گلمکی کاکر از ورجینیا

اوج دیوانگی و سادیزم

 

نوشته عبدالرحیم عزیز را  در سایت  جرمن آن  لاین خواندم . هم خنده ام گرفت  و هم دلم به حالش  سوخت . شما خوانندۀ عزیز تا حال  کسی را دیده اید  که دربارۀ  دختر خاله اش  که از طرف ما در و پدر با وی نزدیک باشد  و در زیر چتر  یک خانواده  بزرگ شده باشند  بنویسد  که " شخصی  بنام  گلمکی  کاکر"  یعنی  که اصلاً  او را نمی شناسد . عبدالرحیم  عزیز  که به نام مستعار  عبدالولی  تا حال  سه نوشتۀ خام  و پوچ در سایت جرمن  آن لاین  در بدگوئی  از پسر خاله اش  داکتر رهین  نوشته , نمی تواند  از نام دومش عبدالولی انکار کند.چون  کس  دیگری  نیست  که با این  عقده مندی  وجنون  دربارۀ  شخصیتی  بنویسد  که آزارش  به او  و به هیچکس  نرسیده  و میان  افغان  ها   در داخل  و خارج محبوبیت  دارد . همچنان با استفاده از همین نام , یک دشنام نامه به عنوان " اعلامیه وطنفروشان شورای نظار در ایالت ورجینیای امریکا " , که در آن بر علاوه مزخرفات همیشگی , به شهید احمد شاه مسعود که مورد احترام تمام ملیت های افغان است به کمال بی ادبی حمله ور شده و برای آنکه به خود یک شخصیت قلابی بتراشد, خود را تعریف نموده و مینویسد : "هموطنان گرانقدر به مضامین محترم داکتر میر عبدالرحیم عزیز مراجعه نمایند" .  آفرین به این چشم پارگی !

به سلسله همین یاوه گویی ها در افشانی نموده و بنام عبدلولی مینویسد " سید مخدوم رهین میخواهد وزیر خارجه شود ", عجیب عنوان احمقانه , در همان شب و روز بعضی رسانه ها از چند نفر به صفت وزیر خارجه آینده افغانستان نام برده بودند که نام داکتر رهین نیز در آن جمله بود , حسادت این موجود باز هم به عقلش غلبه نمود و مثل همیشه وی را جاسوس, خائن  و غیره و غیره خطاب نمود.

زمانیکه انجمن صلح و دموکراسی در ایالت ورجینیا به پاس خدمات داکتر رهین , مخصوصاً در قسمت آزادی بیان در افغانستان محفلی ترتیب و به وی جایزه اعطا نمودند , باز هم چند پوند وزن  باخته و به عنوان " قدر دانی از فعالیت های یک جاسوس ایران " عقده گشایی کرد , درین اواخر نیز خودش و یا کدام لاوبالی مانند خودش به نام مستعار سمیر در همین سایت ازین موجود قلابی میخواهد شخصیتی بسازد . باید مسئولین سایت افغان جرمن آنلاین  متوجه اراجیف این موجود آدم نما شده و از نشر نوشته های عقده ای , بی اساس و خلاف موازین اخلاقی , که حیثیت این سایت را تحت سوال قرار میدهد, اباء ورزند .

 تو عبدالرحیم  عزیز که حالا با نام عبدالولی  نوشته  می کنی , وقتی  از طرف  فامیل  و غیر فامیل  ملامت شدی ، بجای آن که اصلاح شوی  و از مزخرف گوئی توبه کنی  عقده هایت  را با نام عبدالولی باز کردی . هر کس  که نوشته های بی معنایت  را به نام  خودت خوانده باشد  می داند  که عین  عقده  را با عین  اتهامات و  با عین عبارات با نام عبدالولی نشخوار کرده ای . فکر می کنم  که تو  بچۀ خالۀ  عزیز, از آن نوع  مریضان روانی  هستی  که عقده های  خود  را فقط  با کلمات  بد  در حق  افراد  نیکنام ارضاء می کنند ، بدون  آن  که بدانند چه می گویند. تو یک جای  دربارۀ بچۀ خاله ات سید مخدوم رهین  می گوئی  که او جاسوس سی آی ا است  در عین نوشته  می گوئی  که جاسوس  ایران است ،  باز می گوئی  که جاسوس  پاکستان است   بعد می گوئی  که جاسوس  کی جی بی است ، با نام مستعار  گفته ای  که جاسوس  هندوستان  است .خوانندگان محترم بگویند  که این اتهامات  متضاد اگر ناشی  از جنون  همراه  با  عقدۀ حقارت  نباشد  چیست ؟

باید یاد آور شد که عقدۀ عبدالرحیم  عزیز تنها  از حالا نیست  و مربوط  به سال های طفلی و نوجوانی اوست.

از طفلی  این دو  پسر خاله  که پدران شان  نیز با هم  پسر عمه و پسر ماما بودند، تفاوت بزرگ بین شان  این بود که سید مخدوم رهین  در همان  وقت  هم مورد احترام و محبت از خود  و بیگانه بود . در فامیل و در  مکتب غازی همه  دوستش داشتند و همیشه شاگرد ممتاز و رییس کنفرانس ها بود ولی عبدالرحیم عزیز بحیث  نوجوان سادیست  و عقده ئی و موذی با رفتاری که  داشت  مورد نفرت همه بود. در محیط فامیل  سید مخدوم رهین  در همان سن نوجوانی روزهای  جمعه  در منزل  ادیب و شخصیت  بزرگوار  مرحوم  میر عنایت الله  حباب  که ایشان  هم از فامیل ما  بودند  در مجلس  بزرگانی مثل مرحوم  ابراهیم خلیل ، و دیگر  بزرگان  با احترام  و محبت  پذیرفته می شد ، در همین حال  عبدالرحیم در روی حویلی  به اذیت  و آزار  و لت و کوب اطفال  دست می زد. اهل کوچه و بازار  به قسم  دیگری از دست  او در عذاب  بودند. بارها  عبدالرحیم عزیز  در بازار  نزدیک  خانه  تبنگ شور نخود فروش و یا کشمش آب والا  را با  لگد محکمی  چپه می کرد  و می گریخت و آن  بیچاره ها  که همه سرمایۀ زندگی  شان  یک دیگ و چند گیلاس  کشمش آب  و یا تبنگ شور نخود بود  خود را روی زمین  می انداختند ,گریه و فغان می کردند و صد دشنام نثار وی میکردند.

دلچسپ این است  که افرادی  که عقدۀ  شدید  حقارت دارند ، می خواهند  آن  را با  عقدۀ  خود بزرگ بینی  جبران کنند . به این جملات  او توجه  کنید : " نوشته های من  باداران  استعماری و عمال شان  را به حالت  جنون در آورده  است ". کدام نوشته ؟ کدام  بادار استعماری ؟ و باز تو کیستی  که  باداران استعماری  و عمال شان  را به حالت  جنون  بیاری . خنده آور تر این  که خطاب  به نام مستعار خود ( عبدالولی ) می گوید : " نترسید من در مبارزۀ تان علیه هر فرد  و گروه  خائن  و ضد ملی  با شما  خواهم  بود" . تو کی  هستی که با کسی  باشی  یا نباشی ؟

جای دیگر می گوید " من از کلیه  نالسیونالیست های  نجیب  حمایت  خود   را اعلام  می دارم " آخر  بچۀ خالۀ عزیز, تو چکاره  باشی که حمایت  خود  را  اعلام کنی یا  نکنی , تو سر پیاز  تو زیر پیاز تو چکاره؟

 هیچ چیز خنده آور تر ازین  نیست  که فکر  کنی  که چند جملۀ بیربط  و بی معنای  تو در سایت افغان جرمن آنلاین بگفتۀ تو باداران  استعماری  و عمال شان  را بحالت  جنون  بیاورد.

 تا جائی  که به پدر  مرحومت  میر عبدالعزیز آقا مربوط است  همه به او احترام  دارند. دکتور رهین   در چند  مقاله  و بیانیه  از او با احترام  زیاد ستایش  کرده .اما این تو هستی که از طفلی  تا حال  مرحوم پدرت را به  زبان  مردم  می اندازی . همان طور  که  در طفلی  و نوجوانی  ات  آن مرحوم  را به دهان شور نخود فروش  و کشمش آب والا  می انداختی ، در شصت و چند سالگی  هم با همان  سادیزم  و موذیگری وقتی  به پدر هر کس توهین کردی ، ازو توهین  پدر شنیدی  و این  طبیعی  است .

ادعا  هم نکن که مضامین  سیاسی  می نویسی . نوشته هایت  چه  به نام خودت  و چه بنام  عبدالولی ، به هر چیز  می ماند  بغیر از  نوشتۀ سیاسی, کسانیکه مطالب سیاسی مینویسند, هیچوقت کلمات مملو از عقده های شخصی, دور از ادب و توهین آمیز استعمال نمیکنند , اگر پس از سی و پنجسال  زندگی در  امریکا  مضمون  سیاسی  نوشتن را  نتوانستی  از امریکائی  ها یاد بگیری  برو از  چند  نویسندۀ سیاسی اجتماعی هموطن مثل اکرم عثمان, سید طیب جواد ، سید عبدالله کاظم ، لطیف ناظمی , استاد رسول رهین, رهنورد زریاب, اسحاق نگارگر, استاد واصف باختری,  میر عنایت الله سادات  و دیگران  یاد بگیر .

راجع به تغییر قیافه از استعمال چرس که به آن اشاره نمودی, یک فکاهی یادم آمد که « یک چرسی که قیافه اش از دنیا گشته و زرد و زار شده بود , با الاشه ها و پیشانی برآمده و شکل  غجیب و غریب, همیشه میگفت : مردم میگه چرس آدمه خراب میکنه, مه خو سی سال است که میکشم , مگم خرابی شه تا حالی ندیدیم »,  امید مقصدم را فهمیده باشی.

در جایی دیگری یک سایت اینترنت  را برای اثبات ادعا های پوچت نشانی میدهی, این یک سایت از کمونیست های امریکا که به گمان اغلب از گروپ   تروتسکیست ها است  و در آن کسی بنام    پاتریک مارتین  از حکومت کرزی انتقاد نموده  و همچنان در یک قسمت  نوشته که " در کابینهً کرزی  بعضی وزرا و روسا , افغان های هستند که از امریکا رفته اند و در پهلوی دیگر دوایر نام از وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز میبرد و مینویسد که یک تعداد شان به سرویس استخباراتی امریکا ارتباط دارند " , حالا خوانندگان محترم قضاوت کنند و به خودت همینقدر میگویم که بدین عقل و دانش بباید گریست .

راجع به کمکت  از طریق دفتر سوسیال , باید  یاد آور شوم که تعدادی زیادی افغان ها , پاکستانی و هندو ها درین دفاتر کار میکنند و کسانیکه به کمک های سوسیال ضرورت دارند کوشش میکنند تا سر و کار شان با انسان های مضر مانند خودت نباشد . تقریباً همه افغان ها در شروع تا وقتیکه به پا ایستاده شدند, از کمک های سوسیال امریکا استفاده مینمودند و این به هیچ معنی نیست که خودت آنها را کمک میکردی .

 اینکه گفته  بودی  گل مکی  کاکر  مریض است . راست گفته بودی  من مریض هستم اهل نوشته هم نیستم.  اما از بسکه  تو با ناجوانمردی  بارها  و بارها  در حق  داکتر رهین  دروغ  و افترا بسته کردی  و او به عادت  همیشگی اش  سکوت اختیار کرد. آن قدر  این  نامردی  تو  و گذشت  او در دلم کار کرد  که تصمیم  گرفتم  جواب ترا بدهم . تشکر که دعا کردی  که خدا مرا از این بیماری جسمی  شفا بدهد . من هم  دعا می کنم  که خداوند  ترا  هم از مرض  سادیزم, روانی , وعقده  شفا بدهد .