بنام خدا درس هاي از دعا هاي روز هاي رمضان دعاي روز چهاردهم اسدالله جعفري اللهم طهرني فيه من الدنس والاقذار وصبرني فيه علي كائنات الاقدار ووفقني فيه للتقي وصحة الابرار بعونك ياقرة عين المساكين. مفردات دعا: دنس: آلودگي اقذار: كثافات قدر: اندازه،نصيب،قصمت تقوي: خويشتنداري،خود نگهداري،پرهيز گاري صحبت: مصاحب،همنشين ابرار: نيكان قرة عين:نورچشم،آنچه باعث روشني چشم مي شود. ترجمه دعا: حدايا!در اين روز ازماه رحمتت، مرا از هر گونه كثافات وآلودگي ظاهري وبا طني پاك گردان. در پيش آمد قضاوقدر،در اين روز مرا صبورو پايدارم دار. در اين روز مرا موفق دار تا تقوي بدست آورم وبه ياري تو در جمع نيكان درآيم مرا اجابت فرما اي خدايي كه روشني چشم وقلبم هستي. 1 - درس هاي دعا: پاكي وطهارت: پاكي وطهارت، گاه در علم اخلاق مورد بحث قرار مي گيرد وتهذيب نفس ناميده مي شودكه در عرفان از آن به تخليه،تجليه وتحليه تعبير مي شود. در مقام تخليه ،انسان بايد ظرف جانش را از تمام رذائل اخلاقي پاك كند. اما از آنجاي كه اين آلودگي اخلاقي آثاري از خود بر جاي مي گذارد بايد آن آثار از صفحه جان ودل تراشيده وشست وشو شود چنان كه اگر روي پارچه ي سفيدي لكه سياهي نشيند وآن لكه را بشويد باز لكه سياه كم رنگ در محل باقي مي ماند وامروزه باقي آن لكه سياه كمرنگ را با مواد شميايي از بين مي برد. بنا بر اين ،تجليه همان پيرايش محل دنايس وقذرات است . تحليه آزين بستن وزينت بخشيدن است واين تحليه بعد از تخليه وتجليه مي باشد. بااين توضيحات كوتاه وگويا ،منظوراز تهذيب نفس،تخلق وسير وسلوك اين است كه انسان در ابتدا بايد اخلاق رذيله وخوي شيطاني وسجاياي غير طبيعي را از خود دور كند ودر گام بعدي محل آن دنايس وقاذرات را به سعي وكوشش پيرايش كند وباآب ديده واشك ندامت شست وشو بدهد تا براي آزين بستن به زيور هاي اخلاقي آماده گردد واز نو جان را به اخلاق نيكو وخوي وخصلت هاي حميده زيور بندد. البته تطهير از آلودگي ها يك سنت الهي در نظام هستي است كه از سراتاثريا را شامل مي شود چنان كه در جهان طبيعت انواع آلودگي وجود دارد وباران آسماني آن آلودگي هاي طبيعي را از رخسار طبيعت مي شويد ،انسان هم بايد با باران معرفت ونسيم محبت وسوز اشتياق ،روح وجان خود را از آلودگي هاي اخلاقي بشويد تا در بهار دانايي وآگاهي گل هاي خوش بوي حكمت وعشق در سرزمين جان برويد. در قرآن يكي از اهداف رسالت رسولان را تزكيه جان انسان ها ذكر مي كند: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ( سوره جمعه آيه٢) او كسي است كه در ميان ناخوانان رسولي از خود شان برانگيخت تا آيات او را براي شان بخواند وايشان را تزكيه كند وكتاب وحكمت را بيا موزد واين درحالي است كه آنان قبل از آن در ضلالت وبي خبري بودند. مولا علي (ع) شرط رشد عقلي را همان پاكي وتزكيه مي داند: من لم يهذب نفسه لم ينتفع بالعقل(غررالحكم ص293) هركسي كه به پاكي وتزكيه نرسيده باشد ،از عقل بهره اي نبرده است. اميد واريم كه خدا به همه ي ما توفيق طهارت جان وپاكي دل عطافرمايد. 2 قضا وقدر قضاوقدر از اصطلاحات فلسفي وكلامي وعرفاني است در اصطلاح فلسفه به معناي ،علم خدا به هر چيزي كه شايستگي موجود شدن را دارد ،است (اسفار اربعه ج6 ص292) از نظر متكلمين عبارت است از حكم كلي الهي در اعيان موجودات ازازل ،برترتيبي كه در نفس الامر است ،كه اين حكم تا ابد ادامه خواهد داشت(دستورالعماء ج3ص72 دروايات اسلامي هم سخن از قضاوقدر بسيار رفته است از جمله اين روايت: من لم يرض بقضائي ولم يصبر علي نعمائي فليعبد ربا سوائي(منهاج النجات باب رضا) هركه به قضاي من راضي نگردد وبربلاي من صبر وشكيبايي نورزد ،پس بايد خدايي غير از من بگيرد وآن را بپرستد. بحث از قضا وقدر در واقع همان بحث از جبر واختيار است منتها به زبان وبيان ديگر ولي نتيجه هردو يكسان است . اصل مبناي قضا وقدر ويا جبر واختيار از آن جا آغاز مي گردد كه انسان در زندگي خود با يك سري اما اگر هاي مواجه مي گردد از قبيل اين كه : آيا من موجود مختارم ويامجبور؟آيا سرنوشت من از قبل تعيين شده ويا من خودم در تعيين سرنوشت خود آزادم؟اگر مختارم آيا مختار مطلق هستم ويا مختار نسبي؟واگر مجبورم واز خود هيچ گونه اختياري ندارم پس هدف از زندگي من چيست؟ زير بنايي بحث از جبر واختيار وقضاوقدر همين گونه سؤال هاي مرد افكن است وهمين مسئله است كه نحله هاي كلامي ومشرب هاي عرفاني ومكاتب فلسفي گونه گون را خلق مي كنند كه بحث از آن در اين مجال نمي گنجد. در كل نه اختياري مطلق وجود دارد ونه جبر مطلق را عقل وواقعيت هاي موجود مي پذيرد وبه قول مولاناي بزرگ: اين كه گويي اين كنم يا آن كنم اختياراست اختيار است اي صنم در مكتب اسلام سه نحله كلامي موجود است: معتزله ،كه معتقد به اختيار مطلق مي باشد. اشاعره،كه معتقد به جبر مطلق هستند اماميه ،كه معتقد به اختيار وجبر نسبي ونظام مند است واصطلاحا به آن لاجبر ولاتفويض بل الامر بين الامرين مي گويند ومعنايش اين است كه انسان داراي عقل واراده است ودر همين چار چوب داراي اختيارات نسبي مي باشد وپاداش وكيفر دستورات دين هم تابع همين جبر واختياراست در آن جا كه براي انسان اختيار واراده است پاداش وكيفر هم موجود است وآنجا كه براي انسان اختيار واراده نيست پاداش وكيفر هم نيست چنان كه هيچ كس براي اين كه قدش كوتاه ويا بلند است درمعرض پاداش وكيفر قرار نمي گيرند اما در اين كه با هم نوعانش چگونه سلوك كنند ،شايسته پاداش وكيفر واقع مي گردند. 3 - تقوي تقوا يك اصطلاح اخلاقي وعرفاني است البته بين اصطلاح اخلاق وعرفان فرقي چندان نيست واگر فرقي هم با شد در لوازم تقوي است نه در اصل تقوي. اصل اين واژه از (الوقايه)است و(وقايه)به معناي خود نگهداري از آنچه كه به انسان ضرر مي رساند است ومعناي پرهزگاري براي واژه تقوي يك اصطلاح دقيق نيست بلكه پرهزگاري از لوازم ونتيجه تقوي ورزيدن است نه خود معناي تقوي. در علم اخلاق وعرفان، تقوي همان خود داري كردن از ارتكاب گناه وانجام ندادن اعمال ناشايست است . انسان متقي انساني است كه تمام حركات وسكنات او طبق برنامه شرع مي باشد وجوهر تقوي همان درك عظمت وبزرگي خدا وتقرب جستن به پيشگاه آن خداي عزيز وكريم ورحيم است. البته تقوا با توجه به ميزان معرفت انسان تقوا پيشه، درجات ومراتب دارد وهر قدر درجه معرفت انسان بالا باشد تقواي او هم به همان ميزان عالي ومتعالي وخالص وپيراسته از خواهش هاي نفساني مي باشد. خدا در قرآن تقوي را داراي دو ويژگي مي داند : 1 – خدا با تقوي پيشه است واين با تقوي پيشه بودن به معناي حضور اشراقي است وادراك اشراق، هم تابع معرفت تقوي پيشه است. 2 – انسان تقوي پيشه انسان نيكوكار ومتخلق به اخلاق الله مي باشد: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (سوره نحل آيه١٢٨) خدا باكساني است كه تقوي پيشه اند وآنان كسانيند كه در عمل نيكورانند. ودرجه عالي تقوي در كلام امام تقوا پيشگان امام علي(ع) تجلي يافته است وآن اين كه تقوا ي حقيقي، بيرون راندن غير خدا از دل است: الايمان التقوي والورع وهما من افعال القلب واحسن افعال الجوارح ان لاتزال مالئا فاك بذكر الله (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج2ص988 ايمان:تقوي وپارسايي است وهردو از كارهاي قلب اند ونيكوترين كار اعضاءوجوارح انسان اين است كه هميشه به ياد خدا باشد. حقيقت تقوي همين احساس درك در حضور خدا بودن است ومابقي همه از لوازم اين احساس در حضورخدا بودن است.
|