ویس ناصری

" تولد در "امید" مرگ در "شهادت

بابه مراد – کانادا

babamrd@yahoo.ca

 

 

ده هی روز ها آذانها بیوخت چپراسی ویس ناصری بسیار زیاد شده و ده باری تاریخ افغانستان، مبارزه و مقاومت ملی گپ میزنه و با دیده درائی نظر میته، و مضحکتر و ناشیانه تر از همه از رهبر مقاومت ملی مردم افغانستان و نقش وی در برابر تروریزم، فاشیزم، شوونیزم و ناجی و بقا و عزت همه یعنی قهرمان ملی مردم افغانستان شهید اعظم احمد شاه مسعود میگه و گویا ایشان را به نقر میگیره. به هر که دلش میخواهد ناسزا می گوید و بسیار کودکانه فکر میکنه که دیروز این ناصری گک بمثابۀ قرنی بود که گذشت و چرا هنوز  مردم از گذشته اش نمی فامند.

او ساده، او کله خام که تازه به گیر بابه مراد افتادی، یک ذره چشمهایته کته بساز و عقل ناقصته ده کار پرتو، مطالبی را که نوشته میکنی، یکدفه بخان، با گذشت چند سال قبل خود اوناره سر بته و باز چاپ کو. آخر بی عقلی هم اندازه داره تو خو حالی شکر کلان شدی و باید مثل کلانها فکر کنی نه انکه تقلید کلانها را بکنی که بزمین میخوری 

راستی ویس میدانی؟ زندگی سراسر بی مقصد تو به کوکی میمانه که وختی مورد حمله قرار میگیره، میدوه و باز میدوه و بالاخره سر خوه ده زیر یک بته پت میکنه و تنه و پاه خوده بهوا بلند میکنه به ای تصور که دیگران هم اوره نمی بینن. از همی خاطر اس که شکار کوک نسبت به دیگر حیوانات ساده تر اس { مقصده فامیدی یا نی)

 تو که رنگ جهاده ندیده و چن صباحی مدح سرای جمعیت اسلامی شدی و از طریق هفته نامۀ امید ای طرف و هو طرف دویدی و چیزکهای نوشتی، که از همی طریق یگان شخص نام تره شناخت ده حالیکه میلونهای دگه همی حالی نمی فامند که تو چیستی، کیستی و ده کجا استی؟ اما وختی دیدی از استاد ربانی و دوستانش چیزی برایت آب نمیخوره، به خلیفه عمر خطاب ده تلویزیون پیام افغان مراجعه کدی و بدون شرم و حیا هر چه دلت خاست به دوستای دیروزیت گفتی و خطاب هم برت کف زد ولی ایره نفامیدی که خلیفه خطاب چوب باز و موقع شناس به زرنگی تو کف نزد، بلکه به عقلی تو ده دل خنده کد و ده ظاهر شادباش گفت و از بیعقلی تو ده راه فاشیزم قوم اش استفاده های بسیار برد 

از قدیم گفته اند که آدم ساده را تا میتانی تعریف وتمجید کو، ولی بار دیگر، دیری نگذشت که همرای خطاب وارخطا شدی و پیش سرنای چی کله پوچ- مسکین آزار رفتی و هر چه در کیسه تزویرت داشتی در توصییف نبیل غم درون ریختی. به امید اینکه بالاخره از کیسۀ وی چیزی به حیبت بریزه که اوهم نشد.

 او حقیر و دون فکر ! تره بخدا ادم اگه قرار باشه که از گشنگی بمیره ، میشه که بروه و با یک کسی که مطابق اسناد مسجل و مدارک کتبی موجود ده کتاب  "در زیر بالهای شیطان" نوشته (بلال بری) بیش از ایکه تو از کابل برایی، او عضویت سازمان (سی ای ای) امریکاره گرفته بود ، به حیث جارچی یکجا شوه. 

او بچه گک بی عقل ! بک دفه سری ته ده گریبان کنده کنده ات بیانداز و فکر کو که نبیل زیر دار گریختگی که بعد از جعل اسناد مکتب و او هم صنف (7)از مکتب و تعلیم طرد شد (مطابق شاهدی اقای هاشمیان باجه ای بدبخت ای روز گشته و به رویت فلم های مستند در شبکه جهانی (یو توب)، که تو ره به حیث پای دو برای روای کدن به فلان و فلان شهر بخاطر کرایه کدن رستوران و جای میتنگ چند بیسه میداد ، حتی اونمو هم تره تفاله کد و مثل ساجق زیر پای خود انداخت. وقتی که فامیدی که ده معده او جارچی گرم نامدی و چیزی تحویلت نشد، باز قلمه ورداشتی و وداعیه  برایش نوشتی. اما چه مضحک. زیرکانه خواستی راه را برای اینده ات باز نگا کنی تا اگه کدام روزی مسکین ازار بخاهد تره باز ده زیر بغل بویناکش جای بته.

اخر او گاو زنبور ! تو نوشته خوده یکدفعی دیگه بخوان. به یک انسان بی شخصیت و جاسوس مثل مسکین ازار تو چقدر کلمۀ (جناب شما)ره استعمال کدی حیف قلم که بدست چه کسایی افتیده مه ده نوشته قبلی خود اشاره کده بودم که بالاخره سر تو از استین خلیفه گلبدین راکتیار بیرون خاد شد. حالی بیا از ای نوده بیوند کو. راستی که همو طور نیز شد و تولد نا میمونی که تو در هفته نامه امید شده بودی ، بالاخره در چرند نامه به اصطلاح "شهادت" خلیفه گلو و دار ودسته اش قبض روح شدی. راستیش ایکه دویدن دویدن بیجا، تره اخر ده مرگ ذلت داد. چه مرگی که شاید هرگز نشنوی کسی ده نبودت تاسف بخوره و کمبودت را احساس کنه. فکر میکنم فاتحه ترا باید در منطقه چهار اسیاب جایی که گلبدین از اونجا برای براورده شدن خواسته های شوم پاکستان شهر زیبای کابل را ویرانه ساخت و ارزشهای جهاد مقدس ما را بباد فنا داد، برگزار کنند. و باالاخره ده سر شانه و یا هم ... یکتعداد قاتل و آدمکش و فاسق و فاجر ده گور انداخته خات شدی.

اجازه بده ای پایان ننگینته برایت صمیمانه تبریک و برای چرندنامه خلیفه گلو  بخاطر بدست اوردن یک دلقک نیمه سیاسی تسلیت  بگویم

او خاین در بدر و اواره! ایره بدان که تو و گلبدین و مهاجر زاد و مچم کی و کی که باز امروز تلاش دارین تا با شیطنت ، خیره سری ، تفتین ، وقاحت و دیده درائی سیاه را بر ملت قهرمان افغانستان سفید جلوه بتین، برای شما دیگه بسیار دیر شده.   بچیم ! از خو بخیز که تاریخ افغانستان وخت نوشته شده و عملکرد همگی ده ضمیر و وجدان ملت غیور افغانستان حک شده اس. مردم افغانستان و ده کل مردم جهان دیگه دوست و دشمن ، قهرمان و تروریسته خوب شناخته اند. خود گلبدین خوب می فامه که چقدر ده طول دورۀ جهاد و بعد از ان به ارزشهای جهاد مقدس مردم افغانستان ضربه زد. حرف ما متوجه تمامی افراد حزب اسلامی نیست. شاید مسلمانای خوب و با تقوای هم در این حزب وجود داشته باشه. ولی وقتی خود خواهی و بلند پروازی و قدرت طلبی و خصلت ویرانگری را در وجود گلبدین دیدن ، او ره ترک کدن. و حالی نوبت بری شما تفاله های تاریخ بسیار دیر فرا رسیده تا از یک مرده، زنده بسازین و به ملت تحمیل کنید.

شاید روزی امریکا و متحدینش ، این اخرین مهره کوه و دشت و صحرا را بر گردۀ ملت سوار کنند، اما یقین داشته باشین که خلیفۀ جدید شما با سابقه خراب دوران جوانی که داره ، روی ارامی ره ده ای دنیا و روز بازخواست خدایی نخات دید. و راه و حسابش با خالق یکتا بسیار جدا و متفاوت از جایگاه شهید بزرگوار و قهرمان ملی افغانستان خواهد بود.مگه هنوز هم نمی پذیری که مردم افغانستان و ده مجموع جهان، با دعا و تکبیر، نوشته و کتاب، مجالس تجلیل و تکریم، نام نهادن جاده و سرک و مکان و بنا و بالاخره چاب سکه و تکت و ساختن فلم و نوار همه و همه به نقش عظیم ملی و بین المللی ان شهید اعظم ارج و حرمت میگذارند.

 او بچه اگه مسلمان هستی و به روز بازخواست خدایی ایمان داری ، باید ببذیری که مسعود بزرگ با زهد و تقوایی که داشت ، بدرجۀ معصومیت رسیده بود. چه سندی بهتر از ایکه خوب میدانست که دشمنان وطن قصد نابودی اش را داشتند، اما بازام ترجیع داد تا در کنار مردمش و در داخل خاکش ، جاییکه برای ازادی اش اضافه از نصف عمر عزیز و بر بار خوده صرف و وقف مبارزه نموده بود، جان به جانان تسلیم کنه  ده حالیکه ای صحرا گشت کوه نشین (گلو) تمام عمر خوده صرف خدمت به بیگانه و ضربه زدن بمردم افغانستان کرد.

ویسو بچیم! واقعیت های افغانستان جدا از تصورات خام تو و همفکرای کله پوچ توست. وقتی ده نوشته ات میگی که گویا عامل بدبختی های افغانستان و مسوول جنگ دورۀ مجاهدین شهید مسعود و گلبدین است ، معلوم میشه که نه در تو وجدان وجود داره و نه از ایمان خبر داری.مگر تو فکر میکنی مردم افغانستان و جهان بیاد ندارند که جنگ کابل توسط همی گلبدین و موتلفین خلقی و باکستانیش به مسعود تحمیل شد.  او کله تاس بی مغز مگه میشه  آفتاب ره به دو انگشت پنهان کرد. وقتی میخائی بالای مسایل تاریخی بحث کنی ،اول بخوان ، باز نوشته کو. از بسکه تا کنون بی خرطه فیر کدی ، سرت پوچت کل شده.

خدا تره عقل سلیم عنایت بفرمایه  از مه گفتن بود که گفتم، شنیدی خوب نشنیدی مه حرفای زیاد بری نوشتن داشتم ، مگه همیش کوشش میکنم که کوتاه نوشته کنم. و گر نه تا بخواهی حرف برای خودت و خلیفۀ جدیدت گلبدین جان دارم بهتر اس از ای دلقک بازی ها تیر شوی و جای و جایگایته بشناسی. از کلانایت خو شنیده باشی که به هر چی بازی میشه باریش بابه بازی نمیشه. برو به حیث بک مهاجر بیچاره اوغان یک جایی کار کو و یک لقمه نان حلال به خود و فامیلت بیدا کو

دعا گوی  ملت

بابه مراد