|
|
![]() |
نقطه نظر مقام ولايت بلخ!
تا آنجا كه ارتباط به مسئله پرويز كامبخش ميگيرد، مقام ولايت بلخ و شخص والي بلخ (
سترجنرال عطا محمد نور) در ارتباط به گرفتاري و محاكمه وي دخالتي نداشته و بر طبق قوانين نافذه كشور، ارگانهاي كشف و تحقيق، حراست از حقوق عامه و عدلي و قضايي در كشف، تثبت، بازداشت و محاكمه مظنونين به جرم، از ارگانهاي اجرائيوي، كسب اجازت و تكليف نمي نمايند، مگر درحالاتي كه نياز به همكاري اين مراجع موجود باشد، مثلاً مظنون در وضعيتي باشد كه بازداشت، بازپرس و محاكمه وي ايجاب ترتيبات خاص امنيتي را بنمايد. با همه اينها چون پرويز كامبخش، يك جوان دانشجو بوده، طبعاً مطالعات گسترده و عميق در اسلام، اديان و مسالك مختلف نداشت، اگر واقعاً تحت تاثير تلقينات افكار ديگري، مرتكب خبط و خطايي هم شده بود، از نظرما بحث، صحبت رهنمودي و اقناع منطقي وي مرجع بوده و اگركسي در مسيري حركت ميكند كه بيراهه است نخست به راه راست آنگونه كه شايسته است دعوت و رهنمايي شود، دين مبين اسلام دين سعادت و سلامت معنوي و مادي بشر است. قرآن كريم ميفرمايد:"لااكراه في الدين قدتبين الرشدمن الغي..."
با توجه با نكات بالا، سعي ما بر اين بوده و است كه هر گاه تحقيقات انجام شده، جرم كامبخش را به اثبات هم رسانده باشد،با اتكا به جنبه هاي رافت احكام شريعت اسلامي و قوانين جاري كشور، در موردش فيصله و همزمان ارشاد صورت گيرد، البته فيصله محكمه ولايت بلخ، يك فيصله نهايي نيست. براي اين كه موضوع مورد مداقه بيشري قرار گيرد ما ازمقام رياست محترم محاكم ولايت بلخ خواهش كرديم تا دوسيه يا پرونده پرويز كامبخش و شخص وي را غرض بررسي، تدقيق و تصميم مناسب در زمينه به مركز كشور بفرستند كه خوشبختانه اين كار صورت گرفته و ما اميدواريم كه مقامات محترم داده گاه عالي كشور با نگاه گسترده تر و ژرفتر به اين مسئله، براي آن فيصله و راه حل مناسب شرعي، قانوني و انساني را خواهند يافت.
با احترام
رياست دفتر مقام ولايت بلخ 08/ 02/ 1387
* * * * *
برلاس
محکومیت غیر عادلانۀ کامبخش
برای اینکه قضیه محکومیت سید پرویز کامبخش زیرلگدهای ژنرال دوستم ، ماحول زخمهای چرکین اکبر بای فراموش نشود ، انعکاس داد خواهی کامبخش درخط و نشان کشید نها وپف و پتاق عبدالجبار ثابت لوی ثارنوال و تیرمینولوژی پراگنی های آقای خرم وزیر فرهنگ ضعیف و در شعاع درخشش مدال افتخار عطا محمد نور والی بلخ نامرءيی نگردد بایست از کامبخش که هنوز کابوس وحشتناک تناب وچوبۀ دار را می بیند ومادر پرویز با اشک و اندوه هرشب سر به بالین میگذارد .باید قضیۀ کامبخش را پی گیری نمود و حکم غیر عادلانه در مورد وی را محکوم کرد .
نمیدانم
چرا
تاکی ؟
نگهبانانِِِ مرز تاریکی
و سالاران
همیشه مردم آزاراند
به فکر < دره ودار> ند
ندارند درنهاد تیرۀ خود رحم بر انسان
ویا چیزی که است وجدان .
نوار فکرشان وارونه می چرخد
بود اندر مزاق نابکاران ناگوارآخر
هرآنچه امرانسانیست.
شوند ارضأ زخون ریزی
ازان کردار چنگیزی
و <
کامبخش > لقمۀ چرب وشکار چله و چاقیست
نماید کامشان شیرن
لب و دندان شان رنگین
سید پرویز کامبخش جوان 22 ساله محصل سال سوم دانشکدۀ ژورنالیزم دانشگاه بلخ وکارمند یکی ازنشریه های ولایت بلخ به حکم یک داد گاه < بدوی > بلخ به جرم پخش و اشاعه مقالۀ زیرنام آیه های زن ستیز<
تازینامه > به اعدام محکوم شده است . پروسۀ دستگیر ، جریان تحقیق و شیوۀ تدویر جلسۀ داد گاه دلایل الزام و اسباب حکم همه بیانگر آنست که دست اندرکاران امنیت ملی ، مقامات ثارنوالی، شورای روحانیون و قضات محکمه چقدر تلاش کردند تا بتوانند جوانی را به چوبه دار بسپارند .با نگاه کوتاهی به پروسیجر این قضیه متوجه میشویم تاچه اندازه تخطی از قانون صورت گرفته و حقوق قانونی متهم در جریان محاکمه رعایت نگردیده است .
واقعیت مسأله را از بازتاب وسیع و گستردۀ تقبیح و محکومیت این محاکمۀ فرمایشی بوسیلۀ دانشمندان ، حقوق دانان نویسندگان و شاعران ، ژورنالیستان سازمان های ملی و بین المللی ، حقوق بشر ، ملل متحد نهاد های مدنی ، سیاسی واجتماعی وگرد همآیی ها وتظاهرات زنان ،مردان وجوانان چه درداخل کشورافغانستان وبیرون ازآن می توانیم به وضوح درک نما ییم .
هر قدر درجزءیات این محاکمه بیندیشیم به بی پایه بودن کلیت این درامه که باعث شرمندگی و سر افگندگی دستگاه قضایی کشورما است پی خواهیم برد .
برای روشنتر شدن قضیه برخی از تخطی های قانونی راکه با تأسف انجام یافته است توضیح خواهم نمود .
دستوری وفرمایشی بودن قضیه اتهام وارده به کامبخش ازآن استنباط میشود که کامبخش و برادرش درافشای حقایق و جنایات تیکه داران منطقه در رسانه های جمعی داخلی وبرون مرزی نقش داشته اند . بناءً این عمل کرد آنها قاطر سرکار را طور داده وزبان درازی آنها باعث آن شده تاسرسبزِِ بردار رود .
1 - دستگیری کامبخش به هیچ وجه از وظیفه دستگاه میراث دار و شکنجه گر امنیت ملی که عمدتاً متشکل از دژخیمان مورد اعتماد و آلۀ دست حاکمان برسر اقتدار می باشند – نبود . واتهام وارده بایست نخست بوسیلۀ کمیسیون بررسی تخطی رسانه های اطلاعات جمعی تحقیق میشد در صورت تشخیص جرم موضوع را جهت تعقیب عدلی به ثارنوالی ارجاع میکردند وثارنوالی باجلب متهم موضوع را بررسی مجدد قانونی نموده درصورت لزوم دید قانونی باارایۀ دلایل مقنع حکم در بازداشت قرار دادن متهم را از محکمه میگرفت وبررسی قضیه را در مجاری قانونی ادامه میداد .
2 – ارجاع قضیه به شورای روحانیون <
که همیشه حکم تکفیر را در آستین آماده دارند > درحالیکه ثارنوالی ودادگاه برای بررسی قضایا موجود است چه ضرورت داشت .در اینجا است که می بینیم شورای روحانیون منحیث ارگان امر به معروف ونهی از منکرطالبان عمل نموده قبل از ثبوت جرم از مجرای قانونی فتوای تکفیر واعدام کامبخش را میدهند .بدینگونه می بینیم ارگان مافوق قانون در قضیه زیدخل است .اگر شورای روحانیون همان دستگاه امر به معروف ونهی از منکر است که جناب حامد کرزی رییس جمهور دولت اسلامی افغانستان بعد از بر کناری محترم شینواری از پست دادگاه عالی بخاطر گل روی آقای شینواری شورای علما وروحانیون را تحت ریاست آقای شینواری ایجاد نمودند و درجلسه افتتاح این شورا وعده داده بودند که ارگان امر به معروف و نهی از منکر را تحت ریاست ایشان فعال مینمایند اما این ایده بامخالفت گستتردۀ مردم مواجه گردید وقضیه مکتوم گذاشته شد .طوریکه دیده می شود .ارگان امر به معروف و نهی از منکر زیر نام شورای علما وروحانیون عملاً دست به کار است . اگر در کشور ما برای اثبات مسلمان بودن حکمرانان ، مو جودیت چنین ارگان لازمی است باید مثل شورای نگهبان کشور ایران وظایف با لاتر از قانون ، پارلمان و قوۀ عدلی و قضایی برایش سپرده شود تا قانون مندانه و علنی عمل نمایند و در مسایل مهم رای ونظر بدهند مثلاً : فتوی علیه مبارزه با فساد اداری مبارزه با کشت و قاچاق مواد مخدر، فتوی علیه عمل کرد وحشیانه طالبان که به اثرآن تنها در سال جاری بیشتر از شش هزار نفر از هموطنان ما جان خودرا از دست دادند و یا فتوی علیه کفار بدهند که کشور اسلامی مارا به دارالحرب تبدیل نموده اند . نه اینکه معاشات دالری بگیرند بعد کیف نسوار و پینکی دوام دارانرژی یکسالۀ خود را به صدور فتوی اعدام کامبخش مصرف نمایند .
این خود نشان دهندۀ عمق دسیسه وتوطیهء پلان شده است که در جهت زمینه سازی همآهنگ برای محکومیت کامبخش دست به هر آب وآتشی زده اند .
3- اخذ معلومات درمورد طرز تفکر اخلاق وکرکترکامبخش ازاستادان و شاگردان دانشکدۀ ژورنالیزم ورییس دانشکاه بلخ باتهدید و نشان دادن دره ودار توسط امنیت ملی بازگو کنندۀ آنست که میخواستند تا کلاه کشادی بر سر کامبخش بگذارند .
مگر دراین خصوص به اظهارات واخبار داو طلبا نه ورضا کارانه و دسته جمعی همشهریان زاد گاه کامبخش که از حسن اخلاق ، کرکتر نیکو و استعداد عالی او واینکه کامبخش تمام تکالیف شرعی خودرا بجا می آرد و حافظ ده پارۀ قرآن است توجه نمیشود . امابرعکس به اظهارات چند استاد کاسه لیس و چند شاگرد مغرض ومعاند که آنهم دربرابر استعلامیۀ امنیت ملی از آنها پاسخ گرفته شده بدون اینکه این اظهارات طبق مفاد مادۀ 30 قانون اساسی درمحکمۀ با صلاحیت ثبت شود منحیث دلیل الزام نزد دادگاه قرار میگیرد .
4 - استناد دیگر دادگاه منحیث اسباب حکم به اعتراف کام بخش می باشد این اعتراف ادعا شده طبق حکم ماد ۀ 30 قانون اساسی قبلاً درمحکمه ثبت نشده و کامبخش نزد دادگاه آن را ناشی ازاکراه و اجبار دانسته در دفاعیۀ کتبی خود ازآن انکار نموده است .
5 - معمولاً امورسمی ودولتی دروقت رسمی که تا ساعت سه ونیم بعد ظهر است صورت میگیرد دراوقات غیر رسمی انجام وظیفۀ بنابر ضرورت که فوریت آن محسوس باشد وموجه بودن آن کاری که انجام آن دروقت رسمی ممکن نباشد بالاثر پیشنهاد اداره وامر مقامات بالایی صورت میگیرد وکارمندان دربرابر کاریکه دروقت غیر رسمی انجام میدهند مستحق حق الزحمۀ اضافه کاری میشوند که مقدار آن بیشتر ازمزد ساعات کار وقت رسمی است ازاینکه دادگاه آقای کامبخش چنان سراسیمگی و عجله در انجام این کار داشتند ، قرار اظهار کامبخش به یک خبر نگار : اورا درساعت چهار به داد گاه بردندودرطی کمتر از نیم ساعت جریان جلسه محاکمه را پایان داده وحکم مرگ اورا بدستش دادند . زهی عدالت !..
6 -سید پرویز کامبخش در دفاعیه خود متذکر شده است :
آدم مؤمین ومعتقد و ازخانواده سادات است ، اتهام وارده بخود را رد نموده از اعترافی که به او نسبت داده شده انکار کرده است و باوصف آن گفته اگرمحکمه جرمی را نسبت به او موجه می دانسته باشد ازپیشگاه محکمه معذرت خاسته طلب عفو مینماید .ازآنجاییکه قضات دادگاه آنقدر مأمور معذور بودند که اصل ندامت و پشیمانی کامبخش را نادیده گرفته اورا بافر نام ضندیق بودن به شدیدترین جزاء یعنی اعدام محکوم کرده اند .همه میدانیم نزد شریعت اسلام بزرگترین گناه شرک و ارتداد است که بمحض توبه و پشیمانی بخشیده میشود و خداوند وعده داده است گناه توبه کننده گان را خواهد بخشید . دراینجاست که قضات بمنظور گریز از انجام این دستور صریح به فتوی پناه برده اند که این مفهوم را میرساند : هر جرم منجمله جرم شرک و ارتداد باتوبه پشیمانی قابل بخشایش است نه جرم سب و شتم به پیغمبر .
7 – قضات داد گاه ازجملۀ قوانین کشور به ماده 130 قانون اساسی بحیث اسباب حکم استناد نموده اند که چنین صراحت دارد : « محاکم درقضایای مورد رسیدگی احکام این قانون اساسی وسایر قوانین را تطبیق می کنند هرگاه برای قضیۀ از قضایا مورد رسیدگی در قانون اساسی ودیگر قوانین حکمی موجود نباشد محاکم به پیروی از احکام فقه حنفی ودر داخل حدود که این قانون اساسی وضع نموده قضیه را به نحوی حل و فصل نمایند که عدالت را به بهترین وجه تأمین نماید .»
قانون اساسی به آزادی عقیده و بیان بمثابه یک اصل انکار ناپذیر حق انسان و مبتنی بر حقوق بشراست تمکین نموده وبه رعایت آن دولت افغانستان را متعهد دانسته است .
ولی قضات محکمۀ کامبخش بمثابۀ تافتۀ جدا بافته از دولت اگر از یک طرف به ماده 130 قانون اساسی استناد نموده اند ازجانبی عملاً از آن تخطی کرده اند وبا عمل کرد انحراف از مفاد مادۀ 130قانون اساسی خود قضات مستوجب تنبیه مجازات خواهند بود .
همچنان طوریکه گفته آمدیم مادۀ 30 قانون اساسی احکام دقیق برای تأمین عدالت دارد که بدین قرار است :
اظهار اقرار وشهادتیکه ازمتهم ویا شخص دیگری بوسیلۀاکراه بدست آورده شود اعتبار ندارد . اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم به رضایت کامل درحالت صحت عقل در حضور محکمۀ با صلاحیت .برحسب این ماده که نزد قضات محکمه < بدوی > کامبخش محتوی آن قابل هضم نبوده اعتراف کام بخش را براساس اوراق تحقیق صورت دعوی ثارنوال مدلل دانسته با مراجعه به فتاوی بزازیه ، هندیه ، قاضی خان و ردالمختار که ماحول توهین به پیغمبر است اصدار حکم نموده اند . مراجعه به فتاوی یاد شده که در شراییط زمانی مکانی وحالت های بخصوص و استثنایی گذشته های دور تدوین گردیده درصورت لازم است که درقوانین نافذه ما برا ی حل قضیه پیش آمده راه حل موجود نباشد . اگر با دید کار شناسانه به مسأله بر خورد می کردند ، مطابق ماده 30 و 130 قانون اساسی باید کامبخش را که شخصاً در نوشتن مقاله سهم نداشته ونویسندۀ آن یک شهر وند ایرانی بوده طی مصاحبۀ رادیویی مسوولیت نوشتن کامل مقاله را بر عهده گرفته است ، براءت میدادند .
از اینکه قضات دادگاه کامبخش بر اثر فشار بیرونی با تعصب واحساسات شخصی درمحاکمه وی خصمانه عمل نموده اند به خاطر محکوم کردن حتمی وی درعمق قرون گذشته فرو رفته دست آویز دراین زمینه که بر چسپ خوبی نیست فراهم نموده اند .
درملوک الطوایفی حاکم در کشور ما افغانستان که در سی فیصد آن کرزی صاحب حکومت دارد ، ده فیصد آنرا طالبان در اشغال دارند و درشصت فیصد متباقی قوماندان سالاران حکومت دارند ، گپ زدن از قانون و حقوق بشر قصۀ مفت است هر تصمیمی درسایۀ تفنگ و زور عملی می شود پس از همینجاست که کامبخش ها که برخلاف جریان شنا میکنند در پای بت ظلمت و قدرت تفنگ مظلومانه قربانی میشوند . زیرا :
چون بنای قدرتش شد با خون و خاکستر بنا بهر نوشید ن چو د ا رد دا ییماً خون اشتها
شهوت خون خوارگی تفتیده میداردعطش می نما ید د رد بد را ، داروی بد تر د وا
* * *
مجدالدین
محمد " نزهت
یفتلی " 2008-02-02
روشنگری
بجای اعدام
سخت گیری و
تعصب خامی
است
تا جنینی کار
خون آشامی است
مطلع شدم ، جوانی بنام پرویز کامبخش در ولایت بلخ ، به اتهام نقل مقالهء کفر آمیز از سایت انترنیتی و داشتن کتاب ویل دورانت محکوم به مرگ شده است . با آنکه عالم دینی نیستم اما منحیث یک فرد مسلمان و علاقمند سرنوشت کشور و میهنم این ذهنیت برایم دست داد که : نمیدانم این حکم روی چه استدلال علمی و دینی و بر پایهء کدام منطق انسانی بنا یافته و داوران تا چه اندازه از دانش و بینش لازم برخوردار هستند . امروز تعداد زیادی از مردم به انترنیت دسترسی داشته که مطالب گوناگون را میتوانند مطالعه نموده برداشتهایی را مطابق به فهم و درک خود داشته باشند . جناب قاضی چگونه میتواند جلو همهء مردم را سد نماید . زمانی که کتاب منتشر شد تعدادی آنرا دریافت نموده مطالعه میکنند . بفکر من مشکل است جلو عطش فکر جستجو گر انسان گرفته شود . من پیشنهاد میکنم ، داوران ما بر دین برخورد دلسوزانه داشته باشند که آنها را وادار میسازد تا دور از تعصب و ظاهر فریبی ، فارغ از انتقامجویی و قصاوت ، به تنویر اذهان بپردازند . روشنگری نتیجهء مطلوب دارد . به گفتهء کنفسیوس " بجای لعنت فرستادن به تاریکی ، بهتر است شمعی بیافروزی " . شما خواسته باشید یانه ، انسان میخواهد آگاهی و دانش لازم را داشته باشد . باید پاسخ سوالات و داده های ذهنی و فکری خود را دریابد . کشتن و بستن سد و مانع این روند نشده بلکه نتیجهء معکوس میدهد . آیا میدانید که بعد از دستگیری پرویز کامبخش و محکومیتش به اعدام ، به چه تعداد از انسانها کوشش نمودند تا سایت مربوط به مقالهء اقتباسی کامبخش را پیدا نموده مطالعه کنند ؟ . باور کنید چنین سایتها به اندازه ای کفر آمیز است که انسانهای متردد و بی علم را گمراه میسازد . پس شما از جوانان ، نو جوانان و آنانیکه از دین مبین اسلام ، تاریخ و احکام الهی معلومات لازم و کافی ندارند ، میطلبید آنچه نمیدانید قبول فرمایید . این راه حل نیست . باید به تبلیغ علمی و با استدلال قوی در راه پخش و اشاعهء دین مبین اسلام ، ذهنیت ها را روشن ساخت ، مردم را به راه راست و انسانی هدایت نمود ، و برای حل سوالات و ذهنیت های ناجایز برخورد علمی و منطقی نمود . علمای جیید و متبحرمیتوانند مردم را به اخلاقیات ، اعتقادات و فقه که پایه های اساسی دین اند راهنما شوند . با پوشیدن عبا و قبا و تظاهر نمیشود اعتقاد مردم را راسخ ساخت . علم کامل و عمل نیکو ضرورت است . مبلغین ، داوران و حکام اسلام باید خود نمونهء بهتر پاکی و راستکاری باشند تا فرزندان کشور از آنها پیروی نموده در غنا مندی و گسترش دین بذل مساعی نمایند . باید پرویز کامخش و امثالهم را تنویر نمایید تا با روح و روان ، با ذهنیت روشن از دل و جان ، دین مبین اسلام را پذیراشوند که دیگر هیچنوع مقاله و یا کتاب کفر آمیز نتواند ذهنیت ها را مخدوش ساخته بی باور و بی دین بار آیند . و از جانبی این جوان هنوز درسن ناپختگی قرار داشته از دین اسلام آن برداشتی را که یک فرد کامل دارد ، نخواهد داشت . امید وارم علمای دین مبین اسلام در عوض اعدام ها وکشتن و بستن در صدد دریافت چاره های منطقی و انسانی قضیه برآیند ، تا باشد که دین آبایی و راستین ما در پرتگاه فراموشی و نابودی قرار نگیرد . دین مبین اسلام ارزش های والایی دارد . رحم و عطوفت ، محبت ، گذشت ، تساند ، انساندوستی ، روشنگری ، پرهیز از قصاوت قلب ، دوری از نفاق ، شفقت برخردان ، احترام بربزرگان ، و سایر ارزش های انسانی است که دین اسلام را دین رهایی بخش و دین برحق میدانیم . باید با در نظر داشت آن ارزشها به این دین خدمت کنیم و در گسترش آن با اجرای اعمال خوب و انسانی نمونهء مسلمان واقعی باشیم ، تا معتقدین واقعی و مسلمانان حقیقی را داشته باشیم که زشتی ها و پلیشتی های خشونت ، خود نگری ، سود جویی ، برتری خواهی ، نادانی ، بی عدالتی ، حق تلفی و بی رحمی را جایی نباشد .
در
جامعهء کنونی
آنچه که بیشتر
از همه کمبودش
احساس میشود ،
عدالت است .
تامین عدالت
مربوط به آنست
که داوران و
مجریان تا چه
حدی فراغت دارند
. فراغت از زر ،
فراغت از
وابستگی ،
فراغت از زور .
اما طوریکه
تجربه شده ،
این همه فساد
و انارشی که
کشور عزیز را
فراگرفته ،
ریشه در احتیاج
و حرص دارد . تا
زمانیکه این
حرص و آز
مرفوع نگردد بی
عدالتی
فراگیر خواهد
بود . اکثر این
کشتن ها وبستن
ها بنا به
همین معضله برای
خود جای باز
نموده که روز
تا روز ملت
بیچاره زجر و
مذلت میکشد .
اما بزرگترین
سرمایه قناعت
است که باید
داوران ، حکام
و
فرمانروایان
ازین سرمایه
سود جسته
باشند . در غیر
آن درد
بیعدالتی
همچنان بر
گردهء ملت فشار
خواهد داشت .
اگرگردانندگان
دستگاه حاکمه
و مجریان
قانون از
علمیت لازم
برخوردار بوده
، به آنچه که
دارند قانع
بوده ، هنر
مدیریت را
داشته باشند و
با دلسوزی عمل
کنند ، به
یقین کشور
فارغ از
بیعدالتی و
دور از تشنج
را خواهیم
داشت . دولتمداران
را لازم است
مشکل را ریشه
یابی نموده به
حل آن
بپردازند .
اینجا سخن بر
سر عدالت رفت . عدالت
درهمه ابعاد . همیشه
مبارزات
انسان برای
تامین و گسترش
عدالت بوده .
آنجاییکه
بیعدالتی راه
یافت ، پای نزاع
و جنگ در میان
آمد که ما ، در
کشور خود شاهد
این مدعا
هستیم . اینجا
حق تلفی و
قانون شکنی از
طرف اربابان
زر و زور بحدی رسیده
که نمیشود
گوشه و یا
کتله ای را
زیر پوشش عدالت
یافت ، اگر
جایی دیده شود
آنهم خیلی
کمرنگ است .
خاصتاً
دستگاه حاکمه
غرق در لجنزار
فساد ، رشوه ،
کارشکنی ، حق
تلفی و سایر
زشتی ها قرار
دارد که لازم
است به خود
اصلاحی
بپردازند و درصدد
رفع جنایات
گردند . بفکرم
این خود اصلاحی
خیلی درد سر
خواهد داشت
زیرا :
" گر حکم شود
که مست گیرند در شهر
هر آنکه هست
گیرند "
نمیدانم چرا انسان آنقدر درنده است . عده ای زندگی کنند ، راحت باشند و از نعمات استفاده برده در ناز و تنعم زیست نمایند ، اما تعدادی نتوانند ادامهء زندگی را در آسایش و حیات طبعی بسر برند . فردی حاکم و جمعی محکوم باشند . چرا ما گرگ همدیگر هستیم و برای زجر و آدمکشی کمر بسته ایم . نمیدانم عدالت چه تفسیری دارد و در هرکجا بنا به منافع شخص یا گروهی توجیه میگردد . درطول تاریخ ، زورمندان نا روایی های خویش را تامین عدالت گفتند . اینکه اعدام عدالت را تامین نماید ، تنها راه حل نیست . میشود راه های اصلاحی ، تربیتی و تنویری را جستجو کرد ، سطح آگاهی را بلند برد . با آنکه این شیوه دشوار و فرصت طلب است ، اما بهترین طریق برای دستیابی به جامعهء امن و دور از شرارت میباشد . و من الله توفیق .
* * *
عدم
پیگیریی
تلاش، برای
رهایی
کامبخش،تسلیم
شدن به دیو
جهالت خواهد
بود.
و اما
یک فراخوان!
این فرا
خواهان را با
مسوولیت ، نه
از سوی آنعده
از ادبا و
فرهنگیان "روسپی
اندیش" که در
گندآب متعفن
سکوت در
جستجویی
ماهیان سیاه
مراد خویش
اند، بلکه از
سوی خردمندان
و خبره گان
بلند قامتِ
اندیشه و کردار
نیک ، از
سردمداران و
مجریان و
مفتیان هر سه
قوهء ( اجرایی،
قضایی و
تقنینیِ)
حاکمان خشم و
خون در
افغانستان به
عمل آورده می
طلبم که: اگر
شهامت داشته و
بردرستی
مضامین فتاوی
( جمع فتوی)
خویش
ایمان دارند، نه با درنده خویی بلکه برای یک لحظه در هئیت کردارِ یک انسان، آنچه راکه {پرویز کامبخش} گفته ویا بخش کرده است، آشکارا بر ملا سازند، تا مورد بحث و فحص قرار داده شود. اگر منطق فتوای شیخکان بالا آمد بیگمان حق اجرای فتوای خویش دارند و اگر شکست خوردند، با آنکه روسیاه تاریخ می باشند ، اینبار خودرا در میدان سنگسار تاریخ قرار بدهند. و بجای پرویز، خویشتن را به دار آویزند.
امر مسلم
این است، که
در طول قرون
از مغان گرفته
تا خاخام و
پاپ و ملا،
همیشه بر
مردمی حکومت
نموده اند، که
با فقر دانش
زیسته اند، و
این اهریمن
اندیشان مُهر
تائید آنان را
نیز با جادوی
دین در پای
فتوی های خویش
گرفته اند.
اما
امروز با گذشت
هر روز، ،
تاریخ
آفتابینه ،
جنایت و غدر
این ستمکیشان
را هویدا گردانیده
ظلم و
بی غیرتی
ایشان را در
صفحات زرینهء
خود با خط
نورین می
نویسد و و
اذهان زندایان
دهلیز های
تنگ
باور ها را روشن
ساخته و نسلها
را بسوی دشت
های آفتابی
آزادی رهنمون
می شود. این
واقعیت را
امروز ما در
دفاع از پرویز
کامبخش به
خوبی مشاهده می
نمایم.
به ویژه
اگر سیمن عمر
ها و
خواهرخوانده
هایش را از
جمع عقابینه
زنان
کشور خویش
حذف نمایم،
خواهران و
مادران میهن
ما که با شهامت
زنانه و زیبا
در نمایشهای
دفاع از کامبخش
صدایی ناقوس
های دفاعِ
مادرانه از
پرویز را در
هر کوی برزن
شهر و کشور
بلند نموده
اند ، مایه سر
افرازی ملت ما
با داشتن چنین
خواهران و مادرانی
شده اند. که
همچنان با این
کردار خویش
سیلی محکمی بر
روی روسپی
اندیشان که دفاع
از آزادی و
فرهنگ آزاد را
شعار می دهند،محکم
نواخته اند.
بهر روی،
ما برای اثبات
حق بر باطل در
دفاع ازکردار
و گفتار
کامبخش حتی
در یک گفتگویی
سراسری
شیخکان را
دعوت می
نمایم. تا
باشد اگر بدین
وسیله لوث
جهالت از
سیمای جامعه
پاک گردد. و
تفتین های
هزار و چند
ساله این کاسه
لیسان عرب
آشکار شود.
و نیز ،
آن سازمانها و
احزاب و انجمن
ها ، بر علاوه
ای افراد و
اشخاص که مدعی
آزادی های
سیاسی و
اجتماعی اند و
سنگ دفاع از
مردم و فرهنگ
و ادب
کشوررا به
سینه میزنند ،
اگر که در رهایی
کامبخش و
مسایل این
چنینی صدا بر
نمی آورند ،
باید بدانند
که مردم
خواهند
پرسید که :
خانمها و آقایون! شما که از خانواده و یک
فردی از
اجتماع خود ،
در دفاع بر
آمده نمی توانید،
چگونه شعار
خدمت به خلق
را می دهید؟ و
این پرسش در
همه زمانه ها
در برابر تان
باقی خواهد
ماند.
خرد یار و یاور باد . سلیمان راوش

پرويز را آزاد کنيد!
نامهء سرگشاده عنوانی استاد عطا والی بلخ
جناب استاد عطا محمد" نور" والی ولايت بلخ اسلام علیکم و رحمت الله و برکاتهُ!
هيئت تحرير تارنمای رستاخيز ملی بر عکس ديگران که به آقای کرزی مراجع کرده اند، به شما مراجعه ميکند و به پاس نام نيک ايکه داريد از شما تقاضا دارد تا به فيصلهء آن چند ملا طالب بی خبر از کار دنيا و اجر آخرت گردن ننهيد و آقای پرويز کامبخش روزنامه نگار نوجوان را حتی اگر اشتباهی هم از وی سرزده باشد رهاکنيد.
بياد داشته باشيد که حتی اگر قضات محاکم ولايت بلخ اين حکم را بنا بر دستور ستره محکمه و حتی مقامات حکومتی کابل هم صادر نموده باشند، ولی در عمل مسئوليت آن هم امروز و هم فردا،هم در سطح محلی و مملکتی و هم در سطح جهانی بر دوش شماخواهد افتید و نزد تاریخ کشور- شما، تنظيم و لايت مربوطهء شما مسئول و جوابده خواهد بود؛ نه انانيکه چنين سناريویی را( حتی شايد برای بدنام ساختن شما) ساخته اند.
اميدواريم نيت ما را درک کرده باشيد و تقاضای ما را جدی انگاريد و پرويز کامبخش را از چنگال ملا راکتی! ها رها سازيد.
با عرض سلام و احترام مجدد
هيئت تحرير تارنمای رستاخيز ملی
آدرس : رستـــــــاخيــــــز ملــــــی
www.kabulzameen@persianblog.ir
بی گمان همه میدانند که ، هیچگاهی نشده است که انسانی در منجلاب گندیده و پر از سوسمار های گرسنه و تشنه به خون و گوشت، گیر افتاده
و زنده ازیک چنین گنداب که رقص سوسماران خون آشام در آن جاری است نجات یافته باشد.
کامبخش نیز، در گندآب تفکر، و در چنگال تیز و خونین سوسماران آدم نما گیر افتاده است که در این صورت بدون شک باید اعدام شود، تا اگر معجزه ای پیش نیاید، سوسماران آدم نمای اهریمن کیش ،بر نطع کامبخش، جشن رقص خون برراه اندازند .
چه می گوید؟ مگر امید برای رهایی او از این ورطهء نامیمون و خونین، خواهد بود؟ و معجزه یی به میان خواهد آمد.
در اینجا پیش از شنیدن پاسخها، می خواهم دو گپ را مطرح نمایم.
گپ اول اینست که: چرا دین باوران از باز نویسی و باز خوانی آنچه که به آن باورمند اند، عار دارند. چرا از نقد می هراسندو در برابر منتقد و آنهایی که آیه های باور شان را باز خوانی و باز نویسی نموده و در بوتهء تفسیر و تأویل قرار می دهند، به دُره و دار ، و تکفیر و تحقیر و توهین متوسل می گردند. اگر باز گویی و به رخ کشیدن آنچه که به آن ایمان دارید ، مایه شرم و سر افگندگی تان می شود، پس وای به حال تان ای باورمندان به شرمگینه ها. و اگر چنین نیست بایستی که با عقل و منطق و استدلال برای تبرئه باور ها ، اگر دارید ، توسل بجویید نه با تبر و شمشیر و دُره و دار. چرا می خواهید چشم بسته به آنچه که شما باور دارید همه باورمند باشند ، چرا نمی خواهید که دروازه های بسته باور ها باز گردد تا هرکی خواهد در آید و هرکی خواهد دروازه دیگری را گشاید. مگر کی شما را پاسبان مقرر نموده است ، کدام قباله ای دارید که خدا و یا مردم تنها شمارا مکلف به اجرایی اوامر دین نموده باشند.
آری فقط یک مساله بسیار واضح است و آن اینکه هر دروغگوی و مفتنی برای اینکه خود را بحق جلوه داده باشد و نخواهد که فتنه ها و ترفند هایش اشکار گردد به خشونت متوسل می شود. سیستم ها و مکتب ها و ایدیالوژیهایی که متکی به دیکتاتوری و استواربه ستم بوده و یا هستند همه باطل اند. زیرا حقیقت احتیاج به تحمیل خویش ندارد، آنهم با شمشیر یا با دار.امروز جهان بر پایه عقل و خرد به رد ویا قبول پدیده های مادی و معنوی می پردازد. کسانی که خود و یا اندیشه و باوریِ را می خواهند که با زور شمشیر برجامعه تحمیل نمایند ، باطل اند و اینان جز منفعت خویش چیزی دیگری را در نظر نداشته و دوکاندارانی پیش نیستند ، این حقیقت را تاریخ در وجود سیستم ها و مکاتب مختلف سیاسی و مذهبی که متکی به دیکتاتوری و خشونت بوده اند به اثبات رسانیده است.
بنا براین مدعیان اعدام کامبخش همانهایی اند که تاریخ امروز بر ریش شان می خندد.
گپ دوم اینست که : با اعلام اعدام پرویز کامبخش از سوی سوسماران دین باور، بخشهایی از نسل جوان و جوان اندیشان مردانه وار به تقبیح فتوای ضحاکیان اهریمن اندیش پرداختند و هم چنان جوانمردانه در سنگر دفاع از پرویز با صدا و قلم قرار دارند. اما اینجا روی سخن متوجه ( تابو) هاست. تابو هایی که هر روز دوش صابونهای عطرآگین می گیرند و پس از ایستادن در زیر باران ادکلنهای ساخت پاریس و پوشیدن آخرین مد لباس مردانه و یا زنانه منتظر می مانند که کی ها از کجا تلفن می کشد و جناب ایشان را به ایراد خطابه در سالگرد مرگ آن مولانا و یا عرس آن بیدل دعوت می نماید، تا ایشان با گردن بسته به تار ( نکتایی) بر منبر بالا آیند و با ارائه ارجیف و نشخوار تکرار مکرارات شاهد کف زدنهایی مشتی ازمشتریان و دوکانداران انجمن های ادبی گردند. این آقایون و خانمها که جز مرثیه خوانی هرگز حاضر نیستند که بر منبر زندگی و زنده ها فراز آیند، بر خود ننگ می دانند که در پی دفاع از اندیشه و عمل سروران نوشگفته ای که در رگهای شان خون نیاکانی چون راوندی ها، دقیقی ها ، فردوسی ها ، رابعه ها ، رازی ها ، بن سینا ها و هزاران هزار دیگر در جریان است ، بر آیند و سکوت ننگین و شرم آلود خویش رابه خاطر بیان حقیقت و حقایق بشکنند.
چه نفرت انگیز هستند ، خانمها و آقایان شاعر ، نویسنده و نقاد سیاستمدار را که عمری را در ذلت و دروغ گذرانیده ، خویشتن را با صد حیله و نیرنگ در جامعه درجا زده ، « تابو» جا زده اند، در پسینه های عمر هم نیز با آنکه می دانند که دیگر حتی ایشان را اهریمن اندیشان نیزتحویل نمی گیرند به خویش نیامده و همچنان به امید باطل در ( غار) ها خزیده اند و قروت جنت می بویند.
بدون شک ، باور اینست که اگر این بازاریان فرهنگ از فروش متاع دروغین خویش دست کشیده و به اصل و حقیقت بپیوندند ، هیچ ملایی توان صدور فتوی اعدام حقیقت را در هیچ زمانه ای نخواهد داشت . آنگاهست که معجزه رهایی کامبخش نیز به وقوع می پیوندد. و کامبخشهای دیگر با جامهای زمردین پر از شهدخرد در دست، کام جامعه را در آینده ها شیرین خواهند نمود.
اما اگر تابو ها از تابوت ها برخیزند .
سلیمان راوش
***
برای پرویز کامبخش
مرگ ام را چه کسی قبول میکند؟
من که با چشم باز
من که با قلب پر بار
من که در سرزمین خون و شهادت
من که در قانون بی تفاوتی ها
عمریست میمیرم و زنده میشوم...
ای شب آیا میتوانی
صدایم را به گوش ستاره ها برسانی ؟
مرا بیاد بیاور ای فرشتۀ حقیقت
من نیستم!
اما شب هست
خفاشان است و جغد ها
و آنان زبان شب را میدانند
***
مرگ ام را چه کسی قبول میکند؟
من میمیرم!
من میروم تا آیندگان بتوانند نفس بکشند
من اعدام میشوم!
ومن فدای زندگی مردمی میشوم
که روح شانرا
و سرنوشت شانرا
پاسبانان شب
با تاریکی عادت میدهند
هان ایدوست
تفاله های قرون وسطایی
اسکلیت های متحرک
و اشباح وحشناک
روی مزارم گل شب را خواهند گذاشت
زمامداران شهوت و نفس
روشنی را به تمسخر گرفته اند
***
مرگ ام را چه کسی فبول خواهد کرد؟
من پسری ام بیست و سه ساله
من راهم را به سوی روشنی میبرم
من از شب خسته ام
من از این همه اشباح هولتاک
و من ازین خیمه شب بازی ها...
به نام من،
به نام انسان
تاریکی و ظلمت
بدبختی و رنج را
وقیحانه نمایش میدهند
باور دارم.
برادرم
خواهرم و مادرم
پدرم و ای رفیق ام
بدان که
شب نمیماند
خفاش ها و جعد ها
با آمدن صبح نابود میشوند.
نعمت الله ترکانی 27.01.2008
***
نامۀ سایتهای افغانی
به رییس جمهور افغانستان برای رهایی سید پرویز کامبخش
***
دو روز قبل فرا خوانی تحت عنوان " نامۀ سایتهای افغانی به رییس جمهور افغانستان برای رهایی سید پرویز کامبخش" در سایت آسمایی به نشر رسیده بود ، ودر ختم نامه تذکر رفته بود که دیگران در تماس با آسمایی می توانند اسم سایت شان را درلست علاوه کنند .
مسؤلین سایت فراترازمرزها، ابتکار سایت آسمایی را به فال نیک گرفته و با ارسال نامۀ عنوانی مدیر سایت آسمایی آقای دیپلوم انجنیر حمیدالله عبیدی، خواستند نام سایت فراترازمرزها را در لست سایتهای همنوا به آن نامه علاوه نمایند. اما طوریکه دیده می شود بنا برکدام دلیلی درآن نامه تذکری از سایت فراتر از مرزها نرفته است؛ گرچه ما نقش و مسؤلیت مان را در قبال پرونده سید پرویز کامبخش، بیشتراز دیگران درک نموده و نشانه خجالتی در جبین مان دیده نمی شود ، اما جای دارد تا از مسؤل سایت آسمایی جناب دیپلوم انجنیر حمیدالله عبیدی، شخصیت علمی و فرهنگی کشورعزیز مان که همیشه از دیمو کراسی حرف زده و خود را سخنگوی روشنفکران چپ معرفی میدارد، شکایت دوستانه نماییم.
در عقیم ترین فصل تاریخ که سرزمین من وتو زندان قرن است، کامبخش از پشت میله های زندان ابوالغریب سرود " آزادی اندیشه " میخواند
وبا خون خود شعار خشمگین وسوزان
نسل جوان را
فریاد میکند
که رستاخیزی بپا
کنید٠
با
دریغ و درد ( قاضی شنواری) با یک توطیه پلان شده میخواهد انتقام تباری بگیرد٠
اعدام
کامبخش بجرم " آزادی
اندیشه "
خطرناکترین
پرتگاهی است
که کرزی را
تهدید خواهد
نمود٠
دستگاه قضایی خون آشام کرزی( قاضی شنواری) خون نو جوانی رامیریزد که "سرود آزادی" میخواند، " سرود رهایی "من وتو را میخواند وبا خون خود نقشی بردیوار سنگی سرزمینی میزند که آنجا اندیشه اعدام می شود٠
اگر کامبخش
اعدام شود،
خونش چون خون
نقشبندی درشیار های کلاه
کرزی که "
سیا "بر سرش
گذاشته است
جریان خواهد
نمود،
اما توفانها
بپا خواهد
کرد، که
ارتجاع سیاه
مذهبی،
ملایان
عصرحجرو ریس
جمهور قلابی
را درخودغرق
خواهد نمود٠
بدفاع
از کامبخش به
پا خیزید، اگر
کامبخش اعدام
شود؟
من
وتو با سکوت
جبونانه، چون
کرزی وجبهه
متحد مسوول
مرگ وی خواهیم
بود، اگر
کامبخش اعدام
شود، به کران
نا پذیری
اندوه مادرش
فکرکنید!
اگر
جلادان مذهبی
!؟ اعدامش
کنند، ملت مرده
و خاموشی
خواهیم بود
ومرگ انسانیت
را صحه خواهیم
گذاشت، چگونه
خاموش
خواهیم زیست
؟ چگونه مرگ
انسانیت را
نظاره خواهیم
کرد ؟ وچگونه
دیموکراسی
کرزی را درود خواهیم
فرستاد
؟؟؟
مرگ
آدمیت
قرن
ما روزگار مرگ
انسانیت است
سینه
دنیا ز خوبی
ها تهی است
صحبت
از آزادگی، پاکی ،
مروت ، ابلهی
است!
صحبت
از موسی و
عیسی و محمد
نابجاست
روزگار
مرگ انسانیت
است:
من ،
که از پژمردن
یک شاخه گل،
از
نگاه ساکت یک
کودک بیمار،
از
فغان یک قناری
در قفس،
از غم
یک مرد در
زنجیر ، حتی
قاتلی بر دار
اشک در
چشمان و بغضم
در گلوست
وندرین
ایام،
زهرم
در پیاله، زهر
مارم در
سبوسبت.
مرگ
او را از کجا
باور کنم؟
صحبت
از پژمردن یک
برگ نیست،
وای! جنگل را بیابان می کنند.
دست
خون آلود را
در پیش چشم
خلق پنهان می
کنند!
هیچ
حیوانی به
حیوانی نمی
دارد روا
آنچه
این نامردان
با جان انسان
می کنند!
صحبت
از پژمردن یک
برگ نیست.
فرض
کن:
مرگ
قناری در قفس
هم مرگ نیست.
فرض
کن:
یک
شاخه گل هم در
جهان هرگز
نرست.
فرض
کن:
جنگل
بیابان بود از
روز نخست.
در
کویر سوت و
کور
در
میان مردمی با
این مصیبت ها
صبور،
صحبت
از مرگ محبت،
مرگ عشق،
گفتگوازمرگ
انسانیت است
***

ملا صاحب از
خدا بترس
با
کشتن یک جوان
مسلمان ما
نمیتوانی
اسلام را در
وطن ما نابود
سازی!
چون
دین اسلام بعد
از هزار
وچندصد سال در
وطن ما جز از
مردم شده
،یعنی که در
هر کار و عمل
ما رگه های از
اسلام وجود
دارد و دیده
میشود
مثلآ در
طرز تفکر ما
در فرهنگ ما
در مناسبات
اجتماعی ما
وغیره وغیره.
به طور
مثال ما
رفقایی خلقی و
پرچمی که مدتی
در میهن ما
حکومت کردند و
یکی از اهداف
مهم و اساسی
شان فلج کردن
اندیشه های
اسلامی بود
"مثلآ" ولی من
بار ها و
بارها دیده ام
که وقتی در مورد
یک گپ راست و
یا دروغ سوگند
یاد کرده اند نا
خود آگاه به
خدا و قران
قسم خورده
اند.در مناسبات شان هم
بوی اسلام به
مشام میرسید
هر چند که در
مخالفت با
اسلام قرار
داشتند.این را
بخاطری گفتم
که ملا صاحب
بدانی که مردم
کشور ما به
آسانی از دین
نمیگردند.
دیندار
شدن و یا بی
دین شدن یک
جامعه کار یک
روز و
شب نیست ، وقتی
اعراب اسلام
را به سر زمین
ما آوردند
مردم ما سال
ها بخاطر رد
آن با اعراب
در جنگ بودندنه
ان که امروز
آمد و فردا همه
به مسجد
رفتند. اگر
کسی قصد از
بین بردن
اسلام را
داشته باشد
باید چندین
نسل آینده خود
را برای دفع
اسلام آماده
کند، که البته
باید بگویم که
شرایط مادی و
معنوی و رشد و
عدم رشد فرهنگ
و علوم در
جامعه با او
همراه
باشد.چون با خربزه
گفتن دهن شرین
نمیشود.
تا به خاطر دارم صحبت در مورد اسلام در میان مردم ما سطحی و با ترس همراه بوده ،که البته همه میدانیم ،و این کار سبب گردیده تا فهم و دانش مادر مورد اسلام ناقص و یا کاملآ مخالف با اسلام واقع شود. چه بسا مسلمانان دو آتشه و افراطی به خاطر دفاع از اسلام سنگ راه اسلام شده اند"مثل طالب های بیچاره"
هیچ کس
تا حال جرات
نکرده که
سوالی بیان گر
تزلزل در عقیده
باشد بپرسد از
ترس جان که
مبادا حکم
کافر شدن ویا
بودنش را ملا
صاحب صادر کند
که آن وقت است
که کمترین
چیزی را که از
دست میدهد سری
از روی شانه
ها
میباشد.و همین کار سبب شده که به جز نماز خواندن (بدون آن که بدانیم چه میگویم) و روزه گرفتن در حد ظاهر چیزی از اسلام ندانیم. اگر جسوری از ملا مسجد محله چیزی پرسید که ملا در جواب دادن عاجز بود فورآ از طرف ملا توبیخ شده " توبه بگو که کافر میشوی " و دهنی را که میخواهد چیزی در مورد دین بداند چنان دوخته که ابدآ سوالی در مورد نکند و همین است که در باره دین اسلام چیزی نمیدانیم.
البته
نا گفته نماند
که گناه ملا
صاحب هم نیست
بیچاره ملا یک
سر عیال را باید که شکم سیر کند و دانش دینی او هم در سطح "کتاب منظره مرگ"چاپ قصه خوانی پشاور است.اما از این ها که بگذریم ،چرا مدافعین دین در وطن ما هدفم همین ملا های افراطی است نه برادران مجاهد که سوتفاهم نشود،به جای استلال و آگاه ساختن مردم به شکل علمی از بستن وکشتن استفاده مینمایند؟ مگر وظیفه شان این نیست که اسلام را به مردم بیآموزند و انهای که سوالاتی دارد به ملا صاحب ها رجوع کنند؟ چه برای دین باشد ،چه به ضد دین .در فکر انسان هزاران سوال مطرح میشود و یکی از آنها همین مسایل دین است.مثلا اگر همین کتاب " منظره مرگ " جواب گوی سوالات ما نباشد و از این ملای دیوبندی پرسان کنیم و به گفته ملا کفرآمیز باشد،کدام راه بهتر است گردن زدن یا جواب دادن؟ملاصاحب کدام آنها؟
گناه
مردم چیست
؟ وقتی که ملا
از تنبلی سطح
دانش دینی خود
را بالا نبرده
وتنها وقت خود
را صرف نوبت
ملا کرده و با
آن کم دانستن
اکتفا نموده
، و امروز که
باید جواب
بدهد عاجز
ماند وازروی
خشم حکم اعدام
صادر کندکه
این آسان تر از
جواب دادن
برای ملا
است.مردم هم
به ناچار به رسانه
های معلوماتی
رجوع میکنند
که انترنت یکی
از آنها ست.
خوشبختانه
که ملا صاحب
از انترنت خبر
ندارد ورنه
برای کسانی که
از این علم
شیطان
استفاده
میکنند حکم
اعدام و هزار
ضربه شلاق را
صادر خواهد
نمود. خدا را
شکر.
ملا! وقتی که پیامبر اسلام محمد(ص)برای دعوت مردم به اسلام ازجانب خداوند(ج)فرستاده شد چه کار میکرد؟
ملا صاحب ! از قران و ایات قران برای مردم صحبت میکردو سستی ادیان پدری مردم قبیله قریش را با ستدلال به روی شان میکشید،نه آن که حکم اعدام صادر کند.
گیریم
که کسی سخن
کفر آمیز
بگوید، چرا باید
کشته شود؟ چرا
برای او توضیح
داده نشود که
هم وطن این
نظر شما درست
نیست بنا بر
این دلایل که
قران میفرماید.وقتی
کسی که نادرست
عمل کرده با
منطق و دلیل
مواجه شودکه
درست
باشد،حتمی از
عمل خود
پشیمان
میشودو به راه
درست میرود که
البته استوارتر
از قبل.
ولی این
کار بسیار مشکل
است زیرا عالم
دین نه تنها
از علوم اسلامی
بلکه از دیگر
علوم مثل
ساینس،اجتماعیات
و تاریخ
اسلامی
وتفسیرقران
بهره برده
باشد تا بتواند
جواب در
خورحال را
بدهد،در حالی
که ما میدانیم
در باره سواد
ملا های وطن
مان که از چه
قرار است.
اگر ما
افکار سیاسی
یک عده از
رهبران جهادی
را کنار
بگذاریم،از
میان شان ما
استادانی در
مسایل اسلامی
داریم که
آراسته با
علوم اسلامی
به شکل درست
آن هستند مانند
استاد برهان
الدین ربانی ،
استاد سیاف ،
استاد شیخ آصف
محسنی ودیگر
بزرگان در
مسایل اسلامی
که
میتوانندبه
صفت استادان
دین بسیار
مفید واقع
شوند،ولی با
تاسف که مصروف
سیاست
هستندکه
امیدوارم به
خاطر نجات این ژورنالیست
جوان از داشته
های علمی خود
استفاده
نموده و ملا
های افراطی را
توبیخ کنند
مانند یک
استاد و رهنما
.
ملا ! امروز
مردم میهن ما
دیگر آنهای که
سی و چهل سال
پیش بودند که
در جهان بسته
بدور از رسانه
های خبری مثل
رادیو،تلویزیون
و ا نترنت به
سر میبردند
نیستند. این
همه مهاجرتها
و سفر ها به
دنیای آزاد و
دسترسی به
شبکه های
انترنتی که همه
چیز از هر کجا را در آن
میتوان پیدا
کرد و آ گاه شد
سبب ایجاد
افکار پیچیده
و سوالات عمیق
گردیده که این
موضوع به آن
عده از هموطنان
ملا ما که دانش
کم و معلومات
نا کافی داشته
باشند وبر مسندی
تکیه زده
باشند که جواب
گوی آن کرسی
نباشند
مشکلات زیادی
را به با ر
آورده.
به گفته شاعر :
تکیه بر
جای بزرگان
نتوان زد به
گزاف
مگر اسباب
بزرگی همه
آماده کنی
خشم
و رنجش شما
باید متوجه
خود شما باشد
ملا صاحب!
هرکاه
بتوانیم
سولات خود را
آزادانه و
بدون بیم وترس
در مورد دین و
مسایل دینی
اظهار نمایم و
در مقابل جواب
های درست و
قانع کننده
بیابیم دیری
نخواهد گذشت
که این دین
میراثی که از
پدر و مادر مسلمان
به ما رسیده
به دین
انتخابی خود
مان تبدیل گردد،و
تمام افکار جاهلانه
و افراطی که همه
در مقابل اسلام
قرار گرفته از
جامعه ما فرار
کند
و شاید
هم میهن ما یک
کشور اسلامی
پیشرفته وعام
قبول و جهان
شمول گردد و
نمونه باشد
برای دیگر
ممالک اسلامی و
افتخاری در
جهان اسلام.
ملا ! در
قتل یک جوان
بیگناه عجله
نکن ! که
پیامبر میفرماید:" قتل
یک مسلمان قتل
یک جامعه
است" شما در
روز باز خواست
در جواب در
نمانی.
راستی، میخواهم
از شما بپرسم.
شما که این
جوان را که در
وطن ماند و
برای وطن کار
میکند
میخواهید سر
بزنیدچون از
انترنت موضوع
را گرفته و به
دوستانی که به
انترنت شاید
دست رسی
ندارند داده .
آیا نمیدانید
که هزاران
هموطن دیگر
شما بدور از
دست تان در
ممالک بیگانه
زنده گی دارند
و به خصوص
آنهای که در
غرب رفته اند
که آزادی بیان
وجود دارد وچه
بسا مسایل ضد
دین میشنوند
ومیبینند، و
تعداد شان هم
از این جوان
ژورنالیست به
مراتب بیشتر
است ، اگر
روزی به وطن
برگردند همه
را گردن میزنی
؟ ملا صاحب
آیا این کار
درست است؟
ملا! هموطنان
ما در این
کشور های که
زنده گی دارند
با وجود این
که کشور های
اسلامی
نیستند و همه
چیز آماده است
تا آنها عقاید
شان را
بگرداند اگر
خواسته باشند
،ولی آنها همچنان
که بودند در
وطن در غرب هم همان
مانده اند
یعنی مسلمان.
آیا یک مقاله
گرفته شده از
انترنت
میتواند کاری
بر خلاف اسلام
از پیش ببرد؟
چرا این
همه متحجر فکر
میکنی؟آخر
همین کافی است
که ام البلاد
دیار مولانا
بلخ را که به
علم و معرفت
معروف بود به
شهر افراطی ها
مشهور ساخته
ای !
بروی
جد تان دست از
این خونریزی
بردارید واز
کشتن جوان
23ساله در
گذرید ،که
مردم شاخه تر را
شکستاندن
گناه
میدانند، چه
رسد به این که
یک انسان را
قامت شکستن.
ملا ! اگر
عامیانه تر
بگویم، به
جوانی این
هموطن خود رحم
کن و از آه! پدر
ومادرش بترس!
همه
به خاطر نجات
پرویز کامبخش
یک دست شوید
بصیراحمدمهاجر
***
Afghan journalist sentenced to death
***

پرويزكامبخش وفيصلة
خشم آميزمحكمه فرون وسطايي طالب انديشان
انسان داراي گوهرخشونت بار واهريمني نميباشد.خشونت وغرش كشنده خويي با بن راستين انديشمندي انسان سازگاري ندارد. زداركامگي، براي انسان خصلت كشنده گي وجانگيرانه ميدهدواگرخرد را با ابرفروگيرنده اي روشنايي برابرسازيم، بجاي خواهيم رسيد كه جان گرفتن ونيست كردن جان كه جان آفرين برما بخشوده است ،به يك عمل معمولي وفتوايي مبدل ميگردد. با فتوايكه ته وبن آن ريشه در ذهنيت هاي خام ونا پخته ي پراز عقده وكورمغزي قرار دارد، ميتوان دست بكارهاي زد كه، نه خدا با آن كارها روا ديد داشته ونه بينش انسان كه از خوشه اي خداوندي جدا گرديده است ، به چنين شيوه ها، راي قناعت خواهد داد.
عدالت، گوهربرابركاري وتحقق اصالت انسانيست . واين انسان است كه حقيقت را با كمال بينش ودرايت انديشه، مي كاود ودر جاي اصلي وبجايش تحقق مي پذيراند. انسان زمان لازم است كه خود را در موقف تحققگر راستي وخدا انديشي قرار دهد كه مهر خداوندي را زره اي در دل پاكش داشته باشد. زمانيكه از مهر وعظمت خداوندي آگاهي وبهره مند گرديد، خدا را بالاتر ازكاينات وپرعظمت تر از همه هستي كه آن آفريده است ميداند. وقتيكه انديشه هاي انسان با اين ديدگاه كلي باور ووفق مراد حاصل كند، با خورد انديشي وسركشيهاي كوچك وبينش هاي تنگ ويا تاريك ، برآشفته نميگردد وكسي را هم ملامتگراين راه نمي پندارد.ميگويند: « معرفت از همان بنش ، بايدگوهر ضد قهرو ضد خشونت وتجاوزگري وپرخاشگري باشد.»
غلبه خواهي در درنده خويي، انسان را دچار گزيدن ودندان گرفتن ميسازد كه درنهادش هرگز نبوده است. انسان با دانايي وكشف حقايق سروكار دارد واز قديم هم دراين راه با چنين معنا تجربه آموخته است. بنابرين هركسيكه بازهم بجوشد وبكاود تا نقد بي نسيه را نصيب شود، وراه روشنتريكه خداوند با خرديكه برايش اعطا فرموده، بيابد وبر ديگران هديه بدارد، راهش را بايد بست؟ وآنرا با فتواي قرون وسطي بخاطر انديشيدنش بي جان بايد ساخت؟ آزادي وواژه آزاده گي در قاموس اكلگرايان ، معناي در بند كشيدن ونيست كردن فزيكي است، ولي بنام خدا كردن آن كارانساني خواهد بود؟
خداوند نثارگران راستي را دوست دارد وكسانيكه حق را ازطريق خردمندي بخاطر زندگي شكوفان، با قيمت جان ميخرند ومي افشانند، سزايش گرفتن جان كه پروردگارش داده است، مي باشد؟اين بينشهاي تاريك انديشانه را جز اهريمنان شيطان يار ديگر كسي وانسان رساي باور ندارد. وآزاد انديشي را بخاطربرهنه سازي راستي وحقيقت، حق مسلم انسان رسا وباورمند به خردخويش وديگررهروان راستين خداوندي ميدانم. واز آنهاي كه دست به فتواگراي وفتوا باوري وبالاخره جان گرفتن، جان نوجوانان ونوقدمگذاران عرصه تحقيق ، زده اند وميزنند، ميگويم كه:
شما آقايون كه برخود اين حق جان گرفتن را داده ايد، تا امروز در اين ميدان حق شناسي چند روز عمرتانرا برباد ساخته بوديد؟
چه درس عدالتگراي وخدا باوري در جامعه تا امروز داده ايد كه حاصلش را درو ميكنيد؟ در چند رسانه حقيقت دين مذهبتانرا با زبان همه فهم، بيان كرده ايد كه پژوهش ديگران را ضد آن تصور مينمايد؟
چند آدمكش وويرانگرجامعه را تا امروز نكوهش وبه حبس دچار ساخته ايد كه بر انديشمندان دندان تيز كرده ايد؟
ضرراين نوجوانان بركيها سايه افگنده است؟
ايا در برابر درنده خويي اقاي جمعه خان همدرد، كه در شبرغان شهروندان بيچاره ودهها جوان با آرزوي زنده ماندن و زندگي كردن را داشتند، بخاك يكسان كرد، چرا دروازه فتوا ومحاكمه را بر وي بستيد؟
ايا شما مسند عدالت را ميدانيد كه چه ارزش دارد؟
حقيقت را در برابريك پول ناچيزيكه زهرمارتان شود، سالها نفروخته ايد؟
شما كسانيكه بر آزادگي وآزاد انديشي نيكو انديشان، ميغريد، خصلت بلعيدني داريد كه فروميكشيد راستي را وبرون ميبراريد نا راستيرا....
من تا هنوز يكروز شاهد اين نبودم كه در نكاح دختران صبي كه با مردان پنجا ساله وبالاتر از آن بر بسته ميشوند، اعتراض اين شريعت پروران به ظاهر فريب را ديده باشم ويا شنيده باشم. هيچوقت نديدم كه در برابر سوختن جبري زنان بيچاره اين شيخ الحديثان شمه اي ابراز نظر كرده باشند. تمام جستار وغرش فتواگرايهاي اين اقايون در برابرآزادي وبرابري انسان كه خداوند آنرا با اين فطرت آفريده است وخرد هر انسان با سواد اين حكم را داراست بوده است.
گناه اين جوان در والش وكنجكاو وبا تپش ودانشجوي راه هستي وراستي در چيست كه محكوم به اعدام شده است ؟ اين اعدام از سوي كسي صورت گرفته است كه، عدالت را از چهره اي آن بايد خواند. اين اقاي قاضي « مهمند» نام دارد واز سيمايش برملا است كه ريشه در چه تعصبات تاريخي وانساني وآزاد انديشي دارد. اين اقا از بقاياي ، قاضي القضات پيشين، يعني شينواري واز همكيشان وهمباوران« وهابي» آن مرد صبي الخرد است. وهابيت با جواني وبا پندار نيكو وبا فرهنگ وبن پايه هاي فرهنگي وتاريخ وبن ريشه هاي تاريخي مردمان با ريشه كاملآ ضديت دارد. نه كوه را آرام مي ماند ونه آدم اين بوم وبر را ! اين جوان با بينش وپراز استعدادزمان، با تلاش وكنجكاويش ميخواست روشنگري كند وچهره هاي نا ميمون، اين ميمونهاي آدم نما را براي جامعه بيشتر بشناساند، وبا رقيبانيكه در ساحه دانشگاه داشته ممكن، به اين سرنوشت گرفتار گرديده باشد. مگردراين تاريخ واين كشوركهن فرهنگ ما چنين حوادث كم بوده؟ ما حسنكها وحلاجها وسنبادها وابومسلمها ومسعودها را با اين خصوص از دست نداده ايم ؟
اين قساوتگران بي انديشه، در پلچرخي، بدخشيها، آهنگرپورها، باعثها، بلخيها، گوهريها، كلكانيها ودروازيها وهزاران فرزند نيكو انديش ونخبه اين سرزمين فرهنگ پرور، مارا به نيستي نكشانيدند؟ مزدوران اهريمن صفت، بدستوربيگانگان بازوي خويش را بدست خود نبريدند؟ صدها دانشجوومتعلم مكتب را، اين فرستادگان آي ايس آي پاكستان بدست نا پاكشان، سرنبريدند؟ محمدين وهابي جويي وشاه مير خركدي شورياني در درواز بدخشان ، دهها انسان بي گناه را در "جوي " و"شوريان " به نيستي نكشانيدند؟
امروز اين قاتلان فرزندان خوب ميهن، بيشرمانه در سايه اي بعضي از رهبران خود گسيخته وبيگانه با مردم وفرهنگ، به زندگي ننگ آورشان ادامه ميدهند وخون فرزندان راستين مردم فراموش اين كپرمغزان درون خالي شده است. ولي روزش آمدنيست وكشت را كه اين جلادان درنده خوي كاريده اند ، درو خواهند كرد.
من از استاد گرامي، عطا محمد نور تمنا دارم كه ننگ اين خرد باختگان ، جور پيشه را در حريم پاك وخوش نامشان، بخود راه ندهند واين مهمنديان طا لب انديش را از حريم بلخ با صفا دور سازند، تا سايه نحس اين زنده ميران، برآبروي باز يافته اي فرهنگ خردمند بلخ ، غلبه حاصل نكند. انسان يك روز زنده گي كند وآبرومندانه وبا جوانمردي واعياري ! فرهنگ ما از اعياران پراست واين جز آزادگان است كه در طول تاريخ برما مبارك بوده. اين فرهنگ را با داشتن چنين قاضيان تيره نگروبيگانه با مردم وبيگانه با پاكي ، آلوده نگردانيد. شما مسول اول اداره اي اين بخش كشوريد. براي نام نيكوي بلخ باستان بينديشيد واين بي انديشگان طالب منش را پروانه قضاوت جانگيرانه ندهيد. ميتوانيد دراين باره از مردم وانديشمندان راستين بلخ تاريخي امداد بگيريد. علما وروحانيون را بگويد كه نخست وظيفه اي خويش را وجدانآ به انجام برسانند وبعد حكم به تكفيربدهند !اين علماي كرام چند روز عمرشانرا در فهماندن احكام خداوندي براي جامعه ومردم سپري نموده اند؟ چند در صد مردم را با مذهب كه باوردارند آگاه ساخته اند؟
چند فتواي محكوميت در برابر آدمكشان وخشونتگرايان وزن ستيزان ووحشيان درنده خوي صادر نموده اند؟ زمانيكه جمعه خان همدرد مردم شبرغان را به رگبار مرمي بست ودهها كس رابخاك وخون غلطاند، واقاي كرزي اين جاني، درنده را دوباره بحيث والي گرديز مقررنمود، اين علما وروحانيون كجا بودند كه در برابر اين بي عدالتي زبان مي گشودند؟ آيا فتواي اين روحانيون زور پرست، قابل قبول هست؟ مردم خون ميخورند وگرسنه اند وفرزندشان را بخاطر زنده ماندن ميفروشند، وديگران وزورمندان ازسيري وپولداري نميدانند كه چه كنند وكدام فابريكه را بخرند وكجا را غصب كنند، جامعه اي اسلامي ودولت اسلامي ورهبران اسلامي وعلماو روحانيون هم درهمچو جامعه قرار دارند وبه چشم سر ميبينند كه مردم جامعه در چه مصيبت گرفتارند، ولي صداي كسي بلند نميشود وحتا بكسي گفته نميشود كه دارنده ها در برابر ناداران مقصرند واسلام مي گويد كه در شهريكه گرسنه باشد، نبايد كه حاكم آن شهر بخواب برود. در پيشگاه خداوند جوابگو است كه چرا در شهريكه تو حاكم بودي ، گرسنه وجود داشت؟ اين علماو روحانيون مردم را به حج تشويق ميدارند ولي به كمك برادر هموطنش تشويق وفتوا صادر نميكنند. ايا حج آنهايكه هزاران انسان با شكم گرسنه مي خوابد وبا پاي برهنه ميگردد، در پيشگاه خداوند قبول خواهد گرديد؟ اگر كسي كه به اين پند پيغمبراسلام باور دارد، قبول نميگردد.« حضرت محمد ص هميشه تآكيد مينمود كه قبل از رفتن به حج يك سري به دروازه همسايه بزنيد وبپرسيد كه چه احتياج دارد؟ اگر همسايه محتاج بود، پول حج را براي آن بدهيد وخداوند لگ بخش مهربان، حج شمارا قبول ميكند وتشويشي دراين سخن راه ندارد» در وطن ما كه افغانستان است، چقدر گرسنه ، بي خانه ، بي لباس وبي پاي پوش وجود دارد؟ ايا حج كسانيكه امسال كعبه شريف رفته اند، فبول درگه اي حق شده است ؟ بر حق معلوم ، ولي اين علما وروحانيون ما آيا وظيفه ايماني ووجدانيشانرا دراين باره انجام داده اند؟
در برابر انديشمندان وجوانان وحقگويان اين علما بسيار زود خبر ميشوند وجلسه ميگيرند وحكم تكفير صادر مي نمايند ، اما در برابر اين همشهريانشان كه جان ميدهند وفرزندشان را مي فروشند ودخترانشانرا در سن پاين به شوهر ميدهند ومردان بالاتر از پنجا سال با طفل ده ساله ويا يازده ساله عقد نكاح بر مي بندند، خاموشي اختيار مينمايند. ويا در برابر نا بسامانيهاي سياسي وفرهنگي ونا برابريهاي بازسازي وتقسيم پول باد آورده در بين جامعه ومردم، بي صدا وبي نوا ميشوند واين فتواها تنها در برابر رسانه ها ونگرش افراد واشخاصيكه براي جامعه بي ضرر اند هميشه صورت ميگيرد. ازبازار آزادوتقسيمبندي جامعه به گرسنه وسيروبيدادگريهاي تاجران سودپسندوبي تفاوتيهاي دولتمردان نصب شده از سوي بيگانگان اين علماي كرام بخاطريكه مزدبگيرهمين قماش رنج آفرين مردمند، چيزي نميگويند. خود شناسي وخود آشنايي را هيچگاهي اين دين باوران خود فايده رسان ، به زبان نمي آورند. هرچه هست در بيان كم زدن فرهنگ وفرهنگ ستيزيدن وبلعيدن خود آشنايي با فرهنگ است كه توشه اي راه ودستآويز بن دانش اين علما قرار گرفته است. همه گفتار اين آقايون را دراين قرن گپ آوردهاي قرون گذشته در بر ميگيرد وبالاي اين گپ آوردها تا نا بودي فزيكي ديگر انديشان هم پا فشاري ميدارند، با تآسف !!
به هر صورت من شخصآ از رهايي بي قيد وشرط اين جوان در والش ودر حال كسب تجربه، پشتيباني كرده، از همه دانشمندان، قلم بدستان، فرهنگيان، روحانيون راست انديش وحاكمان دلسوز بحال مردم وشهروندان بلخ تاريخي مي طلبم كه، در جهت فيصله هاي بي اساس ودرون خالي تعصب آلود عقده اي اين وهابيان طالب زده وطالب شده وبيگانه با بن اين خاك واين فرزندان پاك سرزمبن نيكو انديشان وفرهنگ پروران وخدا دوستداران ومهر آفرينان، به پا بر خيزند وبا فلم وقدم اين فيصله در تاريكي را خنثا گردانند وديگر براي كسي اجازه ندهند كه جان ، جان آفرين جوانان مارا با اين سادگي بگيرند ومارا بي جوان وبي مغزدر حريم نا پاك ضحاكان ، خوراك مار بدوشان سازند. يا هو!!
نيك انديش
***
مسؤ لین تارنمای فراتر ازمرزها، در حالیکه انزجارعمیق خویش را از صدور حکم اعدام غیرعادلانه دادگاه ولایت بلخ برای روزنامه نگارجوان پرويز کامبخش بیان میدارند ، از تمامی سازمانهای سیاسی، اجتماعی ، علمای حقیقی دین مقدس اسلام و بویژه روشنفکران دانشمند ، فرهیخته و دینی هریک جناب حجت الاسلام مصباح، جناب حمزه واعظی، قاری صاحب عتیق الله ساکت، محترم محمداکرام اندیشمند، محترم محمد میرویس غیاثی، محترم بشیر احمد انصاری، آغای سيد حسيب مصلح ، محترم فضل الرحمن فاضل، محترم اسدالله جعفری وداکترصاحب محمد شعیب مجددی، احترامانه تو قع دارند تا اعتراضات شان را از منبر دین به نفع دین و بر ضد تفکر کور کورانه ملا های قرون وسطایی ابرازنموده، نقش روشنگرانه شان رادر این شرایط حساس ادانمایند ، وبا استفاده از شناخت اجتماعی ، سیاسی و دینی که دارند اجازه ندهند تا پرويز کامبخش و دیگر جوانان نورسته مان قربانی ذهنیت های خرافاتی و احسا ساتی ملا های شوند که ازدرک نصب الـعین واقعــی دیـن و مفـاهیم قرآنی فر سنگهاراه فاصله دارند.
***
"غمسـتـان"
نــوجـــوانــی نـارســـیـــــــــــده مـی رود چـون ســحــرگـه نـادمــیــــــــده مـی رود
رفـتـه رفـتـه قـطـره قـطـره شـد چـو بـحـر اشـک چـشـمــم بـس چـکــیــــده مـی رود
از بــرای صـحــبـت غــیـــــرگــــوش ِ وا درد مــا را نـاشــنــیـــــــــــــــده مـی رود
گـــل ز بـاغ عـــــــارض اوکــــم نـشـــــد هـــرچـه دیـــده چـیــده چـیــده مـی رود !!
هــمـرکـاب جـمــــــع مـــــردم درعــمــل حــرکــت مــا بــی جـــریـــــــده مـی رود
اهـــل طـغــیــــان خـاکــیــان را احـتــرام مــوج بـه سـاحــــل قـد خـمـیــده مـی رود
صـبــح فـــردا زیــن غـمـسـتـان بـی خـبـر (حـکـمـت) مـا غــــم کــشــیـــده مـی رود
تمیم
(حکمت)
***
جهت معلومات بيشتر به اينجا کليک کنيد
***
گرفتاری پرویز کامبخش نشانۀ اوج استبداد در افغانستان
نویسنده بهمن 14.01.08
نیروهای مستبد و بنیاد گرا در افغانستان همه دست به دست هم داده برنامۀ گرفتاری روزنامه نگاران را به بهانه های مختلف آغاز کرده اند. گرفتاری و زندانی نمودن پرویز کامبخش روزنامه نگار 23 سالۀ افغان در ولایت بلخ نشانۀ اوج استبداد نظام برضد نیروهای دموکرات است. کامبخش از سه ماه بدون سو در وضعیت بسیار نگران کننده ای در بند به سر میبرد. شورای ملاهای بلخ آن طوریکه از ماهیت این کتلۀ پوشالی هویداست فتوای اعدام پرویز را بدون ابتدایی ترین تحقیق از وی و حتی بدون اینکه وی را ببینند صادر کرده و سپس سارنوالی بی سواد این ولایت نیز که چیزی جز عقده های کوفته شدۀ تنظیمی نیست، بدون در نظر داشت ابتدایی ترین موازین عدالت انسانی یک چنین فتوایی را ملاک قرار داده است.
اگر به ماهیت اتهام وارده به این روزنامه نگار توجه کنیم خیلی خنده آور و جای افسوس بوده و نشانگر آنست، که هنوز انگیزاسیون درین کشور حاکم بوده و هنوز که هنوز است، خواندن کتاب درین مملکت جرم است و اشد مجازات را در پی دارد. کامبخش متهم است، که چرا مقاله ای را از انترنت گرفته و مطالعه کرده و چرا کتاب دین در تاریخ تمدن نوشتۀ ویل دورانت از اطاق وی بدست آمده است، با بستن چنین اتهامی بیایید یکبار همه باهم به ریش این نظام پوشالی و دستگاه های "عدالتش" بخندیم. واقعا شرم آور است وقتی هنوز انسان به جرم مطالعه و قرار دادن معلومات در اختیار دیگران زندانی و با مرگ روبرو میشود. اگرچه ماهیت این موضوع بسیار درد آور و نشانگر حاکمیت بی مهابای ملاهای قرون وسطی بر سرنوشت انسان درین جغرافیای فراموش شده است، اما همچنان هشداریست برای تمام روشنفکران و روزنامه نگاران واقعی این کشور، که دیگر نمیشود بطور پراکنده و به دشنام دادن یکدیگر و یاهم بستن اتهام این یا آن نام بالای یکدیگر پیشرفت، زیرا این دام فرا راه همه قرار دارد و ارتجاع به تنهایی همه را خواهد بلعید. بسیار شرم آور است، که وقتی کاسۀ حلوا به خطر می افتد ملاهای حلوایی همه مانند اجتماع گژدم ها گرد هم آمده و ازین کاسه با متانت دفاع میکنند، در حالیکه روشنفکران ما زمانیکه حتی منافع مشترک شان به خطر مواجه میشود بازهم خاموش هستند. من نه شعار میدهم و نه هم از شعار دادن ها خوشم می آید، اما به عنوان یک روشنفکر میخواهم بگویم، که در صورت خاموشی و هراس از ارتجاع و دوام کار انفرادی سر منزل همه روشنفکران درین کشور که قارچ ها و سمارق های زهر آگینش با شش من ریش و چهل گز دستار همه روزه از هر شکافی در حال روئیدن است، چیزی جز زندان و صلیب نخواهد بود.
درحقیقت پرویز کامبخش منافع مشترک تمام نهادهای روشنفکری افغانستان و یکی از قربانیان این خط است. پس بیایید دست به دست هم داده و متحدانه همچو گرفتاری های کودکانه را محکوم و عمال آن را به مثابۀ تفتیشگران عقاید بشر افشأ سازیم. روزنامه نگاران بلخ، با همایش اعتراض آمیزی پس از سه ماه گرفتاری کامبخش نخستین گام را در راه رهایی این هم مسلک شان برداشته اند، شما تمام روزنامه نگاران و دموکراتهای افغانستان نیز برای انجام رسالت خویش گام های متینی را درین راه بردارید، تا پوزۀ ارتجاع و تنظیم های مزدور آن به خاک سائیده شود.