تومادري مادر!
تو يگانه گل باغ خدايي
تومشعل منير اوليايي
تومادري مادر!
ابر از چشمان تو بخشش آموخت
چشمه از سينه ي تو جوشش آموخت
آنگاه كه تو لب بررخ كودك ات نهادي غنچه شكفتن آموخت
بابرق نگاه تو خورشيد گرما مي بخشد
بااشارت پلك تو ستارگان مي رقصند
طراوت گل از طراوت روي توست
بوي ختن شميم گيسوي توست
آري تو مادري مادر!
من اكنون بر مزار تو ايستاده ام با دو چشم باراني
يك سينه نيستان
من اكنون بر مزار تو ايستاده ام.
مزار تو !مزار غريب!
درعمق دره
در كمر كش كوه
كنار رود
بر مزار تو ايستاده ام
مزاري تو كه فرشتگان دامن گسترانده اند
زنبق ايمان تورا بر گيسوانش سينچاق كرده وتا قدس بالا مي برند
شرق ابديت را براي عروج ابدي تو گشوده اند.
من غريب وتنها بر مزار تو ايستاده ام
با مژگانم خاك غربت از مزارت مي روبم
باگلاب دل مي شويم
پروانگان چشمم بر مزارتو طواف مي كند
شبنم گلبرك دعايم چكه چكه بر مزارت مي چكد.
بر مزاربه خاك نشسته ات بوسه مي نشانم
بو سه بر مزار تو ،بوسه بر عرش خدا ست.
مادر
مادر
مادر
سر ازخاك بر دار،بر رخم بوسه بنشان
سر از خاك بردار مراگرم در آغوش گير
آغوش تو قلب خورشيد است
آغوش تو گلخانه اميد است
سر از خاك بر دار مادر!
دو باره در گوشم لالايي بخوان وبخوان وبخوان تا مست شوم ورقصي بسوي خداكنم
بخوان مادر بخوان كه با لالايي تو چكاوك چهچهه به باغ وبهار مي بخشد.
بخوان مادر بخوان كه با لالايي تو مرغ حق شبانگان ترانه مي خواند.
بخوان مادر تا من از نو زبان باز كنم .
با تو بگويم از از فراق وجدايي
از غربت وتنهايي
از تاريكي ها ونامردي ها
از آنان كه در شهرت «شريف»اند ودرسيرت«خبيث»
در نام «امين»اند ودر منش«خائن»
بر پيشاني داغ «عرفان»دارد ودردل لانه شيطان.
بخوان مادر بخوان تا سرود رهايي از يادم نرود.
تو اگر نخواني غزل در منقار بلبل گل نمي كند
تو اگر نخواني فرهاد به خواب شيرين مي رود
بخوان مادربخوان كه اگر تو بخواني: