباشد : انسان موجود عجیبیست . عده ای خوب و شریف که برجامعه مفید و مهربان بوده ، معزز و محترم است . نافع بوده وجودش گرامیست . اما تعدادی فقط در فکر حصول منافع ، ارزشها را زیر پا گذاشته از راه های ناجایز مال و منال می اندوزند و مقام و منزلتی مییابند . زمانیکه نان و نوایی نداشت جان میکند تا لقمه نانی بدست آورد . متواضع بوده قابل رحم و شفقت میشود . اما مال و منالی یافت ، رتبه و مرتبتی گرفت و مستغنی از غم روزگار شد ، گردنکش و متکبر شده بر زمین و زمان فخر میفروشد . به یقین که ظرفیتها متفاوت بوده یکی متواضع و فروتن است و در کمال شرافت و برده باری ، آن دیگری بد کنش و متکبر است و در اوج سرکشی و قلدری . آن معاونت و مدد میرساند ، این خفت و خشونت میآفریند . انسان پر بار، از تملق و چاپلوسی میگریزد اما کم ظرف و بیمایه متوقع بوده آنرا میپذیرد . به گفتهء مولانا جلال الدین محمد بلخی : " آدمی اول حریص نان بود زانکه قوت و نان ستون جان بود چون به نادر گشت مستغنی زنان عاشق نام است و مدح شاعران " این گفته در مورد آدمهای نوع دوم مصداق پیدا میکند که در جامعه چنین اشخاصی را سراغ داریم . انسان نه تنها به مال و منال نیاز دارد که باید درپی وصول به آن تلاش نماید ، بلکه علم و معرفت ، هنر و کمال نیز سرمایه ای است که هر انسان آنرا میخواهد . تعدادی بنا به استعداد ازین خوان چیزی بدست میآورد و کسانی بنا به معاذیری بینصیب میشود . افرادی که از ظرفیت لازم برخوردار بوده علم و کمال ، هنر و معرفت جهانبینی اش را وسعت بخشیده دریافته است که این جهان بیکران راز های بیشماری دارد که نمیشود با این مغز کوچک از بحرقطره ای و از هستی ذره ای را کشف و آشکار نمود . اما کسانی اند با خواندن چند کتاب و به اصطلاح کسب دریافت مدارک تحصیلی فکر میکنند رازی از رمز ها باقی نمانده جامع الکمالات شده اند . اینست که غره شده بر زمین و زمان حکم میفرمایند که یگانهء دوران اند . اینچنین اشخاص راه های رسیدن به شهرت را جستجو کرده از هر دری و هر روزنه ای با هر اسم و رسمی در صدد تبارز و خود نمایی میشوند تا ارضا شوند . این قد بلندک ها بجایی میرسد که به بیراهه رفته در گودال بی آبرویی سقوط کرده برخود جفا میکنند . همان است که به هر دناءت تن میدهند تا شهرهء دوران شوند . روایت است که در قریه ای شخصی بود تشنهء شهرت و نام ، هر قدر کوشید بمطلب نرسید . فکری به سرش آمد و در مکان متبرک بی ادبی کرد . همان بود که نام او بر سر زبانها افتید و نه تنها در قریه ای خودی بلکه در قراء و قصبات همجوار او را شناختند ، البته در ردیف زشترین انسانها . خوب خوانندهء عزیز ! این درد دل ازآنجا منشاء میگیرد که چند تن از هموطنان ( به آدرس ملیت خاصی نیست ) فقط به انتقاد مغرضانه میپردازند و بد گویی . در فکر عظمت طلبی هستند و خود نگری . غرق در مرداب قبیله سالاری اند و قوم گرایی . بر گذشته ها پیچیده ، حال را بی ارزش میانگارند . با آراستن و پیراستن از لسانت معجون مرکب ساخته بر زبانت مهر خاموشی میگذارند . دیگران چیزی نمیدانند و خود همه کاره و نابغهء زمان هستند . به هر پدیده و رویدادی باید نظر ارایه دارند و داد سخن دهند . در دو دسته گی و نفاق کوشند و بد وبیراه گویند . که ما چنین طر دماغی را در چند رسانه های انترنیتی ، نوشتاری و تصویری همه روزه فراوان میخوانیم و میبینیم . این قماش آدم ها میخواهند ازینطریق به نام و نشانی برسند تا باشد مقامی کسب نموده نانی بیابند . به شهرت رسیده درد کمبود شخصیت را مداوا نمایند . اما غافل از آنکه سرنوشت آن مرد شهرت طلب که حکایه اش در بالا رفت ، به انتظارش نشسته . پس چه خوب است در پی واقعیت ها بوده ، نواقص و نابسامانی ها را از دید تعقل و فراست با احساس انسانی و میهن پرستی نگریسته در فضای اخوت و همدلی راه های برون رفت از مخمصه و معظلات براییم . افراد هموطن ما ( سوای مشتی از تفرقه انداز و بربر صفت ) از هر قوم و تبار ؛ از مرکز و کوه پایه ها ، از شمال و جنوب ، از شرق و غرب کشور میخواهند غم و درد مشترک را در وحدت ملی به شادی و مسرت بدل نمایند . در آبادی و عزت میهن بذل مساعی دارند . از تمامیت ارضی کشور دفاع نمایند . در راه تامین امنیت و آبروی مردم قدم گذارند . آرزومند سربلندی و وقار مردم خود هستنند . در صدد آنند تا بپای خود استاده از کمک دیگران بی نیاز گردند . وطن را از آشفته بازار سیاسی نجات بخشند . حضور نظامی بیش از سی و شش کشور را نقطهء پایان گذارند . بیعدالتی و نابرابری را کنار زنند . آنجا که عدالت رخت سفر بسته ، قصاوت و بیداد دامنگیر است ؛ زور گویی و قلدری حاکم است ؛ تاراج و چپاول مروج است ؛ وحشت و بربریت حکمفرماست . عدالت بمفهوم عام ؛ درسیاست ، د رکسب علم و هنر ، در اقتصاد ، در تجارت ، در دولتداری ، در مقام و منزلت ، در علم و معرفت ، در تحصیل و تعلیم ، در امور اجتماعی ، در ارزشهای ملی و میهنی ، .... باید رعایت گردد . آبشخور همهء بدبختی ها همین بیعدالتیست که سایهء شوم آن بر سر هر هموطن بیچارهء افتیده همه را از نور سعادت و شادکامی بینصیب ساخته است . آنانیکه در بیعدالتی میکوشند و زمینهء تعصب و کور دلی را عمداً آماده میسازند ، در برابر مردم مسءول بوده مستوجب مجازات هستند . این سیستمهای غیر انسانیست که تفرقه ایجاد میکنند . سازمانها و گروه های فاشیستیست که مرتکب ایجاد زمینه های تفرقه و بدبختی میگردند . دولتهای تک قومی و ضد ملیست که شر و فساد ایجاد میکنند . سنگواره اندیشی و تحجر است که مانع ترقی و پیشرفت میگردد . بیگانه هاست که برای تامین منافع تشنج میآفرینند .عمال آنهاست که تخم نفاق کشت نموده ملت را بجان هم میاندازند و راه هایی درپیش میگیرند تا نادانی و بیمایه گی خود را پوشش گذاشته عده ای را فریب دهند و تمثیل نمایند که و جود شان برای بقای قومی یا قبیله ای ضروریست ، باید درصدر امور باشند ور نه غیر خودی ها مقام و منزلت را تصاحب میشوند . بی اتفاقی بحدیست که در هر کوی و برزن کشور مشهود است . بی باوری و بی اعتمادی حس همنوعی و تعاون را از خاطره ها زدوده . تا فعلاً بیش از صد حزب و سازمان ثبت و راجستر وزارت عدلیهء کشور گردیده اند که این خود بی اتفاقی وعدم همآهنگی در عمل و نظر را نشان میدهد . تعدادی به اصطلاح " در جستجوی موی در خمیر " هستند ، از هر زمینه استفاده میکنند تا سهمی در تیره گی اوضاع داشته باشند . باید بهانه نیاورد که فلان زورمند بر قوم و تبار من ظلم روا داشته که باید همنژاد و همزبانش مقصر باشد ، یا آدمی که از فلان ملیت است بد و بیراه به آدرس ملیت و زبانم حواله میدارد ، حتماً مقصر قوم و تبارش است ، که چنین نیست . باید حساب این اشخاص را از اقوام و ملیتهای ساکن کشور مجزا دانست و چه بهتر است که باب انتقاد و مذمت صرف به آدرس مقصر کشوده شود . باید با چنین اشخاصی تصفیهء حساب گردد . هستند عده ای که آگاهانه یا بدون درک از حساسیت موضوع هرچه دل تنگ شان خواست میگویند و مینویسند و بگفتهء شاعری : " سخن کز دهان ناهمایون جهد چو ماریست کز خانه بیرون جهد نگهدار ازو خویشتن چون سزد که نزدیک تر را سبک تر گزد " میدانیم که روشنفکر آکاه و با احساس انگشت روی عامل بیعدالتی گذاشته مرتکب اصلی را نشانه میرود . زشتی ها و پلیشتی ها را برملا ساخته راه حل و چارهء مشکل را پیشنهاد میکند . با آنکه گفتن حقیقت تلخ است اما باید گفت تا اصلاحی بوجود آید ، حقوق شهروندان غصب نگردد ، آقایی و باداری تحمیل نشود ، قبیله سالاری و خشونت حاکم نگردد ، محل پرستی و سمتگرایی مروج نگردد ، هویتت را زایل نسازند ، زبان گفتاری و نوشتاری ات را مبتذل نسازند ، بیعدالتی و زورگویی رخت سفر بندد . که چنین بد بختی هایی تا اکنون برحلقوم مردم شریف کشورما روز تا روز فشارش بیشتر میگردد . اما نوشته ها و گفته های ما مشکل کشا باشد نه مشکل آفرین . ما باید ممثل فرهنگ عالی باشیم . عظمت و قوت خود را در ایجاد زمینه های تفاهم و زیست باهمی تبارز دهیم . بر زخم ها مرحم گذاشته آرامش روحی و جسمی بیاوریم . در صدد دریافت فورمولی برای رفع نابسامانی و معظله برآییم . رفتار و کردار ، نوشته و اندیشهء ما ؛ درس مردم دوستی و وطنپرستی ، درس محبت و عطوفت ، درس صداقت و امانت ، درس هدایت و پیشرفت ، برای همه خاصتاً فرزندان باشد . بهتر است این نسل بالنده و آینده ساز را در راه کسب علم و کمال تشویق نماییم . زمینه های فراگیری درس و تعلیم را آماده سازیم . کتابخانه ها ایجاد نماییم . فرهنگ کتاب خوانی و علم اندوزی را ترویج نماییم . از رویداد های علمی باخبر شوند . ساینس و تکنالوژی را که ضرورت اشد زمان امروز است بخورد فرزندان بدهیم . در صدد آماده سازی کادرها از جمع همین فرزندان باشیم . سطح آگاهی و دانش را بلند بریم . و سایر نیازمندی های جامعهء امروزی که با حصول آن بسوی مدنیت و رفاه رهنمون شده از سنگواره اندیشی و تنگنظری نجات یابند . در غیر آن این یک دور باطل خواهد بود که همچنان در گرداب زدوبند های گروهی و قومی عمر ناچیز خود را سپری کرده در گودال بدبختی روز تا روز فرو خواهیم رفت . برای ما که لاف از سخن و سخنوری میزنیم و سنگ مردم دوستی به سینه میکوبیم باید خوب آگاه باشیم که یگانه رمز رسیدن به سرمنزل مقصود همانا انساندوستیست که امروز بنام هیومنیزم معروف است . باید انسانها را از هر تبار و نژادی که هستند برای تفکیک شان تنها نافع بودن و نیت خیر شانرا ملاک قرار داد . شایسته گی و درایت را ارزش قایل بود . تقوا و پرهیز گاری را ارج گذاشت . این غرور و تکبر ، فضل فروشی و بلند پروازی ، خودبینی و خود محوری ، قوم گرایی و قبیله سالاری ، دردی را دوا نکرده بلکه موجب تجرید عامل آن از جامعه میگردد. زمان در حرکت است . کاروان در حرکت است . ما هم به سرنوشت گذشتگان در حرکتیم . ناگذیر راهی را پیمود که دیگران رفتند . این اختیاری نیست بلکه جبر است که تن در داده ایم . اینجاست که با همه تلاش و کوشش ، قباحت و ملاحت ، نشیب و فراز ، قوت و قدرت نمیتوانیم سد راه حرکت این کاروان گردیم . ما ذره ای ضعیفی هستیم که درین بحر بیکران هستی در تلاش زندگی دست و پنجه نرم میکنیم . این نفس کشیدنها ، خور و خواب ، دویدنها و افتیدنها همه بخاطر ادامهء حیات است . با آنکه میدانیم بحر بیکران خلقت را پایانی نیست ، گاهی چنان غره میشویم که همه را به پشیزی ارزش نمیدهیم . تا جایکه دامنهء علم وسعت مییابد ، رمزها کشف میگردد و آگاهی لازم را کسب مینماییم ، متیقین میشویم از بحر قطره ای و از هستی ذره ای را نشناخته ایم و ناگزیر این گفتهء منسوب به بوعلی سینای بلخی را مهر تایید میگذاریم: " تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم " در یکی از نشریه ها مطلبی را از کارل ساگان Carl cagan امریکایی خوانده بودم ، که موصوف یکی از دانشمندان عرصهء استرانومیست ، در سال 1934 متولد و در 1996 پدرود حیات گفته است . از نتیجهء پژوهش و دریافتهایش چند کتاب علمی نوشته که از آنجمله کتابی بنام Pal Blue Dot میباشد . درین کتاب عظمت کاینات و ناچیز و کوچک بودن زمین را تمثیل نموده که با این مقایسه بشر را با همه اعمال و کردار ، نشیب و فراز زندگی در برابر این خلقت عظیم زبون و ناچیز میداند . یک پاراگراف از نوشته اش را که به این موضوع مرتبط بوده ، در زیر مطالعه میفرمایید :
فوتوی بالا توسط فضا پیمای وویجر گرفته شده که بافلش موقعیت زمین تمثیل گردیده " دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید، تمام کسانی که میشناسید، تمام کسانی که تا به حال چیزی در موردشان شنیدهاید، تمام کسانی که وجود داشتهاند، زندگیشان را در اینجا سپری کردهاند . برآیند تمام خوشیها و رنجهای ما در همین نقطه جمع شده است . هزاران مذهب ، ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بودهاند ، تمامی شکارچیان و صیادان ، تمامی قهرمانان و بزدلان ، تمامی آفرینندگان و ویرانکنندگان تمدن ، تمامی پادشاهان و رعایا ، تمامی زوجهای عاشق ، تمامی پدران و مادران ، کودکان امیدوار ، مخترعان و مکتشفان ، تمامی معلمان اخلاق ، تمامی سیاستمداران فاسد ، تمامی ابرستارهها ، تمامی رهبران کبیر ، تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخ گونه ما آنجا زیستهاند ؛ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است . زمین ذرهای خرد در برابر عظمت جهان است . به رودهای خون که توسط امپراتوران و ژنرالها بر زمین جاری شده، البته با عظمت و فاتحانه بیندیشید. این خونریزان، اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بودهاند. به بیرحمیهای بیپایانی که ساکنان گوشهای از این نقطه، توسط ساکنان گوشه دیگر ( که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت ) متحمل شدهاند. بیندیشید چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند، چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند . تمامی شکوه و جلال ما، تمامی حس خودمهمبینی بیپایان ما ، توهم اینکه ما دارای موقعیت ممتاز در پهنه گیتی هستیم ، به واسطه این عکس به چالش کشیده میشود. سیاره ما لکهای گمشده در تاریکی کهکشانهاست. شاید هیچ تصویری بهتر از این ، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد . " عزیز خوانندهء گرامی ! فوتوی فوق که توسط فضا پیمای " وویجر " از فاصلهء چهار ملیون مایل دور از کرهء زمین برداشته شده است ، گویای پهنا و عظمت کیهان میباشد . درین تصویر ماوا و ماءمن ما ، محل رویش و پرورش ما ، مقام تکبر و تقابل ما ، سرزمین جدال و بیعدالتی ما ؛ این کرهء خاکی در برابر هستی و کاینات نامتناهی چون خشخاشی هم متصور نیست . پس ما چه خواهیم بود ؟ جز ذرهء ضعیفی در برابر آفرینش . اگر در اندیشهء " کارل ساگان " عمیق شویم و به حکمت خلقت دقیق گردیم به یقین این حقیقت را مییابیم که قوهء ماورای همه قوت ها وجود دارد . به هراندازه ای که به عظمت خلقت آگاه میشویم ، همان اندازه ایمان و اعتقاد به قوت بزرگ و هوشمندی که همه هستی را آفریده و نظام را برقرار ساخته ، راسختر و محکمتر میشود . آن عقل سترگ و آن قدرت بزرگ ، خدای یگانه است . خدای که هرکس در حیطهء علم و دانش خود ، او را میشناسد . خدای که ارض و سماء ، ذره و کیهان همه در اداره و اختیار اوست . ما که جزء کوچک خلقت هستیم آنطور که هستیم خود را نشناختیم . میگویند از خود شناسی به خدا شناسی میرسی . یا بگفتهء لاوتسه فیلسوف چینی " هر که دیگران را بشناسد عاقل است و هرکه خود را بشناسد عارف " . من کی هستم ؟ چرا خلق شده ام ؟ از کجا آمده ام و بکجا خواهم رفت ؟ رفتن و آمدنم از بهر چیست ؟ چه قدرتی در ساختار این جسم نحیف صاحب عقل دخیل است ؟ آنست که این پرسشها را در مجموعهء هستی از ذره تا کیهان بسط و گسترش داده با دانش و بینش علمی پاسخی دریافت میداریم ونتیجه میگیریم که قدرتی مافوق همه قوتها این همه موجودات و نظم را آفریده است . تا فعلاً چهار قوه ؛ قوهء جاذبه ، قوهء الکترومقناطیسی ، قوه های ضعیف و قوی که در برهم کنش ذرات داخل اتم موءثر اند ، شناخته شده اند . اما انبوه قوه های وجود دارند که تا فعلاً بشر به شناسایی آنها موفق نگردیده است . از تمام هستی تنها در حدود چهار فیصد ماده قابل رویت بوده و متباقی مادهء تاریک و انرژی ناشناخته ای بوده که بشر ازان اطلاعی ندارد . همهء اینها در یک نظم و قانون تحت اداره و فرمان هستند . عقل ومنطق حکم به وجود نیروی عالی و قادری میکند که همهء امور را در اختیار دارد . آفریدگار و اداره کنندهء تمام قوه ها و امواج ، همهء هستی و موجودات ، نیروی واحد و عظیمیست که ما آنرا " خدا " میگوییم ، عده ای الله ، فرقه ای بگوان و جماعتی وی را گاد ( God ) مینامند . پس چه خوب است انسان ( متصف به صفات انسانیت ) از هر گوشهء دنیا را دوست داشته باشیم . چند روز عمر ناچیز را در امر خیر سپری کنیم . از خود کارروایی نیکی بیادگار بگذاریم . جهان امن داشته باشیم . بر زندگی لبخند زنیم تا با روح شاد و فارغ از غم و اندوه از حیات خود لذت بریم . -------------------------------------------- نظرات شما ---------------------------------------- |